گاهی هم از تظاهر خسته میشود
رو به روی خودش مینشیند نقابش را بر میدارد و برای تمام ثانیههایی که مجبور بوده خودش را گول بزند، گریه میکند!
خیلی بده که بارها خودتو جای آدما بذاری، بهشون حق بدی و همیشه حواست باشه که تصمیمهات چه اثری ممکنه رو بقیه بذاره، اما همون آدما حتی یه بارم سعی نکنن خودشونو بذارن جای تو.
‹اغمــٔـا›
اونجا که قباد میگه: منو همیشه آخر از همه دوست داشتی:)
اونجا که هری پاتر میگه:
هرچی بیشتر اهمیت بدی، بیشتر از دست میدی.!
مث وقتیکه دور و بر میزت نامرتبه و نمیتونی درس بخونی یا کار کنی، حس میکنم هیچی سر جاش نیست و نمیتونم درست زندگی کنم!
رو به سوی آن بخش از وجودم کردم که هیچکس را دوست نداشت و در همانجا پناه گرفتم..
‹اغمــٔـا›
ما که بد نخواستیم انتخاب از بین بد و بدتر بود!
بین بد و بدتر گیر کردم و نمیدونم کدوم بده و کدوم بدتر.