6.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#رئیس_جمهور_سال_۱۴۰۰_لو_رفت‼️‼️
📸 روحانی: خوشحالم که این دولت ریلگذاری برای دولت بعد هم انجام داده است!
پ.ن: ریل گذاری نکرده مین گذاری کرده اونم در سطح جهانی واویلا
#روحانی_مچکریم
#روحانی_خائن
『 @yazahra213』.
امـامـا جـانم براۍ دیدنِ
شما دارد به درد مۍآید... :)❤️🌱
-نامہیڪ ڪارگربہامام(ره)...
#دهه_فجر
#امام_خمینی
@yazahra213
#توبه
من رفيقت ميشوم!
روایت است: بعضی اهل طاعتاند، بعضی اهل ذکرند و بعضی اهل شکرند، خداوند می فرماید من هیچوقت گناهکارها را از رحمت خودم مأیوس نمیکنم، «إِنْ تَابُوا»؛ اگر توبه کنند،
«فَأَنَا حَبِيبُهُمْ»؛ من دوستشان میشوم. 💝
اگر توبه کني، من رفیقت میشوم؛ «وَ إِنْ دَعَوْا فَأَنَا مُجِيبُهُمْ»،
اگر درخواست کنند، من جواب آنها را میدهم. به درخواستشان عنايت ميکنم، «وَ إِنْ مَرِضُوا فَأَنَا طَبِيبُهُمْ » و اگر بیمار بشوند، خودم آنها را معالجه میکنم. در این باب تعبیرات عجیبی داریم.
خدا اينگونه است!😘
اقا مرتضی #تهرانی
💐💖الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج💖💐
#امام_خمینی
#حاج_قاسم
🌼•| @yazahra213
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شهدا آمدند و رفتند
ما نیز می آییم و می رویم
آنها کجا ؟ ما کجا ؟!...
•شهدا شرمنده ایم•
🌼•| @yazahra213
Hamed Zamani Gordan 128.mp3
4.23M
#موسیقی
#گردان
🇮🇷🇮🇷🇮🇷
ما درس عشق تا ابد
از مکتب مولایمان میگیریم....
در خاک و خون با جنون
جان میدهیم از،عشق و جان میگیریم💔
#حامد_زمانی
#دهه_فجر
@yazahra213
جان میدهیم با فرمان امام❤️
گردان به پیش
حالا سوی هدف
یاران ما باشند اکنون به صف
تا راه قدس راه ماست
جان برکف آماده ام
🇮🇷🇮🇷🌿
#دهه_فجر
#رهبرانه
@yazahra213
✨محبان حضرت زهرا(س)✨
داشت میرفت عبادت کنه حضرت موسی.... یک بنده ای رسید گفت: پیام من رو به خدا برسون...به خدا بگو من عارم
#تلنگرانہ
یه جوری زندگی ڪن؛
ڪه وقتی آقـا اومـد؛
نـگـه،فـلانـی! توام بیخیـال بودے...😔
+آرهـ رفیق حواسمون باشـه...👌🏻
#حرف_قطعی
🌱•°|ⓙⓞⓘⓝ↓
@yazahra213
✨محبان حضرت زهرا(س)✨
✍️ #تنها_میان_داعش #قسمت_پانزدهم 💠 در انتظار آغاز عملیات ۱۵ روز گذشت و خبری جز خمپارههای #داعش نب
:
✍️ #تنها_میان_داعش
#قسمت_شانزدهم
💠 در فضای تاریک و خاکی اتاق و با نور اندک موبایل، بلاخره حلیه را دیدم که با صورت روی زمین افتاده و یوسف زیر بدنش مانده بود.
دیگر گریههای یوسف هم بیرمق شده و بهنظرم نفسش بند آمده بود که موبایل از دستم افتاد و وحشتزده به سمتشان دویدم.
💠 زنعمو توان نداشت از جا بلند شود و چهار دست و پا به سمت حلیه میرفت. من زودتر رسیدم و همین که سر و شانه حلیه را از زمین بلند کردم زنعمو یوسف را از زیر بدنش بیرون کشید.
چشمان حلیه بسته و نفسهای یوسف به شماره افتاده بود و من نمیدانستم چه کنم. زنعمو میان گریه #حضرت_زهرا (سلاماللهعلیها) را صدا میزد و با بیقراری یوسف را تکان میداد تا بلاخره نفسش برگشت، اما حلیه همچنان بیهوش بود که نفس من برنمیگشت.
💠 زهرا نور گوشی را رو به حلیه نگه داشته بود و زینب میترسید جلو بیاید. با هر دو دست شانههای حلیه را گرفته بودم و با گریه التماسش میکردم تا چشمانش را باز کند.
صدای عمو میلرزید و با همان لحن لرزانش به من دلداری میداد :«نترس! یه مشت #آب بزن به صورتش به حال میاد.» ولی آبی در خانه نبود که همین حرف عمو #روضه شد و ناله زنعمو را به #یاحسین بلند کرد.
