میراث امامان
🔘 بازشناسی محل دفن حضرت فاطمه (س) در روایات امامیه احمد اشعری روایت کرده از احمد بزنطی (د. 221ق) که
🔘 راز قبر حضرت فاطمه [س]
ترجمهٔ رشتهتوییت عمار مسلم در خصوص بازیابی قبر حضرت فاطمه (س)
معروف است که علی [ع]، دختر پیامبر [ص]، فاطمه [س] را به صورت مخفیانه و در شب دفن کرد بدون اینکه اکثریت یاران را مطلع سازد (رجوع کنید به گزارش عایشه در صحیح بخاری ۴۲۴۰). این موضوع تاریخی باعث شده است که دربارهٔ مکان دقیق قبر او گمانهزنیهایی مطرح شود.
تاریخنگار متقدّم مدینه، ابوغسان محمد بن یحیی کنانی (درگذشته حدود ۲۱۰)، شاگرد مالک بن انس (درگذشته ۱۷۹) و استاد بخاری (درگذشته ۲۵۶)، جامعترین مجموعه گزارشها درباره مکان قبر فاطمه [س] را در اثر از دست رفته خود به نام اخبار المدینه گردآوری کرد.
خوشبختانه این گزارشها در اثر موجود شاگردش ابن شَبّه (درگذشته ۲۶۲) که آنها را یکی پس از دیگری نقل میکند، باقی ماندهاند.
از ۹ گزارش مرتبط که به مراجع مختلف نسبت داده شدهاند، ۷ گزارش بر این باورند که فاطمه در قبرستان بقیع دفن شده است. ابن شَبّه به دلیل برتری عددی این نظر را ترجیح میدهد.
اما ۲ گزارش متفاوت بسیار مهم هستند زیرا تنها گزارشهایی هستند که به [امام] محمد باقر [ع] (درگذشته ۱۱۴) و پسرش [امام] جعفر صادق [ع] (درگذشته ۱۴۸) نسبت داده شدهاند و نظر کاملاً متفاوتی دارند.
گزارش ۱: [امام] باقر [ع]: «علی فاطمه را در شب در منزلش که بعدها بخشی از مسجد شد، دفن کرد» [تاریخ المدینة، ۱/ ۱۰۶].
گزارش ۲: جعفر بن محمد [ع]: «فاطمه در اتاقش دفن شد که عمر بن عبدالعزیز آن را به مسجد توسعه داد» [تاریخ المدینة، ۱/ ۱۰۷].
تاریخنگار دیگری از مدینه، یحیی بن حسن علوی (درگذشته ۲۷۷)، نیز اثری به نام أخبار المدینة نوشته که اکنون از دست رفته است. نقل قولهایی از این اثر در آثار بعدی مانند کتاب الطریق قاضی وکیع محمد بن خلف (درگذشته ۳۰۶) باقی مانده است.
در این اثر گزارش مرتبط زیر آمده است: علی بن موسی الرضا [ع] > پدرش (موسی) [ع] > پدربزرگش (جعفر) [ع]: «علی فاطمه را در مسجد نزدیک زائران قبر پیامبر دفن کرد (یعنی جایی که آنها میایستند)» [المناسك للحربي، ۳۶۷].
توجه داشته باشید که این گزارش با توجه به توسعه بعدی است که باعث شد قبر در مسجد قرار گیرد و نه اینکه او در اصل در داخل مسجد دفن شده باشد.
حال این نظر که فاطمه [س] در اتاقش دفن شده است، که تنها نظر منسوب به [امام] باقر [ع] و [امام] صادق [ع] در مجموعههای سنی است، توسط آنچه در مجموعه شیعهٔ دوازدهامامی مییابیم تأیید میشود.
کلینی (درگذشته ۳۲۹)، صدوق (درگذشته ۳۸۱) و طوسی (درگذشته ۴۶۰) همگی از علی بن موسی الرضا [ع] (درگذشته ۲۰۳) نقل میکنند که گفته است: «او در اتاقش دفن شد، پس وقتی امویان مسجد را توسعه دادند، آن اتاق بخشی از مسجد شد» [الکافي، ۱/ ۴۶۱؛ عیون أخبار الرضا، ۱/ ۳۱۱؛ تهذیب الأحکام، ۳/ ۲۵۵].
