eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
48.4هزار عکس
35.2هزار ویدیو
1.6هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بهزاد مهرکش؛ کارشناس رسانه: آیا پاره کردن عکس حاج قاسم سلیمانی ناظر به مطالبه خونخواهی شهدای حادثه هواپیمای اوکراین است؟! کمتر از دو درصد فراخوان ها برای آشوب و تجمع از داخل کشور است و عمدتا این فراخوان ها از طرف آتئیست ها ، سلطنت طلب‌ها ، جریان نفاق ، سازمان سیا و ... در خارج کشور است عامل ترور ۱۷ هزار ایرانی شده خونخواه ۱۴۰ نفر مسافر ایرانی!!! https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
صفحه #حکایت... https://eitaa.com/zandahlm1357
تفرقه بین گواهان و کشف جرم دختري بی گناه به نزد عمر آورده به زناي او گواهی دادند، و اینکه سرگذشت وي: در کودکی پدر و مادر را از دست داده مردي از او سرپرستی می کرد، آن مرد مکرر به سفر می رفت، دختر بزرگ شده و به مرتبه زناشوئی رسید، همسر آن مرد می ترسید شوهرش دختر را به عقد خود درآورد، از این رو حیله اي کرد و عده اي از زنان همسایه را به منزل خود فراخواند تا او را بگیرند و خود با انگشت، بکارتش را برداشت. شوهرش از سفر بازگشت، زن به او گفت: دخترك مرتکب فحشاء شده، و زنان همسایه را که در ماجرایش شرکت داشتند جهت گواهی حاضر ساخت. مرد قصه را نزد عمر برد و مطرح نمود، عمر حکم نکرد و گفت: برخیزید نزد علی بن ابیطالب برویم. آنان برخاسته و همه با هم به محضر امیرالمومنین علیه السلام شرفیاب شدند و داستان را براي آن حضرت بیان داشتند. امیرالمومنین علیه السلام به آن زن رو کرد و فرمود: آیا بر ادعایت گواه داري؟ گفت: آري، بعضی از زنان همسایه شاهد من هستند، و آنان را حاضر ساخت. آنگاه حضرت شمشیر را از غلاف بیرون کشید و در جلو خود قرار داد و فرمود: تمام زنها را در حجره هایی جداگانه داخل کنند، و آنگاه زن آن مرد را فراخوانده بازجوئی کاملی از او به عمل آورد ولی او همچنان بر ادعاي خود ثابت بود، پس او را به اتاق سابقش برگرداند و یکی از گواهان را احضار کرد و خود،روي دو زانو نشست و به وي فرمود: مرا می شناسی؟ من علی بن ابیطالب هستم واین شمشیر را می بینی شمشیر من است و زن آن مرد، بازگشت به حق نمودو او را امان دادم، اکنون اگر راستش را نگویی تو راخواهم کشت.زن بر خود لرزیدو به عمرگفت: اي خلیفه! مرا امان ده،الان حقیقت حال را می گویم. امیرالمومنین علیه السلام به وي فرمود: پس بگو. زن گفت: به خدا سوگند حقیقت ماجرا از این قرار است: چون زن آن مرد، زیبایی و جمال دختر را دید، ترسید شوهرش با او ازدواج نماید از این جهت ما را به منزل خود فراخواند و مقداري شراب به او خورانید و ما او را گرفتیم و خود با انگشت بکارتش را برداشت. در این موقع امیرالمومنین علیه السلام فرمود: الله اکبر! من اولین کسی بودم پس از حضرت دانیال که بین شهود تفرقه انداخته از این راه حقیقت را کشف کردم، و سپس بر تمام زنانی که تهمت به ناحق زده بودند حد افتراء جاري کرد، و زن را وادار نمود تا دیه بکارت دختر چهارصد درهم را به او بپردازد و دستور داد آن مرد، زن جنایتکار خود را طلاق گفته همان دختر را به همسري بگیرد و آن حضرت علیه السلام مهرش را از مال خود مرحمت فرمود. پس از اتمام و فیصله قضیه، عمر گفت: یا اباالحسن! قصه حضرت دانیال را براي ما بیان فرمایید. امیرالمومنین علیه السلام فرمود: دانیال کودکی یتیم بود که پیرزنی از بنی اسرائیل عهده دار مخارج و احتیاجات او شده بود، و پادشاه آن وقت دو قاضی مخصوص داشت که آنها دوستی داشتند که او نیز نزد پادشاه مراوده می نمود وي زنی داشت زیبا و خوش اندام، روزي پادشاه براي انجام ماموریتی به مردي امین و درستکار محتاج گردید، قضیه را با آن دو قاضی در میان گذاشت و به آنان گفت: مردي را که شایسته 12 انجام این کار باشد پیدا کنید، آن دو قاضی همان دوست خود را به شاه معرفی نموده او را به حضورش آوردند، پادشاه آن مرد را براي انجام آن ماموریت موظف ساخت. آن شخص آماده سفر شد ولی پیوسته سفارش همسر خود را به آن قاضی نموده تا به او رسیدگی کنند. مرد به سفر رفت و آن دو قاضی به خانه دوست خود رفت و آمد می کردند، و از برخورد زیاد با زن به او دلبسته شده تقاضاي خود را با وي در میان گذاشتند ولی با امتناع شدید آن زن مواجه شدند تا اینکه عاقبت به او گفتند: اگر تسلیم نشوي تو را نزد پادشاه رسوا می کنیم تا تو را سنگسار کند. زن گفت: هر چه می خواهید بکنید. آن دو قاضی تصمیم خود را عملی نموده نزد پادشاه بر زناي او گواهی دادند، پادشاه از شنیدن این خبر بسی اندوهگین گردید و از آن زن در شگفت شد و به آن دو قاضی گفت: گواهی شما پذیرفته است ولی در این کار شتاب نکنید و پس از سه روز وي را سنگسار نمایید! در این سه روز منادي به دستور شاه در شهر ندا داد که: اي مردم! براي کشتن آن زن عابده که زنا داده حاضر شوید و آن دو قاضی هم بر آن گواهی داده اند. مردم از شنیدن این خبر حرفها می زدند، پادشاه به وزیر خود گفت: آیا نمی توانی در این باره چاره بیندیشی؟ گفت: نه تا این که روز سوم، وزیر براي تفریح از خانه بیرون شد، اتفاقا در بین راهش به کودکانی برهنه که سرگرم بازي بودند برخورد نموده به تماشاي آنان پرداخت، و دانیال که کودکی خردسال میان آنان با ایشان بازي می کرد، وزیر او را نمی شناخت. دانیال در صورت ظاهر به عنوان بازي، ولی در حقیقت براي نمایاندن به وزیر، کودکان را در اطراف خود گرد آورد و به آنان گفت: من پادشاه و دیگري زن عابده، و آن دو کودك نیز دو قاضی گواه باشند. و آنگاه مقداري خاك جمع نمود و شمشیري ا
ز نی به دست گرفت و به سایر کودکان گفت: دست هر یک از این دو شاهد را بگیرید و در فلان مکان ببرید، و سپس یکی از آن دو را فراخوانده، به او گفت: حقیقت مطلب را بگو وگرنه تو را خواهم کشت. (وزیر این جریانات را مرتب می دید و می شنید). آن شاهد گفت: گواهی می دهم که آن زن زنا داده است. دانیال گفت: در چه وقت؟ گفت: در فلان روز. دانیال گفت: این یکی را دور کنید. و دیگري را بیاورید، پس او را به جاي اولش برگردانده و دیگري را آوردند. دانیال به او گفت: گواهی تو چیست؟ گفت: گواهی می دهم که آن زن زنا داده است.- در چه وقت؟- در فلان روز. با چه کسی؟ با فلان، پسر فلان. در کجا؟ در فلان جا. و او برخلاف اولی گواهی داد. در این وقت دانیال فرمود: الله اکبر! گواهی دروغ دادند. و آنگاه به یکی از کودکان دستور داد میان مردم ندا دهد که آن دو قاضی به زن پاکدامن تهمت زده اند و اینک براي اعدامشان حاضر شوید. وزیر، تمام این ماجرا را شاهد و ناظر بود، پس بلادرنگ به نزد پادشاه آمد وآنچه را که دیده بود گفت. پادشاه آن دو قاضی را احضار نموده به همان ترتیب از آنان بازجویی به عمل آورده و گواهیشان مختلف بود، پادشاه فرمان داد بین مردم ندا دهند که آن زن بري و پاکدامن است و آن دو قاضی به وي تهمت زده اند و سپس دستور داد آنان را دار زدند. و نظیر همین خبر را کلینی (ره) در کافی چنین نقل کرده: در زمان خلافت امیرالمومنین علیه السلام دو نفر با هم عقد برادري بستند؛ یکی از آنان قبل از دیگري از دنیا رحلت کرد و به دوست خود وصیت کرد که از یگانه دخترش نگهداري کند، آن مرد دختر دوست خود را به خانه برد و از او مراقبت کامل می نمود و مانند یکی از فرزندان خودش او را گرامی می داشت، اتفاقا براي آن مرد مسافرتی پیش آمده و به سفر رفت. و سفارش دختر را به همسر خود نمود. مرد سالیان درازي سفر ماند و در این مدت دختر بزرگ شده و بسیار زیبا بود، و آن مرد 13 هم پیوسته در نامه هایش سفارش دختر را می نمود، همسر مرد چون جمال و زیبایی دختر را دید ترسید که شوهرش از سفر برگشته با او ازدواج نماید از این جهت نیرنگی کرد و زنانی چند را به خانه خود فراخواند و آنان دختر را گرفته و خود با انگشت، بکارتش را برداشت. مرد از سفر برگشت و به منزل رسید، سپس دختر را به نزد خود فراخواند، ولی دختر در اثر جنایتی که آن زن بر او وارد ساخته بود از حضور به نزد مرد شرم می کرد و چون مرد زیاد اصرار نمود زنش به او گفت: او را به حال خود بگذار که مرتکب گناهی بزرگ شده و بدین سبب خجالت می کشد نزد تو بیاید؛ و به دخترك نسبت زنا داد. مرد از شنیدن این خبر سخت ناراحت شده و با قیاف هاي خشمناك به نزد دختر آمده به شدت او را سرزنش نمود و به وي گفت: واي بر تو! آیا فراموش کردي آن محبتها و مهربانیهاي مرا؟! به خدا سوگند من تو را مانند خواهر و فرزند خود می دانستم و تو نیز اگر خود را دختر من می دانستی، پس چرا مرتکب چنین کار خلافی شدي؟ دختر گفت: به خدا سوگند من هرگز زنایی نداده ام و همسرت به من تهمت می زند و ماجراي زن را براي مرد بازگو کرد. مرد دست دختر و زن خود را گرفته به طرف خانه امیرالمومنین علیه السلام روانه گردید و ماجرا را براي آن حضرت علیه السلام بیان داشت و زن نیز به جنایتی که مرتکب شده بود اعتراف کرد. اتفاقا امام حسن علیه السلام در محضر پدر بزرگوار خود نشسته بود، امیرالمومنین به او فرمود: بین آنان داوري کن! آن حضرت علیه السلام گفت: سزاي زن دوتاست؛ یکی حد افتراء براي تهمتش و دیگري دیه بکارت دختر. https://eitaa.com/zandahlm1357
صفحه حجاب... .... https://eitaa.com/zandahlm1357
پرسش : وضعیت حجاب بعضی معلمان در محیط مدرسه و جامعه همخوانی ندارد، چه باید کرد؟ پاسخ : در اینجا مطالبه گری والدین از مسئولین مدارس، مطرح می شود. عرضه، تابع تقاضاست و در واقع قانون خلأ ندارد اما اجرا نمی شود. قانون زمانی اجرا می شود که مطالبه شود. وقتی پرسنل مدرسه محجبه هستند یا کلاس قرآنی برگزار می کنند والدین تشکر و قدردانی کنند یا اگر معلم حرف خلاف حیا می زند یا پوشش نامتعارف دارد توسط والدین تذکر داده شود. اولویت های مسئولین با مطالبه گری مردم، تغییر می کند. دانش آموزان در بحث عفاف و حجاب، مستعد هستند اما آموزش و پرورش در شناساندن این مهم، ضعیف عمل کرده است.
1_147822812.mp3
4.23M
پرسش: آیا واقعا عملکرد آموزش و پرورش در بحث عفاف و حجاب، رضایت بخش بوده است؟
🔸پاسخ: البته ما شاید سختی های کار این عزیزان را لمس نمی کنیم اما قطعا عملکرد آنان در حد مطلوب و تراز یک جامعه اسلامی و ایرانی نيست. اما دلایل این موضوع: یک بخش آن اسناد و هجمه های فرهنگی است که خواه، ناخواه در سطح آموزش و پرورش در حال شکل گیری است و ما دچار بحرانی به نام جابجایی ارزش ها هستیم که در آن جای معروف و منکر عوض می شود که در بحث حیا، عفاف و حجاب عموما در مجموعه های خصوصی شکل می گیرد و به صورت غیر محسوس و کمرنگ تر در مدارس خصوصی مشاهده می شود که معلم یا همکاری که به عنوان مشاور، نیروی آزاد یا حتی رسمی جذب می شود اگر ظاهرش تبرج و آرایش داشته باشد بهتر تکریم می شود اما کسی که با حجاب و با عفت رفتار می کند و محبت را محدود به خانواده می داند، کمتر تحویل گرفته می شود. مورد دیگر جابجایی معروف و منکر، اصل و فرع تعلیم و تهذیب است. مدارس ما به شدت نگاه کنکور زده و نگاه آموزش زده دارند. اصل آموزش خوب است ما هم در این فضا بزرگ شده ایم اما تهذیب و اخلاق به حاشیه می رود و دانش آموز احساس می کند ارزش او به خواندن نماز یا روزه خواری نکردن نیست بلکه فقط باید تست بزند و نفر اول کلاس باشد. این جابجایی ارزش ها، پدیده شومی است که آموزش و پرورش ناخواسته به آن دامن می زند. ما به عنوان والدین، همکلاسی ها و معلمین مدرسه می توانيم مشوق دانش آموزان با اخلاق و با حیا باشیم نه صرفا در قالب ابزارهای اداری، کتبی و نمره ای، گاهی با لبخند زیبا و تحویل گرفتن دانش آموز با اخلاق و باحيا توسط معلم که این لطافت ها و تشویق ها گیرایی خود را دارد. توصیه یا پیشنهاد بنده محضر والدین و پرسنل آموزش و پرورش و حتی در سطوح عالی آن، این است که گاهی بچه ها حرف ما را گوش نمی دهند و در فضای عفاف و حجاب، پای کار آنچه میخواهیم نیستند چون در مسائلی که خدا آزاد گذاشته است، ما آنها را آزاد نمی گذاریم و بیش از حد امر و نهی می کنیم. مثلا در مدرسه دخترانه که همه پرسنل خانم هستند و مردی تردد ندارد، می توان فضایی را فراهم کرد که دختر دانش آموز حجاب نداشته و آزاد باشد تا بعد از خروج از مدرسه بداند که حجابش را رعایت کند اما متاسفانه گاهی عکس این ماجرا اتفاق می افتد. در بحث امر به معروف و نهی از منکر که زیر بنای عفاف و حجاب است مراجع تقلید می فرمايند: امر به واجبات، واجب است. علت سستی فرزندان این است که ما آنها را به خیلی چیزها امر و نهی می کنیم چون سلیقه ماست در نتیجه وقتی آنها را به واجبی امر می کنیم دیگر اعتبار کافی نداریم. از طرفی اگر دانش آموز احساس نکند که فقط پدر و مادر یا معلم هستند که به او تذکر می دهند بلکه حتی کسانی که ذی نفع هم نیستند امر و نهی می کنند، اثرگذارتر خواهد بود( طبق اصل روانشناسی که یک نفر، صد بار تذکر دهد يا صد نفر، یک بار تذکر دهند) انشالله فرهنگ عفاف و حجاب که در دختران ما هست، بیش از پیش نهادینه شده و با معارف آن نیز آشنا شوند. https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
من #عهد بستم باحضرت معصومه(س) که حجاب برتر را انتخاب کنم... #شما_با_چه_کسی_عهد_بستید ؟ https://eitaa.com/zandahlm1357
#چادرانہ برای نَبَرد با دشمن💪 لشکر نیاز است شما سربازان اسلام هستید☺️ این جنگ بدون سلاح نمیشود❌ پس....... چادرت را سَرت کن😍 آماده رزم باش که بزرگترین‌جنگ‌جهانی‌آغازشده✌️ خداقوت سرباز این مرز و بوم ♥️ #حجاب •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• https://eitaa.com/zandahlm1357
✨اگر چادر سیاه شب نبود کسی قرص روی ماه رو نمی دید! تو ای ماه بانوی ایران زمین!! با حجاب و نجابتت چراغ خاموش عفت و حیا را در عالم روشن ساز😍 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• https://eitaa.com/zandahlm1357
هرشب انس با قران ..... https://eitaa.com/zandahlm1357
0099 baghareh 232.mp3
6.28M
#لالایی_خدا ۹۹ #سوره_بقره آیه ۲۳۲ #محسن_عباسی_ولدی #نمایشنامه با تشکر از گروه "نسیم قدر" که زحمت اجرای تیتراژ این برنامه رو کشیدن.
