بعضی وقتا طراحی میکنم هرچی که تو ذهنم تصور میکنمُ روی کاغذ طراحیش میکنم ، نمیدونم دقیقا چی ذهن شلوغمو آروم میکنه طراحی ، عکاسی یا نوشتن؛ اما اینو میدونم دیگه مثل ِقبل حرف زدن برام کار راحتی نیست ، خیلی از کلماتو نمیتونم به زبون بیارم اصلا تا بخوام به زبون بیارم بدجور بغضم میگیره؛ انگاری یکی گلومو گرفته و به بیرحم ترین شکل ممکن داره خفم میکنه ، برای همین ترجیح میدم سکوت کنم و چیزی نگم و بجاش کارایی رو انحام بدم که حواسم رو پرت کنن .
به حرمت آن لحظههای تلخ و شیرینی که بینمان رد ُبدل شد، حتی بعد از تو نیز دل به دیگری نخواهم داد چراکه تمام من تو، دلدار من تو، جان ِمن تو .
کاش یک شب مهمان هق هق من بودی .
کاش می دیدی چگونه وجودم از نبودنت ذره ذره در نیستی حل می شود .
کاش می شد عشقت را با یک کلیک از حافظه مغزم پاک می کردم
کاش دردهایم را در کیسه می ریختم و شب پشت در اتاقم می گذاشتم .
کاش کاش کاش .
تمام زندگی من پر شده از کاش های خیالی خودم و نبودن واقعی تو که ولم نمی کنند .