🌱ارزش مداری امیر المومنین ع (4)
حقوق معترضان (خوارج اهل حکمیت)
«قال أبو مخنف: حدثني الأجلح بن عبد الله، عن سلمة بن كهيل، عن كثير بن بهز الحضرمي، قال: قام علي في الناس يخطبهم ذات يوم، فقال رجل من جانب المسجد: لا حكم إلا لله، فقام آخر فقال مثل ذلك، ثم توالى عدة رجال يحكمون، فقال علي: الله أكبر، كلمة حق يلتمس بها باطل! أما إن لكم عندنا ثلاثا ما صحبتمونا: لا نمنعكم مساجد الله أن تذكروا فيها اسمه، ولا نمنعكم الفيء ما دامت أيديكم مع أيدينا، ولا نقاتلكم حتى تبدءونا، ثم رجع إلى مكانه الذي كان فيه من خطبته.»
📚 تاريخ الطبري، ج5، ص73. و مانند آن: محمد بن الحسن، الأصل، ج7، ص512 به همین طریق أجلح؛ شافعی، الأم، ط الفكر، ج4، ص230؛ هاشمی، الإرشاد إلى سبيل الرشاد، ص518 به نقل از احمد بن حنبل.
(توجه سران فرق فقهی به این گفتمان قابل توجه است.)
روزى على (عليه السلام) در ميان مردم براى خطبه برخاست. پس مردى از كناره مسجد گفت: «حكم جز از آن خدا نيست.» مرد ديگرى برخاست و همان را گفت. سپس چندين نفر پشت سر هم اين را تكرار كردند. على (عليه السلام) فرمود: «الله اكبر! اين سخن حقي است كه با آن اراده باطل میكنند!
همانا تا زمانی كه همنشین مایید، نزد ما سه چيز دارید: شما را از مساجد خدا منع نمیكنيم كه در آن نام خدا را ياد كنيد، و فیء (بيتالمال) را از شما دريغ نمیداريم تا زمانی كه دست شما با دست ماست، و با شما نمیجنگيم مگر آنكه شما آغاز كننده باشيد.»
سپس به جايگاه خود در ادامهی خطبه بازگشت.
@AlAthar
بگذار تا رها شوم از بند این قفس🕊
قَالَ أَبُو مخنف: وَحَدَّثَنِي الْحَارِث بن حصيرة، عن أشياخ النمر، أن عقبة بن حديد النمري قَالَ يوم صفين: أَلا إن مرعى الدُّنْيَا قَدْ أصبح هشيما، وأصبح شجرها خضيدا، وجديدها سملا، وحلوها مر المذاق. أَلا وإني أنبئكم نبأ امرئ صادق: إني قَدْ سئمت الدُّنْيَا وعزفت نفسي عنها وَقَدْ كنت أتمنى الشهادة، وأتعرض لها فِي كل جيش وغارة، فأبى الله عز وجل إلا أن يبلغني هَذَا الْيَوْم أَلا وإني متعرض لها من ساعتي هَذِهِ، قَدْ طمعت أَلا أحرمها، فما تنتظرون عباد اللَّه بجهاد من عادى اللَّه؟ خوفا من الموت القادم عَلَيْكُمُ، الذاهب بأنفسكم لا محالة، أو من ضربة كف بالسيف تستبدلون الدُّنْيَا بالنظر فِي وجه اللَّه عَزَّ وَجَلَّ وموافقة النبيين والصديقين والشهداء والصالحين فِي دار القرار! مَا هَذَا بالرأي السديد ثُمَّ مضى فَقَالَ: يَا إخوتي، قَدْ بعت هَذِهِ الدار بالتي أمامها، وهذا وجهى إليها لا يبرح وجوهكم، وَلا يقطع اللَّه عَزَّ وَجَلَّ رجاءكم فتبعه إخوته: عُبَيْد اللَّهِ وعوف ومالك، وَقَالُوا: لا نطلب رزق الدُّنْيَا بعدك، فقبح اللَّه العيش بعدك! اللَّهُمَّ إنا نحتسب أنفسنا عندك! فاستقدموا فقاتلوا حَتَّى قتلوا.
📚تاريخ الطبري، ۵/ ۲۷-۲۸
روایت شده است که عقبة بن حدید نمری در آوردگاه صفین گفت:
«بدانید که چراگاهِ دنیا خشکیده است؛ درختانش شکسته و بیبار شده؛ تازهاش کهنه شده و شیرینش تلخ گشته است.
به هوش باشید؛ شما را به راستی خبر میدهم که من از این دنیا خسته و بیزار گشتهام. همواره آرزوی شهادت داشتم و در هر جنگ و پیکاری در پی آن بودم؛ ولی خداوند نپذیرفت و میخواست مرا به این روز برساند. بدانید که اکنون و در این لحظات، خود را در آغوش شهادت میاندازم و امید دارم که از آن محروم نشوم.
ای بندگان خدا منتظر چه هستید و چه چیز شما را از جهاد با دشمنان خدا باز میدارد؟ ترس از مرگی که خواهناخواه به سوی شما میآید و جانتان را به یغما میبرد؟ یا بیم از زخم شمشیری بر دست؟ آیا دیدار چهره خداوند و همنشینی با پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان در سرای آرامش را با دنیا عوض میکنید؟ این تصمیم درست و اندیشه استواری نیست.»
