"رافـائِل
وقتِ آب دادن به گلهای رو میز،مرتب کردن و گردگیری کردن قفسههای کتابخونه،جارو کشیدن اتاق،وقت خیالباف
...4_5846038591137911884.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
وقتِ آب دادن به گلهای رو میز،مرتب کردن و گردگیری کردن قفسههای کتابخونه،جارو کشیدن اتاق،وقت خیالبافیِ گوشه ذهنت به جآنانت،و راه رفتن تو خیابون ولیعصر و تماشا کردن لبخندهای مردم؛شاید به کارِت بیاد،نه؟!
"رافـائِل
تو درون جآن نشینی که لطیفتر ز جانی...
عذابست این جهان بیتو
مبادا یک زمان بیتو
به جآن تو، که جآن بیتو
شکنجهست و بلا بر ما...!
تحویل لبخند از مردم مختلف، تجربههای جدید، آدمای عجیب، کتاب جدید، خیابان انقلاب، مغازههاش، ذوق کردن برای دیدن ماه، نوشیدنی از جنس سرمای هوا، خریدهای غیرمنتظره، دیدن دسته گلهایی که بآنو گلفروش به طرز خوشگلی درست کرده بود، زمزمه شعری از زبان دیگری به صورت مخفیانه.
لامپ کنار خونه عجیب خوشگله.
"رافـائِل
تحویل لبخند از مردم مختلف، تجربههای جدید، آدمای عجیب، کتاب جدید، خیابان انقلاب، مغازههاش، ذوق کردن
حس همآغوشی با جاسوئیچیها و رقیق بودنشون، پرسیدن سوالهای قنجی منجیشون، محبت خالصانهشون، بوی کتاب جدید، ارتباط چشمیِ عمیق، تحویل بست پستی، فرار، توصیف شدن.
لامپ کنار خونه عجیب و خوشگل چشمک میزنه.
لامپ کنار خونه همیشه خوشگله، فقط باید عینک ذرهبینی بزنیم و کت کارآگاه گجت بپوشیم و با دستکش سیاه دقیق دنبالش بگردیم؛
حتی اگه ی دونه لبخند تحویل گرفتی، حتی اگه حس خوبی از فکر او به سرت زد، حتی اگه با رقص ابرها حسِ آخيش میگیری، حتی اگه کتاب جدید و بو کردی، حتی اگه خآتون نوازشت کرد، حتی اگه دو دست درهم شده رو دیدی، یا حتی اگه یکی با نگاهی عمیق ازت پرسید: خوبی؟.
ببین بشر دوپا ببین.
"رافـائِل
هله نومید نباشی که تو را یار براند گرت امروز براند، نه که فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
"رافـائِل
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند.
"رافـائِل
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند.
نه که قصّاب به خنجر چو سر میش بِبُرّد
نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند.
"رافـائِل
نه که قصّاب به خنجر چو سر میش بِبُرّد نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند.
چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند