﷽
____________
"ما به اولِ باغ میرسیم."
راهپیماییهای شبانهی ما از این نقطه شروع میشود. کوچهای پهن برِ خیابان اصلی شهر. دیشب برای اولین بار چشم چرخاندم و تابلوی سر کوچه را دیدم. با خطی درشت و سفید رویش نوشته بودند: "والفجر هشتم."
باد، بوی نخلستانهای حاشیهی اروند را توی شامهام وزاند. ذهنم پرکشید تا خوزستان، تا موجهای خروشان اروند. جایی که رزمندهها آب را قسم میدادند به حضرت زهرا و تهدیدش میکردند اگر سالم به ساحل نرسند، روز قیامت شکایت به این زن میبرند. به زنی که آب مهریهاش بود.
اروند، شب عملیات دیوانه شده بود. وحشی و خروشان، طوفانی و موّاج با صداهایی ترسناک و مهیب. قاسم سلیمانی میگفت: "وقتی به اون آب نگاه کردم مضطرب شدم. حسن بهم گفت ما به ساحل نمیرسیم عملیات رو لغوش کنید. گفتم نمیشه لغو کرد. باید به آب زد."
رزمندهها به آب زدند. موج از دو طرف با شتاب میآمد، غواصها را بلند میکرد و میکوبید زمین. رمز عملیات "یازهرا" بود. غواصها توی آب اشک میریختند و فریاد میزدند: "یازهرا. یا زهرا." و این اشک بسیجیها بود که اروند را مثل رود نیل شکافت. اشکها عصای موسی شدند و رزمندهها را رساندند به ساحل.
حاج احمد پشت بیسیم به حاج قاسم گفت: "من رسیدم اول باغ". و ترجمهاش میشود اینکه رسیدیم به ساحل. والفجر ۸ بزرگترین عملیات ما بود در تاریخ جنگ. پیروزی پرافتخاری نصیبمان شد. عملیاتی که آبهای وحشی اروند غیرممکنش کرده بودند و رمزِ "یازهرا" غیرممکن را ممکن.
راهپیماییهای شبانهمان را از کوچهی والفجر هشتم شروع میکنیم. ما مردم سیاهپوش، غواصهایی هستیم که عصای رهبر شهیدمان را چوب پرچمهامان کردهایم. به سفارش ولیِ جدیدمان دل به دریا زدیم و زیر امواج مهیب بمبهای آمریکایی، در خیابانهای شهر پیش رفتیم.
ما والفجر هشتها پشت سرگذاشتهایم و جنگبلدیم. مرد این میدان ماییم. برای اولین بار در تاریخ، تنگهی هرمز را با رمز "یازهرا" بستیم. یقین داریم دشمن با تمام با ناوهای غولپیکرش زیر آب غرق میشود و اشکهای ما دریا را برایمان میشکافند. ما از پسِ این شبهای سخت و خروشان و طوفانی، به ساحل میرسیم. به اولِ همان باغی که حاج احمد پشت بیسیم بشارت داد حاج قاسم را.
______________
@AlefNoon59
﷽
____________
فارغ از اینکه توافق فعلی خوب است یا بد، پایدار است یا شکننده، دلم میخواهد اینجا بنویسم و به یادگار بماند که در این جنگ، در برخی از موارد، ادبیات رئیس جمهور و پاری از دولتمردانش، افتضاح بود. چیزی بدتر از خود فاجعهی جنگ.
به عکس ادبیاتِ ترامپاپستینی که حتی وقتی باخته بود از موضع قدرت حرف میزد و از پیروزیهای خیالی بر ایران رویا میبافت، ما حتی وقتی در میدان برتر بودیم هم کلمههامان شل و ول بود.
گویی دولت با رجزخوانی و حماسهسرایی مشکل دارد. با ابراز همدردیِ درست با خانوادهی شهدا. با انتخاب واژههای بجا و سنجیده سخن گفتن. یک بار و دوبار و سه بار را میشود چشمپوشی کرد. اما وقتی تکرار میشود، بارها و بارها، باید کور بود و ندید. از ادبیات گفتم که در حوزهی کاری خودم است. از قدرت کلمه بر ذهن مردم. باقی باشد برای دیگران.