سپس به سوی میدان شتافت و گفت:
«ای برادران من! این دنیا را به آن چه که بعد از آن است، فروختم و اکنون، روی در مسیر آخرت دارم؛ هرگز سختی نبینید و خدا امیدتان [یا پیوندتان] را نگسلد.»
پس برادرانش عبیدالله و عوف و مالک در پی او رفتند و گفتند:
«روزیِ دنیا را بعد از تو نمیخواهیم. زشت باد زندگی بعد از تو! خدایا، پاداش جانبازی خود را از تو امید داریم.»
پس همگی به میدان شتافتند و جنگیدند تا به شهادت رسیدند.
#حدیث
@AlAthar
🌱ارزش مداری اهل بیت ع (5)
پرهیز از دستگیری متهمان پیش از اقدام عملی
[وَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي سَيْفٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ كَعْبٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ قُعَيْنٍ الْأَزْدِيِّ قَالَ: كَانَ الْخِرِّيتُ بْنُ رَاشِدٍ قَدْ شَهِدَ مَعَ عَلِيٍّ ع صِفِّينَ فَجَاءَ إِلَى عَلِيٍّ ع] ... فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَلِمَ لَمْ تَأْخُذْهُ الْآنَ فَتَسْتَوْثِقَ مِنْهُ؟ فَقَالَ: «إِنَّا لَوْ فَعَلْنَا هَذَا لِكُلِّ مَنْ نَتَّهِمُهُ مِنَ النَّاسِ مَلَأْنَا السُّجُونَ مِنْهُمْ وَ لَا أَرَانِي يَسَعُنِي الْوُثُوبُ عَلَى النَّاسِ وَ الْحَبْسُ لَهُمْ وَ عُقُوبَتُهُمْ حَتَّى يُظْهِرُوا لَنَا الْخِلَاف...
روایت شده (خرّیت بن راشد که با امیر المؤمنین پیمان بسته و در صفین حاضر شده بود، سر به عصیان برداشت، و با سی تن از یارانش بنای بر مخالفت با حضرت گذاشتند، و در مظان این قرار گرفتند که علیه حضرت خروج کنند. پس برخی اصحاب اصرار داشتند که حضرت او را دستگیر کند، ولی) حضرت امیرالمؤمنین ع فرمودند:
اگر هر یک از متهمان را دستگیر کنیم، که باید زندان را از متهمان پر کنیم. تا خلاف و جنایتی از کسی آشکار نشده، اجازه ندارم که متعرض مردم شوم، و ایشان را زندانی و عقوبت کنم.
📚الغارات (ط - القديمة)، ج1، ص223؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج3، ص129
@AlAthar
🌱ارزش مداری امیرالمؤمنین ع (6)
عدالت علوی (وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُم...)
حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ [ُبْنُ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الْكَرِيم] قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ [الثقفي] قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ عَنْ سَالِمٍ [/جابر] الْجُعْفِيِّ عَنِ الشَّعْبِيِّ قَالَ: وَجَدَ عَلِيٌّ ع دِرْعاً لَهُ عِنْدَ نَصْرَانِيٍّ فَجَاءَ بِهِ إِلَى شُرَيْحٍ يُخَاصِمُهُ إِلَيْهِ... قَالَ عَلِيٌّ ع: «إِنَّ هَذِهِ دِرْعِي لَمْ أَبِعْ وَ لَمْ أَهَبْ» فَقَالَ لِلنَّصْرَانِيِّ: مَا يَقُولُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ النَّصْرَانِيُّ: مَا الدِّرْعُ إِلَّا دِرْعِي وَ مَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عِنْدِي بِكَاذِبٍ فَالْتَفَتَ شُرَيْحٌ إِلَى عَلِيٍّ ع فَقَالَ-: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَلْ مِنْ بَيِّنَةٍ؟ قَالَ: «لَا» فَقَضَى بِهَا لِلنَّصْرَانِيِّ فَمَشَى هُنَيَّةً ثُمَّ أَقْبَلَ فَقَالَ: أَمَّا أَنَا فَأَشْهَدُ أَنَّ هَذِهِ أَحْكَامُ النَّبِيِّينَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَمْشِي بِي إِلَى قَاضِيهِ وَ قَاضِيهِ يَقْضِي عَلَيْهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ الدِّرْعُ وَ اللَّهِ دِرْعُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ انْبَعَثَ الْجَيْشُ وَ أَنْتَ مُنْطَلِقٌ إِلَى صِفِّينَ فَخَرَّتْ مِنْ بَعِيرِكَ الْأَوْرَقِ فَقَالَ-: «أَمَّا إِذَا أَسْلَمْتَ فَهِيَ لَكَ» وَ حَمَلَهُ عَلَى فَرَس.
به چند طریق، چنین مضمونی روایت شده که امیرالمؤمنین على «ع»- على، زرهى از خود را در نزد مردى نصرانى (مسیحی) يافت، او را براى طرح دعوى پيش شريح قاضى آورد و گفت: «اين زره من است كه آن را نه فروختهام و نه به كسى بخشيدهام». شريح به آن مرد نصرانی گفت: امير المؤمنين چه مىگويد؟ نصرانى گفت: اين زره از آن من است و امير المؤمنين ع نزد من دروغگو نیست. شريح رو به امام على كرد و گفت: اى امير المؤمنين! آيا دليل و بيّنهاى دارى؟ گفت: «نه»، پس قاضى به سود نصرانى رأى داد. آن نصرانى پس از آنكه چند گامى دور شد بازگشت و گفت: من گواهى مىدهم كه اين گونه قضاوت كردن از احكام پيامبران است، امير مؤمنان نزد قاضيى (كه خود او را منصوب كرده است) مىرود و قاضى به زيان او حكم مىدهد...
سپس شهادتین را گفت، و به تعلق زره به امام اعتراف کرد، و امام زره را بدو بخشید، و او را بر اسب سوار کرد.
📚الغارات، دار الکتب الإسلامي، ج1، ص75؛ (با استفاده از الحياة، ترجمه احمد آرام، ج2، ص344)؛ السنن الكبير، بيهقي ت التركي، ج20، ص405 به طریق دیگر از عمرو بن شمر. و نیز به طرق دیگر با اندکی تفاوت: وکیع، أخبار القضاة، ج2، ص195، 200؛ حلية الأولياء، ج4، ص140.
@AlAthar
📖 همه یاران من قاری قرآناند.
ثُمَّ إنه مضى فِي عصابة مَعَهُ من القراء، فقاتل قتالا شديدا هُوَ وأَصْحَابه عِنْدَ المساء حَتَّى رأوا بعض مَا يسرون بِهِ، قَالَ: فإنهم لكذلك إذ خرج عَلَيْهِم فتى شاب وَهُوَ يقول:
أنا ابن أرباب الملوك غسان … والدائن الْيَوْم بدين عُثْمَان
إني أتاني خبر فأشجان … أن عَلِيًّا قتل ابن عفان
ثُمَّ يشد فلا ينثني حتى يضرب بسيفه، ثم يشم [۱] ويلعن ويكثر الكلام، فَقَالَ لَهُ هاشم بن عتبة: يَا عَبْد اللَّهِ، إن هَذَا الكلام، بعده الخصام، وان هذا القتال، بعده الحساب، فاتق اللَّه فإنك راجع إِلَى اللَّهِ فسائلك عن هَذَا الموقف وما أردت بِهِ قَالَ: فإني أقاتلكم لأن صاحبكم لا يصلي كما ذكر لي، وَأَنْتُمْ لا تصلون أَيْضًا، وأقاتلكم لأن صاحبكم قتل خليفتنا، وَأَنْتُمْ أردتموه عَلَى قتله فَقَالَ لَهُ هاشم: وما أنت وابن عفان! إنما قتله أَصْحَاب مُحَمَّد وأبناء أَصْحَابه وقراء الناس، حين أحدث الأحداث، وخالف حكم الكتاب، وهم أهل الدين، وأولى بالنظر فِي أمور الناس مِنْكَ ومن أَصْحَابك، وما أظن أمر هَذِهِ الأمة وأمر هَذَا الدين أهمل [۲] طرفة عين فَقَالَ لَهُ: أجل، وَاللَّهِ لا أكذب، فإن الكذب يضر وَلا ينفع قَالَ: فإن أهل هَذَا الأمر أعلم بِهِ، فخله وأهل العلم بِهِ قَالَ: مَا أظنك وَاللَّهِ إلا نصحت لي، قَالَ: وأما قولك: إن صاحبنا لا يصلي، فهو أول من صلى، مع رسول الله وأفقه خلق اللَّه فِي دين اللَّه، وأولى بالرسول. وأما كل من ترى معي فكلهم قارئ لكتاب اللَّه لا ينام الليل تهجدا، فلا يغوينك عن دينك هَؤُلاءِ الأشقياء المغرورون. فَقَالَ الفتى: يَا عَبْد اللَّهِ، إني أظنك امرأ صالحا، فتخبرني: هل تجد لي من توبة؟ فَقَالَ: نعم يَا عَبْد اللَّهِ، تب إِلَى اللَّهِ يتب عَلَيْك، فإنه يقبل التوبة عن عباده ويعفو عن السيئات ويحب المتطهرين قَالَ: فجشر وَاللَّهِ الفتى الناس راجعا، فَقَالَ لَهُ رجل من أهل الشام: خدعك العراقي، خدعك العراقي، قَالَ: لا، ولكن نصح لي.
📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۳-۴۴
▪️▪️▪️
هاشم بن عتبة مرقال در صفین، با گروهی از قاریان قرآن به میدان شتافت و به سختی جنگید ... جوانی از لشکر شام بیرون آمد ... که ناسزا میگفت و لعن میکرد ... هاشم بن عتبة گفت: ای بنده خدا، این سخن گفتن، دادرسی در پی دارد و این جنگیدن، حساب قیامت را به دنبال دارد. از خدا بترس زیرا که به سوی خدا بازمیگردی و از تو درباره این نبرد و قصدت از شرکت در آن خواهد پرسید.
جوان گفت: من با شما میجنگم، زیرا رهبر شما -چنان که به من گفتهاند- نماز نمیخواند و شما نیز نماز نمیخوانید و با شما میجنگم چون بزرگ شما، خلیفه ما را کشته و شما باعث قتل او شدید.
