عنوان موقت: بازی مرگ ذهن
ژانر: ترسناک روانشناسی، نوجوان/جوان
مخاطب: نوجوانان ۱۲ تا ۱۶ سال
خلاصه اولیه داستان:
ماهور، دختر ۱۲ سالهای که هوشمنده ولی درونگراست، متوجه میشود که یک نفر یا گروهی، بازیهای ذهنی خطرناکی برای او و دوستانش ترتیب دادهاند.
پیامها و سرنخها به صورت ناشناس میآیند و هر حرکت ماهور زیر نظر گرفته میشود.
هر معما و تهدید، ترسهای پنهان او و دوستانش را آشکار میکند و ماهور باید تصمیمهای سخت بگیرد: نجات خودش، نجات دوستانش، یا روبهرو شدن با حقیقت ترسناک پشت این بازی ذهنی.
#رمان
#بازی_مرگ_ذهن
#قسمت_۱
اسمم ماهور. ما چهار تا دوست بودیم.
یکی سمیرا یکی نوا یکی سارا .
این بازی از وقتی شروع شد که یک نفر روی میز ماپیام هایی مینوشت.
صبح از راه رسیدم نوا و سمیرا و سارا دور میزمون
«میز منو سمیرا»جمع شده بودن.
رفتم کیفمو گذاشتم، گفتم:چیشده؟
سسمیرابدون اینکه چیزی بگه به نوشته ی رویه میزمون نگاه کرد انگار با اون نوشته آشنا بود. مثل ماجرای قبلی..
آدرس یه مکان بود. عجیب بود. انگار میخواست یه بازیه روح و روانی راه بندازه..
اما اون بازی نیست..
تهدید نیست..
دعوت نامه به بازیه روح و روانه.
پایین اون نوشته بود اگه نیاین با خودتون شروع میشه...
دستم یخ زده بود..
کلاس انقد ساکت بود که صدای ضربان قلب نوا به گوش میرسید. بدن سارا بدجور میلرزید. دست سمیرا انقدر یخ بود! هممون ترسیده بودیم.
Writing:ava
#رمان
#بازی_مرگ_ذهن
#قسمت_۲
فردا بعد از ظهر رفتیم یسری به اونجا بزنیم؛روی دیوار نوشته بود خوش اومدید. رفتیم اونجارو گشتیم هیچی نبود به جز اون پیام، اون پیام مثل لودینگ بازیا بود.. معلوم بود بازی شروع شده. صبح رفتیم کلاس دیدیم سارا جدا نشسته و نمیاد پیشمون رفتم بهش گفتم:
سارا باهامون قهری؟
گفت:اره
گفتم:چرا؟
گفت:قهر میکنم چون..
حالا یادم افتاد هفته پیش بهم گفت یه دوست مجازی پیدا کرده..
سکوت کردم، به عقب رفتم. قضیه رو مال نوا و سمیرا تعریف کردم.
حالا تازه این شروع داستان بوده که ما نمیدونستیم!
Writing:ava