______________
@AlefNoon59
هدایت شده از علیرضا زادبر
روایت یقین و تردید
جمعه قرار است دولت متجاوز آمریکا و قاتل رهبر با حکومتی تفاهم نامه ۶۰ روزه امضا کند که قصد داشت ظرف چهار هفته آن را ساقط کند. جمهوری مقتدر اسلامی پابرجاست، زخم دیده اما با قدرتی که "امام شهید" طی سی و هفت سال تولید نمود در برابر ابرقدرت دوام آورد. هیچ کس فراموش نکند که هدف دو جنگ بزرگ و یک شبه کودتا خونبار چیزی نبود جز سقوط جمهوری اسلامی ایران. آمریکا این لشکرکشی عظیم به منطقه و آن هزینه سنگین سیاسی را متقبل نشد که مجددا با همین نظام تفاهم امضا کند.
یقین بدانید همانگونه که رهبر انقلاب لااقل سه نوبت در پیام های مکتوب خود از پیروزی و فتح صحبت نموده اند شما ملت، نیروهای مسلح قهرمان و نظام سیاسی مستقر پیروز این میدان بی نظیر بودید. دیده تردید به بدعهدی دشمن است. باید با ذکاوت، نظارت و تولید قدرت دائمی تا هر زمان که دشمن به دنبال جنگ وجودی با ماست مسیر را ادامه داد. شصت روز آینده و سپس توافق احتمالی بعدی مسیر ادامه دار جنگ است. اینکه دشمن بدعهد با آن سابقه بر سر امضای خود می ماند نیاز به مراقبت از سمت مسولان و بهره بردن از تجربه برجام دارد. مهمترین مساله اجرا گام به گام تعهدات است. نباید پیش تر و بیشتر از آنکه دشمن به تعهدات خود عمل کند ما با دستپاچگی به سمت اجرا تمامی تعهدات برویم. سخن بسیار است. به مردم بزرگ ایران حس یاس و شکست انتقال ندهیم. دستپاچه توافق و تفاهم هم نباشیم.
#علیرضا_زادبر
@Politicalhistory
⬅️ ایستادن در نقطهٔ عطف تاریخ
تاریخ ایران، مسیری پرفرازونشیب را طی کرده است؛ از ظهور بهعنوان یکی از قدرتهای بزرگ جهان باستان تا دورههایی از افول و شکست در برابر دشمنان. از همینرو، بخش قابلتوجهی از این تاریخ با جنگ و تقابل با قدرتهای بزرگ همراه بوده است. از دید من، میتوان به سه فراز مهم از رویاروییهای بزرگ ایران با قدرتهای زمانه اشاره کرد:
۱. ایران باستان: در دوران هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان، ایران خود یکی از ابرقدرتهای جهان بود و در همین جایگاه با رقبای همتراز خود وارد جنگ میشد. هخامنشیان بر بابل و آشور چیره شدند تا بزرگترین امپراتوریِ تاریخ تا آن روز را شکل دهند و سپس اشکانیان و ساسانیان به هماوردی جدی برای امپراتوری روم بدل گشتند. این نبردها، در واقع رقابت میان قدرتهای بزرگ جهان کهن بودند که پیروزی و شکست بهتناوب میان طرفین تقسیم میشد. پس از آن دوران، ایران دیگر هرگز در جایگاه یک ابرقدرت قرار نگرفت.
۲. ایران در آستانهٔ عصر مدرن: پس از فروپاشی نظم باستانی و تحمل حملات اعراب، اقوام ترک و مغولان، ایران برای مدتی طولانی از صحنهٔ اصلی قدرت دور شد. با برآمدن پادشاهی صفوی، ایران بار دیگر بهعنوان یک بازیگر مهم منطقهای احیا شد و وارد رقابت با قدرتهای پیرامونی، بهویژه امپراتوری عثمانی، شد. در دوران شاه اسماعیل، شاه عباس و سپس نادرشاه، جنگهای مهمی میان ایران و عثمانی رخ داد که نشان میداد ایران نوخاسته همچنان توان مقابله با یک قدرت بزرگ را دارد. هرچند در این دوره با ورود سلاحهای گرم و تحولات فناورانه، ماهیت جنگها دگرگون شده بود، اما فاصلهٔ فناوری میان ایران و رقبایش هنوز بهحدی نرسیده بود که امکان رقابت را از میان ببرد.
۳. ایران مدرن: پس از سقوط صفویان و مرگ نادرشاه، شکاف فناورانه میان ایران و قدرتهای جهانی بهتدریج عمیقتر شد. پیامد این فاصله، کاهش توان نظامی و سیاسی ایران در برابر رقبای خارجی و تجربهٔ شکستهای سنگین بود. از دست رفتن قفقاز و هرات در دورهٔ قاجار، و سپس اشغال کشور در جنگهای جهانی اول و دوم، از مهمترین جلوههای این عقبماندگی تاریخی بهشمار میروند.
با درک این پیشزمینه، میتوان گفت که امروز نیز ایران در موقعیتی قرار گرفته است که از منظر تاریخی، اهمیتی تعیینکننده دارد. ایران درگیر رویارویی با یکی از بزرگترین قدرتهای نظامی جهان است؛ قدرتی که فاصلهٔ آن با سایر بازیگران بینالمللی، چه در گذشته و چه در حال، قابلتوجه است؛ به گونهای که هیچکس را یارای مقاومت در برابر او نیست. با این حال، تداوم چندین هفته جنگ ویرانگر، نه تنها هنوز به فروپاشی یا تسلیم ایران منجر نشده است، بلکه ایران رویای تغییر نظم منطقهای و ای بسا جهانی را در سر میپرورد.
در زمان نگارش این سطور، آتشبسی شکننده میان ایران و ایالات متحده برقرار است؛ آتشبسی که هر لحظه امکان فروپاشی آن وجود دارد. از اینرو، قضاوت نهایی دربارهٔ پیامدهای این تقابل، نیازمند گذر زمان است. آنچه در حال حاضر میتوان گفت، این است که ایران در آستانهٔ یکی از بزنگاههای مهم تاریخ خود قرار گرفته است؛ بزنگاهی که میتواند یا به بازتعریف جایگاه آن در نظم منطقهای و بینالمللی بینجامد، یا در امتداد روندهای پیشین، به ثبت فصلی دیگر از شکستها و محدودیتها در کارنامهٔ تاریخی آن منتهی شود.
#علی_آردم
@Naghal_bashi
هدایت شده از گاه گدار
📝 نامه اول از مجموعه «از راه رفته برایت مینویسم»
📌 من هم میخواستم تهران را بگیرم اما نشد.
بسمالله الرحمن الرحیم
این نامهای است از عمر بن سعد بن ابیوقاص فرمانده سپاه شام به دونالد جی ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا، در آن زمان که از جنگ با ایران فراغت یافت.
اما بعد،
خبر تو به من رسید و از آنچه کردهای آگاه شدم. شنیدم در طلب تهران، امام قومی را کشتهای و گمان بردهای این خون، تو را به آنچه میخواهی میرساند.
پس بشنو از مردی که پیش از تو این راه را پیموده است.
ما نیز روزگاری فتح را نزدیک میدیدیم. پیروزی در چشم ما چون مرغی بود که بر زمین نشسته باشد و گرفتنش دشوار ننماید. اما چون دست بهسوی آن دراز کردیم، دانستیم که سایهای بیش نبوده. دستهایمان به خاک رسید و آرزویمان در هوا ماند.
در خیمه ما، مردان بسیار بودند؛ اهل جنگ و اصحاب فتوحات. همه متفق که کار حسین پیش از آغاز به پایان میرسد. من برای او پیام فرستادم؛ یکبار به نرمی و یکبار بهسختی. او را به صلح خواندم، از جنگ ترساندم، راه بر او بستم و پیماننامه پیش او فرستادم. گمان من آن بود که کار به امضایی ختم شود و شمشیرها از نیام بیرون نیاید.
اما حسین نپذیرفت.
من میخواستم کار مُلک آرام گیرد و فرمان خلیفه بیمنازع بماند، هرچند این آرامش به نیروی شمشیر به دست آید.
پس چون روز دهم فرارسید، یاران او کشته شدند و تیرها بر خیمههایش باریدن گرفت. مردانش از میان رفتند و ساعتی بعد خود او نیز کشته شد. همه آن واقعه که آوازهاش در جهان پیچید، نیم روز بیش نپایید.
آن روز مردم گفتند: «عمر بن سعد پیروز شد.» من نیز چنین میپنداشتم.
مرا وعده ری داده بودند و من به امید ری در جنگ بودم. گمان داشتم چون کار حسین به پایان رسد، فرمان حکومت به نام من نوشته شود. اما روزگار به وعده خویش وفا نکرد. نه ری را دیدم، نه بر تخت آن نشستم و نه از نعمتش بهره بردم.
اکنون از کار تو خبر یافتهام.
تو امام قومی را کشتی و هنوز یاران او زندهاند. سردارانش باقیاند. سلاحهایشان برجاست. آنان که راه او را میروند، هنوز پراکنده نشدهاند.
پس امید مدار به آنچه من در رؤیا داشتم، تو برسی.
به خدا سوگند، اگر خون حسین مرا به ری نرساند، خونی که تو ریختی نیز تو را به تهران نخواهد رساند. من با آنچه مردم فتح میخواندند، ناکام ماندم؛ و تو با آنچه آشکارا شکست است، کامیابی میجویی؟
بدان که همه پیروزیها، پیروزی نیست؛ چنانکه همه شکستها نیز شکست نیست.
والسلام.
سال ۶۱ هجری قمری
برابر با سال ۶۸۰ میلادی
۱۰۸۶ سال قبل از تاسیس ایالات متحده آمریکا
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
الف|نون
📝 نامه اول از مجموعه «از راه رفته برایت مینویسم» 📌 من هم میخواستم تهران را بگیرم اما نشد. بسمال
زیبایی بخوانید و حرف حساب.
﷽
_______
"به هیچ نوع، بر ایشان اعتماد نباید کرد و ساختنِ کار خویش و برانداختنِ ایشان یا از ولایت بیرون کردن، از مهمّات بباید دانست و بر آن سخنانِ عشوهآمیز و غرورانگیزِ ایشان دل نباید نهاد که هرگز راست نروند و این پادشاهی و فرمان و نَفاذِ امر از سر ایشان بیرون نشود، جُز به شمشیرِ تیز. _ این صلحگونه کردند و بازگشتند اما به هرچه ایشان را دست درخواهد شد، از مَکر و دَغَل و فریفتنِ غلامان و ضبطِ ولایات و زیادت کردنِ لشکر و از ماوراءالنهر مردمان خواندن که با ایشان یار شوند و بسیار گردند، هیچ باقی نخواهند گذاشت و هرگز راستی نورزند."
تکلمه ۱: کلمهها از متنی کهناند.
اما نه کلمهها کهناند و نه آنچه به وزیرِ غزنویان توصیه میکرد حاکمِ مُطَوِّعی.
تکلمه ۲: رئیس جمهور محترم با نظر رهبر جامعه که موافق نیستند؛ کاش حداقل تاریخ بیهقی میخواندند.
#گرگآشتی_با_ترکمانان
#تاریخ_بیهقی
______________
@AlefNoon59
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما چقدر قشنگ ولایت رو میفهمیدید آقا. چقدر قشنگ ولایتمداری میکردید.
و ما همه چقدر دوریم از ولایت حقیقی...
#فقط_کافی_است_احتمال_بدهیم!
______________
@AlefNoon59
تابوت «خدیجه» خانۀ کتابها شد.
https://farsnews.ir/farhad/1781958493307364624
متن بالا روایتی کوتاه است از مواجههی اندکم با خانوادهی شهید خدیجه درویشی. در میناب چیزهایی دیدم که بعد از گذشت یک ماه و نیم هنوز نتوانستهام درست حسابی تبدیلشان کنم به کلمه. قدرت فاجعه خیلی بیشتر از زور کلمههای من است. فعلا دست و پا میزنم قد وسعم مشاهداتم را ثبت کنم.
الف|نون
اطراف ما پر است از تصویر آرام و خوشرنگ از کودکی. تصویرهایی پر از شادی و خاطرههای شیرین و صلح و دوس
.
هفتم تیرماه، سالروز بمباران شیمیایی #سردشت است. پشت تمام مرگهایی که بر آمریکا و تمدن آدمکُشِ غرب میفرستیم، اقیانوس خون است.
داستانی که در شمارهی نهم مجله مدام نوشتم، تلاشی بود برای نشان دادن تنها گوشهای از این اقیانوس.
.
______________
@AlefNoon59