eitaa logo
برنامه نویسی | Web Block
2.4هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
29 ویدیو
4 فایل
نه شعار میدیم،نه رویا میفروشیم😉 با علاقه بهت برنامه‌نویسی یاد میدیم❤️ به جریان فکر و فناوری خوش اومدی..☄️💻 Support ➡️ @Web_Block_Support Web ➡️ https://web-block.ir/
مشاهده در ایتا
دانلود
ایشون فکر می کردن سنشون برای شروع خیلی بالاست ولی با استاد صحبت کردن و نظرشون تغییر کرد سن ملاک نیست❌ فقط تلاش تلاش تلاش...✅ ماشالله به این انگیزه🔥🔥
🔻اینجا تو وب بلاک🔻 بهونه هزینه نداری! هم مینی دوره هم vip💎 برای افراد پر تلاش رایگانه بهونه زمان نداری! هر کلاس با توجه به نظر اکثریت برگزار میشه بهونه پشتیبانی نداری! هم استاد هم پشتیبانی هم ناظر همراهت هستن و کمکت می کنن بهونه اشباع شغل نداری! کارت خوب باشه در آخر می تونی تو وب بلاک استخدام بشی (با هر سن و مدرکی که داری) ✴️سوال داری هم پشتیبانی هست هم ناشناس 🆔 @Web_Block_Support ناشناس نزار سوالی تو ذهنت بمونه!!
رفقای جدید داستان جذاب پروژه جهنمی رو از دست ندید🔥 قسمت اول + هم لذت ببرید + هم درس بگیرید هر شب ساعت ۹ منتظر قسمت جدید باشید☠☠☠
🅰پروژه ای که در جهنم را باز کرد 🅱قسمت ۸: پل بساز «فکر کردید کی هستید؟» به محض اینکه این جمله رو زمزمه کردم، اتفاقی افتاد که اصلاً انتظارش رو نداشتم. تمام محیط گرافیکی ناپدید شدن.
(اینجا چه خبره؟؟)
انگار کل رابط کاربری ویندوز مثل یه لایه‌ی تزئینی بی‌ارزش، از روی سیستم تراشیده شد. مانیتور من حالا فقط یه صفحه‌ی سیاه بود با یه خط چشمک‌زن سبز تو گوشه‌ی سمت چپ من دیگه با یه سیستم‌عامل طرف نبودم؛ با یه محیط لخت برنامه‌نویسی مواجه بودم که فکر کنم مستقیماً به سرورهای اون «تیم تماشاگر» متصل شده بود. تو مرکز صفحه، یک شمارش معکوس با فونت درشت و قرمز ظاهر شد: ⏳00:05:00⏳ زیرش یه دستور ساده بود > BUILD_THE_BRIDGE عرق سردی رو پیشونیم نشست. «پل بساز؟» این دیگه چه کوفتی بود؟ من یک طراح وب بودم، نه یک مهندس شبکه.
(بخدااا من طراح سایتم... نه بیشتر) 
اما وقتی دوباره به صفحه خیره شدم، کدها شروع به حرکت کردن؛ ردیف‌هایی از دستورات که داشتن ساختار دیتابیس من رو با یه سرور ناشناس تو خارج از مرزهای کشور همگام‌سازی می‌کردن!! اونا داشتن از سیستم من به عنوان یه پل برای نفوذ به جایی دیگه استفاده می‌کردن. اگه دست روی دست میذاشتم، احتمالاً سیستم من به عنوان منبع حمله شناسایی می‌شد و این یعنی پایان همه‌چیز!😨😶‍🌫 باید تصمیم می‌گرفتم: یا این ارتباط رو قطع کنم که احتمالاً به معنی باخت فوری تو این مسابقه بود😥 یا اینکه ببینم این پل به کجا ختم میشه!!
