بود دودهایی که در ریهام حبس بودند. کل اتاقم را گرفته، غمهایی که با بیتوجهای خاموش شده بودند. در قلبم فریاد میزنند، آرزوهایی که خاکشان کرده بودم.
سر از قبر در آوردند و همهشان دنبالم میگردند. در عجبشانم؛ زیرا من خود نیز به دنبال خود میگردم.
بیخیال.
دنیا برود به درک
چای ام را مینوشم.
امیدوارم جاهای زیادی برای رفتن مونده باشه. لحظههای عالی برای زندگی کردن. دوستهای واقعی زیادی برای دوست شدن. آدمهای که اگه یک روز نباشی دلتنگت بشن. امیدوارم عشق هنوز از بین نرفته باشه. ارامش زیادی برای حس کردن مونده باشه. دستهایی برای گرفتن. رویاهایی برای رسیدن. شبهای زیادی برای خوشحال خوابیدن. واقعا امیدوارم خونهای برای رسیدن وجود داشته باشه.
درواقع امیدوار نه...مطمئنم وجود داره.
شما هم مطمئن باشین جاهای زیادی و ادمای زیادی و احساسات زیادی براتون مونده که تجربه نکردین
به یک ادم یک مدرسه یک مکان یک حس بسنده نکنیم و دنبال بیشتر و بهتر بریم..
نه اینکه دیگه حوصله آدمای جدید رو نداشته باشم یا تنهایی رو به یه اکیپ باحال ترجیح بدم؛ نه! راستش این اواخر اونقدر آدمای اشتباهی رو تجربه کردم که ناخواسته سعی میکنم از آدمای جدید دوری کنم؛ تا حد ممکن فاصلمو باهاشون حفظ کنم. انقد عوض شدن آدما رو تو یه مدت کوتاه دیدم که دیگه انرژی ای برای غصه خوردن و ناراحت بودن رو ندارم... این روزا شاید آدمایی و دور برم نداشته باشم که نگرانم بشن یا باهاشون صحبت کنم اما خب در عوضش سعی میکنم حالمو خوب کنم! سعی میکنم زندگی کنم، و کم کم خودمو پیدا کنم. اون منی که به حرفا و کارای خیلی از آدما اهمیت میداد خیلی وقته دیگه کنسله.
برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور کنند یا نکنند. فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم...
هیچ وقت فک نمیکردم بزرگترین مسئلهی زندگیم توی این سن، درک کردن آدمها باشه؛
واقعن سخته سخته سخته،
انسانها غیرقابل پیشبینی هستند
خیلی فرق دارند با خودشون، با حرف هاشون، با کاراشون، با افکارشون، با هر کوفتی خیلی فرق دارن، من اصلا نمیتونم درک کنم.
میدونی..
که هیچی راجب من نمیدونی؟!
فکر میکنی خیلی میدونی
ولی من اونجوری که منو دیدی نبودم
نمیدونم بدتر بودم یا بهتر
اما..
تو حتی منو کامل نشاختی
شاید رفتنم کار اشتباهی بود، ولی حداقلمیدونم اون موقع، توی اون زمان بهترین کارم بود
آدمی که سلام نمیده، بلد نیست لبخند بزنه، نمیتونه تعامل کنه، شخصیت بقیه و تخریب میکنه با این اصطلاح که رکه
درونگرا نیست
بی شعوره و هوش اجتماعیش هم پایینه.
چیه مد شده هرکی مثل گاو میمونه یک برچسب درونگرا بهش میزنن؟
واقعا یه آدم با سن بالای ۱۸ سال، نباید سادهترین آداب اجتماعی رو بدونه؟