eitaa logo
تـمَـدُّن سـازانِـ نـسـلِ ظُهـور
1.2هزار دنبال‌کننده
15.3هزار عکس
6.3هزار ویدیو
429 فایل
هُوَالرَّزّاق 🌸🍃گـروه فرهنگـی_اجتماعی تمـدن سـازان نسـل ظـهـور🍃🌸 سخنی وحرفی درخدمتیم👇 @yazahra4565 @nega_r83 📱پیجمون در اینستاگرام yazainab314 📢شرایط کپے ،تب و کارهای صورت گرفته شده @dokhtaran_Nassle_Zohor 🛍 کانال فروشگاه نسل ظهور @nassle_zohorr
مشاهده در ایتا
دانلود
✨📜 امام_صادق (علیه السلام): هر که با خانواده خود خوش‌رفتار باشد، بر عمرش افزوده می‌شود. الکافی، جلد ۸ اللّٰھـُــم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَج ★ به «تــمـــدن ســـازان 🕊 نــســـلـــ ظــهــور🌕» بپیوندید★ ↓. 🐾.↓  @yazainab314
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
[👀💚] ومَا‌أَطْیَبَ‌طَعْمَ‌حُبِّک💞 طعم‌عشقٺ‌✨ چھ‌خـوش‌است🌿🏴 ★ به « تــمـــدن ســـازان 🕊 نــســـلـــ ظــهــور🌕» بپیوندید★ ↓. 🐾.↓  @yazainab314
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
رفیـــق ڳوش ڪن🙃♥️ خـــدا میخاد صداٺ بزنه☺️😍🗣 نزدیک اذانه🍃🕌 بلند شو مؤمݩ😇📿 اصلا زشتھ بچھ مسلمۅݩ مۅقع نماز تۅ فضاے مجازے باشھ!!🙄😶🙊 اللّٰہ🌙💌 نٺ گوشے←"OFF"❎ نٺ الهے←"ON"✅ وقٺ عاشقیہ😍 ببینم جا نـــماز هاٺون بازه؟🤨🧐 وضـــو گرفٺید؟🤔😎 اگ جواب بݪہ هسٺ ڪہ چقد عالے😉👏💯 اݪٺمآس دعــــآ...🤲📿 اَݪݪہُمَ عَجݪ ݪِوَݪیڪَ اݪـفَرج🦋🌿 پآشـــو دیگه🙂🚶🏻‍♀
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
☀️هوالحبیب 🦋 🍄 📝به قلم ☔️ 📂 🖇 کلی برای امروز برنامه داشتم و حالا با این موش و گربه بازی های زهرا و روهام نمی‌دانستم باید چه‌کار کنم. _کیانم به نظرت چطوری روهام رو ببریم کافی شاب که متوجه نشه؟ _بسپرش به من نگران نباش.تا منو داری غم نداشته باش خانوم. روژان جان میشه یک لحظه بشینی اینجا کارت دارم. _بله میام ولی یه شرط داره _جانم؟ _موهامو ببافت که امروز کلافه ام کرده بودند زیر چادر سخاوتمندانه به رویم لبخند زد. _به روی چشم شما امر کن عزیزم. با خوشحالی برس را از روی میزم برداشتم و پشت به او نشستم. برس را به دستش دادم. با آرامش مشغول شانه زدن به موهایم شد. _روژانم.من حالم خیلی بهتر شده و صحبت کردم قرار شد از هفته آینده برم،سرکار. دلهره به جانم افتاد _ای وای نکنه دوباره میخوای بری سیستان؟اره کیان؟ _نه عزیزم ،اگه یه مشتلق بدی، بهت میگم به سمتش برگشتم و بوسه ای روی گونه اش کاشتم و با لبخند نگاهش کردم _اینم مشتلقت. راضی شدی؟حالا بگو ! با صدای بلند به خنده افتاد. _بله بله راضی شدم.محل کارم شده همین شهر خودمون با ذوق به سمتش چرخیدم _بگو مرگ روژان راست میگی اخمی به پیشانی نشاند _مرگ دشمنات عزیزم.بخدا راست میگم. ادامه دارد...