💠 در میان سرسام مسلسلها و طوفان توپخانهای که بیامان شهر را میکوبید، آوای #اذان مغرب در آسمان پیچید و اولین روزهمان را با خاک و خمپاره افطار کردیم.
نمیدانم چقدر طول کشید و ما چقدر بال بال زدیم تا بلاخره حلیه به حال آمد و پیش از هر حرفی سراغ یوسف را گرفت.
💠 هنوز نفسش به درستی بالا نیامده، دلش بیتاب طفلش بود و همین که یوسف را در آغوش کشید، دیدم از گوشه چشمانش باران میبارد و زیر لب به فدای یوسف میرود.
عمو همه را گوشه آشپزخانه جمع کرد تا از شیشه و پنجره و موج #انفجار دور باشیم، اما آتشبازی تازه شروع شده بود که رگبار گلوله هم به صدای خمپارهها اضافه شد و تنمان را بیشتر میلرزاند.
💠 در این دو هفته #محاصره هرازگاهی صدای انفجاری را میشنیدیم، اما امشب قیامت شده بود که بیوقفه تمام شهر را میکوبیدند.
بعد از یک روز #روزهداری آنهم با سحری مختصری که حلیه خورده بود، شیرش خشک شده و با همان اندک آبی که مانده بود برای یوسف شیرخشک درست کردم.
💠 همین امروز زنعمو با آخرین ذخیرههای آرد، نان پخته و افطار و سحریمان نان و شیره توت بود که عمو مدام با یک لقمه نان بازی میکرد تا سهم ما دخترها بیشتر شود.
زنعمو هم ناخوشی ناشی از وحشت را بهانه کرد تا چیزی نخورَد و سهم نانش را برای حلیه گذاشت. اما گلوی من پیش عباس بود که نمیدانستم آبی برای #افطار دارد یا امشب هم با لب خشک سپری میکند.
💠 اصلاً با این باران آتشی که از سمت #داعشیها بر سر شهر میپاشید، در خاکریزها چهخبر بود و میترسیدم امشب با #خون گلویش روزه را افطار کند!
از شارژ موبایلم چیزی نمانده و به خدا التماس میکردم تا خاموش نشده حیدر تماس بگیرد تا اینهمه وحشت را با #عشقم قسمت کنم و قسمت نبود که پس از چند لحظه گوشی خاموش شد.
💠 آخرین گوشی خانه، گوشی من بود که این چند روز در مصرف باتری قناعت کرده بودم بلکه فرصت همصحبتیام با حیدر بیشتر شود که آن هم تمام شد و خانه در تاریکی محض فرو رفت.
حالا دیگر نه از عباس خبری داشتیم و نه از حیدر که ما زنها هر یک گوشهای کِز کرده و بیصدا گریه میکردیم.
💠 در تاریکی خانهای که از خاک پر شده بود، تعداد راکتها و خمپارههایی که شهر را میلرزاند از دستمان رفته و نمیدانستیم #انفجار بعدی در کوچه است یا روی سر ما!
عمو با صدای بلند سورههای کوتاه #قرآن را میخواند، زنعمو با هر انفجار #صاحبالزمان (روحیفداه) را صدا میزد و بهجای نغمه مناجات #سحر، با همین موج انفجار و کولاک گلوله نیت روزه ماه مبارک #رمضان کردیم.
💠 آفتاب که بالا آمد تازه دیدیم خانه و حیاط زیر و رو شده است؛ پردههای زیبای خانه پاره شده و همه فرش از خردههای شیشه پوشیده شده بود.
چند شاخه از درختان توت شکسته، کف حیاط از تکه های آجر و شیشه و شاخه پُر شده و همچنان ستونهای دود از شهر بالا میرفت.
💠 تا ظهر هر لحظه هوا گرمتر میشد و تنور #جنگ داغتر و ما نه وسیلهای برای خنک کردن داشتیم و نه پناهی از حملات داعش.
آتش داعشیها طوری روی شهر بود که حلیه از دیدار عباس ناامید شد و من از وصال حیدر! میدانستم سدّ #مدافعان شکسته و داعش به شهر هجوم آورده است، اما نمیدانستم داغ #شهادت عباس و ندیدن حیدر سختتر است یا مصیبت #اسارت...
#ادامه_دارد
✍️نویسنده: #فاطمه_ولی_نژاد
@yazahra213
○° وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ 🌱
و تو بر خدای زنده ابدی که هرگز نمیرد توکل کن :) 🦋🌼
#عاشقانھبامعبود 💥
•° سوره فرقان آیه ۵۸ 💫 •°
@yazahra213
#امام_حسنیا_بخونن🍃🌸
.
هیچکـــس مثل حســـن فکــر غــم مـاهــا نیــست
دسـت و دل باز تـر از او بــه همــه دنیـا نیــست
#دوشنبه_های_امام_حسنــے💚
@yazahra213
15.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•••
○° | أنـا حنین بعد مغادرتك |🍃
من دلتنگم بعد از رفتنتون #حاجقاسم🕊💔
قاسم باز می آید....
@yazahra213