eitaa logo
کتابخانه متروکه
40 دنبال‌کننده
383 عکس
203 ویدیو
0 فایل
به تاریک ترین کتاب خونه خوش امدید. قفسه های گرد و غبار گرفته، سایه های بی صدا و داستان های که هر روز شما را به دنیای ترسناک نزدیک تر میکند. 📓🕯🖤 تولد چنل🎂: ۲۳. ۶. ۱۴۰۴
مشاهده در ایتا
دانلود
از ۱۳ طبقه شروع می‌کنیم و در مجموعه‌ی اصلی تا ۱۶۹ طبقه پیش می‌رویم. اندی و تری در این مسیر با ماجراهای مختلف شخصیت‌های عجیب دردسرهای غیرمنتظره و اتفاقات خنده‌دار زیادی روبه‌رو می‌شوند در واقع وقتی کتاب را باز می‌کنی انگار وارد دنیایی می‌شوی که هر چیزی ممکن است در آن اتفاق بیفتد ممکن است چند صفحه بعد با یک اختراع عجیب روبه‌رو شوی یا ناگهان داستان وارد یک ماجرای کاملا غیر منتظره کرده _______________________________ ژانر: https://eitaa.com/wolf_star1392
꧁تاج و خاکستر꧂ ☆فصل دوم، قسمت دوم و نیم☆ کین تازه وارد سالن شده بود که متوجه شد همه عجیب به او نگاه می‌کنند. کین ابرو بالا انداخت. «چیه؟» دیمین خیلی جدی گفت: «هیچی.» اتان لبخندش را پنهان کرد. کین به لیورا نگاه کرد. «چرا همه‌تون این‌طوری نگاه می‌کنین؟» لیورا گفت: «فقط یه سؤال.» کین مشکوک شد. «چه سؤالی؟» نوا گفت: «از چی می‌ترسی؟» کین بدون مکث جواب داد: «هیچی.» دیمین زیر لب گفت: «همه همینو می‌گن.» کین نشست. «جدی می‌گم. من از چیزی نمی‌ترسم.» لیورا لبخند مرموزی زد. «مطمئنی؟» کین به او نگاه کرد. «کاملاً.» چند دقیقه بعد... درِ سالن باز شد. یک جعبه بزرگ وارد خانه شد. کین نگاهی به جعبه انداخت. «این چیه؟» لیورا با خونسردی گفت: «هیچی.» کین مشکوک شد. «لیورا...» لیورا در جعبه را باز کرد. یک عروسک دلقک از داخل جعبه بیرون آمد. کین همان لحظه از جایش بلند شد. «این رو از اینجا ببر!» سکوت. دیمین آرام گفت: «اوه...» اتان لبخند زد. نوا دستش را جلوی دهانش گرفت. لیورا با تعجب به کین نگاه کرد. «تو از دلقک ها می‌ترسی؟» کین با اخم گفت: «نه.» دیمین به دلقک اشاره کرد. «پس چرا رفتی پشت مبل؟» کین چند ثانیه سکوت کرد. «مسئله‌ی امنیتیه.» اتان زد زیر خنده. «امنیت چی؟!» کین از پشت مبل گفت: «امنیت خودم.» لیورا دیگر نتوانست جلوی خنده‌اش را بگیرد. کین با اخم گفت: «فقط... اون دلقک رو از جلوی چشمم بردارین.» دیمین لبخند زد. «فکر کنم امروز خیلی چیزها درباره همدیگه فهمیدیم.» نوا آرام گفت: «هنوز من موندم.» لیورا برگشت سمت او. «درسته... تو از چی می‌ترسی؟» نوا کمی مکث کرد. «نمیدونم از چی میترسم...شایدم باید بگم از هیچی نمیترسم.» همه با هم گفتند: «دروغ می‌گی.» نوا نگاهشان کرد. «من واقعاً از چیزی نمی‌ترسم.» در همان لحظه، چیزی کوچک و آرام روی زمین حرکت کرد... نوا آن را دید. خشکش زد. چشم‌هایش گرد شد. «نه...» لیورا برگشت. «چی؟» نوا یک قدم عقب رفت. «اون رو از اینجا ببرین.» دیمین به زمین نگاه کرد. یک حلزون کوچک آرام روی زمین حرکت می‌کرد. اتان چند ثانیه سکوت کرد. بعد گفت:«جدی؟» نوا با وحشت گفت: «خیلی هم جدی!» و همه‌ی سالن منفجر شد از خنده. ادامه دارد...... https://eitaa.com/wolf_star1392
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داستان در دنیایی فانتزی به نام گریشا اتفاق می‌افتد دنیایی که در آن بعضی انسان‌ها قدرت‌های جادویی خاصی دارند و گروه‌هایی مختلف برای به‌دست‌آوردن قدرت و ثروت با هم رقابت می‌کنند. شخصیت اصلی، کاز برکر، پسری باهوش، حسابگر و مرموز است که در شهر کتردام زندگی می‌کند؛ شهری شلوغ که تجارت، ثروت و البته خلافکاری در آن نقش بزرگی دارند. کاز در کارهای خطرناک مهارت زیادی دارد و به خاطر هوش و بی‌رحمی‌اش بین خلافکارها شناخته شده است. یک روز پیشنهادی به کاز می‌شود که می‌تواند زندگی او را برای همیشه تغییر دهد: یک مأموریت تقریباً غیرممکن که در صورت موفقیت، پاداش فوق‌العاده بزرگی دارد. اما برای انجامش، کاز به یک تیم نیاز دارد او پنج نفر دیگر را انتخاب می‌کند؛ هرکدام با گذشته، شخصیت و توانایی متفاوت: اینج دختری بسیار ماهر در بالا رفتن از ساختمان‌ها و حرکت مخفیانه است جسپر تیراندازی فوق‌العاده است و البته کمی هم دردسرساز مشکل اینجاست که هرکدام رازهایی دارند و هیچ‌کدام کاملاً به دیگری اعتماد نمی‌کند. هرچه جلوتر می‌روند، مشخص می‌شود که مأموریت فقط یک دزدی ساده نیست و اتفاق‌های بسیار بزرگ‌تری پشت آن قرار دارد ژانر: https://eitaa.com/wolf_star1392