eitaa logo
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
937 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
6 فایل
🍃بسم الله الرحمن الرحیم🍃 🤞🏻 بانو زعفرانی هستم 😊 یه معلم مربی 👩🏻‍🏫 که از کتاب خوندن خسته نمیشه📚 💫معرفی کتاب💫 💫مشاوره کتاب💫 شاید اندکی ✍🏻 برای مشاوره کتاب و هر امری ⬇️ @Adm_zafaran
مشاهده در ایتا
دانلود
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
خانبوم؛ مرثیه‌ای برای سقف‌های فروریخته کتاب «خانبوم» را دیروز به پایان رساندم. سه روز تمام با صفحات
‌‌ در این میان، تنها به یکی از زنان کتاب از صمیم قلب افتخار کردم و برایش دعا کردم؛ زنی که به‌اجبار پای سفره عقد نشسته بود، اما بعد از طلاق، با «ازخودگذشتگی» آگاهانه به مدار زندگی بازگشت تا آرامش را دوباره معنا کند. نقطه مشترک روایت‌هایی که راوی آن‌ها مردها بودند، ناشی از «بلندپروازی‌های بی‌مهابای زنانه» و «افراط و تفریط خانواده‌ها در میزان استقلال‌بخشی به زوج‌های جوان» بود. در این روایت‌ها، مردها غالباً با دلبستگی و صداقت وارد میدان شده بودند، اما در مقابل، با زنانی مواجه شدند که گویی از ابتدا با نقشه‌ای برای دور زدن به ساحت زندگی مشترک قدم گذاشته بودند. اما در تحلیل روایت‌های زنانه، به یک ترجیع‌بند تلخ و مکرر برمی‌خوریم: حضور سایه‌وار اما ویرانگرِ زنی دیگر. نکته گزنده اینجاست که این «دیگری» غریبه نیست؛ اغلب از میان دوستان نزدیک، آشنایان یا دایره معاشرت‌های خانوادگی سر برمی‌آورد. زنانی که فارغ از وضعیت تاهلشان، مرزهای عرفی و شرعی در رابطه با نامحرم را چنان کمرنگ کرده‌اند که با «رویِ گشاده‌ای» که نباید، نیازهای خفته یا حفره‌های عاطفی مردان را بیدار می‌کنند. در این روایت‌ها، آقایانِ «خوب» قصه به بهانه «حمایتگری» و آقایانِ «بد» به بهانه «عیاشی» جلو می‌رفتند تا جایی که زنِ خانه به ستوه آمده و از زندگی‌اش چیزی جز ویرانه نصیبش نمی‌شد. نکته تأمل‌برانگیز اینجاست که در روایت‌های مردانه -لااقل در این کتاب- ردپایی از این عاملِ ویرانگر به چشم نمی‌آید. عامل کلیدی دیگر، «تنهایی» و «فاصله» است. فاصله‌ای که شاید دلیلی موجه داشت، اما در نهایت سرمای «بوران» را به جان زندگی انداخت؛ زندگی‌ای که قرار بود با نور عشق و کنار هم بودن گرم بماند، اما در اثر سردیِ مسافت نه فیزیکی بلکه روحی، به انجماد رسید. خواندن این کتاب را توصیه می‌کنم: ۱. اول و دوم و سوم به «مجردها»؛ تا قبل از هر انتخابی، چشمانشان به روی واقعیت‌های پنهان باز شود. ۲. به پدر و مادرهایی که فرزند در شرف ازدواج دارند. ۳. و به زوج‌هایی که حداقل ۵ سال از عمر زندگی‌شان می‌گذرد و علیرغم دعواهای روزمره، سقفِ زندگی‌شان هنوز پابرجاست؛ تا قدرِ این «ثبات» را بیشتر بدانند. 📚خانبوم ✍🏼 خانم موسوی 🌐 مهرستان ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
‌ میگما طرحای آموزش پرورش امسال جوری شده اونایی که من توشون شرکت میکنم، بدرد نمیخورن (مزایای خاصی ندارن) اونایی که من توشون شرکت نمیکنم تقدیرنامه میدن هدیه میدن هزینه واریز میکنن افطاری میدن به همکارای شرکت کننده و هزاران جایزه نقدی و غیر نقدی دیگر 😐 میگم همکاراب فرهنگی می‌تونن یه زیرمیزی بدن من خودم رو از شرکت در همه طرحا بکشم کنار که مزایاشون بیشتر شه 🙄 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
