eitaa logo
" زندگانی عالمان "
7.6هزار دنبال‌کننده
247 عکس
94 ویدیو
12 فایل
《 ‌‌‌﷽ 》 ‌ #سیره_رفتاری و #گفتاری عالمان شیعه، در ابعاد مختلف تعاملات خود، نکات کمتر دیده شده.. ✔️ و درس زندگی.. مطالب ۴ روز اول هفته: @Movatteoon313 مدیریت و ۳ روز آخر هفته:‌ @MahdiAqayari "لطفا مطالب را با لینک منتشر کنید"
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀 احترام به استاد 🍀 🔹 مرحوم (ره)، کتاب لمعه و امثال آن را نزد (ره) خوانده بودند. 🔸 ایشان فرموده بود: «مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی(ره) مایل بود من دامادش بشوم، ولی من مایل نبودم. لذا ازدواج نکردم تا ایشان فوت کرد. سپس ازدواج کردم.» 📚 جرعه‌ای از دریا، ج ۳ " زندگانی عالمان " 🔰eitaa.com/Alemin
🍀 اکتفا به حداقل کتب و لوازم 🍀 🔹 یکی از خصوصیات حائز اهمیت و قابل ذکر (ره) این بود که کتابخانهٔ ایشان کتاب‌های محدودی داشت. خود ایشان می‌فرمودند: «تنها کتاب‌های مرجع برای من لازم است که همه را در اختیار دارم؛ چه نیازی هست که من کتاب‌های دیگر را جمع کنم؟» 🔸 امام در هنگام مطالعه روی زمین می‌نشستند و پتویی زیرشان می‌انداختند. میز مطالعه‌ای که مقابلشان قرار می‌دادند، یک جعبهٔ خالی پرتقال بود؛ این مربوط به زمانی است که ایشان در سال ۴۱ مبارزات خود را شروع کردند. 🔹 عده‌ای از آقایان دلسوز خدمت ایشان رسیدند و عرض کردند که این میز مناسب شأن شما نیست. امام در جواب فرمودند: «مگر غیر از این است که من می‌خواهم چیزی باشد که بتوانم رویش مطالعه کنم؟» 🔸 در نهایت، مرحوم حاج آقا مصطفی جعبهٔ مزبور را برداشتند و یک میز کوچک و چهارپایه‌ای را به‌جای آن قرار دادند. 📚 خاطرات آیت‌الله مسعودی خمینی، ص۱۶۷ " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
⚡️افسر انگلیسی که سالها نوکر یک مرجع تقلید بود! 🔻مقام‌معظم رهبری (دام ظله): 🔹 مرحوم آقای آسیّد حسن تهامی که از علمای بزرگ کشور ما و ساکن بیرجند بود ... برای من نقل کرد؛ گفت آن‌وقتی که عراقی‌ها با انگلیس‌ها می‌جنگیدند -در [سال‌] ۱۹۱۸؛ قریب صد سال پیش- یکی از مراجع وقت، یک نوکری داشت که خیلی مرد خوبی بود، با طلبه‌ها گرم میگرفت، صحبت میکرد، با همه آشنا بود، با همه رفیق بود؛ اسمش را هم ایشان میگفت؛ من یادم نیست. 🔸گفت بعد که انگلیس‌ها غلبه پیدا کردند و عراق را تصرّف کردند و آخرین جا نجف بود که وارد نجف شدند، خبر رسید به طلبه‌ها که این نوکر فلان آقا، یک افسر انگلیسی است! گفت من باور نکردم؛ گفتم مگر میشود چنین چیزی؟ بعد می‌گفت در بازار حُوِیش -بازار معروفی است در نجف- داشتم میرفتم، دیدم هفت هشت ده نفر افسر انگلیسی و نظامی انگلیسی سوار اسب دارند می‌آیند -آن‌وقت با اسب رفت‌وآمد میکردند- یک افسری هم جلویشان است؛ خب، من کنار واایستادم که اینها بیایند رد شوند؛ وقتی رسیدند به من، دیدم آن افسری که جلو بود، از آن بالا گفت: آقای آسیّد حسن، حالت چطور است! نگاه کردم دیدم بله، همان آقایی است که نوکر فلان مرجع بود؛ سالها ما این را می‌دیدیم. 🔹گاهی نفوذ این‌جوری است؛ نفوذ شخصی است؛ وارد خانه‌ی کسی، وارد دستگاه کسی می‌شوند. در دستگاه‌های سیاسی هم الی‌ماشاءالله از این قبیل وجود داشته است؛ امروز هم ممکن است باشد؛ البتّه خطرناک است. 📚بیانات در دیدار فرماندهان گردان های بسیج، ۱۳۹۴/۰۹/۰۴ @mfkh_ir " زندگانی عالمان " 🔰eitaa.com/Alemin
استاد عالی440016642_-1957965860.mp3
زمان: حجم: 4.2M
🔊 | 🍀 حضور امام زمان(عج) در زندگی 🍀 👤 استاد " زندگانی عالمان " 🔰eitaa.com/Alemin
استاد احمد عابدی4_5807432654827555812.mp3
زمان: حجم: 1.9M
🔹️ واکنش عجیب آیت الله بهجت بعد از شنیدن خبر درگذشت علامه طباطبایی ‹ره› 🔸️استاد آیت الله شیخ احمد عابدی eitaa.com/solook110 " زندگانی عالمان " 🔰eitaa.com/Alemin
✅️ باید فکری به حال خود کرد... 🔹️تا ریش سفید نشده کاری بکنید طوری نباشد که از اول هدف شما از تحصیل گرفتن فلان مسند و به دست آوردن فلان مقام باشد و بخواهیم رئیس فلان شهر یا آقای فلان ده گردید. 🔹️ ممکن است به این خواسته های نفسانی و آرزوهای شیطانی برسید ولی برای خود و جامعه اسلامی جز بدبختی چیزی کسب نکرده اید. یکی از بزرگان قزوین نقل میکرد که بالین مردی که در حال احتضار بود حاضر شدم در آخرین دقایق زندگی چشم باز کرد و گفت ظلمی که خدا به من کرده به هیچ کس نکرده است... اگر انسان خود را مهذب نکند بیم آن می رود که هنگام مرگ با قلبی لبریز از بغض نسبت به خدا جان سپرد. 📚 جهاد اکبر امام خمینی (ره) 🔰eitaa.com/Alemin
میراث صدر _ قسمت اول.mp3
زمان: حجم: 39.7M
🌱 این قسمت : میراث صدر (۱) 📻 مروری کوتاه بر زندگی 🔹 تولد و خاندان 🔸 تحصیلات حوزوی در قم 🔹️ مهاجرت علمی به نجف 🔹 تأسیس مدارس ملی صدر 🔸 مهاجرت سرنوشت‌ساز به لبنان 🔹 اوضاع نابسامان شیعیان لبنان 🔹️ تدابیر امام موسی صدر در لبنان @@shakele_school " زندگانی عالمان " 🔰eitaa.com/Alemin
میراث صدر _ قسمت دوم.mp3
زمان: حجم: 33.2M
🌱 این قسمت : میراث صدر (۲) 📻 مروری کوتاه بر زندگی 🔹 مبارزه برای تشکیل مجلس 🔸 پیروزی و تأسیس مجلس 🔹 خدمت‌رسانی خستگی‌ناپذیر 🔸 ساده‌زیستی و مردمی بودن 🔸 روابط سازنده با سایر ادیان 🔹 مبارزه با اسرائیل و دفاع از جنوب 🔸 پایان دادن به جنگ و تأسیس جنبش امل @shakele_school " زندگانی عالمان " 🔰eitaa.com/Alemin
🍀 کرامتی از میرزای شیرازی بزرگ 🍀 حضرت آیت الله حاج آقا از مرحوم آیت الله آخوند همدانی و ایشان از مرحوم حاج (متوفی ١٣٤٣) نقل کردند که من وقتی در سامرا مشغول تحصیل نزد میرزای بزرگ بودم، امرار معاشم از ملکی در شهر "نور" بود و شهریه خصوصی از میرزا نداشتم جز همان تقسیمی عمومی که گاهی داده میشد و روش زندگی من در آنجا این طور بود که از مغازه ها نسیه خرید میکردم و وقتی درآمد زمینم از "نور" می آمد بدهی هایم را میدادم. من به اعتماد درآمد ملکم از نور عده ای را اجیر کرده بودم که مشغول کتاب وسائل الشیعه شده بودند، مجموع بدهیهای من به صد تومان رسیده بود که در آن زمان پول خانه ای بود! ناگهان از نور نامه ای آمد که امسال خشکسالی شده است و محصول سوخته است و چیزی برای شما نمانده است... در همین زمان یکی از مغازه دارها، شاگردش را برای مطالبه بدهی فرستاد، وقتی جریان را برای او نقل کردم و صاحب مغازه مطلع شد خودش آمد و گفت زندگی ما با همین پولهای شما اداره می شود و اگر شما همین را هم ندهید نمیتوانیم کسب و کار داشته باشیم. من بعد از این جریانات خیلی مضطرب و نگران شدم که حالا چکار کنم؟ تا اینکه خوابم برد و در دیدم که وارد زیر زمینی شدم و حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روی تشکی نشسته اند سلام کردم حضرت بعد از جواب به من فرمودند: از داخل آن گنجه ۱۲۰ تومان بردار، صد تومان برای قرضهایت و ۲۰ تومان هم برای مخارج زندگی !! من آن پول را برداشتم و بعد از خواب بیدار شدم، ناگهان دیدم خادم میرزا درب خانه را میزند و میگوید میرزا شما را میخواهد؛ من خیلی بی حال بودم ولی به خاطر میرزا به خانه ایشان رفتم مرا به اندرون و زیرزمین هدایت کردند دیدم عین صحنه خواب است، میرزا جای پیامبر روی تشکی نشسته است به من فرمود: از داخل گنجه ۱۲۰ تومان بردار، ۱۰۰ تومان آن را برای بدهیهایت و ۲۰ تومان برای زندگی!!! تا آمدم بگویم که من عین این جریان را در خواب دیدم ایشان اشاره کرد که چیزی نگو!! 📚 العین الحلوة، ص۱۶۳ [تالیف استاد سید باقر موسوی درچه‌ای] 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
✔️ ادب علامه طباطبایی(ره) در برابر نهج البلاغه... ▪️آیت الله العظمی جوادی آملی: ما معمولاً قرآن را می‌بوسیم وقتی بخواهیم به کسی بدهیم یا از کسی تحویل گرفتیم؛ ولی معمولاً کتاب حدیث را کسی نمی‌‌بوسد؛ ولی من می‌‌دیدم که مرحوم علامه وقتی سخن از شد، نهج‌ البلاغه را دادیم خدمت ایشان، کاملاً بوسید و روی چشم گذاشت. @ahlolbyt 🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
🍀 خواب سرنوشت‌ساز شیخ مفید 🍀 (1) 🔹 قرن چهارم و پنجم هجری قمری، دوران به شمار می‌رفت؛ زیرا در آن روزگار، این شهر از نظر و ادب به اوج شکوه و عظمت خود رسیده بود. حضور ستارگان درخشان علم، تشنگان فضیلت را به این سرچشمهٔ دانش فرا می‌خواند. 🔸 از جمله آن ستارگان، دانشمند فرزانه و یگانه، محمد بن محمد بن نعمان، مشهور به «» بود. او در آن دیار حوزهٔ درسی برپا کرد و به پرورش استعدادها پرداخت که روزبه‌روز بر رونق آن افزوده می‌شد. 🔹 روزی همچون گذشته، آن شیخ بزرگوار و عصارهٔ ، به منظور تدریس قدم به «» گذاشت و درس را آغاز کرد. چند لحظه‌ای از شروع درس نگذشته بود که ناگهان کلام گرم استاد در سینه حبس شد و با تعجب رو به در ورودی گفت: «سلام علیکم، بفرمایید!» 🔸 طلبه‌ها به پشت سر برگشتند و در مقابل دیدگان حیرت‌زدهٔ خود، بانوی محترمی را دیدند که دست دو فرزند کوچک را گرفته بود. آن بانوی پاکدامن در کمال متانت رو به شیخ کرد و گفت: «ای شیخ! این دو فرزندم، و هستند. آن‌ها را به خدمت شما آورده‌ام تا به آنان فقه بیاموزی.» 👈 بخش دوم 📚 گلشن ابرار، ج۱، ص۵۵ " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
" زندگانی عالمان "
🍀 خواب سرنوشت‌ساز شیخ مفید 🍀 (1) 🔹 قرن چهارم و پنجم هجری قمری، دوران #طلایی_بغداد به شمار می‌رفت؛ ز
🍀 خواب سرنوشت‌ساز شیخ مفید 🍀 (2) 🔹 با شنیدن این کلام، شیخ شروع به گریستن کرد. حاضران در وادی حیرت، پیِ علت می‌گشتند تا اینکه واژهٔ «شگفتا»ی استاد، توجه آنان را جلب کرد. شیخ با چشمانی اشک‌آلود گفت: «اکنون حقیقت برایم آشکار شد و تعبیر گردید.» 🔸 سپس ادامه داد: «دیشب هنگامی که به استراحت پرداخته بودم، دیدم در همین مسجد نشسته‌ام و مشغول تدریس هستم. در عالم رؤیا، ، (علیها السلام) را دیدم که دست دو فرزندش و (علیهما السلام) را گرفته بود.» 🔹 «ایشان رو به من فرمودند: ای شیخ! دو فرزندم حسن و حسین را نزدت آوردم تا به ایشان بیاموزی. هنوز حلاوت حضورشان را می‌چشیدم که از خواب بیدار شدم و در دریای تفکر فرو رفتم؛ خدایا! من کجا و استادیِ دو کجا؟!» 🔸 «با همین افکار به مسجد آمدم تا اینکه این سلالهٔ زهرای اطهر (س) با دو غنچه از گلستان محمدی از در مسجد وارد شدند و من به تعبیر رؤیای خود رسیدم.» از همان روز، شیخ مفید تربیت سید مرتضی و سید رضی را بر عهده گرفت و در پرورش آنان نهایت سعی و تلاش خود را به کار بست. (آخر) 📚 گلشن ابرار، ج۱، ص۵۵ " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin