Lair
بازتاب ها راجب حقیقت بنی جوری عصبیم کرده که گندش بزنن ، د لعنتیا اینارو میدونست که پنهونش کرد دیگه .
ریچارد یه تنه داری چیکار میکنی ریچارد ....
هدایت شده از شماره "۱"
فردریک کاش میشد کاری کنم بفهمی باهام چیکار کردی
فردریک کاش میشد نشونت بدم شهر خرس برام چه جایگاهی داره
---
" ولی دیوونگی برا من یکی سر این کتاب معنایی نداره..."
همین ویدار ، همینی که میگی .
و میدونی چیه ؟
اهمیتی نداره که کسی درک نمی کنه ،
ولی من کتاب و پر از نشون شده هایی کردم که هیچکس الا خودم حسشون نمی کنه .
من نمی تونم اشک بریزم ، خیلی وقته که نمی تونم اشک بریزم .
من میسوزم .
از هم میپاشم .
خیره میمونم و ذره ذره از درون داغون میشم .
و کی میخواد خرده بگیره بهم بابت این موضوع که چیزی که باعث میشه از این حال دربیام ، خوندن دوباره همون قسمت کتابه ؟!