بچه ها چون میخوام کد بگیرم برای چنل کانون گفته که روزی یدونه باید پارت بدم:)
بیاین حرف بزنیم:)))
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
«سـنـد عـشـق»
پارت: 6
فردا روز عروسی
نیکا:من توی لباس عروس خیلی زیبا بودم
ولی دوست نداشتم ازدواج کنم
رفتیم تالار،نشستم رو صندلی نه من به حامی نگاه میکردم نه حامی به من.عروسی شروع شد،همه خوشحال بودن توی اون شلوغی چشمم خورد به بابام و مامانم،خیلی عصبی نگاهم میکرد
+حا..حامی
_هوم؟
+بـ..بابام
_بلند شو باید بریم
+بـ..باشه
مهدی از اونطرف داد زد
همونجا وایسین(داد،فریاد)
همون لحظه کل سالن غرق سکوت شد
حامی تفـ..نگشو در آورد گفت: اون زن منه اگه بهش نزدیک شی یه گلوله حرومت میکنم(داد)
مهدی همون لحظه یه تیر به پهلو نیکا زد فرار کرد
حامی:نیکااااااا(داد)
نیکارو سوار ماشین کردم
نیکا حالت خوبه؟ بامن حرف بزننننن
نیکا:خـ..خوبم
«دکتر عمارت»
حامی:نیکارو بردم پیش دکتر عمارت
گذاشتمش روی برانکارت نشستم پیشش
+نیکااا خوبیی
_حامی
+جانم(نگران)
_خیلی درد دارم
+دستشو گرفتم
الان دکتر گلوله رو در میاره تحمل کن
_باشه
دکتر:باید ببریمش اتاق عمل
حامی:نیکا تحمل کن باشه
نیکا:بـ..باشه
«سه ساعت بعد»
دکتر اومد بیرون،حامی دووید پیش دکتر
دکتر چیشد؟
دکتر.......
کپی؟ به هیچ عنوان
به قلم:آلا
Bride of the Enemy 🖤
«سـنـد عـشـق» پارت: 6 فردا روز عروسی نیکا:من توی لباس عروس خیلی زیبا بودم ولی دوست نداشتم ازدواج
ورق ششم رمان«سـنـد عـشـق» تقدیم نگاهتون شد
خوشحال میشم نظراتتونو بامن درمیون بزارید
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