eitaa logo
"رافـائِل‌
280 دنبال‌کننده
630 عکس
71 ویدیو
2 فایل
باید زنده بمانیم، هنوز کلی آواز نشنیده از کتاب‌ها وجود دارند، که به گوشمان نخورده. . . [آهان راستی، نام اینجا برگرفته از یک کافهٔ خوشگل‌ موشگل واقع در طهران‌ـه.]
مشاهده در ایتا
دانلود
تزریقِ "آخیش" و آرامش و لبخند از...؟ آره دیگه همون انقلاب اصیل و زیبای تهران:) نفس‌های عمیق غروب دهمین روز از آبان‌ماه صفرسه.
"رافـائِل‌
تلفیقی از آدم‌های جدید، کشفیات جدید، برخوردهای جدید، مغازه‌های جدید، لبخندای جدید، کتاب‌های جدید، دستفروش‌های زیبای جدید، و گفتگوهای جدید. [پ.ن: حیف ادب و فرهنگ دست و پامو بسته وگرنه اون استیکرِ " خصوصیه‌ نمی‌تونی ببینی." دقیقا چیزیه که باید تو ببینی من ببینم همه و همهٔ آدم‌ها ببینن‌. جدی کاش می‌شد ورش‌ دارم تا همه ببینن‌ و پخش‌ش کنن.]
سلول سلول بدنم داره دلتنگی از شاه نجف و فریاد می‌زنه.
امشب می‌خوام ی سری چیزا رو براتون بگم. و خب توقعی ندارم اینجارو خیلی دقیق و خوشگل و مرتب دنبال کنید و بخونید؛ اما حرفای الان و چرا، دوست دارم بخونید.
"رافـائِل‌
امشب می‌خوام ی سری چیزا رو براتون بگم. و خب توقعی ندارم اینجارو خیلی دقیق و خوشگل و مرتب دنبال کنید
امروز سر زنگ ریاضی که بودیم دبیر یکهو همه رو غافلگیر خودش و حرفاش کرد، بحث سر فرصت‌ها بود. فرصت‌هایی که بایست قدر بدونیم و به بهترین شکل ممکن ازش استفاده کنیم؛ یا به قولی زندگی کنیم. جدای اینکه از زندگی سخت و پیچیده‌ای که تو دوران تحصیل دانشگاه داشت و یک ثانیه‌شو هدر نداده و ناامید نشده برامون گفت؛ می‌دونی چی گفت؟ برگشت گفت اصلا حرف من و تجزیه نکنید وه درسته یا نه. به بچه‌های خودم که می‌خوام بگم ثانیه به ثانیه از زندگی‌تون رو تلاش کنید و از دست ندید و زندگی کنید.
"رافـائِل‌
امروز سر زنگ ریاضی که بودیم دبیر یکهو همه رو غافلگیر خودش و حرفاش کرد، بحث سر فرصت‌ها بود. فرصت‌هایی
بهشون می‌گم از نظر من اون آتیش جهنمی که یقه تو و کاراتو می‌گیره دردناک و سوزناک و عذاب آور نیست. اون چیزی خیلی تورو می‌سوزونه و می‌سوزونه و می‌سوزونه که خدا فیلم زندگی تو نشون می‌ده و می‌گه ببین بنده من این و برات چیده بودم از اول خلقتت؛ قرار بوده دکتر بشی مهندس بشی معلم بشی فلان و بیصار بشی اما دست دست کردی و تلاش نکردی براش و از دستش دادی و شدی ی چیز دیگه.
"رافـائِل‌
بهشون می‌گم از نظر من اون آتیش جهنمی که یقه تو و کاراتو می‌گیره دردناک و سوزناک و عذاب آور نیست. اون
د آخه مسلمون چقدر ی حرف می‌تونه دردناک و درست باشه؟ تا قبلش همه چی خوب بود. تا اینو گفت. ببین ببین ببین اشکهایی بود که دیگه کنترلشون دست من نبود. واقعا نبودها. حالا هی سرتو بکن تو کیف و الکی بگو ی چی رفته تو چشمت و .... نمی‌شه نمی‌شهه‌. درد داشت. درست بود‌‌ درست بود. فکر کنم خودش فهمید حرفش باهامون چیکار کرد که بیشتر کلاس و برا دلجویی اینکه بابا تازه ۱۸ سالته و درست می‌کنی و گذروند. ولی من نتونستم. یاد حرف چند شب پیش به ناحله افتادم که گفتم بغض فرو خورده‌ام چگونه نگریم؟ و ناحله گفته بود گریه کن و گریه کن براش تا خالی بشی. و آره دیگه تصمیم بر این شد شاید دوساعت پنج ساعت یک روز برای سنگینی این حرف گریه کنم. دیدی ی سری حرفا چقدر سنگینن؟ دوشم و سنگین کرد این حرف.