این تنها گزارشی است که در این موضوع در مجموعه امامی دارای سند قابل اعتماد است! بر اساس این گزارش بسیاری از علمای شیعه، از جمله صدوق، ابن طاووس (درگذشته ۶۶۴) و علامه مجلسی (درگذشته ۱۱۱۱) به این نتیجه رسیدند که فاطمه [س] در خانهاش در نزدیکی قبر پیامبر [ص] دفن شده است.
@Al_Meerath
💠 فاطمه دختر پیامبر خدا (ص)؛ «مادر پدرش»
یکی از کنیههایی که در جامعۀ شیعه برای حضرت فاطمه (س) دختر پیامبر (ص) شناخته میشود، «أم ابیها» است. منقول است که حضرت فاطمه (س) از کودکی در مکه دربرابر مشرکان از پدر دفاع میکرد (نمونه: سیرة ابن إسحاق، روایة یونس، 211) و در مدینه نیز در هنگام آسیبدیدن پدر، پدر را مداوا میکرد (نمونه: مسند أحمد، 37/ 484).
همچنین میدانیم که حضرت فاطمه (س) تنها دختر پیامبر (ص) بوده که در طول دوران مکّی ازدواج نکرده بوده و در خانۀ پدر مانده بوده و مطابق با نقلها، دیگر دختران پیامبر (ص) در مکّه ازدواج کرده بودند (الطبقات الکبیر، 10/ 31، 36، 37). از این روی، ممکن است به جهت نگهداری از پدر -به ویژه بعد از فوت خدیجه- چنین لقب یا کنیهای به ایشان داده شده باشد.
⬅️ حال سؤال این است که چه منابع کهنی دردست داریم که کاربرد این کنیه را برای ایشان تأیید کند؟
کهنترین منابع نقلهایی را نشان میدهند که به دو سند از حسین بن زید ذوالدمعه روایت شده است:
1️⃣ قعنب بن محرز > فضل بن دکین > حسین بن زید > جعفر بن محمد (ع): کنیۀ فاطمه [س]، امّابیها بود (مقاتل الطالبیین، 57 [تصویر دوم]؛ تاریخ دمشق، 3/ 158).
2️⃣ بخاری > عثمان ابن ابیشیبه > بعض اصحابنا > حسین بن زید > جعفر بن محمد (ع): کنیۀ فاطمه دختر پیامبر خدا (ص)، امّابیها بود (التعدیل والتجریح، 3/ 1295 [تصویر سوم]؛ مناقب ابن المغازلي، 407).
در سند اول ابوالفرج اصفهانی و ابن عساکر با واسطههای متفاوتی از قعنب از فضل بن دکین -محدّث شهیر کوفه- این نقل را از حسین بن زید روایت میکنند.
در سند دوم محمد بن اسماعیل بخاری -نویسندۀ مشهور الصحیح- از عثمان ابن ابیشیبه -راوی مشهور کوفه و برادرِ صاحب المصنَّف- از واسطۀ نامشخصی از حسین بن زید روایت میکند.
البته این نقل امروز در آثار باقیمانده از بخاری یافت نمیشود. ولی ابوالولید باجی این نقل را از تاریخ بخاری روایت کرده و ابن مغازلی با سندی از بخاری روایت میکند (البته در نقل ابن مغازلی، «حسین بن زید» به «کثیر بن یزید» تصحیف شده است). احتمالاً این نقل یا مدخل حضرت فاطمه (س) از نسخ تاریخ کبیر یا تاریخ اوسط بخاری افتاده است.
⬅️ حسین ذوالدمعة -راوی نهایی این نقل از امام صادق (ع)- پسر زید شهید (122ق) پسر امام سجاد (ع) است. او از کودکی که پدرش به قتل میرسد، در خانۀ امام صادق (ع) و تحت کفالت ایشان بزرگ میشود (مقاتل الطالبیین، 331؛ فهرست النجاشي، 52). گفته شده که او در حدود 190ق از دنیا رفت (تاریخ الإسلام، 4/ 835).
گفتنی است کنیۀ «أم أبیها» برای حضرت فاطمه (س) از مصعب بن عبدالله زبیری (236ق) -نسبشناس مشهور و صاحب نسب قریش- و از محمد بن علی مدینی (289ق) نیز نقل شده است (المعجم الکبیر للطبراني، 22/ 397).
