eitaa logo
" زندگانی عالمان "
7.6هزار دنبال‌کننده
247 عکس
94 ویدیو
12 فایل
《 ‌‌‌﷽ 》 ‌ #سیره_رفتاری و #گفتاری عالمان شیعه، در ابعاد مختلف تعاملات خود، نکات کمتر دیده شده.. ✔️ و درس زندگی.. مطالب ۴ روز اول هفته: @Movatteoon313 مدیریت و ۳ روز آخر هفته:‌ @MahdiAqayari "لطفا مطالب را با لینک منتشر کنید"
مشاهده در ایتا
دانلود
" زندگانی عالمان "
🍀 خادم آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی و زیارت امام زمان (عج) 🍀 🔸 از #آیت_الله_شیخ_محمدعلی_جاودان نق
🍀 آیت‌الله محمدتقی بافقی و دیدار با امام عصر (عج) 🍀 🔹 از نجف به طرف ایران حرکت کرد. شب، هوا سرد بود. به قهوه‌خانه‌ای رسید که عده‌ای در آن مشغول قماربازی بودند. با اینکه آقا اهل نهی از منکر بود و در زمان رضاخان، همسر شاه را به دلیل بی‌حجابی در صحن (س) نهی کرده بود، ولی آنجا منطقه‌ای بود که شرایط نهی از منکر را نداشت. بنابراین، از قهوه‌خانه بیرون آمد که کسی صدایش زد: «محمدتقی!» 🔸 محمدتقی نگاه کرد و درخت سبزی را مشاهده نمود و متوجه شد که هوا بهاری است. شب را در همان‌جا گذراند. صبح که شد، هر دو با هم به طرف ایران حرکت کردند. 🔹 ناگهان این فکر به ذهن محمدتقی خطور کرد که این آقا کیست. در این حین، مانند چوب خشکی شد و قدرت حرف زدن نداشت. در این هنگام، آقا فرمود: «بله، من هستم!» 🔸 محمدتقی گفت: «آیا می‌توانم در خدمت شما باشم؟» فرمود: «نه.» سؤال کرد: «کجا می‌توانم در خدمت شما باشم؟» آقا فرمود: «به قم که رسیدی و نیز در سبزوار.» 🔹 محمدتقی به قم رسید و سه روز در آنجا بود و انتظار آقا را می‌کشید، ولی ایشان را زیارت نکرد. روزی در قم، خانمی از تهران آمده بود و سؤالی از آقا داشت و ایشان سرش را پایین انداخته و جواب سؤالش را می‌داد. 🔸 پس از آن، شیخ به طرف سبزوار حرکت کرد. نرسیده به سبزوار، دید که آقا سوار بر اسب آمدند. شیخ محمدتقی پرسید: «آقا، چرا در قم شما را زیارت نکردم؟» آقا فرمود: «آن روز که با خانمی صحبت می‌کردی و سرت پایین بود، من همان‌جا بودم و شما را می‌دیدم.» 🔹 بنابراین، آیه می‌فرماید: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ»؛ یعنی: و بگو هرگونه که می‌خواهید و می‌توانید عمل کنید که به‌زودی خداوند و پیامبرش و نیز مؤمنان، کار شما را مشاهده می‌کنند. 📚 در محضر عالمان، ص۲۰۶ ✍️ محمدتقی محمدی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
🍀 آقای قرائتی و پول با برکت 🍀 ، صاحب «تفسیر نور»، چنین نقل کرد: 🔹 «وقتی کتاب تفسیر نور را نوشتم، هشت نفر داور قضاوت کردند و آن تفسیر در آن سال، شد. به همین دلیل، پنجاه سکه تمام بهار آزادی به بنده جایزه دادند. 🔸 بنده هم مقداری داشتم. قرض‌هایم را با پول آن سکه‌ها دادم و بعد، با اداره زندان‌ها تماس گرفتم و راجع به زندانی‌هایی که بی‌گناه در زندان هستند، صحبت کردم. با چند نفر پولدار دیگر هم صحبت کردم، آنها هم چند برابر پول گذاشتند و ما در آن سال، ۴۷۰ نفر را آزاد کردیم.» 📚 در محضر عالمان، ص۲۱۵ ✍️ محمدتقی محمدی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
☘️احیاگران پیاده روی اربعین☘️ 🍁 که از جمله پیشتازان تثبیت و اشاعه شعائر حسینی بود، زیارت پیاده امام حسین (ع) را بر خود واجب می‌دانست: 🔹«وكثيراً ما كان يقصد زيارة سيد شباب أهل الجنة السبط الشهيد الحسين سلام الله عليه في كربلاء راجلاً طلباً لمزيد الأجر و معه ثلة من صفوة المؤمنين من خُلصّ أصدقائه يقضي طريقه خلال ثلاثة أيام أو أكثر» 🔸علامه امینی بسیار با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) می‌رفت که اجر بالایی داشته باشد و به همراه او جمعی از مومنان و دوستان نزدیکش بودند و او سه روز یا بیشتر راه نجف تا کربلا را طی می‌کرد. 📚ربع قرن مع العلامة الأميني، حسين الشاكري، ص ۳۱. "زندگانی عالمان" 🔰eitaa.com/Alemin
▪️ اربعین، پدیده‌ای منحصر به فرد است که در هم آمیختگی ابعاد ادبی، عرفانی و فقهی، آن را به یک تجربه و عمیق تبدیل کرده است. 👤 دعاگوی تمام عزیزان در این کانال در مسیر پیاده روی هستیم... عمود ۳۵۰ 🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
🍀 خروج از مجلس روضه 🍀 🔹 یک روزی منزل رباخواری، آقا () را دعوت کرده بودند ولی ایشان نمی‌دانست، چون شخص معتبری آقا را دعوت کرده بود. بعد در منزل به آقا گفتند که خانه، برای فلان کس است که است. 🔸 ایشان درحالی‌که رفته بود روی منبر و نشسته بود، از منبر پایین آمده کفش‌هایش را برداشت و در وسط مجلس می‌گفت: چرا به من دروغ گفتید، چرا من را به منزل این شخص دعوت کرده‌اید؟ این آقا رباخوار است و مردم را بدبخت کرده، حالا در خانه‌اش روضه گذاشته است! 🔹 و به مردم می‌گفت: چیزی در منزل او نخورند و چند بار با صدای بلند گفت: «بأبی أنت یا أباعبدالله (یعنی ای أباعبدالله پدرم فدایتان)، نفهمیدم، غلط کردم، مرا ببخش.» و از مجلس بیرون رفت. 📚 سرگذشت عارفان، ج۲، ص۹ ✍️ محمد تهرانی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
🍂 فقر شدید 🍂 آیت الله حاج (ره) می‌فرمودند: 🔹 ما در نزدیک منزل آیت الله حائری یزدی منزلی به ۶۰ ریال اجاره کرده بودیم، ولی به دلیل مجبور بودیم به طرف پایین شهر که ارزان‌تر بود و می‌شد خانه‌ای با ۲۰ ریال اجاره کرد، نقل مکان کنیم. 🔸 چنان مشکلات فراوان شده بود که زندگی مختصر همراه با قناعت پیشگی نیز سخت بود و نمی‌شد از عهده مخارج زندگی برآمد. 🔹 یکی از روزها در محله عشقعلی قم برای خرید نان ایستاده بودم و چند نان برداشته بودم و کنار گذاشته تا سرد شود و منتظر بودم آشنایی بیاید تا پول نان را از وی بگیرم و به نانوایی بدهم. 🔸 اما هرچه ایستادم کسی نیامد بالاخره نان‌ها را در ترازو گذاشتم و گفتم پولش را بعداً می‌دهم و در این حال از شدت ناراحتی و شرمندگی پاهایم سست شده بود و می‌لرزید. 📚 سرگذشت عارفان، ج۲، ص۱۴ ✍️ محمد تهرانی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
🍀 آیت الله صالحی مازندرانی و زن فقیر 🍀 آقای قرائتی نقل کردند: 🔹 دختر (ره) در کنار مرغ فروشی، زنی را دیدند که آمد و مقداری از جگرهایی که در پلاستیک بود، دور از چشم صاحب مغازه، برداشت و رفت. 🔸 دختر با پدرش (آقای صالحی) در این مورد صحبت می‌کند و پدر می‌گوید شاید نیاز داشته و پول نداشته؛ لذا این پول را بگیر و به مرغ فروش بپرداز! 🔹 دختر هم آمد و پرسید مبلغ این پلاستیک‌های حاوی جگر چقدر است؟ مغازه‌دار قیمت را گفت و دختر پول را داد و رفت. 🔸 مرغ فروش گفت بیا جگر را ببر، گفت کسی برده بود و من پولش را دادم تا مدیون نباشد. ‼️ لذا ما باید غیر از اینکه به فکر خود باشیم تا مدیون کسی نباشیم، اگر بتوانیم باید کاری کنیم که دیگران هم مدیون نباشند و مشکلی پیدا نکنند. 📚 در محضر عالمان، ص۲۱۵ ✍️ محمدتقی محمدی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍀 حل مشکل مالی 🍀 🔹 یکی از شاگردان انصاری (ره) مشکل مالی پیدا می‌کند و برای حل معضل خویش به حرم آقا علیه السلام پناه می‌برد. 🔸 در همین حال خانمی بچهٔ فلج خود را آورده و از حضرت کمک می‌خواهد. ناگهان بچهٔ فلج سالم می‌شود و شروع به حرکت می‌کند. 🔹 شاگرد شیخ، با دیدن این صحنه ناراحت شده و به نجف برمی‌گردد. شیخ اعظم تا او را می‌بیند پولی به او داده و می‌فرماید: «با این پول مشکلت را حل کن ولی با ابوالفضل قهر نکن.» 📚 در محضر عالمان، ص۱۰۴ ✍️ محمدتقی محمدی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
🍀 آیت الله درچه‌ای و حق الناس 🍀 🔹 آیت الله را رعایت می‌کرد، سهم امام و خمس مصرف نمی‌کرد و به زندگی ساده و زاهدانه‌ای قناعت می‌نمود. او استاد آیت الله بروجردی در اصفهان بود. 🔸 روزی که متشرع بود او را در ماه مبارک برای صرف دعوت کرد. پس از صرف غذا، تاجر نامه‌ای را آورد تا سید امضا کند و آن قباله و سند جایی بود. 🔹 تا سید قباله را دید حالش دگرگون شد و گفت: تو به من غذا دادی تا این کار را برای تو بکنم؟! این و حرام است که به من دادی. 🔸 وقتی سید به مدرسه رفت، دست در حلق کرد و غذاها را بالا آورد و گریه بسیار کرد و می‌گفت: مقداری از غذاها هنوز در شکم من باقی مانده است! 📚 در محضر عالمان، ص۲۳۱ ✍️ محمدتقی محمدی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
🍀 کلام میرزای نائینی 🍀 🔹 اصولیّ بزرگ مرحوم به آقا سید عبدالغفار مازندرانی رحمه الله و آقا سید جمال الدین گلپایگانی رحمه الله فرمود: 🔸 «شما نزد خدا مسئول هستید، اگر از من خطایی سر بزند یا گرفتار هوای نفس شوم متوجه نباشم، به من تذکر ندهید و مرا از هوا و لغزش متوجه نسازید و چشم‌پوشی کنید.» 📚 سرگذشت عارفان، ج۲، ص۲۷ ✍️ محمد تهرانی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
✔️ عبرت گرفتن از برخی کارهای حیوانات مانند الاغ شیخ غلامرضایزدی (ره)! ▪️می‌گویند مرحوم شیخ غلامرضا یزدی از روحانیان اهل معنویت و صاحب نَفَس در دوران معاصر، برای سخنرانی و روضه‌خوانی به مجالس زیادی دعوت می‌شد. تنها مرکبش، الاغی بود که با آن مسافرت می‌کرد. یک روز وقتی با الاغش برای روضه‌خوانی وارد یک کوچه شد، پای الاغ به فرو رفت و قدری آسیب‌ دید. شیخ بعد از تیمار الاغ آن را به انتهای کوچه برد و افسار آن را جلوی درب مجلس روضه بست و بعد از پایان مراسم سوار بر مرکب شد و برگشت. ▪️ سال بعد نیز مجدداً برای سخنرانی، وی را به همان منزل دعوت کردند. شیخ غلامرضا باز هم سوار بر همان مرکب به سمت مجلس روضه حرکت کرد. الاغ هم با سرزندگی تمام حرکت می‌کرد همین که به ابتدای کوچه رسیدند، ناگهان الاغ ایستاد و از رفتن به داخل کوچه امتناع کرد! شیخ پیاده شد و هر قدر افسار الاغ را کشید فایده‌ای نبخشید! ناگهان دیدند که شیخ در کنار کوچه نشست و تکیه بر دیوار زد و زار زار گریه می‌کرد! ▪️ مردم و اطرفیان او را دلداری می‌دادند و می‌گفتند مسأله مهمی رخ نداده! شما به مجلس روضه بروید و ما الاغ شما را همینجا نگه می‌داریم تا برگردید! شیخ فرمود: گریه من که بابت این مسأله نیست! من برای خودم می‌گریم که حتی اندازه این الاغ عبرت نمی‌گیرم! ▪️ یکسال پیش آن هم یک بار پای این الاغ در این کوچه به چاله‌ای رفته و زخمی شده اما دیگر حاضر نیست پا به داخل کوچه بگذارد! اما ما انسان‌ها که ادعای می‌کنیم یک اشتباه‌ را بارها و بارها تکرار می‌کنیم و باز هم عبرت نمی‌گیریم. خدا رحمت کند علامه مصباح یزدی را که به مرحوم شیخ‌ غلامرضا یزدی ارادتی ویژه داشت. بعضاً داستان‌ها و حکایاتی از وی هم نقل می‌کرد. @Ahmadhoseinsharifi 🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "