_ عدم .
قد یه روضه درست و حسابی برات گریه کردم ، داداش ندیده ام: «شهید محمد حسین عزیزی» .
البته که برای شما گریه کردن قباحت دارد ؛
او که حالش گریه را بر میانگیزد ماییم ، نه شما .
موضوع اولویتهِ
عشق و علاقه و محبت و رفاقت همه عناصری بدیهین که وجودشون دلیل بر ارجعیت ما نیست
این چند وقت به وضوح مقدار برتری ارجعیتم توی زندگی رفیق و دوست و آشنا رو درک کردم .
_ عدم .
موضوع اولویتهِ عشق و علاقه و محبت و رفاقت همه عناصری بدیهین که وجودشون دلیل بر ارجعیت ما نیست این چن
یکی وقتش براش بیشتر از تو ارجعیت داره و بعد از گذر زمان زودتر رسیدن و به تو ترجیح میده
یکی دیگه به مقصودش رسیده و حواسش دیگه نیست و فعلا براش انقدر ارجعیت نداری که دقت کنه تو چی گفتی یا نگفتی ؛
در کل آدم هر چی بزرگتر میشه میفهمه رو خیلی چیزا ینی تقریبا رو همه چی اصلا نباید حساب باز کنه .
تو این دنیا فقط خودتیُ خودتی و خودت«اهل بیت داستانشان جداست»
هیچکس از خودت دلسوز تر نیست برات، حالا هر کی به هر زبونی میخواد قربون صدقه ات بره یا کل دفتر زندگیت با اون پر شده باشه.
یه روزی میفهمی ،
فقط خودت و برا اون روز آماده کن .
اما بعد از همه گِله های گیر کرده در گلویم،
بعد از تمام زخم های مانده بر تنم،
بعد از آنچه بر سرم آمد ، بر سرم آوردی ؛
هنوز در کنج بیقولهی سینه ام, میتپی .