چرایی
— سگکشی، بهرام بیضایی (۱۳۷۹)
به خاطر خودمه من نمیتونم شکست بخورم من قیمت زیادی پاش دادم دیگه نمیخوام ببازم.
کسایی که وسط زمستونو جشن میگیرن نمیدونن که بهار اجتنابناپذیره. برای کسایی که با آتش سده به کمک بهار میرن اینا همهش پرواز مورچهست. نزدیک بهار پرواز مورچهها زیااد میشه.
چرایی
نزدیکهای نه شب است که مینویسم. به رسم سترون و با آخرین عکسی که از پینترست دارم. کودکان زیادی به دن
بارها خواستم بدون عکس بنویسم نشد. نوشتههایم را هی از اینجا پاک کردم. انگار که نمایش میدهم در جهان بیمعنایی معناهایم را و این نمایش مرا از هر خلوصی تهی میکند. آدم وقتی به خلوص فکر نمیکند که کاری را یافته باشد که زندگیاش را در هم بپیچد. وقتی به خلوص فکر نمیکند که گذر زندگی را حس نکند. معناهایم ایستایی نمیپذیرند. روحم ایستایی نمیپذیرد. لترباکسد را نصب کردم. گودریدز را نصب کردم تا اثرم در این جهان بماند. تا خودم را روزهایم را لای ورقهای زیست آدمها بگذارم. تا تاثیرم را عمیقتر کنم. خودمانیم تنها مردهها از مرگ نمیترسند. ماهی برادرش مرده. احتمالاً هیچوقت نفهمد که به خاطر خواهرم، چهقدر او را و رابطهاش با ایمان را درک میکنم. ماهی نوشته "هفده سالگی سن عجیبی است ایمان. آدم به جبران اعتقاد دارد، به تلافی، به قرینگی و کمال و انواع و اقسام ایدههایی که ذاتا ریاضیاتیاند و نسبتی با واقعیت کجومعوج و نامنتظم زندگی ندارند." ۱۳ مارس دیگر ایمیلی برایم نمیآید از آن حساب تککاربردی که ساخته بودم تنها برای یک مجرای آبی تاریک. دلم میخواهد دلم میخواست خیلی چیزها را در ارتباط با آدمها. چهکسی نمیخواهد اصلاً؟! جهان آنجور که ما میخواهیم نیست. نخ سرنوشت هم همیشهی خدا آدمهای اشتباهی را نشانه میگیرد. من به ایمان و ماهی فکر میکنم. به خواهرم. به بلوطِ بهرام. به الا ای صبح آزادی. به آن دختر با آلاستارهای زیتونی. به مقدمهی زبانشناسی اگریدی. به پارسیزبانان جهان را میچشند. به اینکه چهقدر چشمهایم را دوست دارم. به بخارا. به اینکه آیا روزی میتونم از بخارا بگذرم؟! از رویاهام؟!
مینویسم تا روزی اگه یه قوی سیاه دیگه اومد با زانوهای زخمی از گریههای ممتدد زیر بارون؛ اگه یه روز یه قوی سیاه تصمیم گرفت پیرهن سفیدشو در بیاره، احساس تنهایی نکنه. منم تا به حال برای اون کاشیها گریه کردم. تنها نیستی. راه ما رو فراموش نمیکنه. راه ما رو تنها نمیذاره.
یه امید ته دلم هست. یه امید لعنتی که کشته نمیشه. که منو میکشه تا پایان. هیچ تمنایی از این قویتر ندارم که کاش حق با اون باشه! کاش ته هر شبی روشن باشه.