شاید فقط باید از این اجبارِ نفس کشیدن فرار کرده و برای همیشه از اکسیژنی که زندگی را به من میبخشد دور باشم؟!
خب.. خب..
من برگشتم با یک تقدیمی دیگر پس از مدتهای بسی طولانی؛
اگر از زندانیهای اینجا هستید این پیام رو داخل پیوی بنده @////// و اگر ادمین یک چنل هستید لینک چنل خودتون رو داخل این لینک قرار میدهید و این پیام رو داخل چنلتون فور میکنید.
من خیلی رندوم یک سحابی رو همراه با خصوصیات و ویژگیهاش به شما تقدیم میکنم..
ظرفیت: تکمیل
تاریخ قرارگیری: 1404/11/18
مکان قرارگیری: @taghdimy2
[ از طرف چنل My world ]
#فور
میخواستم بنویسم؛ اما نمیدانستم از چه چیز و چگونه.. پس صبر کردم تا آنچیز که باید به ذهنم خطور کند؛ اما ذهن و افکارِ مضحکم در پوچیِ عمیقی غرق شده بودند. او همه جا با من بود. او؟ درست است همان پوچیِ عظیمی که هر شب در تاریکی اتاق به من خیره میشد! نوعی پوچی که هرگز نمیتوانستم از آن فرار کنم.. با خود میگفتم بیخیال چه اهمیتی دارد در پوچی باشی یا نه مهم این است که حداقل هستی، همان بودن را هم نمیتوان بود؛ اما احمقانه است، نبودنِ بودن؟! تمسخر آمیز است، آری حالم از نوشتههایم بهم میخورد. به قدری که نیاز دارم تمام این کاغذهای پر شده را یکجا بسوزانم و نابود کنم!
#Absurd_thoughts