هدایت شده از 𝐁𝐋𝐀𝐂𝐊 𝐖𝐎𝐑𝐋𝐃
゚★。 ゚。・゚𝐁𝐋𝐀𝐂𝐊 𝐖𝐎𝐑𝐋𝐃゚・。°.゚゚☆゚
درود
این پیامو فور کنید و زیرش کشور مورد علاقتون رو بگید تا منم طبق وایبتون بهتون اهنگ بدم
لینکتون رو اینجا بفرستید
درد به استخوان هایش نفوذ کرده بود. تنهایی خونش را در برگرفت. دانش او را به جنون کشانده بود، زیرا رویا می دید و رویا می دید. غیرممکنها از تاریکترین گودالها بیرون کشیده شد، به نور پرتاب شد و ناگهان به نظر رسید که تنها محدودیتهایی بود که او هنوز کشف نکرده بود. قلبِ توخالیِ وصله خورده اش آرزویی را احساس کرد که او را کاملاً منزجر می کرد. زیرا او چیزی را داشت که بیشتر آنها می توانستند تصور کنند. و با این حال احساس می کرد هیچ چیز نیست. انگار توهمی بود که به همه ی آنها تحمیل شده بود. گویی خوشبختی که به ارمغان آورد شبیه سازی مبهم بود، ذهن کسل ما فقط با آغوش باز می توانست آن را بپذیرد. و وقتی کسی به زور وارد ذهن فاجعه بار زیبایش می شد سلامت عقلش، یک نعمت یک نفرین یا یک موهبت بود.