☀️هوالحبیب 🦋 🍄 📝به قلم ☔️ 📂 🖇 اخمی به پیشانی نشاند _مرگ دشمنات عزیزم،بخدا راست میگم. _وای خدایا شکرت .زود باش زود باش موهامو بباف برم به خاله خبر بدم دلبرکم خندان شروع به بافتن موهایم کرد. جلو آینه ایستادم و به موهایم که گیس شده بود چشم دوختم. کیان بافتن مو را از پدر جان یادگرفته بود.پدرجان همیشه موهای زهرا را می بافت و کیان هم وردستش مینشست و با دقت نگاه میکرد. هروقت موهایم را می بافد می گوید دوست دارم موهای دخترم را هگ خودم ببافم.به اعتقاد او رابطه صمیمانه پدر و دختری ،دختر را آسیب های اجتماعی دور میکند. او هربار از دختردارشدنمان می گوید و من دلم غنج می رود برای داشتنش. _خانومم به پا غرق نشی ،یک ساعته محو خودت شدی .آماده شو عزیزم داره دیر میشه ها با لبخند چشم از آینه میگیرم و با چشمان مهربانش زل میزنم. _میدونستی عاشقتم آقا.چشم الان آماده میشم.راستی روهام رو چیکار کنیم؟ _منم عاشقتم بانو .نگران نباش بسپارش به من. گوشی موبایلش را برمیدارد و با کمیل تماس میگیرد و روی اسپیکر میگذارد تا من هم صدایشان را بشنوم .میداند که غیر از این باشد تا حرفش تمام شود از فضولی می‌میرم _جانم داداش _سلام کمیل جان خسته نباشی کاپیتان. _سلام داداشم.ممنونم. _کمیل جان امشب تولد روهامه.یه زحمتی بکش روهام اینجاست بیا دنبالش باهم برید بیرون ،وقتی بهت زنگ زدم بیاین کافی شاپ آرش _حله داداش.الان آماده میشم میام. _فدات عزیزم.پس فعلا می بینمت یاعلی _یاحق تماس را قطع کرد و به من چشم دوخت _بفرمایید این هم از این. سریع آماده شد که بریم _چشم آقا شما امر کن با عجله به سمت کمدم رفتم تا مانتویی مناسب امشب بپوشم. &ادامه دارد...
☀️هوالحبیب 🦋 🍄 📝به قلم ☔️ 📂 🖇 به ساختمان خاله‌شان رفتم _صاحبخونه مهمون نمیخوای ؟ خاله خندان به استقبالم اومد _بیا تو عزیزم . خوشحال و شادمان از اینکه محل کار کیان به شهرخودمان انتقال پیدا کرده ،سریع خودم را به بغل خاله انداختم _خاله محل کار کیان مشخص شده،اگه گفتید کجاست؟ خاله نگاهی به من کرد _از قیافه خوشحالت معلومه جای خوبی منتقل شده،درسته؟ با لبخند برایش سرتکان دادم _اوهوم اینبار از خوشحالی مرا به آغوش کشید _خدایا شکرت. _سلام به مامان مهربون خودم به سمت صدای عزیزترینم برگشتم. خاله با محبت به سمت کیان رفت و پیشانی اش را بوسید. _سلام قربونت برم خوبی مادر جون کیان با محبت دست دور شانه مادرش انداخت _خدانکنه عزیزم.خوبم مادرم ،خداروشکر خاله با محبت دست کیان را گرفت _بیا بریم بشینید عزیزم. _ده دقیقه رفتم بخوابمو ببین چطوری مامانمو از چنگم درآوردید من و کیان به سمت کمیل برگشتم. _سلام داداش کمیل _سلام زنداداش.امانتی ما کجاست لبخندی توام با شرمندگی نثارش کردم _ببخشید مزاحم شما شدیم.روهام خونه است. کیان که تا آن لحظه ساکت بود ،کمیل را به آغوش کشید _خسته نباشی کاپیتان.منظورت از دودقیقه ،دوهزار دقیقه است دیگه.والا ما نهار اینجا بودیم جنابعالی خواب پادشاه هفتم رو می دیدی.به خرس قطبی گفتی تو برو من جات هستم. با اتمام حرفش همه به خنده افتادیم. &ادامه دارد...
☀️هوالحبیب 🦋 🍄 📝به قلم ☔️ 📂 🖇 بعد از خداحافظی با خاله، راهی کافی شاپ شدیم. با ورودمان آقای مرادی به سمتمان آمد . _به به! ببین کی اینجاست!سلام دلاور رشید اسلام. صدای خنده کیان بلندشد. _سلام بر رفیق فراری! همدیگر را مردانه به آغوش می‌کشند _خوشحالم که سلامتی رفیق. روی‌اش را به من کرد _سلام خانم شمس خوش اومدید. _سلام،ممنونم. دوباره کیان را مخاطب قرار میدهد. _ببخشید نشد خونه خدمت برسم.واقعیتش ایران نبودم،تازه دوسه روزه که برگشتم نگاهی به آقای مرادی که مشغول حرف زدن با کیان است می اندازم. مردی سفید پوست با موهای بور. حدودا سی ساله. هیکل ورزشکاری دارد،کامل مشخص است که ورزشکار و شاید رزمی کار است.ته ریش روی صورت دارد .رنگ چشمانش از دور هم مشخص است،عسلی! آنالیز کردن آقای مرادی چند ثانیه بیشتر طول نمیکشد .با صدای کیان به او چشم می‌دوزم _سفرها بی خطر آرش خان.همین که به یادم بودی کافیه دادا. خاک پاتیم فرمانده. دوباره مرا مخاطب قرار میدهد _طبقه بالا آماده است.یه نگاهی بندازید اگر چیزی کم و کسر بود بفرمایید تا بگم بچه ها سریع آماده کنند. _ممنونم خیلی لطف کردید.آقا کیان با اجازه من برم بالا رو ببینم. _برو خانوم.تا شما نگاهی بندازی منم کمی با آرش جان اختلاط می‌کنم. با اشتیاق به طبقه بالا می روم. &ادامه دارد...
☀️هوالحبیب 🦋 🍄 📝به قلم ☔️ 📂 🖇 به طبقه بالا رسیدم. فضای بالا را با دقت نگاه کردم. به زیبایی با گل و بادکنک های قرمز و سفید تزیین شده بود.روی میز رومیزی قرمز رنگی انداخته شده بود و یک سبد گل مریم روی میز گذاشته شده بود. همه چیز به زیبایی آراسته شده بود . کیان هنوز مشغول حرف زدن با اقای مرادی بود .از فرصت استفاده کردم و با زهرا تماس گرفتم. هرچه منتظر شدم تا تماسم را جواب بدهد فایده ای نداشت. بالاجبار تصمیم گرفتم برایش پیام صوتی بفرستم. _سلام زهرا جان، تماس گرفتم جواب ندادی .نمیدونم از دست من ناراحتی که جوابم رو نمیدی و یا از دست روهام. زنگ نزدم که بگم داداش منو دوست داشته باش چون میدونم که روهام درگذشته کم خطا نکرده.فقط زنگ زدم بگم امشب تولدشه.اگه میتونی مثل سابق ببینیش بیا.خوش حال میشم تو هم به جمعمون اضافه بشی . خواهری میخوام بدونی روهام با همه اعتقادات بدش از وقتی با تو آشنا شده دگرگون شده. اگه میتومی تو این راه کمکش کنه. اگه کمکش کنی تا ابد مدیونتم همونطور که مدیون کیانم هستم چون اون باعث تغییر من شد. آدرس رو برات پیامک میکنم تا نیم ساعت دیگه روهام و کمیل میرسند.خودتو برسون عزیزم.فعلا خدانگهدار. پیام صوتی و آدرس را برایش فرستادم.امید داشتم که حرفهایم روی‌اش تاثیر بگذارد و او به جشن برسد.گوشی را خاموش و داخل کیفم سردادم _به به عجب دیزاین زیبایی با شنیدن صدای کیان به سمتش می چرخم _اره خیلی زیباست .دست دوستتون درد نکنه کیان آمد و کنارم نشست. _بچه ها کیان میان؟ _گفتم تا نیم ساعته دیگه بیان. _اوکی،پس نیم ساعت وقت داریم هرچقدر دلمون میخواد حرف بزنیم بدون مزاحم. صدای خنده‌ام بلند می شود &ادامه دارد...