(چیکار کنم خدایا)
باید راهی پیدا می‌کردم که این جریان داده رو تغییر مسیر بدم، قبل از اینکه زمان تموم بشه... ⏳00:03:00⏳ فایل bridge.config رو باز کردم. اولین چیزی که دیدم، کدهای دست‌نویس کسی بود که قبل از من اینجا بود. کامنتی که پایین کد نوشته شده بود، خون رو تو رگ‌هام منجمد کرد: «اینجا ته جهنمه. امیدوارم کدهای بهتری از من بلد باشی.» ⏳00:02:00⏳ انگشتام روی کلیدهای BackSpace و Enter لرزید. من فقط یه طراح بودم، اما حالا داشتم کدی رو می‌نوشتم که می‌تونست کل زندگیم رو به فنا بده یا منو به مرحله‌ی بعد ببره... با عصبانیت زیر لب گفتم: «بسیار خب، بازی شروع شد.»😠 ادامه دارد...🔜🔜 ╭─❀ @web_block ❀─╮
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوست دارید از چالش های پروژه گرفتن از کارفرما و فریلنسری براتون بگم؟😁✌️🏻 شاید خنده دار باشن ولی هزار تا درس پشت هر پروژه گرفتن هست☺️ اگر آره یدونه
💚
بفرستید پشتیبانی 🆔 @Web_Block_Support
🅰پروژه ای که در جهنم را باز کرد 🅱قسمت ۹: یک احمق در تله زمان روی
00:01:30
ثابت مونده بود. عرق روی پیشونیم رو با پشت دست پاک کردم. انگشتام با سرعتی دیوانه‌وار روی کیبورد می‌رقصیدن. کدها رو خط به خط تغییر می‌دادم، سعی می‌کردم جریان داده رو از سیستم خودم منحرف کنم و به سمت منبع اصلی این پروژه هدایتش کنم. هدفم این بود که «پل» رو نه برای استفاده اون ها، بلکه بر علیه خودشون بسازم؛ یه تونل بازگشتی که اون ها رو به سمت همون «سالن تماشای بی‌صدا» بکشونه!!!
(نمی دونم موفق میشم یا نه... ولی باید تلاش کنم)
فایل bridge.config رو باز کردم و بخشی از کد رو کامنت کردم. بعد یه تابع جدید تعریف کردم:
redirect_traffic_to_origin
() پیچیده بود، اما حس می‌کردم دارم به هسته‌ی ماجرا نزدیک میشم. ⏳00:00:45⏳ درست وقتی که فکر کردم دارم موفق می‌شم، صفحه شروع به تغییر کرد. نه اون طور که انتظار داشتم💣
(چرا اینطوری شد؟؟؟ کجا رو اشتباه کردم؟
) ناگهان، خط کد قرمز شمارش معکوس ناپدید شد و به جاش، یک پیام درشت سبز ظاهر شد: BRIDGE BUILT SUCCESSFULLY. REDIRECTING... نفسی عمیق کشیدم. 😮‍💨 «ساخته شد. هدایت شد...» پس درست رفته بودم! شاید... شاید واقعاً تونسته بودم بازی رو به نفع خودم برگردونم🙂 ⏳00:00:20⏳ اما قبل از اینکه بتونم چیزی رو پردازش کنم، صفحه سیاه شد و یه پیام جدید، این بار با رنگ آبی آرامش‌بخش، نمایان شد: STAGE ONE COMPLETE. WELCOME TO THE NEXT LEVEL. > UNVEIL THE STAGE. «مرحله‌ی اول کامل شد؟» 🤯🤯 این دیگه چی بود؟ من که قرار بود پل رو خراب کنم، نه اینکه مرحله رو تکمیل کنم!
(وای خدای من... من چیکار کردم؟؟)
⏳00:00:10⏳ وحشت تمام وجودم رو گرفت😨 این یه فریب بود. یه تله‌ی هوشمندانه!! اون ها اجازه داده بودن که من فکر کنم دارم بازی رو کنترل می‌کنم، در حالی که در واقع، با انجام همین «بازگردانی ترافیک»، خودم رو به مرحله‌ی بعدی بازی ترسناکشون انداخته بودم.
(خیلی راحت مثل یه آدم احمق افتادم تو تله... نه! نه! نه!)
چیزی شبیه به یه «پورتال» روی مانیتور باز شد. دیگه صفحه‌ی سیاه نبود؛ تصویری سه‌بعدی از یه صحنه‌ی تئاتر عظیم با صندلی‌های خالی سیاه رنگ نمایان شد.🎭 در مرکز صحنه، یک سکوی ساده قرار داشت. ⏳00:00:03⏳ و بعد، تصویر خودم رو تو اون سکو دیدم😶 نه تصویر ضبط شده از وب‌کم، نه تصویری از روی مانیتور؛ بلکه خودم، واقعی، ایستاده در مقابل یه تماشاگر نامرئی تو اون سالن تاریک.
