"رافـائِل
تحویل لبخند از مردم مختلف، تجربههای جدید، آدمای عجیب، کتاب جدید، خیابان انقلاب، مغازههاش، ذوق کردن
حس همآغوشی با جاسوئیچیها و رقیق بودنشون، پرسیدن سوالهای قنجی منجیشون، محبت خالصانهشون، بوی کتاب جدید، ارتباط چشمیِ عمیق، تحویل بست پستی، فرار، توصیف شدن.
لامپ کنار خونه عجیب و خوشگل چشمک میزنه.
لامپ کنار خونه همیشه خوشگله، فقط باید عینک ذرهبینی بزنیم و کت کارآگاه گجت بپوشیم و با دستکش سیاه دقیق دنبالش بگردیم؛
حتی اگه ی دونه لبخند تحویل گرفتی، حتی اگه حس خوبی از فکر او به سرت زد، حتی اگه با رقص ابرها حسِ آخيش میگیری، حتی اگه کتاب جدید و بو کردی، حتی اگه خآتون نوازشت کرد، حتی اگه دو دست درهم شده رو دیدی، یا حتی اگه یکی با نگاهی عمیق ازت پرسید: خوبی؟.
ببین بشر دوپا ببین.
"رافـائِل
هله نومید نباشی که تو را یار براند گرت امروز براند، نه که فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
"رافـائِل
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند.
"رافـائِل
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند.
نه که قصّاب به خنجر چو سر میش بِبُرّد
نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند.
"رافـائِل
نه که قصّاب به خنجر چو سر میش بِبُرّد نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند.
چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
"رافـائِل
چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند.
"رافـائِل
به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم او نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند.
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
"رافـائِل
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
"رافـائِل
دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
هله خاموش که بیگفت از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند.