eitaa logo
چرایی
426 دنبال‌کننده
119 عکس
10 ویدیو
3 فایل
هرکس چرایی کاری را پیدا کند با هر چگونگی‌ای خواهد ساخت. . باد تنهاست و آنچه را بیشتر دوست دارد بیشتر از خود دور می‌کند. . @bay_gan . اسنیپ مدام در کوچ هستم.
مشاهده در ایتا
دانلود
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
چرایی
این نخستین نوشته‌ی اینجاست. آسمان از زمین خیلی سر به زیر عکس می‌گیرد. پی در پی. بهار از ابتدای سال ا
پنجمین سه‌شنبه‌ی جنگ است. از تماشای غروب می‌آیم. صحبت با خای‌ عزیزم حس عجیبی دارد. می‌توانی درمورد همه‌چیز صحبت کنی. هفت لیوان چای بهار نارنج خوردم چهارتا برای خودم و سه تا برای او. خلق و خوی بهاری دارم. وقتی مخاطبی نباشد نمی‌نویسم. شاعرانه فکر کردنم به درد جرز دیوار می‌خورد وقتی نه به اندازه‌ی شعر منظم وزن‌دار می‌شود نه به اندازه‌ی شعر نامنظم دقیق. نه حتی داستانی می‌شود که بتواند از من بماند. فقط در رابطه با چیزها وجود دارم. در رابطه‌ با آهنگ‌ها. آدم‌ها. مکان‌ها. افسانه‌های شخصی. کتاب‌ها. راج‌ناگ. کی دووم‌ آورده آخه مدت به این مدیدی؟! احساس می‌کنم بزرگ شدم و مثل فصل جمع‌بندی هستم. چند ماه دیگر مانده به هجده سالگی‌ام‌ می‌توانم مثل یک آدم‌بزرگ ولی خیلی صمیمی به نوجوانی‌ام‌ نگاه کنم. به قول چیزی که خای عزیزم برایم فرستاد گاهی معذرت‌خواهی کنم. گاهی فرار کنم. گاهی بگویم چیزی که شد شده دیگه! از آدم‌ها برایم آهنگ می‌ماند و یک چیز مثل یک زبان عجیب که می‌توانم سلیقه‌ی آهنگی‌شان را به یاد بیاورم. یک غروب باشکوه زاگرسی. ابرهای سیاه روی ابرهای سرخ را می‌پوشاندند و زاگرس می‌رفت. خانه‌ام را نمی‌شناسم. برای اولین بار در زندگی حس می‌کنم نسبت به دانش ناخودآگاهم از دستور و قواعد عربی مشکلی ندارم. یک زبان مثل همه‌ی زبان‌های دیگر. به گلوله‌ی آتش بودنم می‌خندم. به آن غبطه می‌خورم و به این فکر می‌کنم اگر نبود چه کار می‌کردم. حجم عظیمی از کتاب‌های نخوانده دارم. در آرامش پس از توفان‌های نوجوانی فکر می‌کنم خوشحالم که همه‌اش را تجربه کرده‌ام. دارم بزرگ می‌شوم؟! نمی‌داند. نمی‌دانم. روند رشدم‌ مثل هیچ‌چیز نیست. اصلا معلوم نیست بزرگ شده‌ام از ابتدای خلقتم‌ یا نه. این‌ نوشته‌های اینجا که به نیابت از روزهای سترون هستند تمام می‌شوند. به پایان‌شان فکر کرده‌ام.‌ به قول کوروش اسدی در سان‌شاین حماقت است آدم هرچیزی را تا یای آخرش کش دهد. باید چیزی بماند برای پرداختن. دیگر اصراری ندارم درکم کنند. نوشته‌ها‌. آدم‌ها. اصلا بین خودمان باشد بیشترش را برای کیفش می‌نویسم. برای کیف خواندن بعداً. آدم وقتی نابود است نمی‌داند نابود است. بعد از چندماه فکر می‌کنم می‌فهمم وقتی به خا پیامک می‌دادم چه‌قدر نابود بودم. حالا خیلی از آدم‌ها قول ماندن نمی‌گیرم. لحظه‌شان را زندگی می‌کنم و می‌دانم که تنها می‌میرند. همه تنها می‌میرند. شعارهای آرمانگرایانه خسته‌ام می‌کنند. می‌خواهم آرمان‌گرایی را زندگی کنم. مثل یک چیز دیوانه‌وار باشم. شجاعت می‌خواهم فقط و تنها. همین. شجاعت.
عقل نداری راحتی
چی می‌شه بچه‌ها بزرگ می‌شن و این جهان فاجعه رو می‌سازن؟!
چرایی
دزدی⭕️
به عنوان یه حساب حذف شده خیلی حرف می‌زنی
چرایی
به عنوان یه حساب حذف شده خیلی حرف می‌زنی
حرمت مرده رو نگه دار وگرنه شب گوشه اتاقت میبینیم
همه‌ی بلوطا‌ نباید پیش من بمونن. بعضی‌ها باید جلال بشن و به کوه برگردن.