هاشم گفت: تو را به عثمان بن عفان چه کار؟ یاران محمد (ص) و فرزندانشان و قاریان قرآن او را کشتند، هنگامی که امور ناشایست و بدعتهایی مرتکب شد و با حکم قرآن مخالفت کرد. آنها اهل دیانت و در امور مردم از تو و همراهانت، به نظر دادن شایستهترند. گمان نمیکنم امر این امت و امر این دین، چشم بههمزدنی مورد توجه تو بوده باشد.
جوان گفت: آری، به خدا سوگند! دروغ نمیگویم؛ زیرا دروغ، زیان میزند و سودی ندارد.
هاشم گفت: پس اهل این امر به آن داناترند؛ آن را به کسانی که علمش را دارند، واگذار.
جوان گفت: به خدا سوگند گمان میکنم که خیر مرا خواستی.
هاشم گفت: اما این که میگویی رهبر ما نماز نمیخواند؛ او نخستین کسی است که با رسول خدا (ص) نماز خواند و داناترین آفریدگان خدا در دین خدا و نزدیکترین افراد به رسول خدا (ص) است. همه کسانی که با من میبینی، قاریان کتاب خدا هستند و شبها را زنده میدارند و نمیخوابند تا خدا را عبادت کنند. پس مواظب باش این افراد بدبخت فریبخورده تو را از دینت گمراه نکنند.
جوان گفت: ای بنده خدا، گمان میکنم مرد صالحی باشی. به من بگو آیا راه توبهای دارم؟
هاشم گفت: بله ای بنده خدا، به سوی خدا توبه کن تا بر تو ببخشاید؛ زیرا خداوند، توبه بندگانش را میپذیرد و از زشتیها میگذرد و پاکیزگان را دوست دارد.
پس جوان بازگشت. مردی شامی به او گفت: این عراقی تو را فریب داد. جوان گفت: نه، بلکه خیر مرا خواست.
............
[۱] «یشتم»
[۲] صحیح: «أهمّک» چنان که در وقعة صفین آمده: «عَناک»
#حدیث
@AlAthar
▪️«تو را به تقوا و همراهی با علی (ع) سفارش میکنم.»
(آخرین وصیت و سبک زندگی عبدالله بن کعب از شهدای صفین)
قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي أَبُو بَكْر الكندي، أن عَبْد اللَّهِ بن كعب المرادي قتل يوم صفين، فمر بِهِ الأسود بن قيس المرادي، فَقَالَ: يَا أسود، قال: لبيك! وعرفه وهو بآخر رمق، فقال: عز والله على مصرعك، أما وَاللَّهِ لو شهدتك لآسيتك، ولدافعت عنك، ولو عرفت الَّذِي أشعرك [1] لأحببت أَلا يتزايل حَتَّى أقتله أو ألحق بك ثُمَّ نزل إِلَيْهِ فَقَالَ: أما وَاللَّهِ إن كَانَ جارك ليأمن بوائقك، وإن كنت لمن الذاكرين اللَّه كثيرا، أوصني رحمك اللَّه! فَقَالَ: أوصيك بتقوى اللَّه عَزَّ وَجَلَّ، وأن تناصح أَمِير الْمُؤْمِنِينَ، وتقاتل معه المُحلّين حتى يظهر أو تلحق بِاللَّهِ قَالَ: وأبلغه عني السلام، وقل لَهُ: قاتل عن المعركة حَتَّى تجعلها خلف ظهرك، فإنه من أصبح غدا والمعركة خلف ظهره كَانَ العالي، ثُمَّ لم يلبث أن مات، فأقبل الأسود إِلَى علي فأخبره، فَقَالَ رحمه اللَّه! جاهد فينا عدونا فِي الحياة، ونصح لنا فِي الوفاة.
📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۵
----- ----- ----- ----- ----- ----- ----- -----
----- ----- ----- ----- ----- ----- ----- -----
روایت شده است که عبد الله بن کعب مرادی در صفین به شهادت رسید. آخرین نفسهایش بود که اَسوَد بن قیس مرادی بر او گذشت. عبدالله صدا زد: «ای اسود!»
اسود او را شناخت و گفت: «لبیک!» سپس گفت: «به خدا سوگند برای من سخت است که ببینم بر خاک افتادهای. به خدا سوگند، اگر کنارت بودم، خود را فدای تو میکردم و سپر دفاعت میشدم. و اگر میدانستم چه کسی نیزه بر تَنَت زده، دوست داشتم از این جا دور نشود، مگر این که یا من او را بکشم یا به تو ملحق شوم.»
سپس از اسب، پایین آمد و در کنار او نشست و گفت: «به خدا سوگند همسایهات هیچ گاه از تو بدی نمیدید و از کسانی بودی که خدا را بسیار یاد میکنند. به من وصیت کن؛ خدا رحمتت کند!»
عبدالله گفت: «تو را به تقوا سفارش میکنم و این که خیرخواه و فرمانبرِ امیرالمؤمنین (ع) باشی و در کنار او با پیمانشکنانِ فاسق بجنگی تا پیروز شود یا به سوی خدا پَر بکشی.»
سپس گفت: «سلام مرا به امیرالمؤمنین (ع) برسان و بگو: بر سر میدان جنگ، نبرد کن تا آن را پشت سر نهی؛ زیرا هر کس تا فردا صبح، میدان جنگ را پشت سر بگذارد، دست برتر را خواهد داشت.»
سپس لحظاتی بیشتر نگذشت که جان به جانآفرین تسلیم کرد.
