باور دارم روزی به یاد من خواهی افتاد، روزی جاودانه که هیچگاه پایانش را نمیبینی، همه چیز تلخ و تیره خواهد شد، وقت مرگ من نیست، ایثار تن سوز نجیب دستان تورا باور نخواهم داشت، روزی خواهد رسید که تورا گم خواهم کرد، نمیدانم، آخرین باری که از تو مینویسم ممکن است روز مرگم باشد، بی شک آخرین باری که فکر تو سرما را به جانم چون تازیانه میکوبد روز پرواز من است، اما این سکوت تو فقط نقطه های پایان نامه را بیشتر میکند، کدام آخرین برای توست، اگر این واقعا تویی، اگر این تو هستی که زمانی همسفر من بودی، اگر این سرما از قلب تو شقیقهام را نشانه گرفته من این دنیا را باور ندارم، چرخش زمین به دور خورشید را باور ندارم، بشنو که اگر این بی بتهٔ بی رگ، بی معرفت تویی و من تازه تورا شناختم من خود را باور ندارم، قمر و شمس و طلوع و غروب و ستاره هارا باور ندارم، هنوز با امید چند کلمه ادامه میدهم از سمت تو، بیا و بگو. بگو خسته نشدی؟
Farhad MehradJomeh Farhad Mehrad.mp3
زمان:
حجم:
4.4M
جمعه ها خون جای بارون میچکه.
ای یار ناسامان من! از من چرا رنجیدهای؟
وی درد و ای درمان من! از من چرا رنجیدهای؟
بنگر ز هجرت چون شدم، سرگشته چون گردون شدم
وز ناوکت پرخون شدم، از من چرا رنجیدهای؟
ای سرو خوشبالای من! ای دلبر رعنای من!
لعل لبت حلوای من! از من چرا رنجیدهای؟
گر من بمیرم در غمت، خونم بُتا در گردنت
فردا بگیرم دامنت، از من چرا رنجیدهای؟
ارغوان میبینی؟
به تماشاگه ویرانی ما آمدهاند
ماندهایم تا ببینیم نبودن را
آخر قصه شنودن را
پشت این پنجرهی بسته هنوز
عطر آواز بنان مانده است
شهریار اینجا
شعر نقاشش را خوانده است
آن شب افشاری
با کسایی و قوامی و ادیب
تا قرایی و فرود
وان درآمد از اوج
شجریان، لطفی
چه شبی بود، دریغ
زندگی روی از این غمکده گردانیده است
ارغوان
در و دیوار غریب افتاده چه تماشا دارد؟
سایه