♦️ 🔸️️ساعت هشت هر شب و یک قرار 🔹️دو قطره اشک به چشم و دعای اذن دخول 🔹️اجازه می‌دهی ای هشتمین نگار رسول؟ 🔸️ألسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی ابنِِ موسی الرّضٰآ المُرتَضٰی(علیه السلام) ★ به «تــمـــدن ســـازان 🕊 نــســـلـــ ظــهــور🌕» بپیوندید★ ↓. 🐾.↓  @yazainab314
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ماتِشنِهِ‌ی‌عِشقیم‌وشنیدیم‌کِه‌گُفتَند رَفع‌عَطَش‌عِشق فَقَط‌نامِ‌حُسَین‌اَست.... ★ به «تــمـــدن ســـازان 🕊 نــســـلـــ ظــهــور🌕» بپیوندید★ ↓. 🐾.↓  @yazainab314
🌱 ★ به «تــمـــدن ســـازان 🕊 نــســـلـــ ظــهــور🌕» بپیوندید★ ↓. 🐾.↓  @yazainab314
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ببخشید خستتون کردیم🙃✨ حلال کنید =) وضو یآدتون نره، شبتون خوش🍃💕 دعامون کنید🙏:) @yazainab314
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
...❤️ ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت حافظ جمعه امد آقا جان🌸 نمی آیی؟!😢 ★ به «تــمـــدن ســـازان 🕊 نــســـلـــ ظــهــور🌕» بپیوندید★ ↓. 🐾.↓  @yazainab314
فاصلـہء میانِ باختـن و ساختـن ، تنها یک کلمـہ اسـت . . . "خـواستـن" تــو ، مے تـوانے روزَت را بـہ زیبــاتـرین شکل بسـازے ، و مے تـوانے آن را با کج خلقے هایت ببــازے . . . پـس لبخنـد بـزن . . . کـہ مولا علے علیه السلام فرموده است : گشاده رویے ، سرآغاز نیکوکارے است صبحتون سرشار از نگاه خدا❤️ ★ به «تــمـــدن ســـازان 🕊 نــســـلـــ ظــهــور🌕» بپیوندید★ ↓. 🐾.↓  @yazainab314
صلوات: 🌸🍃 🌹دختر عزیزم! معنای حیاراکه اگر نفهمی… حتی چادر هم تو را باحیا نخواهد کرد ... . ●| #🍃چادر یعنی : آنچه پشت در بر سر زهرا سوخت ولی از سر زهرا نیفتاد…… . ●| #🍃چادر یعنی : انچه با میخ به بدن زهرا دوخته شد ولی از سر فاطمه نیفتاد…… . ●| #🍃چادر یعنی : انچه زهرا بایک دستش اوراگرفت که ازسرش نیفتدوبایک دستش کمربند علی راگرفت که اورا نبرند،و اگر قرار بود فقط یکی ازین دو را میگرفت حتما بود… . ●| #🍃چادر یعنی : نگرانی فاطمه برای بعداز مرگش که علی تابوت های مدینه بدن نماهستندبرای من فکری بکن…… . ●| #🍃چادر یعنی : انچه ظهرعاشورا برسر زینب سوخت ولی از سرش نیفتاد…… . ●| #🍃چادر یعنی : زینب راضی به تکه تکه شدن عباسش شد ولی راضی به دادن نخی از ان نشد… . ●| #🍃چادر یعنی : حسین علیه السلام در لحظات اخر در گودال که فرمود:(حرامزاده ها) تا من زنده ام سراغ حرمم نروید… . ●| #🍃چادر یعنی : شبیه ترین حالت یک بانوی شیعه به مادرش زهرای مرضیه سلام الله علیها…… . ●| #🍃چادر یعنی : آرمان و هدف امثال شهید علی خلیلی که برای دفاع ازناموس شیعه شاهرگه حیاتش رازیرخنجر,داد ولی راضی به هتاکی به خواهران دینی اش نشد... . ●| #🍃چادر یعنی : دست و پا گیر بودن…دست وپاگیر بی بند و باری ★ به «تــمـــدن ســـازان 🕊 نــســـلـــ ظــهــور🌕» بپیوندید★ ↓. 🐾.↓  @yazainab314