اَسوَد نزد علی (ع) آمد و به او خبر داد. امام (ع) فرمود: «خدا رحمتش کند، تا زنده بود به خاطر ما با دشمنانمان جنگید؛ و در آستانه مرگ نیز خیرخواه ما بود.»
..........................
[1] إشعار به معنای فرو کردن نیزه یا تیر در بدن کسی است و ممکن است بر سیادت و بزرگی مقتول هم دلالت داشته باشد زیرا: «تقول العَرَبُ للمُلوك إِذا قُتِلوا: أُشْعِرُوا.» (تاج العروس، ج۷، ص۳۷)
#حدیث
@AlAthar
هدایت شده از میراث امامان
◼️بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
◼️چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
أخبرنا إبراهيم بن محمد عن جعفر بن محمد عن أبيه أن عليا - رضي الله تعالى عنه - قال في ابن ملجم بعد ما ضربه أطعموه واسقوه وأحسنوا إساره إن عشت فأنا ولي دمي أعفو إن شئت وإن شئت استقدت وإن مت فقتلتموه فلا تمثلوا (الأمّ للشافعي، ج4، ص229).
از ابراهیم بن محمد بن ابییحیی از امام صادق (ع) از امام باقر (ع) نقل شده که علی (ع) پس از آنکه ابن ملجم بر او ضربت زد، دربارۀ ابن ملجم فرمود: او را غذا دهید و سیراب کنید و در اسارت به او به نیکویی رفتار کنید. اگر زنده مندم، خودم ولیّ خونم هستم؛ اگر خواستم عفو میکنم و اگر خواستم درخواست قصاص میکنم. اگر از دنیا رفتم و او را کشتید، او را مُثله نکنید!
@Al_Meerath
هدایت شده از حرزهای آسمانی
#آدابماهمبارکرمضان
🌙 اهمیت دههٔ آخر ماه مبارک رمضان
🔸 علامه مجلسی رحمهالله مینویسد:
✍🏻 به سند معتبر از امام صادق علیه السلام روایت شده که در هر شب از دههٔ آخر ماه رمضان این ادعیه خوانده شود:
اللَّهُمَّ إِنَّکَ قُلْتَ فِی کِتَابِکَ شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ فَعَظَّمْتَ حُرْمَةَ شَهْرِ رَمَضَانَ بِمَا أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ وَ خَصَصْتَهُ بِلَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ جَعَلْتَهَا خَیْراً مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ اللَّهُمَّ وَ هَذِهِ أَیَّامُ شَهْرِ رَمَضَانَ قَدِ انْقَضَتْ وَ لَیَالِیهِ قَدْ تَصَرَّمَتْ وَ قَدْ صِرْتُ یَا إِلَهِی مِنْهُ إِلَی مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی وَ أَحْصَی لِعَدَدِهِ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ فَأَسْأَلُکَ بِمَا سَأَلَکَ بِهِ مَلَائِکَتُکَ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَنْبِیَاؤُکَ الْمُرْسَلُونَ وَ عِبَادُکَ الصَّالِحُونَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَفُکَّ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ تُدْخِلَنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ وَ أَنْ تَتَفَضَّلَ عَلَیَّ بِعَفْوِکَ وَ کَرَمِکَ وَ تَتَقَبَّلَ تَقَرُّبِی وَ تَسْتَجِیبَ دُعَائِی وَ تَمُنَّ عَلَیَّ بِالْأَمْنِ یَوْمَ الْخَوْفِ مِنْ کُلِّ هَوْلٍ أَعْدَدْتَهُ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ إِلَهِی وَ أَعُوذُ بِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ وَ بِجَلَالِکَ الْعَظِیمِ أَنْ تَنْقَضِیَ أَیَّامُ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَیَالِیهِ وَ لَکَ قِبَلِی تَبِعَةٌ أَوْ ذَنْبٌ تُؤَاخِذُنِی بِهِ أَوْ خَطِیئَةٌ تُرِیدُ أَنْ تَقْتَصَّهَا مِنِّی لَمْ تَغْفِرْهَا لِی سَیِّدِی سَیِّدِی سَیِّدِی أَسْأَلُکَ یَا لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ إِذْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ إِنْ کُنْتَ رَضِیتَ عَنِّی فِی هَذَا الشَّهْرِ فَازْدَدْ عَنِّی رِضًی وَ إِنْ لَمْ تَکُنْ رَضِیتَ عَنِّی فَمِنَ الْآنَ فَارْضَ عَنِّی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ یَا اللَّهُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.
✅ و این دعا را زیاد تکرار کند:
یَا مُلَیِّنَ الْحَدِیدِ لِدَاوُدَ عَلَیْهِ السَّلَامُ یَا کَاشِفَ الضُّرِّ وَ الْکُرَبِ الْعِظَامِ عَنْ أَیُّوبَ عَلَیْهِ السَّلَامُ أَیْ مُفَرِّجَ هَمِّ یَعْقُوبَ عَلَیْهِ السَّلَامُ أَیْ مُنَفِّسَ غَمِّ یُوسُفَ عَلَیْهِ السَّلَامُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا أَنْتَ أَهْلُهُ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ وَ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلٌ وَ لَا تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ.
🔻 و این دعا را بخواند:
أَعُوذُ بِجَلَالِ وَجْهِکَ الْکَرِیمِ أَنْ یَنْقَضِیَ عَنِّی شَهْرُ رَمَضَانَ أَوْ یَطْلُعَ الْفَجْرُ مِنْ لَیْلَتِی هَذِهِ وَ بَقِیَ لَکَ عِنْدِی تَبِعَةٌ أَوْ ذَنْبٌ تُعَذِّبُنِی عَلَیْهِ یَوْمَ أَلْقَاکَ.
📕 زادالمعاد، ط_أعلمی، ص ١٣٦
@herz_asemani
آثار | صحف مطهرة
🌱ارزش مداری امیرالمؤمنین ع (6) عدالت علوی (وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُم...) حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَال
🌱ارزش مداری امیر المؤمنین ع (7)
سیره جنگی امیرالمومنین علیه السلام
«باب السيرة في أهل البغي
(قال الشافعي) روي عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جده علي بن الحسين رضي الله تعالى عنهما قال دخلت على مروان بن الحكم فقال ما رأيت أحدا أكرم غلبة من أبيك ما هو إلا أن ولينا يوم الجمل فنادى مناديه لا يقتل مدبر ولا يذفف على جريح.
(قال الشافعي) فذكرت هذا الحديث للدراوردي فقال ما أحفظه يريد يعجب بحفظه هكذا ذكره جعفر بهذا الإسناد. قال الدراوردي أخبرنا جعفر عن أبيه أن عليا - رضي الله تعالى عنه - كان لا يأخذ سلبا وأنه كان يباشر القتال بنفسه وأنه كان لا يذفف على جريح ولا يقتل مدبرا...» (شافعی، الأم، ج4، ص229 ط الفكر. و برای مستندسازی با آیات: ص236)
از امام صادق علیه السلام از پدرشان از امام سجاد علیه السلام نقل شده که مروان بن حکم به ایشان گفت: کسی را کریمتر از پدرتان در حین پیروزی بر دشمن نیافتم. در جنگ جمل، منادی ایشان ندا داد: آنکه فرار کند کشته نشود، و مجروح از پا در نیاید.
همچنین شافعی از دراوردی از امام صادق علیه السلام از پدرانش نقل کرده که علی علیه السلام دشمن را غارت نمیکرد، خود در صحنه نبرد میجنگید، مجروح را از پا در نمیآورد و فراریان را نمیکشت.
برای نمونه منابع کهن دیگر، به اسناد مختلف از امامان: ابویوسف، الخراج، ص232؛ محمد بن الحسن، الأصل، ج7، ص513؛ مصنف عبد الرزاق ط التأصيل، ج9، ص320 به چند طریق مانند: «عَنِ ابْنِ جُرَيْجٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ... عَنِ ابْنِ جُرَيْجٍ، عَنْ يَحْيَى بْنِ الْعَلَاءِ، عَنْ جُوَيْبِرٍ، قَالَ: أَخْبَرَتْنِي امْرَأَةٌ مِنْ بَنِي أَسَدِ قَالَتْ: سَمِعْتُ عَمَّارًا...»؛ الكافي ط - الإسلامية، ج5، ص12، 32، 38-39. همین سیر از رسول الله ص در فتح مکه: همان، ص33؛ أبو عبيد، الأموال، ص82، 141.
نمونه تحریرهای مشابه که جزئیات بیشتری در بر دارند:
مِنْ وَصِیَّتِهِ ع لِعَسْکَرِهِ قَبْلَ لِقَاءِ الْعَدُوِّ بِصِفِّینَ:
لَا تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ، فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ الله عَلَی حُجَّةٍ وَ تَرْکُکُمْ إِیَّاهُمْ حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ حُجَّةٌ أُخْرَی لَکُمْ عَلَیْهِمْ، فَإِذَا کَانَتِ الْهَزِیمَةُ بِإِذْنِ الله فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لَا تُصِیبُوا مُعْوِراً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَی جَرِیحٍ، وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًی وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُ… (نهج البلاغه، ص373)
… با آنها شروع به جنگ ننمائيد تا اينكه ايشان جنگ را آغاز نمايند، زيرا سپاس خدای را كه شما داراى حجت و دليل هستيد، و شروع نكردن شما به جنگِ با آنها تا اينكه آنان شروع به جنگ با شما نمايند حجت و دليل ديگرى است براى شما بر علیه آنها، پس اگر آنان شروع به جنگ نموده و شما را به جنگ واداشتند و بخواست خداوند روی به هزیمت و فرار نهادند، گريخته را نكشيد، و درمانده را زخمى نكنيد، و زخمخورده را از پا در نیآوريد، و زنان را بواسطه آزار و اذیت بر علیه خود تهییج نکنید هر چند به شما و سرداران و بزرگانتان ناسزا گويند…
نیز: الفتنة ووقعة الجمل، ص180؛ وقعة صفين، ص203؛ تاريخ واسط، ص165؛ الكافي، ج5، ص39.
