بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_۵۷
محمد: خب...
اقا ارش شروع کن.
ارش:م.من چی بگم آقا
آقا محمد مقصر خود رسول بود.
من هیچ کاره بودم.
اصن از خودش بپرسید..
رسول مگه تو نیومدی سمت من؟؟
مگه من با سعید حرف نمی زدم که تو اومدی سمتم؟؟
خودت بگو!
رسول: چرا آقا.
من رفتم سمتش..
ولی چرا اومدم سمتت؟؟
ها؟؟
اینم بگو دیگه!
بگو که داشتی پشت سرم حرف می زدی!
بگو که داشتی چی میگفتی؟
محمد: ی لحظه ساکت شید ببینم.
ارش بگو ببینم داشتی چی میگفتی!
ینی فقط یه کلمه کمتر بگید!
من میدونم با شما دو تا!
ارش: اوم....
آقا محمد راستش داشتم میگفتم که از کسی که باهام بد رفتاری کنه بدم میاد.
آقا میخواستم بگم اره از رسول هم بدم میاد.
چون یه جوری حرف میزنه انگار که داره دستور میده.
آقا محمد اگه یه نفر باشه اینجا بخواد دستور بده اون شمایی نه رسول!
اقا محمد میخواستم بگم که رسول هیچ کاری بلد نیس بکنه و الکی شما اوردیدش تو سایت که رسول اومد.
آقا میخواستم بگم هیچ کاری ازش بر نمیاد که رسول اومد..
اتفاقا همه ی این حرفا رو جلو خودش بهش گفتم.
آقا....
محمد: بسه ارش😤
هی من هیچی نمیگم هی تو حرف میزنی!
رسول: با حرفاش دلم شکست؟؟
نه خورد شدم.
له شدم..قلبم مثه یه شیشه شکست!
با اینکه این حرف ها رو یه بار به خودم زده بود...
ولی الان شکستم...
خورد شدم...
جلو بغضم رو گرفته بودم..
سرم پایین انداختم و هیچی نگفتم...🥺
محمد: نگاهی به رسول کردم..
سرش پایین بود.
لب زدم..
استاد تو نمی خوای حرفی بزنی؟؟
رسول: بغضم رو قورت دادم و...
لب زدم؛ آقا محمد من اعصبانی شده بودم..
اقا من دوس نداشتم و ندارم کسی پشت سرم حرف بزنه!
اقا محمد من فقط داد زدم..
که الان هر کاری بگید انجام میدم.
هر توبیخی هم که باشه حرفی ندارم.
چون میدونم بد کردم.
ارش: ینی الان این جوری حرف میزنی ینی تو خوبی... 😒
باشه اقا رسول تو خوب ما بد😒
فقط رسول اینو بدون تو الکی اینجا اومدی!
تو هیچ کاری ازت بر نمیاد.
این چند مدت من اینجا بودم..
تو هیچ کاری نکردی!
رسول الکی چرا موندی اینجا؟؟
وقتی نمیتونی کاری انجام بدی!
الکی نمون اینجاا!
بروو!
رسول برو..
هیچ کاری ازت بر نمیاد برو داداش!
چرا الکی موندی و جای ی نفر رو گرفتی؟؟
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: بروو