@Al_Meerath
تصویر اول: نمودار اسناد نقل حسین ذوالدمعه
تصویر دوم: نقل ابوالفرج اصفهانی
تصویر سوم: نقل ابوالولید از تاریخ بخاری
@Al_Meerath
💠 اعتبارسنجی احادیث «شق القمر» در میراث فریقین
🎙امیرحسن خوروش
حلقۀ مطالعاتی انعکاس، ۲۴ آبان ۱۴۰۴ش
این ارائه مبتنی است بر مقالهای از ارائهدهنده در همین موضوع که دردست انتشار است.
🎬 این ارائه را میتوانید به صورت آنلاین در آپارات تماشا کنید.
چکیده
از دیرباز تردیدهای مختلفی دربارۀ ارتباط آیات ابتدایی سورۀ قمر با معجزۀ شق القمر و اصالت چنین معجزهای مطرح بوده و در دوران معاصر نیز بحث بر سر این موضوع ادامه داشته است. برخی از متقدّمان، شق القمر را ناظر به آینده و قبل از قیامت میدانسته و برخی از معاصران آن را ناظر به یک خسوف جزئی در زمان پیامبر (ص) دانستهاند.
با این حال، روایت رخداد شق القمر به مثابهٔ یک معجزه به برخی از صحابه منسوب شده و این نقلها از قرن دوم نزد برخی مفسران تعیینکننده فرض میشدهاند. این نقلها در صورت اصالت میتوانند در فهم آیات سورۀ قمر بسیار مؤثر باشند.
در این ارائه، با ارزیابی تفصیلی نقلهای مربوط به شق القمر انتساب آنها به صحابه و دیگران بررسی میشود. به نظر میرسد که شق القمر در ابتدا در ذیل حدیثی منسوب به ابن مسعود در رد حدیثی دیگر مطرح شده و بعد توسط برخی کوفیان مشروح شده و در ادامه به نقلهای متعددی گسترش یافته است.
🔘 فهرست تفصیلی ارائه
00:23 مقدمه
01:53 متن آیات ابتدایی سورۀ قمر
03:44 ابعاد بحث شق القمر
پیشینهٔ پژوهش
06:58 تحقیقات معاصر در باب شق القمر
07:50 مطالعۀ اوری روبین: پیامِ محمد [ص] در مکه
10:35 مطالعۀ حسین عبدالساتر: تاریخ ادبی شق القمر
13:09 مطالعۀ ثاقب حسین: حکمت و آخرالزمان
شق القمر در سنت اسلامی
18:35 شق القمر در تفاسیر کهن
20:59 منکران رخداد شق القمر در دوران متقدّم
21:47 انکار نظّام معتزلی (231ق)
25:58 سه دیدگاه در تفسیر شق القمر
27:20 تأثیر روایات در فهم شق القمر
28:35 ادعای تواتر روایات شق القمر
دهها سند در میراث روایی عامه
30:14 احادیث شق القمر در میراث عامه
33:04 اعتبارسنجی احادیث منسوب به ابن مسعود
50:12 اعتبارسنجی حدیث منسوب به انس بن مالک
59:17 تصحیف در نقل عکرمه دربارۀ خسوف ماه
دو سند در میراث روایی امامیه
01:03:09 احادیث شق القمر در میراث امامیه
01:03:58 اعتبارسنجی حدیث تفسیر قمی
01:11:52 اعتبارسنجی حدیث امالی شیخ طوسی
بازیابی ریشهٔ احادیث شق القمر
01:19:09 ریشۀ روایی حدیث شق القمر
01:22:28 نقل منسوب به ابن مسعود دربارۀ دخان
01:26:10 نقلهای منسوب به صحابه دربارۀ دخان
01:34:22 جمعبندی نقلهای شق القمر
سکوت قرآن و سنت
01:38:22 سکوت قرآن در برابر شق القمر
01:43:43 سکوت صحابه
01:45:48 سکوت اهلبیت (ع)
01:47:23 سکوت مفسّران
01:48:28 سکوت کتب سیره
01:49:06 سکوت دلائلنگاریها
نگاهی دوباره به قرآن
01:50:43 بازگشت به آیات ابتدایی سورۀ قمر
01:51:00 آیات مشابه با ابتدای سورۀ قمر
01:54:55 کاربرد آیات برای غیر معجزاتِ حسّی
@Al_Meerath
میراث امامان
تشیّع ابوسعید خُدری در روایت امام صادق (ع)
🔸 ذریح محاربی روایت میکند که ابوعبدالله جعفر بن محمد (ع) فرمود: علی بن الحسین (ع) میفرمود: «من خوش ندارم که شخص در دنیا در عافیت باشد و هیچ مصیبتی به او نرسید». سپس [ابوعبدالله (ع)]، ابوسعید خدری را یاد کرد و گفت که او از اصحاب پیامبر خدا (ص) بود و مستقیم [شیعی] بود. او سه روز در حال جاندادن بود، پس خانوادهاش او را غسل دادند و او را به محل نمازش بردند، پس در آنجا از دنیا رفت (الأصول الستة عشر، 257؛ رجال الکشي، 40؛ الکافي، 3/ 125؛ تهذیب الأحکام، 1/ 465).