إِذَا هَزَمْتُمُوهُمْ فَلاَ تُجْهِزُوا عَلَى قَتِيلٍ وَ لاَ جَرِيحٍ وَ لاَ تَقْتُلُوا أَسِيراً وَ لاَ تَطْلُبُوا مُوَلِّياً وَ لاَ تُتْبِعُوا مُدْبِراً وَ لاَ تَكْشِفُوا عَوْرَةً وَ لاَ تُمَثِّلُوا بِقَتِيلٍ وَ لاَ تَهْتِكُوا سِتْراً وَ لاَ تَرُبُّوا شَيْئاً مِنْ أَمْوَالِهِمْ إِلاَّ أَنْ تَجِدُوهُ فِي مُعَسْكَرِهِمْ… (وقعة الجمل، ج1، ص119؛ الكافي، ج5، ص38)
چون آنان را شکست دادید، به هیچ كشته و زخمى حمله نکنید و اسيری را نكشيد و به دنبال گريختگان نیفتيد و فراريان را تعقيب نكنيد و با برهنه کردن، عورتى را آشكار نسازيد و کشتهای را مثله ننمائيد و پردهای را ندريد و اموالشان را تصرف نکنید مگر آنچه در لشكرگاهشان مىيابيد…
عبدالرزاق صنعانی (د. 211ق) پس از چند نقل دربارۀ دستورات مشابه علی (ع) (نکشتن مجروحان و اسیران و فراریان و غنیمتنگرفتن) روایت میکند:
ابن جريج، عن أبي عاصم الثقفي، عن أشياخ من قومه، قالوا: سمعنا عليا يقول: أرأيتم لو أني غبت عن الناس من كان يسير فيهم بهذه السيرة؟ (مصنف عبد الرزاق، ط 1437ق، ج9، ص320-321).
عبدالملک بن جریج (م 150ق) از ابوعاصم ثقفی از بزرگان قومش نقل میکند که گفتند: از علی (ع) شنیدیم که میگفت: به نظرتان اگر من از میان مردم بروم، چه کسی در میان آنها به این روش رفتار میکند؟!
در روایتی از برید بن معاویه از امام صادق (ع) نقل شده است: «از زمانی که خداوند امیرالمؤمنین (ع) را از دنیا برد، در این عالَم نه به کتاب خدا و نه به سنت پیامبرش عمل نشد و حدی در میان این خلق اقامه نشد و تا به امروز هیچ حقی به اجرا در نیامد» (الکافي، ج3، ص538).
@Al_Meerath
@AlAthar
▪️بیگانگی یاران معاویه از قرآن
فقال علي ع [۱] أيها الناس إني أحق من أجاب إلى كتاب الله و لكن معاوية و عمرو بن العاص و ابن أبي معيط و ابن أبي سرح و ابن مسلمة ليسوا بأصحاب دين و لا قرآن إني أعرف بهم منكم صحبتهم صغارا و رجالا فكانوا شر صغار و شر رجال ويحكم إنها كلمة حق يراد بها باطل إنهم ما رفعوها أنهم يعرفونها و يعملون بها و لكنها الخديعة و الوهن [۲] و المكيدة أعيروني سواعدكم و جماجمكم ساعة واحدة فقد بلغ الحق مقطعه و لم يبق إلا أن يقطع دابر الذين ظلموا.
📚شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج۲، ص۲۱۶
روایت شده است که [در صفین پس از آن که شامیان برای فریب کوفیان، مصاحف را بالا برده و به داوری قرآن دعوت کردند،] امیرالمؤمنین (ع) فرمود:
«ای مردم! من از همه سزاوارترم که دعوت به کتاب خدا را اجابت کنم؛ ولی معاویه و عمرو بن العاص و وليد بن عقبة بن ابی معیط و عبدالله بن سعد بن ابی سرح و حبیب بن مسلمة، نه اهل دیانتند و نه اهل قرآن! من بهتر از شما آنها را میشناسم. در کودکی و بزرگی با آنها بودهام؛ آنها بدترین کودکان و بدترین مردان بودند. وای بر شما، این سخن حقی است که از آن، باطل اراده شده است. آنها مصاحف را برای این بالا نبردند که قرآن را میشناسند و به آن عمل میکنند؛ بلکه تنها مکر و و نیرنگ و حیله است. ساعدها و جمجمههای خود را تنها یک ساعت به من بسپارید که [شمشیر] حق به آستانه بریدن رسیده و چیزی نمانده که ریشه ستمکاران را قطع کند.»
....................
....................
[۱] در تاریخ طبری و تاریخ ابن کثیر با اختلاف لفظ به این سند نقل شده است: قَالَ أبو مخنف: حدثني عبد الرحمن بن جندب الأَزْدِيّ، عَنْ أَبِيهِ أن عَلِيًّا قَالَ ... (تاريخ الطبري، ۵/ ۴۸؛ البداية والنهاية، ت التركي، ۱۰/ ۵۴۵)
[۲] ظاهراً «الوهن» تصحیف «الدَّهن» است به معنای «نیرنگ». چنان که در جای دیگر این سخن تکرار شده و در آن «خدیعة ودهنا ومکیدة» آمده است. (تاریخ الطبری، ج۵، ص۶۶) در البدایة والنهایة به جای آن «دَهاءً» آمده که آن هم به معنای «نیرنگ و زیرکی» است.