داستان شب https://eitaa.com/zandahlm1357
...: قسمت پنجاه و سوم فرهاد همه رو تهدید کرد که خودکشی میکنه اما کسی جدی نگرفت. به من گفت که فقط یه نمایشه منم فکر میکردم چون همه یه جور دیگه روش حساب میکنن، کسی تهدیدش رو جدی نمیگیره و بهش گفتم بیخیال این نقشه بشه یه مدت خبری از کسی نبود پدرم تو خونه روزگار برام نذاشته بود میگفت همه ی اتفاقا زیر سرِ توه از طلاقِ همسرش گرفته تا تهدید به خودکشی و آشوبی که تو دوتا خانواده به پا کرده؛ چند روزی فرهاد پیدا نبود نگرانش شدم به خواهرش زنگ زدم گفت سه روزه برنگشته خونه میگه خونه دوستام میخوابم یکی دو روز دیگه گذشت و بالاخره صداش در اومد همه در به در دنبال فرهاد میگشتن حتی خودم که ازش مطمئن بودم صدسال دست به چنین کاری نمیزنه، نگرانش شدم چون بی خبر رفته بود عمو و زن عمو قلبا از بابا شاکی بودن اما زیاد به روی خودشون نمیاوردن. بابا از همه بیشتر ترسیده بود فکر میکردم آرزو داشت فرهاد برگرده و صدتا دختر بهش بده بعد از یک هفته فرهاد میره خونه دوستش و همه چیو براش توضیح میده دوستشم با نقشه ی فرهاد، به عمو زنگ میزنه و خبر سلامتیشو میده نقشه ی فرهاد گرفت و بابا بالاخره رضایت به ازدواجمون داد مامانم از قبل مخالف این ازدواج بود میگفت اینطوری برای همیشه میشی مالِ بابات و خانوادش و من نمیتونم راحت باهات رفت و آمد کنم. 😔میدونستم مامان نمیتونه تو عقدم شرکت کنه واسه همین تا بعدِ عقد بی خبرش گذاشتم نمیدونم چطور دلم اومد مراسم عقدمون ساده برگزار شد و فقط فامیلای نزدیک دعوت بودن باید خیلی خوشحال میبودیم اما همش یه دلسردی و ناامیدی سراغم رو میگرفت و باعث میشد سرِ کوچکترین مسئله با فرهاد دعوام کنم 🔸بعد از عقدمون بد عنقی های بابا و گیر دادناش شروع شد. تو چند ماهی که نامزد بودیم، وقتاییکه میخورد به تعطیلی و خونه بودم، خیلی سخت همدیگه رو میدیم بابا نمیذاشت اگه فرهاد میومد خونمون و بابا اونجا بود جرات نداشتیم همدیگه رو هم نگاه کنیم. تو این مدت، حمید؛ برادرِ کوچکتر فرهاد، ازدواج کرد و سروسامان گرفت هر روز که میگذشت با فرهاد سرِ مسایل عقیدتی اختلاف پیدا میکردیم ؛ فرهاد کاملا فهمیده بود که عقیده و مراممون بهم نمیخوره اما از ترس اینکه از دستم بده هیچ وقت بحث نمیکرد، ولی من عمدا بحث راه مینداختم می خواستم مثلا با بحث کردن اصلاحش کنم. چند باری عمو نصیحتم کرد و بهم گفت چطوری برخورد کنم اما موقعِ عمل نصیحتای عمو خیلی کارساز نبود و من کاری رو میکردم که فکر میکردم درسته 😔فرهاد اونی نبود که فکر میکردم تغییر میکنه یه بار بهم گفت: میدونی که من به قول خودت تعصبی هستم باید شاکر باشی که ازت نمیخوام مثلِ من فکر کنی و باید درک کنی که این از سرِ علاقمه بهت پس سربه سرم نزار و سعی نکن منو مثل خودت کنی این از یه طرف، شکاکی و غیرتِ بیش از حدش از یه طرف دیگه بیزارم کرده بود اگه در جمعی مردی غیر از خودش و باباهامون بود و منم اونجا بودم، اخم میکرد و تا دو روز نمیشد درستُ حسابی باهاش حرف زد. حتی یه بار سرِ اینکه پسر عمه بزرگَم که دوستِ خودشم بود باهام مثل قبلا که نامزد نکرده بودم، احوالپرسی کرد، دعوامون شد و کلکل کردیم درحدیکه میخواست دست روم بلند کنه اما پشیمون شد البته فهمیدم که این رفتاراش برمیگرده به خُلقیاتش و چندان به خودِ من مربوط نمیشه اما خُب داشت کم کم بینمون فاصله مینداخت. کار به جایی رسید که میگفت دوست ندارم خودتو واسه بابام شیرین کنی و مدام کنارش باشی! این اداها رو باید فقط من ببینم نه کسِ دیگه ای. نه بابات و نه بابام! 😒اغراق میکرد اینطورم نبود منظورش از ادا و اطوار؛ سلام احوالپرسی و روبوسیِ نبستا گرم و چند کلمه خوشُ بِش بود که با عمو داشتیم. عمو از بابای خودم خیلی بزرگتر بود و از بچگی بهم محبت داشت ؛ البته روزهای خوبِ زیادی باهم داشتیم و قدرِ علاقه و تلاش و محبتش رو هم میدونستم. اما مسئله این بود که من میخواستم کنارشغ تا ابد زندگی کنم و برنامه ی زندگیم رو کنار اون اجرا کنم که این کار خیلی سخت بنظر میرسید چون منو فرهاد تو مسئله ای نقطه مقابلِ هم بودیم که مهمترین مسئله ی زندگیمون بود و ظاهرا نمیتونستیم باهم توافق کنیم 💛ادامه دارد... https://eitaa.com/zandahlm1357
#حکایتی_از_گلستان_سعدی📚 ده آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم بسر نبرند. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر حکما گفته‌اند توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت روده تنگ به یک نان تهی پرگردد نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ که شهوت آتشست از وی بپرهیز بخود بر آتش دوزخ مکن تیز 📚#حکایت_بیست_و_نهم 📔از باب هشتم گلستان سعدی https://eitaa.com/zandahlm1357 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
@shervamusiqiiran - هوای عاشقی استاد شهرام ناظری .mp3
1.04M
‌ ‌ ✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺 🍃🍂🌺🍃🍂🌺 🍂🌺🍂 🌺 من مست جام باقي ام ، دارم هواي عاشقي حيران روي ساقي ام ، دارم هواي عاشقي اي جان و اي جانان من ، دارم هواي عاشقي اي وصل و اي هجران من ، دارم هواي عاشقي جان در بر جانانه شد ، دل بر سر پيمانه شد تن ساكن ميخانه شد ، دارم هواي عاشقي گه نور و گه نار آمدم ، گه گل گهي خار آمدم گه مست و هوشيار آمدم ، دارم هواي عاشقي اي شاه درويشت منم،بيگانه و خويشت منم ديوانه ي رويت منم ، آشفته ي مويت منم سرگشته ي كويت منم ، دارم هواي عاشقي اي جان و اي جانان من ، دارم هواي عاشقي #ابوسعید_ابوالخیر 🌺 🍂🌺🍂 🍃🍂🌺🍃🍂🌺 ✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺 https://eitaa.com/zandahlm1357
#هرروزیک_آیه ✨هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ ﴿۶۰﴾ ✨مگر پاداش احسان جز احسان است (۶۰) 📚سوره مبارکه الرحمن ✍آیه ۶۰ •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❤️ استقبال با شکوه مردم هنگام ورود استاد #عبدالباسط به محفل 💙 به همراه فرازی زیبا از سوره یوسف •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
💠☀️💠☀️💠☀️💠 ☀️اخلاق مهدوی ☀️ 4⃣1⃣ قسمت چهاردهم 🔆پیغمبر (ص) روزی بالای منبر رفتند و فرمودند؛ ای گرو
💠☀️💠☀️💠☀️💠 ☀️اخلاق مهدوی ☀️ 5⃣1⃣ قسمت پانزدهم 🔆امیرالمومنین علی (ع) می فرمایند؛ در تعجب هستم از کسانی که خار را در چشم دیگران می بینند و شاخه را در چشم خودشان نمی بینند. ❌دنبال این است که عیب دیگران را بگوید.. مثلا خانم فلانی که جلسه می آید این همه ختم قرآن و دعاها را می خواند، در فلان مجلس عروسی بی حجاب بود یا دخترش.. دنبال عیب جویی از دیگران است و عیب خودش را نمی بیند. 👌 ضد آن؛ یعنی عیب پوشی کردن، ستار بودن. یعنی خدا که ستار العیوب است انسان هم صفت خدا را بگیرد و ستارالعیوب باشد. ✅ 📜روایت داریم! اگر کسی عیب فردی را بپوشاند عیب مسلمانی را بپوشاند، خدای تعالی عیب او را هم در دنیا و آخرت می پوشاند. یعنی شما از برادر یا خواهر دینی تان یک اشتباهی دیدید، ولی به کسی نگفتید راز داری کردید، عیب پوشی کردید! خدا عیب و ایرادهایی که انسان دارد را هم در قیامت و هم در دنیا می بخشد. 😊 📖در آخر دعای کمیل است «...وَ بِرَحْمَتِکَ اَخْفَیْتَه..» خدایا تو حتی بعضی از گناهان ما را از آن دو فرشته ی چپ و راست ما هم مخفی کردی! این قدر خدا ستارالعیوب است.✅ 🔹در روایتی هست که؛ هر گاه خدا عیب بنده ای را در دنیا بپوشاند، کریم تر از آن است که بخواهد در آخرت آن عیب را رسوا کند. پس اگر در دنیا عیب ما را پوشاند، آخرت هم رسوا نمی کند. ⁉️ شاید بگویید پس چرا قرآن می گوید «یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ..»؟!؟ [طارق/9] روزی که ضمیرها را خدا رسوا می کند.. آن برای کسانی است که بدون توبه از دنیا بروند یا طرف عادت به رسوا کردن دیگران دارد. برای این طورافراد است، این قضیه برای همه نیست. 💢می گوید اگر در دنیا خدا آبروی آن فرد را برد دیگر کریم تر از آن است که آخرت هم بخواهد آبروی طرف را ببرد! چون در دنیا مثلا ممکن است پنج هزار نفر، صد نفر، دویست نفر بفهمند.. ولی در آخرت همه می فهمند. می گوید خدا دیگر در آخرت رسوایش نمی کند. ☝️یکی از فلسفه های حد شرعی یا مجازات های شرعی همین است که وقتی انسان در همین دنیا عذاب شد دیگر در آن دنیا عذاب نمی شود! مثلا فردی که به خاطر شراب خوردن هشتاد تازیانه در دنیا خورد، دیگر خدا در آن دنیا عذابش نمی کند یا عذابش کمتر است چون در دنیا عذاب شد، خدا کریم تر از آن است که به خاطر یک گناه دو بار کسی را بخواهد مجازات کند.مگر اینکه گناهش فرق کند و خیلی سنگین باشد. 🔹ادامه دارد .... 💽برگرفته از سخنرانی"اخلاق مهدوی" فایل شماره (2) 🎤استاد احسان عبادی 15 💠☀️💠☀️💠☀️💠 ________________ https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💢 تشرف آیت الله شیخ عبدالنبی نوری خدمت امام زمان"عج"❗️ #استاد_عالی https://eitaa.com/zandahlm1357
https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
عنــــایت امــــــــام رضــــــا(ع) دل های پاکتون رو به پنجره فولاد #امام_رضا گره بزنید https://eitaa.com/zandahlm1357
هنر آن است ڪه بمیرے پیش از آنڪه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنانند ڪه چنین مرده‌اند... https://eitaa.com/zandahlm1357
نگاه کنید چه زیبا ازخستگی خوابش برده است ! ای شهید !! دعایی کن که ما ازخستگی #گناه خوابمان نبرد ! و از قافله ی مهدی فاطمه جا نمانیم..... #شهدا_شرمنده_ایم -------------------------- https://eitaa.com/zandahlm1357