‌ صبح یک ساعت برای مدرسه خواب موندم ظهر اومدم خوابیدم تا همین الان الانم نشسته‌ام به دیوار نگاه می‌کنم و دقیقه به دقیقه‌های تا افطار را میشمرم دارم شک می‌کنم امروز ششم ماه رمضانه یا بیست‌وششم 😬 ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
‌ به هر‌کسی می‌خواست رد شود و برود پایین تذکر می‌دادم: این اذان ایرانه، ساعت عراق نیم ساعت مونده به
‌ میخواستم قسمت ۷ رو بنویسم دیدم داریم وارد خوراکی‌ها میشیم 😬 پس بمونه بعد افطار ... یه نیم ساعت دیگه فقط مونده ... فقققققط ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
‌ به هر‌کسی می‌خواست رد شود و برود پایین تذکر می‌دادم: این اذان ایرانه، ساعت عراق نیم ساعت مونده به
﷽ کاروان تأکید کرده بود غیر از یک وعده نهار برگشت در ایران، بقیه غذاها با خودمان است. یا باید در پی یافتن موکبی خیابان‌ها را گز کنیم (آن هم نهایتاً شب جمعه) یا خودمان را ببندیم به فلافل های زیر یک دینار عراقی. ما اما گزینه سومی را انتخاب کردیم. هرچه بیسکوییت و مغزیجات و تنقلات میشد، چپاندیم در کیفمان. یک‌عالمه نان و پنیر تک‌نفره هم برداشتیم که صبحانه و شام بخوریم. شام را که در ایران خوردیم دیگر هیچ چیزی وارد معده مبارک نکردیم تا بعد از مرز که چند تا آب مکعبی پشت هم خوردیم تا عطشمان بخوابد. کمی بعدتراز مرز، چراغی روشن بود. نگه‌داشتند برای نماز. بوی غذا دلمان را به ضعف انداخته‌بود. برخی از مردهای کاروان تصمیم گرفتند نمازشان را با فراغت از فکر صبحانه بخورند و اول رفتند در صف ایستادند. ما اما رفتیم دستشویی و وضو و نماز. زانوهایم بخاطر اتوبوس خشک شده بودند. دلم می‌خواست نیم ساعتی همانجا دراز بکشم ولی فکر آن بوی خوشمزه ولم نمی‌کرد. با دوستم جلو رفتیم. اول فکر کردم شله زرد است ولی وقتی کاسه را برداشتم دیدم نوعی حلیم است و چه خوش‌مزه صبحانه‌ای هم بود. رستوران‌طور نشستیم سر میز و خوردیم و حسابی کیفور شدیم. فکر کردیم به مهمان‌نوازی اهل‌بیت علیهم‌السلام و به اینکه اگر این مهمان‌نوازی همچنان ادامه داشته باشد، خوراکی‌ها را باید بعنوان سوغات به ایران برگردانیم. پ.ن: اسم غذایی که خوردیم شوربه عدس عراقی هست قسمت هفتم ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
‌ ﷽ من آدم چای‌خوری نیستم. گاهی در مهمانی‌ها به من می‌گویند یعنی حتی هوس هم نمی‌کنی؟ واقعا نشده هوس چای کنم. گاهی شاید در سرمای هوا فقط به‌خاطر گرم شدن و چیز گرمی خوردن، لیوانی خورده‌باشم. ولی چای عراقی فرق می‌کند. مزه اربعین می‌دهد. مزه‌ی در مسیر امام بودن دارد. نمی‌شود دست رد به سینه‌اش زد حتی اگر هوا حسابی گرم باشد. هوا گرم نبود. موکب‌دار چای را ریخت و من قاشق فلزی کوچک را از لیوان آب زرد‌شده، بدون اکراه، در آوردم و قاشقی شکر در چایم ریختم. به یاد چای‌های پر شکّر اربعینی، قاشقی دیگر اضافه کردم، هم زدم و قاشق را به جای اصلی‌اش برگرداندم. بغض کردم. گریه کردم. چه خوب پذیرایی در بدو ورود از ما می‌شود. چقدر جای دوستان دیگرمان، جای خانواده‌هایمان در این مهمانی خالیست. جرعه جرعه چای را خوردم و به مقصدی فکر کردم که هنوز باورم نمیشد قرار است چند ساعت دیگر به آن برسم. هنوز همه چیز شبیه یک رویای زیبا بود. قسمت هشتم ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