این روایت به صورت موثَّقی از ذریح محاربی نقل شده است. همچنین مشابه این نقل را ابان بن عثمان از ابوبصیر مرادی از ابوعبدالله (ع) روایت میکند: این امر [= تشیّع] روزیِ ابوسعید خدری شده بود. جاندادنِ او سخت شد. پس به خانوادهاش گفت که او را به محلّ نمازخواندنش ببرند. چنین کردند و او بیدرنگ جان داد (الکافي، 3/ 126؛ رجال الکشي، 40).
افزون بر این، در روایاتی از عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) و از زرارة بن اعین (به صورت مضمر) آمده که هنگامی که میّت جاندادنش سخت شد، او را در محلّ نمازش بگذارند تا جاندادنش آسان شود (الکافي، 3/ 125-126). اگرچه در این روایات نامی از ابوسعید برده نشده، محتمل است که این نقلها هم مرتبط با تجربۀ ابوسعید بوده باشد.
🔸 ابوسعید خدری یکی از ده صحابی پیامبر (ص) است که بیشترین حدیث را از پیامبر (ص) نقل کرده است. او از انصار بود و از اصحاب شجره گشت. او از جوانانِ اصحاب پیامبر (ص) بود و در حدود سال 64ق از دنیا رفت. منقول است که امام حسین (ع) در روز عاشورا دربرابر لشکر عمر بن سعد، برای اثبات حدیث نبویِ «سیدا شباب أهل الجنة»، به ابوسعید خدری و جمعی دیگر از صحابه استشهاد کردند (تاریخ الطبري، 5/ 425).
افزون بر روایت ذریح و ابان بن عثمان، شواهد دیگری نیز بر تشیّع ابوسعید خدری دردست است: ابوهارون عبدی نقل میکند که ابوسعید خدری گفت: «عثمان [بن عفّان] داخل قبرش شد در حالی که به خدا کافر بود!» (الضعفاء الکبیر، 3/ 313؛ الکامل لابن عدي، 6/ 147). همچنین طبق نقلی، ابوسعید خدری خود پیشتر عامل تشیّع ابوهارون عبدی شده بود:
ابوهارون عبدی: من بر مذهب خوارج بودم تا آنکه نزد ابوسعید خدری نشستم. از او شنیدم که میگفت: «مردم به پنج چیز امر شدند. پس به چهار چیز عمل کردند و یکی را رها کردند». گفتند: ای اباسعید! آن چهارتا که بدان عمل کردند چیست؟ فرمود: «نماز، زکات، حج، و روزۀ ماه رمضان». گفته شد: پس آن یکی که رها کردند چیست؟ فرمود: «ولایتِ علی بن ابیطالب». گفته شد: آن هم همراه آنها واجب شده بود؟ فرمود: «آری!»... (المسترشد، 475).
*1 تصویر اول: تصویر قبر منتسب به ابوسعید خدری در قبرستان بقیع؛ تصویر دوم: نمودار نقل ذریح محاربی؛ تصویر سوم: نمودار نقل ابان بن عثمان.
*2 در نقل کلینی... از ذریح، حدیث تشیّع ابوسعید خُدری از امام صادق (ع) از امام سجاد (ع) روایت شده، ولی با رجوع به دیگر نقلها معلوم میشود که ظاهراً بحث تشیّع ابوسعید، کلام خود امام صادق (ع) بوده و نقلقول امام صادق (ع) از امام سجاد (ع) مربوط به بخش «من خوش ندارم...» است.
@Al_Meerath
🔸امام محمد باقر (ع) و نهی از جدلهای کلامی
میدانیم که بحثهای جدلی، مانع بزرگی برای فهمیدن حق است و موجب گشودهنبودن در پذیرش خطا میشود. جالب توجه است که یکی از تعالیم مورد تأکید امام محمد باقر (ع) (57-114ق) نیز نهی از جدال کلامی بوده است.
در روایات متعدّدی در منابع متقدّم اسلامی -هم منابع شیعه و هم منابع عامه- از راویان کوفی متعدّدی نقل شده که ابوجعفر باقر (ع) از "خصومت" (بحثهای کلامی-جدلی با هدف غلبه بر طرف مقابل) نهی میکردند و آن را سبب مشکلات متعدّدی میدانستند. در اینجا به چند نمونه از روایات منقول از امام باقر (ع) در این موضوع نگاه میکنیم:
میراث امامان
🔸امام محمد باقر (ع) و نهی از جدلهای کلامی میدانیم که بحثهای جدلی، مانع بزرگی برای فهمیدن حق است
... ابوعبیدۀ حذاء: ابوجعفر (ع) به من فرمود: «ای زیاد! بپرهیز از جدلهای کلامی؛ چراکه شک به بار میآورد و عمل را تباه میکند و شخص را نابود میکند و چه بسا چیزی بگوید که برایش آمرزیده نشود! ای زیاد! در میان گذشتگان، گروهی بودند که رها کردند دانش آنچه به ایشان سپرده شده بود و خواستند علم چیزی را که از آنان بازداشته شده بود...» (المحاسن، 1/ 238؛ التوحید، 456؛ مشابه: الأصول الستة عشر، 159؛ التوحید، 458).
... حکم بن عتیبه (114ق) > ابوجعفر (ع): با افراد اهل جدلِ کلامی همنشینی نکنید چراکه آنان در آیات خدا [قرآن] فرو میروند (الطبقات الکبیر، 7/ 315؛ مسند الدارمي، 1/ 295، 390؛ الصمت لابن أبي الدنیا، 115؛ تفسیر الطبري، 9/ 314؛ الإبانة الکبری، 2/ 441، 495).
... جابر بن یزید جعفی (128ق): محمد بن علی (ع) به من فرمود: «ای جابر! جدلِ کلامی نکن؛ چراکه موجب تکذیب قرآن میشود» (الطبقات الکبیر، 7/ 315؛ الإبانة الکبری، 2/ 495).
... عنبسة بن بجاد عابد > جعفر بن محمد (ع) > محمد بن علی (ع): «بپرهیزید از جدلها؛ چراکه قلب را فاسد میکند و نفاق باقی میگذارد» (الکافي، 2/ 301؛ الأمالي، 418؛ الإبانة، 2/ 525؛ شرح أصول...، 1/ 145؛ شعب الإیمان، 11/ 42). البته این نقل در برخی طرق به امام باقر (ع) مرفوع نشده است.
... ربیع ابن ملّاح: شنیدم که ابوجعفر (ع) فرمود: «بپرهیزید از جدلهای کلامی؛ چراکه دین را نابود میکند». و شنیدم از کسی که از ابوجعفر (ع) شنید که گفت: «همچنین جدلِ کلامی، موجب دشمنی میشود و کوشش [در عبادت] را از بین میبرد» (ذم الغیبة لابن أبي الدنیا، 10).
... زرارة بن اعین (150ق) > ابوجعفر (ع): بپرهیزید از جدلِ کلامی! چراکه آن عمل را تباه میکند و دین را نابود میکند و چه بسا یکی از شما آیهای [از قرآن] را جدا میکند [که با آن بحث جدلی کند] و در خصوص آن آیه به دورتر از فاصله آسمان افتد (تفسیر العیاشي، 1/ 18؛ مشابه: المحاسن 1/ 206، از زیاد بن ابیرجاء از ابوجعفر ع).
... ابوبصیر (150ق): شنیدم که ابوجعفر (ع) میفرمود: جدل دین را نابود میکند و عمل را تباه میکند و شک به جا میگذارد (التوحید، 458).
در روایات دیگری نیز نقل شده که امام باقر (ع) از بحث کلامی با دیگر مذاهب (المحاسن، 1/ 136، 201، 203، 231)، بحث کلامی بدون اطلاع عمیق از قرآن (الأصول الستة عشر، 222)، پاسخ کلامی به هر مسئلهای (المحاسن، 1/ 213)، و بحث کلامی دربارۀ خدا (المحاسن، 1/ 238؛ التوحید، 458) نهی میکردند. احادیث متعدد دیگری نیز مرتبط با این موضوع است که باید در تحقیق مستقلی بدانها توجه کرد.
* در نمودار اسناد، راویان کوفی با رنگ صورتی متمایز شدهاند. با تشکر از آقای محمد قندهاری بابت معرفی تعدادی از این نقلها.
@Al_Meerath