(چرا باید همچین فیلمی رو با تصویر من درست کنن؟؟)
⏳00:00:01⏳ با فشردن کلید Enter، شمارش معکوس صفر شد و صفحه دوباره سیاه شد. اما این بار، سیاهی متفاوتی بود. سیاهی یه صحنه‌ی خالی... منتظر بازیگری که باید نقشش رو ایفا کنه🧩 من دیگه تو اتاق خودم نبودم. من تو «سالن تماشای بی‌صدا» بودم.🤫 ادامه دارد...🔜🔜 ╭─❀ @web_block ❀─╮
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💚💚💚 این نکات پروژه گرفتن همش از تجارت اساتید و توسعه دهنده های مجرب وب بلاک گرفته شده👇👇 حتما دقت کنید تا شما ضرر نکنید✅
برنامه نویسی | Web Block
دوست دارید از چالش های پروژه گرفتن از کارفرما و فریلنسری براتون بگم؟😁✌️🏻 شاید خنده دار باشن ولی هزا
💚💚💚 یه بار برای اینکه کارفرما رو از دست ندم، زمان تحویل پروژه رو خیلی فشرده و غیرمنطقی اعلام کردم. نتیجه این شد که سه شبانه‌روز نخوابیدم و کیفیت کار اونقدر افت کرد که عملاً آبروم جلوی کارفرما رفت. اونجا بود که فهمیدم «نه» گفتن به ددلاین‌های نشدنی، نه تنها باعث بی‌احترامی نیست، بلکه نشانه‌ی حرفه‌ای بودن منه. یاد گرفتم که اعتبارم رو نباید فدای ترس از دست دادن یک پروژه کنم، چون همیشه پروژه‌ی بعدی هست، اما اعتماد کارفرما به راحتی دوباره به دست نمیاد. 💚💚💚
🅰پروژه ای که در جهنم را باز کرد 🅱قسمت ۱۰: خطای ۴۰۴ در دنیای واقعی نفسم تو سینه حبس شده بود. لپ‌تاپ رو بستم، اما نور ضعیف نمایشگر از لبه‌های قاب دستگاه به بیرون نشت می‌کرد 😮‍💨 من هکر نبودم؛ من فقط طراحی بودم که کار با
Flexbox
و Grid را بلد بودم، نه نفوذ به لایه‌ی کرنل سیستم‌عامل. این بازی برای من نبود🚫
(اما باید یه دلیلی باشه که من انتخاب شدم...)
سریع گوشیم رو برداشتم تا با پشتیبانی سرویس‌دهنده‌ی اینترنت یا حتی پلیس فتا تماس بگیرم، اما با دیدن صفحه گوشی، دستام شروع به لرزیدن کرد... حتی نمی تونستم یک ثانیه بیشتر گوشی رو تو دستام نگه دارم!📵 روی نمایشگر گوشی، همون پیام STAGE_ONE: ACCEPTED با همون فونت مانیتور لپ‌تاپ نقش بسته بود.
(یعنی حتی گوشیم هم تحت کنترل بود؟؟)
سکوت مطلق خونه تنها چیزی بود که حس می‌کردم. الان روی صندلی نشستم و سعی می‌کنم به این فکر کنم که چطور ممکنه همه‌ی دستگاه‌های خونه به یک‌باره از دسترس خارج شده باشن. یعنی اینا همه یه باگ امنیتی تو کل شبکه خونه است؟ یا شاید...❕❕ دوباره به سمت لپ‌تاپ برگشتم و اون رو باز کردم. صفحه نمایش دوباره بالا اومد. خبری از Stage Two نبود. انگار سیستم منتظر یه واکنش خاص از من بود...🎭
(چه واکنشی باید داشته باشم؟ اگه بترسم کارم تمومه)
وارد بخش Inspect Element شدم. همیشه این کار رو برای دیباگ کردن کد های به هم ریخته‌ام انجام می‌دادم. این بار اما متفاوت بود!! تو تب Network متوجه شدم صدها Request بی‌وقفه به یک دامین ناشناس با آدرس pro-stream-event.io در حال ارسال بود. این که فقط یه ترافیک ساده‌ی ارسال تصویر بود.😐 انگار من داشتم پروژه‌ای رو دیباگ می‌کردم که نه برای وب، بلکه برای استریم زندگی من طراحی شده بود. کنجکاوی‌ام، به ترسم غلبه کرد🤔 سعی کردم با همون دانش فرانت‌اند، ساختار اون صفحه‌ای رو که باز بود تحلیل کنم. تو فایل README.md که تو پوشه‌ی Archive بود، یک متن مخفی پیدا کردم که فقط وقتی z-index المان‌ها رو تغییر دادم، خودش رو نشان داد: «تعداد شرکت‌کنندگان باقی‌مانده: ۳۴ نفر.»😨 دست‌هام روی کیبورد خشک شد. ۳۴ نفر؟ یعنی من تنها کسی نیستم که تو این جهنم گیر افتاده؟ یعنی چی باقی مانده؟ بقیه حذف شدن؟ چجوری حذف شدن؟ حذف بشی چه بلایی سرت میاد؟ فکر کنم دارم می فهمم... کم کم... آهسته آهسته... ادامه دارد... 🔜🔜 ╭─❀ @web_block ❀─╮
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا