برای چه کسی اهمیت دارد که یک تنهای غمگین ، در گوشه ای از دنیا حالش چگونه است؟!
هیچکس عزیزِ من هیچکس، بس کن انتظار را ..
ذكـــريـات .
/.
صداش شبیه یه شب آرومه بعد از یه روز شلوغ ، شبی که چراغها کمن، فکرها آرومترن و دل بالاخره جرأت میکنه نفس راحت بکشه ، وقتی حرف میزنه ، حتی سکوت بین کلمههاش هم معنا داره، بعضی وقتا فقط میخوام صداشو بشنوم نه برای اینکه چیزی بگه ، فقط برای اینکه باشه، برای اینکه یادم بندازه هنوز چیزایی هست که میتونن دل آدمو قرص کنن .
صداش از اون صداهاست که اگه چشماتو ببندی ، لبخند میاد رو لبت بیدلیل ، بیاجبار صداش امنه و آدم تو امنترین حالت خودش، راستگوتره .
مراقب خودت باش ، یعنی نمیر ، یعنی دوستت دارم ، یعنی دلم نمیخواد برات اتفاقی بیفته ، یعنی دستم کوتاهه ، یعنی کاشکی کاری از دستم برمیومد ، یعنی حاضرم برای من اتفاقی بیفته اما برای تو نه .
ذكـــريـات .
**
و چنین بود که :
تمام وجودش درد میگرفت چون معتاد آغوش او بود.
نه اعتیادی آشکار،نه نیازی فریاد زده؛ وابستگیای خاموش که در لایههای عمیق جان نشسته بود. آغوشی که زمانی پناه بود، اکنون به خاطرهای بدل شده بود که نبودنش تمامِ هستی را به درد میآورد. او رنج میکشید نه از فقدانِ یک انسان، بلکه از نبودِ احساسی که به آن خو گرفته بود. زمان میگذشت اما تن و روح هنوز در همان لحظه مانده بودند. برخی دردها نه دیده میشوند و نه گفته؛فقط زندگی میشوند. و این درد، دردِ کسی بود که بیش از اندازه در آغوشی خانه کرده بود
.. 🕯 ..