#حدیث
@AlAthar
▪️اندرز امیرالمؤمنین (ع) به عمرو بن العاص
قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي النضر بن صالح العبسي، قَالَ: كنت مع شريح بن هانئ فِي غزوة سجستان، فَحَدَّثَنِي أن عَلِيًّا أوصاه بكلمات إِلَى عَمْرو بن الْعَاصِ، قَالَ: قل لَهُ إذا أنت لقيته: إن عَلِيًّا يقول لك: إن أفضل الناس عِنْدَ اللَّه عَزَّ وَجَلَّ من كَانَ العمل بالحق أحب إِلَيْهِ وإن نقصه وكرثه، من الباطل وإن حن إِلَيْهِ وزاده، يَا عَمْرو، وَاللَّهِ إنك لتعلم أين موضع الحق، فلم تجاهل؟ إن أوتيت طمعا يسيرا كنت بِهِ لِلَّهِ وأوليائه عدوا، فكأن وَاللَّهِ مَا أوتيت قَدْ زال عنك، ويحك! فلا تكن للخائنين خصيما، وَلا للظالمين ظهيرا أما إني أعلم بيومك الَّذِي أنت فِيهِ نادم، وَهُوَ يوم وفاتك، تمنى أنك لم تظهر لمسلم عداوة، ولم تأخذ عَلَى حكم رشوة. قَالَ: فبلغته ذَلِكَ، فتمعر وجهه، ثُمَّ قَالَ: متى كنت أقبل مشورة علي أو أنتهي إِلَى أمره، أو أعتد برأيه؟! فقلت له: وما يمنعك يا بن النابغة أن تقبل من مولاك وسيد الْمُسْلِمِينَ [۱] بعد نبيهم مشورته! فقد كَانَ من هُوَ خير مِنْكَ أبو بكر وعمر يستشيرانه، ويعملان برأيه، فَقَالَ: إن مثلي لا يكلم مثلك، فقلت لَهُ: وبأي أبويك ترغب عني! بأبيك الوشيظ أم بأمك النابغة! قَالَ: فقام عن مكانه وقمت مَعَهُ.
📚تاريخ الطبري، ۵/ ۶۹-۷۰
ابومخنف گوید: نضر بن صالح عبسی برای من نقل کرد که با شریح بن هانی در نبرد سیستان بودم، پس برای من روایت کرد که علی (ع) او را برای رساندن نصائحی نزد عمرو بن العاص فرستاد. علی (ع) فرمود: وقتی عمرو بن العاص را دیدی بگو:
«علی میگوید: بهترین مردم نزد خدا کسی است که عمل به حق -اگر چه برایش زیانبار و ناگوار باشد- در نظر او از باطل -اگر چه خوشایند و به سودش باشد- دوستداشتنیتر باشد. ای عمرو! به خدا سوگند تو میدانی که جایگاه حق کجا است؛ پس چرا خود را به ندانستن میزنی؟ اگر طمع (یا طعمه) اندکی به تو دادهاند که با آن دشمن خدا و دوستانش شوی، به خدا سوگند که آن چه به تو دادهاند، گویی از دستت رفته [و به زودی از بین میرود.] وای بر تو! مدافع خیانتکاران و پشتیبان ستمکاران نباش. همانا من روز پشیمانی تو را -که همان روز مرگ تو است- بهتر میشناسم. در آن روز، آرزو خواهی کرد که با هیچ مسلمانی دشمنی نمیکردی و برای هیچ داوری و حکمی، رشوه نمیگرفتی.»
شریح گفت: این پیام را به عمرو بن العاص رساندم؛ پس چهره در هم کشید و گفت: من کی از علی مشورت گرفتهام و به سخنش گردن نهاده و به نظرش اهمیت دادهام؟
گفتم: ای پسر نابغه، چه مانعی هست که مشورت مولای خود و سرور مسلمانان بعد از پیامبرشان (ص) [۱] را بپذیری؟ کسانی که بهتر از تو بودند، یعنی ابوبکر و عمر با علی (ع) مشورت میکردند و به نظرش عمل میکردند.
عمرو گفت: همچو منی با مثل تو سخن نمیگوید!
گفتم: به کدام پدر و مادرت مینازی و من را در شأن خودت نمیدانی؟ پدر فرومایهات یا مادرت، نابغه؟
پس عمرو از جا برخاست و رفت و من نیز برخاستم.
.............
.............
[۱] اشاره به حدیث غدیر.
#حدیث
@AlAthar
در افزودههای کتاب مقدس، بارها به آتش زدن شهرها و قتل عام غیرنظامیان، مانند زنان، کودکان و حتی چهارپایان دستور داده شده که میتوانید نمونههای آن را در نوشته زیر بخوانید:
«الگوگیری رژیم صهیونیستی از کتاب مقدس برای کودککُشی»
[البته برخی از مواردی که در نوشته آمده بر مدعا دلالت ندارد؛ ولی دلالت برخی از آنها روشن است.]
از این رو «اسرائیل» -که بر پایه یک عقیده مذهبی افراطی بنا شده- هر گونه جنایت، نسبت به اقوام دیگر را مقدس شمرده و حد و مرزی برای خود نمیشناسد.
نمونه دیگری که در نوشته بالا نیامده است:
«ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکُش و آن را با هرچه در آن است و بهایمش را به دم شمشیر هلاک نما. و همه غنیمت آن را در میان کوچهاش جمع کن و شهر را با تمامی غنیمتش برای یهُوَه خدایت به آتش بالکلّ بسوزان، و آن تا به ابد تلّی خواهد بود و بار دیگر بنا نخواهد شد.» (تثنیه، ۱۳/ ۱۵-۱۶)
@AlAthar