‌ حقیقتا قلبم درد گرفته امسال سال پر فشار کاری هست متأسفانه مسئولین آ.پ عقل ندارن برای پیشبرد اهداف خودشون، معلم و دانش‌آموز رو میخوان به‌زور پنج‌شنبه‌ها بکشونن مدرسه برای کاری که من به شخصه بصورت روتین دارم سر کلاس انجام میدم. میگن ماه رمضان موقع صاف کردن دل و بخشیدن آدماست من حقیقتا اینا رو که اینجوری دارن ما رو می‌چزونن رو نمی‌بخشم ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
‌ حقیقتا قلبم درد گرفته امسال سال پر فشار کاری هست متأسفانه مسئولین آ.پ عقل ندارن برای پیشبرد اهداف
‌ یه موقع هست همه چی گل و بلبله منِ معلم استرس هزارتا چیز دیگه رو ندارم اینجور طرحا رو، روی چشمم هم میذارم ولی، طرحی که به راحتی به راحتی میتونستن زودتر یا دیرتر انجامش بدن اومدن گذاشتن تو ماه رمضان و دم عید بعد برای چه پایه‌ای؟ برای پایه چهارم که همینجوریش امسال ۲ تا پایه اصافه‌تر داره نسبت به بقیه پایه ها (یه خوشنویسی یه کتاب هم که بعد جنگ ۱۲ روزه تصمیم گرفتن یهو بذارنش) اینا همه رو بذارید کنار همه استرس ها و اضطراب‌هایی که از هزار جهت به من معلم وارد میشه ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
💢معلم ها باید باور به این آب و خاک را در دانش آموزان ایجاد کنند 👤رئیس جمهور در نشست توسعه عدالت آموزشی با مشارکت مردم استان مازندران: ▫️کلمه نتوانستن را باید از ذهن دانش آموزان بیرون کنیم. ▫️معلمان باید تلاش کنند آخرین دستاوردهای علمی را به دست آورند. ▫️معلم ها باید باور و اعتقاد به این آب و خاک را در دانش آموزان ایجاد کنند @farhangian120
💛 عطر زعفرون :) | 🇮🇷
💢معلم ها باید باور به این آب و خاک را در دانش آموزان ایجاد کنند 👤رئیس جمهور در نشست توسعه عدالت آمو
با کدوم اعصاب؟ با کدوم ذهن آزاد؟ وقتی حتی شرایط مدرسه رفتن یه معلم رو تسهیل نمیکنن ... ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
‌ ﷽ کل مسیر مرز تا سامرا را خواب بودم. دلم می‌خواست باز هم بخوابم. اتوبوس عراق با اینکه جایش تنگ‌تر بود، خیلی بهتر می‌راند. هوای توی اتوبوس هم خوب بود. جایی ایستاد و چاره‌ای جز پیاده شدن نبود. احتیاط کردم و چند بیسکوییت برداشتم. از چگونگی غذاتبرکی گرفتن از مضیف حضرت کاملا بی‌اطلاع بودم. از اتوبوس که چند قدم فاصله گرفتم این صحنه قشنگ را دیدم و قلبم شروع کرد محکم به سینه کوبیدن. چندین بار پلک زدم. خودم را نیشگون گرفتم. باورم نمیشد بیدار باشم و این صحنه را ببینم. دلم می‌خواست پرواز کنم و بروم همان کنجی که اربعین‌ها می‌نشستم و خیره می‌شدم به ضریح و نرم نرم اشک می‌ریختم. قسمت نهم ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book
یکم زیبایی ببینید از سامرا 🥲 حقیقتا ذوق کردم وقتی دیدم بالاخره سامرا هم آبخوری گذاشتن داخل حرم. قبلا (دوسال پیش) از همین آب مکعبیا میدادن یه قسمتی ... ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄ @z_book