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💞✨💞✨💞✨💞✨💞✨💞✨💞 ✳️ دعای پیش ازخواندن قرآن ✳️ اَللّهُمَّ بِالحَقِّ اَنزَلتَهُ و بِالحَقِّ نَزَلَ ، اَللّهُمَّ عَظِّم رَغبَتی فیهِ وَاجعَلهُ نُوراً لِبَصَری وَ شِفاءً لِصَدری وَ ذَهاباً لِهَمّی وَ غَمّی وَ حُزنی ، اَللّهُمَّ زَیِّن بِهِ لِسانی وَ جَمِّل بِهِ وَجهی وَ قَوِّ بِهِ جَسَدی وَ ثَقِّل بِهِ میزانی ، وَارزُقنی تِلاوَتَهُ عَلیٰ طاعَتِکَ ءاناءَ اللَّیلِ وَ اَطرافَ النَّهارِ ، وَاحشُرنی مَعَ النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الاَخیار..🌱 💞✨💞✨💞✨💞✨💞✨💞✨💞 ★ به «تــمـــدن ســـازان🕊 نــســـلـــ ظــهــور🌕» بپیوندید★ ↓. 🐾.↓  @yazainab314
🌸✨ و نود و یک📜 ★ به «تــمـــدن ســـازان 🕊 نــســـلـــ ظــهــور🌕» بپیوندید★ ↓. 🐾.↓  @yazainab314
Page191.mp3
661.5K
🌸✨ و نود و یک📜 صوت🎶 ★ به «تــمـــدن ســـازان🕊 نــســـلـــ ظــهــور🌕» بپیوندید★ ↓. 🐾.↓  @yazainab314
🌸🌸ختم سوم🌸🌸 💠 ختم_یک_جزء_از_قرآن_کریم 📖 به صورت صفحه ای 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻 💢سلام وعرض ادب✋ ان شاءالله به یاری خداوند خواندن جز دوازدهم قرآن را به نیت شادی روح شهید ابراهیم هادی هدیه میکنیم به حضرت داوود(ع) ☑️سلامتی وتعجیل درظهورآقاصاحب الزمان (عج) ☑️سلامتی رهبری عزیز ☑️شفای بیماران و ریشه کن شدن ویروس کرونا ☑️رفع مشکلات وگرفتاری ها ☑️شادی اموات ختم دهندگان ☑️سلامتی و حاجت روایی تک تک عزیزان به صورت صفحه ای شروع میکنیم ❤️ جزء دوازدهم: هدیه به حضرت داوود(ع) ﷽📖ص۲۲۲:[لبیک یا مهدی] ✅ ﷽📖ص۲۲۳:[آسمان] ✅ ﷽📖ص۲۲۴:[آسمان] ✅ ﷽📖ص۲۲۵:خانم قاسمی ✅ ﷽📖ص۲۲۶:[آسمان] ✅ ﷽📖ص۲۲۷:[یا حسین] ✅ ﷽📖ص۲۲۸:[یا حسین] ✅ ﷽📖ص۲۲۹:خانم نگار ✅ ﷽📖ص۲۳۰:خانم نگار ✅ ﷽📖ص۲۳۱:خانم نگار ✅ ﷽📖ص۲۳۲:خانم ملیکا ✅ ﷽📖ص۲۳۳:خانم ملیکا ✅ ﷽📖ص۲۳۴:خانم ملیکا ✅ ﷽📖ص۲۳۵:خانم ملیکا ✅ ﷽📖ص۲۳۶:خانم ملیکا ✅ ﷽📖ص۲۳۷:خانم ملیکا ✅ ﷽📖ص۲۳۸:خانم ملیکا ✅ ﷽📖ص۲۳۹:خانم ملیکا ✅ ﷽📖ص۲۴۰:خانم ملیکا ✅ ﷽📖ص۲۴۱:خانم ملیکا ✅ 🌺جزء خوانی امروز تقدیم به حضرت داوود(ع) میشود🌺 🔵بزرگوارانی که تمایل ب شرکت دارند پیوی اطلاع بدهند تا صفحه مربوطه به نامشان ثبت شود🙏🏻 صفحه مورد نظرتون رو به این آیدی ارسال کنید @yazahra4599 ⭕️نکته صفحه ی مورد نظر درهمین روز باید خوانده شود. ❌حتما از قرآن عثمان طه استفاده شود. باتشکر 🌹 التماس دعا🙏🏻 -قران -سوم -قرآن -دوازدهم -به-نیابت- از-شهدا ★ به «تــمـــدن ســـازان 🕊 نــســـلـــ ظــهــور🌕» بپیوندید★ ↓. 🐾.↓  @yazainab314
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا