eitaa logo
" زندگانی عالمان "
7.6هزار دنبال‌کننده
247 عکس
94 ویدیو
12 فایل
《 ‌‌‌﷽ 》 ‌ #سیره_رفتاری و #گفتاری عالمان شیعه، در ابعاد مختلف تعاملات خود، نکات کمتر دیده شده.. ✔️ و درس زندگی.. مطالب ۴ روز اول هفته: @Movatteoon313 مدیریت و ۳ روز آخر هفته:‌ @MahdiAqayari "لطفا مطالب را با لینک منتشر کنید"
مشاهده در ایتا
دانلود
▪️ اربعین، پدیده‌ای منحصر به فرد است که در هم آمیختگی ابعاد ادبی، عرفانی و فقهی، آن را به یک تجربه و عمیق تبدیل کرده است. 👤 دعاگوی تمام عزیزان در این کانال در مسیر پیاده روی هستیم... عمود ۳۵۰ 🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
🍀 خروج از مجلس روضه 🍀 🔹 یک روزی منزل رباخواری، آقا () را دعوت کرده بودند ولی ایشان نمی‌دانست، چون شخص معتبری آقا را دعوت کرده بود. بعد در منزل به آقا گفتند که خانه، برای فلان کس است که است. 🔸 ایشان درحالی‌که رفته بود روی منبر و نشسته بود، از منبر پایین آمده کفش‌هایش را برداشت و در وسط مجلس می‌گفت: چرا به من دروغ گفتید، چرا من را به منزل این شخص دعوت کرده‌اید؟ این آقا رباخوار است و مردم را بدبخت کرده، حالا در خانه‌اش روضه گذاشته است! 🔹 و به مردم می‌گفت: چیزی در منزل او نخورند و چند بار با صدای بلند گفت: «بأبی أنت یا أباعبدالله (یعنی ای أباعبدالله پدرم فدایتان)، نفهمیدم، غلط کردم، مرا ببخش.» و از مجلس بیرون رفت. 📚 سرگذشت عارفان، ج۲، ص۹ ✍️ محمد تهرانی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
🍂 فقر شدید 🍂 آیت الله حاج (ره) می‌فرمودند: 🔹 ما در نزدیک منزل آیت الله حائری یزدی منزلی به ۶۰ ریال اجاره کرده بودیم، ولی به دلیل مجبور بودیم به طرف پایین شهر که ارزان‌تر بود و می‌شد خانه‌ای با ۲۰ ریال اجاره کرد، نقل مکان کنیم. 🔸 چنان مشکلات فراوان شده بود که زندگی مختصر همراه با قناعت پیشگی نیز سخت بود و نمی‌شد از عهده مخارج زندگی برآمد. 🔹 یکی از روزها در محله عشقعلی قم برای خرید نان ایستاده بودم و چند نان برداشته بودم و کنار گذاشته تا سرد شود و منتظر بودم آشنایی بیاید تا پول نان را از وی بگیرم و به نانوایی بدهم. 🔸 اما هرچه ایستادم کسی نیامد بالاخره نان‌ها را در ترازو گذاشتم و گفتم پولش را بعداً می‌دهم و در این حال از شدت ناراحتی و شرمندگی پاهایم سست شده بود و می‌لرزید. 📚 سرگذشت عارفان، ج۲، ص۱۴ ✍️ محمد تهرانی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
🍀 آیت الله صالحی مازندرانی و زن فقیر 🍀 آقای قرائتی نقل کردند: 🔹 دختر (ره) در کنار مرغ فروشی، زنی را دیدند که آمد و مقداری از جگرهایی که در پلاستیک بود، دور از چشم صاحب مغازه، برداشت و رفت. 🔸 دختر با پدرش (آقای صالحی) در این مورد صحبت می‌کند و پدر می‌گوید شاید نیاز داشته و پول نداشته؛ لذا این پول را بگیر و به مرغ فروش بپرداز! 🔹 دختر هم آمد و پرسید مبلغ این پلاستیک‌های حاوی جگر چقدر است؟ مغازه‌دار قیمت را گفت و دختر پول را داد و رفت. 🔸 مرغ فروش گفت بیا جگر را ببر، گفت کسی برده بود و من پولش را دادم تا مدیون نباشد. ‼️ لذا ما باید غیر از اینکه به فکر خود باشیم تا مدیون کسی نباشیم، اگر بتوانیم باید کاری کنیم که دیگران هم مدیون نباشند و مشکلی پیدا نکنند. 📚 در محضر عالمان، ص۲۱۵ ✍️ محمدتقی محمدی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍀 حل مشکل مالی 🍀 🔹 یکی از شاگردان انصاری (ره) مشکل مالی پیدا می‌کند و برای حل معضل خویش به حرم آقا علیه السلام پناه می‌برد. 🔸 در همین حال خانمی بچهٔ فلج خود را آورده و از حضرت کمک می‌خواهد. ناگهان بچهٔ فلج سالم می‌شود و شروع به حرکت می‌کند. 🔹 شاگرد شیخ، با دیدن این صحنه ناراحت شده و به نجف برمی‌گردد. شیخ اعظم تا او را می‌بیند پولی به او داده و می‌فرماید: «با این پول مشکلت را حل کن ولی با ابوالفضل قهر نکن.» 📚 در محضر عالمان، ص۱۰۴ ✍️ محمدتقی محمدی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
🍀 آیت الله درچه‌ای و حق الناس 🍀 🔹 آیت الله را رعایت می‌کرد، سهم امام و خمس مصرف نمی‌کرد و به زندگی ساده و زاهدانه‌ای قناعت می‌نمود. او استاد آیت الله بروجردی در اصفهان بود. 🔸 روزی که متشرع بود او را در ماه مبارک برای صرف دعوت کرد. پس از صرف غذا، تاجر نامه‌ای را آورد تا سید امضا کند و آن قباله و سند جایی بود. 🔹 تا سید قباله را دید حالش دگرگون شد و گفت: تو به من غذا دادی تا این کار را برای تو بکنم؟! این و حرام است که به من دادی. 🔸 وقتی سید به مدرسه رفت، دست در حلق کرد و غذاها را بالا آورد و گریه بسیار کرد و می‌گفت: مقداری از غذاها هنوز در شکم من باقی مانده است! 📚 در محضر عالمان، ص۲۳۱ ✍️ محمدتقی محمدی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
🍀 کلام میرزای نائینی 🍀 🔹 اصولیّ بزرگ مرحوم به آقا سید عبدالغفار مازندرانی رحمه الله و آقا سید جمال الدین گلپایگانی رحمه الله فرمود: 🔸 «شما نزد خدا مسئول هستید، اگر از من خطایی سر بزند یا گرفتار هوای نفس شوم متوجه نباشم، به من تذکر ندهید و مرا از هوا و لغزش متوجه نسازید و چشم‌پوشی کنید.» 📚 سرگذشت عارفان، ج۲، ص۲۷ ✍️ محمد تهرانی " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
✔️ عبرت گرفتن از برخی کارهای حیوانات مانند الاغ شیخ غلامرضایزدی (ره)! ▪️می‌گویند مرحوم شیخ غلامرضا یزدی از روحانیان اهل معنویت و صاحب نَفَس در دوران معاصر، برای سخنرانی و روضه‌خوانی به مجالس زیادی دعوت می‌شد. تنها مرکبش، الاغی بود که با آن مسافرت می‌کرد. یک روز وقتی با الاغش برای روضه‌خوانی وارد یک کوچه شد، پای الاغ به فرو رفت و قدری آسیب‌ دید. شیخ بعد از تیمار الاغ آن را به انتهای کوچه برد و افسار آن را جلوی درب مجلس روضه بست و بعد از پایان مراسم سوار بر مرکب شد و برگشت. ▪️ سال بعد نیز مجدداً برای سخنرانی، وی را به همان منزل دعوت کردند. شیخ غلامرضا باز هم سوار بر همان مرکب به سمت مجلس روضه حرکت کرد. الاغ هم با سرزندگی تمام حرکت می‌کرد همین که به ابتدای کوچه رسیدند، ناگهان الاغ ایستاد و از رفتن به داخل کوچه امتناع کرد! شیخ پیاده شد و هر قدر افسار الاغ را کشید فایده‌ای نبخشید! ناگهان دیدند که شیخ در کنار کوچه نشست و تکیه بر دیوار زد و زار زار گریه می‌کرد! ▪️ مردم و اطرفیان او را دلداری می‌دادند و می‌گفتند مسأله مهمی رخ نداده! شما به مجلس روضه بروید و ما الاغ شما را همینجا نگه می‌داریم تا برگردید! شیخ فرمود: گریه من که بابت این مسأله نیست! من برای خودم می‌گریم که حتی اندازه این الاغ عبرت نمی‌گیرم! ▪️ یکسال پیش آن هم یک بار پای این الاغ در این کوچه به چاله‌ای رفته و زخمی شده اما دیگر حاضر نیست پا به داخل کوچه بگذارد! اما ما انسان‌ها که ادعای می‌کنیم یک اشتباه‌ را بارها و بارها تکرار می‌کنیم و باز هم عبرت نمی‌گیریم. خدا رحمت کند علامه مصباح یزدی را که به مرحوم شیخ‌ غلامرضا یزدی ارادتی ویژه داشت. بعضاً داستان‌ها و حکایاتی از وی هم نقل می‌کرد. @Ahmadhoseinsharifi 🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
🍀 سؤالی از پیامبر اکرم(ص) در زمینه کرامات علمای سابق🍀 مرحوم حاج مولی محمد صالح برغانی قزوینی، برادر شهید ثالث و یکی از علمای سابق، پیامبر اکرم(ص) را در خواب دید و از آن حضرت پرسید: علت اینکه علمای سابق صاحب کرامات و مکاشفات بودند و در این زمان باب مکاشفات مسدود شده چیست؟ آن حضرت فرمود: سبب آن این است که علمای گذشته احکام را دو قسمت کردند: و ؛ حرام را ترک میکردند و واجبات را انجام می دادند و هر چه مکروه و مباح بود از محرمات می‌شمردند؛ یعنی در مقام عمل مباحات و مکروهات را ترک می‌کردند و مستحبات را انجام می‌دادند و از واجبات محسوب می‌داشتند؛ ولی شما متأخرین احکام را در مقام عمل پنج قسم کرده‌اید و مستحبات را ترک می‌کنید و مکروهات و مباحات را مرتکب می‌شوید. از این رو ابواب کرامات و مکاشفات بر شما مسدود است. 📚قصص العلماء، ص۵۲ 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ سالروز شهادت جانسوز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دو اختر تابناک امامت و ولایت امان حسن مجتبی علیه السلام و امام رضا علیه السلام تسلیت باد. 🔰eitaa.com/Alemin
✔️ بیان نکته ای توسط حضرت آیت الله شب زنده‌دار«دام ظله» در اثنای درس خارج فقه (1402/03/08): 🔹️شاید آخرین روز درس مرحوم آیت‌الله آقای حاج شیخ مرتضی حائری در مسجد عشقعلی بود، که بحث ایشان خیارات بود، که رسیده بودند به بحث خیار حیوان. ایشان برای اثبات خیار حیوان به روایتی از امام رضا علیه السلام استناد کردند، سندش را خواندند تا رسید به این که حالا آن راوی می‌گوید: «سمعت عن الرضا علیه السلام» یا «قال رضا علیه‌السلام» تا ایشان این را گفت منقلب شد، بغض گلویش را گرفت، حالش منقلب شد که نام حضرت رضا علیه‌السلام را برد. حالا بحث خیارات است و آن هم خیار حیوان. ولی تا نام حضرت رضا به مناسبت این که روایت از حضرت رضا بود ایشان سند را خواند و نام مبارک حضرت رضا را به زبان آورد منقلب شد، حالش منقلب شد. یک شدیدی به خصوص به حضرت رضا سلام الله علیه ایشان داشتند. 🔹️ایشان ظاهراً 75 بار به مشهد مشرف شده بودند و برای هر بار که مشرف شدند قصیده‌ای برای حضرت رضا علیه‌السلام سرودند که بعضی‌هایش هم حالا چاپ شده ولی همه‌اش چاپ نشده. 🔹️ و خود ایشان نقل می‌کنند که یک سالی تابستان بود توی حیاط خوابیده بودم دیدم ساعت دوازده تلفن زنگ می‌زند. خب به سرعت خواستم از پله‌ها بروم بالا، شاید شخصی حالا نیازمند است یا حاجتی دارد که ایشان در این باب خیلی معتنی بودند، خلاصه افتادم و دستم شکست و کذا و طول کشید تا این که این دست اصلاح شد و جوش خورد و این‌ها. و به خاطر همین مشکل یک مقداری رفتن مشهد من طول کشید، چون ایشان هر کسی به او از دوستان می‌گفت آقا، پیشنهاد می‌کردند برویم مشهد اگر تعطیلی بود و درسی نبود و فلان ایشان قبول می‌کردند، رد نمی‌کردند. 🔹️بعد فرمودند که خب طول کشیده بود یک روزی با همین دست بسته، گفتم بروم جمکران، رفتم آن جایی که این اتوبوس‌هایی که می‌رفت تا جمکران سوار شدم یک کسی کنارم نشسته بود، گفتم اهل کجایی؟ گفت اهل مشهد پایین خیابان، تا این گفت من شروع کردم به گریه کردن. خیلی تعجب کرد چی پیش آمده، من اهل مشهدم.. همین که ذهنش متوجه شد که این اهل مشهد است و پایین خیابان منقلب شد. 🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "