eitaa logo
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
938 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
6 فایل
🍃بسم الله الرحمن الرحیم🍃 🤞🏻 بانو زعفرانی هستم 😊 یه معلم مربی 👩🏻‍🏫 که از کتاب خوندن خسته نمیشه📚 💫معرفی کتاب💫 💫مشاوره کتاب💫 شاید اندکی ✍🏻 برای مشاوره کتاب و هر امری ⬇️ @Adm_zafaran
مشاهده در ایتا
دانلود
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
‌ دارم با دوستان حلقه، یک‌نفس، این کتاب عجیب و غریب رو سر می‌کشم ... میام میگم براتون ازش ... ┄═❁๑🍃
‌ آنقدر محو کتاب شدم نفهمیدم چایی کی تموم شد ... کتاب در عین سادگی خیلی خیلی خاصه ... ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
‌ تکبیییییرررررر ✊🏼✊🏼✊🏼 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
‌ قومِ ترسو ... ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ کل پاییز سراغ این دفتر نیومدم 🍂 یه حس سردرگمی بدی داشتم 😵‍💫 یه حسی که شاید نتونم خوب توصیفش کنم 😔 اما احتمال میدم تغییر بعضی چیزا تو اطرافم باعثش بود ☹️ تازه تونستم به پذیرش خیلی از چیزا برسم✅ تازه تونستم یکم خودمو جمع و جور کنم🧹 این سه ماه آخر سال نه به خاطر اینکه سه ماه آخر ساله ✖️ فقط و فقط به خاطر اینکه سه ماه طلایی کل ساله 🎖️ فقط و فقط به خاطر اینکه رجب و شعبان و رمضانه برام خیلی مهمه 😍 امروز گفتم با دفترم آشتی کنم 😇 دستمو گذاشتم روش بسم الله گفتم🤲🏼 انشاالله که همراه خوبی برام توی این سه ماه باشه 🩷 یه سری فایل‌ها هم هست که می‌خوام برم پرینت بگیرم و روزانه در حد توانم انجام بدم و پر کنم 📝 براتون فایلشو اینجا می‌ذارم🗃️ ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
‌ ۱۰ دقیقه است فقط درگیر ایشونم تا یه مهر رو غلط گیر بگیرم و بکنم دی یه دفعه الان مارکشو دیدم و یاد یه چیز بامزه افتادم یه دفتر خاطرات دارم مال بچگی‌هامه توش هر چند روز یه بار یه چرت و پرتایی می‌نوشتم یکی از چرت‌وپرتام 😅 مال روز شنبه اول مهر سال ۸۵ هست. چون به این غلط‌گیره ربط داره براتون میذارمش فقط قول بدین زیاد نخندین بهم 😬 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
‌ خود دفتر (دارا و سارا) سم خطم سم محتوا از اون دو تا سم‌تر 🙄 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
‌ خانم زعفرانی کلاس چهارم از قم 🤓 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
1_22845843699.pdf
حجم: 313.8K
‌ اینم فایلی که قولش رو داده بودم ببخشید دیر شد
‌ ﷽ مهمان برنامه شبکه یک، همین الان، آقای داوود امیریان هستن. دوران قشنگ نوجوونی من با خوندن کتابای ایشون گذشت. یادم نمیره رفته بودیم شمال، از طرف سرکار بابا ویلا داده بودن، توی ویلا کتاب بود و کتابای نوجوونش کتابای ایشون بود و من با اینکه قبلا از کتابخونه گرفته و خونده بودم بازم نشستم همش رو خوندم. یادمه بزور کتابو از دستم میگرفتن تا ببرنم بیرون بچرخیم. خونه که بودیم مامان‌بزرگ تق‌تق فندق تازه میشکست و من می‌خوردم و با کلمه به کلمه کتابا قهقهه می‌زدم. یکی از سال‌های معلمی توفیق شد برای کلاس کتابخوانی‌مون یه گفتگوی مجازی با آقای امیریان داشتیم، آخرای جلسه از طنازی‌شون اشک ما و بچه‌ها در اومده بود. بزنید ببینید لذت ببرید برای نوجووناتون کتاب خوب بخرید. کتابای آقای امیریان کتابای خوبین. ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
‌ الان زیرنویس رو دیدم مهم‌ترین چیزی که می‌خوام، اینه بتونم ماه رجب امسال رو درک کنم، میدونم بیشتر از ظرفیتم دارم حرف می‌زنم. اما امید دارم به لطف خدا ... گوشه چشمم به اعتکافه و اینکه خدا همه موانع رو برداره سه روز برم تو آغوشش ... ان شاءالله تک‌تک کسایی که تا حالا نرفتین اعتکاف، همین امسال خود امام علی ببرتتون و نمک‌گیرتون کنه و از سالای بعدش، هرسال پر پر بزنید برای درک این قرار عاشقانه ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book