میراث صدر _ قسمت دوم.mp3
زمان:
حجم:
33.2M
🌱 این قسمت : میراث صدر (۲)
📻 مروری کوتاه بر زندگی #امام_موسی_صدر
🔹 مبارزه برای تشکیل مجلس
🔸 پیروزی و تأسیس مجلس
🔹 خدمترسانی خستگیناپذیر
🔸 سادهزیستی و مردمی بودن
🔸 روابط سازنده با سایر ادیان
🔹 مبارزه با اسرائیل و دفاع از جنوب
🔸 پایان دادن به جنگ و تأسیس
جنبش امل
@shakele_school
" زندگانی عالمان "
🔰eitaa.com/Alemin
🍀 کرامتی از میرزای شیرازی بزرگ 🍀
حضرت آیت الله حاج آقا #موسی_شبیری از مرحوم آیت الله آخوند #ملاعلی_معصومی همدانی و ایشان از مرحوم حاج #شیخ_عبدالنبی_نوری (متوفی ١٣٤٣) نقل کردند که من وقتی در سامرا مشغول تحصیل نزد میرزای بزرگ بودم، امرار معاشم از ملکی در شهر "نور" بود و شهریه خصوصی از میرزا نداشتم جز همان تقسیمی عمومی که گاهی داده میشد و روش زندگی من در آنجا این طور بود که از مغازه ها نسیه خرید میکردم و وقتی درآمد زمینم از "نور" می آمد بدهی هایم را میدادم.
من به اعتماد درآمد ملکم از نور عده ای را اجیر کرده بودم که مشغول #استنساخ کتاب وسائل الشیعه شده بودند، مجموع بدهیهای من به صد تومان رسیده بود که در آن زمان پول خانه ای بود! ناگهان از نور نامه ای آمد که امسال خشکسالی شده است و محصول سوخته است و چیزی برای شما نمانده است...
در همین زمان یکی از مغازه دارها، شاگردش را برای مطالبه بدهی فرستاد، وقتی جریان را برای او نقل کردم و صاحب مغازه مطلع شد خودش آمد و گفت زندگی ما با همین پولهای شما اداره می شود و اگر شما همین را هم ندهید نمیتوانیم کسب و کار داشته باشیم.
من بعد از این جریانات خیلی مضطرب و نگران شدم که حالا چکار کنم؟ تا اینکه خوابم برد و در #عالم_خواب دیدم که وارد زیر زمینی شدم و حضرت رسول
اکرم صلی الله علیه و آله روی تشکی نشسته اند سلام کردم حضرت بعد از جواب به من فرمودند: از داخل آن گنجه ۱۲۰ تومان بردار، صد تومان برای قرضهایت و ۲۰ تومان هم برای مخارج زندگی !! من آن پول را برداشتم و بعد از خواب بیدار شدم، ناگهان دیدم خادم میرزا درب خانه را میزند و میگوید میرزا شما را میخواهد؛
من خیلی بی حال بودم ولی به خاطر میرزا به خانه ایشان رفتم مرا به اندرون و زیرزمین هدایت کردند دیدم عین صحنه خواب است، میرزا جای پیامبر روی تشکی نشسته است به من فرمود: از داخل گنجه ۱۲۰ تومان بردار، ۱۰۰ تومان آن را برای بدهیهایت و ۲۰ تومان برای زندگی!!! تا آمدم بگویم که من عین این جریان را در خواب دیدم ایشان اشاره کرد که چیزی نگو!!
📚 العین الحلوة، ص۱۶۳ [تالیف استاد سید باقر موسوی درچهای]
🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
✔️ ادب علامه طباطبایی(ره) در برابر نهج البلاغه...
▪️آیت الله العظمی جوادی آملی:
ما معمولاً قرآن را میبوسیم وقتی بخواهیم به کسی بدهیم یا از کسی تحویل گرفتیم؛ ولی معمولاً کتاب حدیث را کسی نمیبوسد؛ ولی من میدیدم که مرحوم علامه وقتی سخن از #نهج_البلاغه شد، نهج البلاغه را دادیم خدمت ایشان، کاملاً بوسید و روی چشم گذاشت.
@ahlolbyt
🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
🍀 خواب سرنوشتساز شیخ مفید 🍀 (1)
🔹 قرن چهارم و پنجم هجری قمری، دوران #طلایی_بغداد به شمار میرفت؛ زیرا در آن روزگار، این شهر از نظر #علم و ادب به اوج شکوه و عظمت خود رسیده بود. حضور ستارگان درخشان علم، تشنگان فضیلت را به این سرچشمهٔ دانش فرا میخواند.
🔸 از جمله آن ستارگان، دانشمند فرزانه و #فقیه یگانه، محمد بن محمد بن نعمان، مشهور به «#شیخ_مفید» بود. او در آن دیار حوزهٔ درسی برپا کرد و به پرورش استعدادها پرداخت که روزبهروز بر رونق آن افزوده میشد.
🔹 روزی همچون گذشته، آن شیخ بزرگوار و عصارهٔ #تقوا، به منظور تدریس قدم به «#مسجد_براثا» گذاشت و درس را آغاز کرد. چند لحظهای از شروع درس نگذشته بود که ناگهان کلام گرم استاد در سینه حبس شد و با تعجب رو به در ورودی گفت: «سلام علیکم، بفرمایید!»
🔸 طلبهها به پشت سر برگشتند و در مقابل دیدگان حیرتزدهٔ خود، بانوی محترمی را دیدند که دست دو فرزند کوچک را گرفته بود. آن بانوی پاکدامن در کمال متانت رو به شیخ کرد و گفت: «ای شیخ! این دو فرزندم، #سید_مرتضی و #سید_رضی هستند. آنها را به خدمت شما آوردهام تا به آنان فقه بیاموزی.»
#بخش_اول
👈 بخش دوم
📚 گلشن ابرار، ج۱، ص۵۵
" زندگانی عالمان "
🔰 eitaa.com/Alemin
" زندگانی عالمان "
🍀 خواب سرنوشتساز شیخ مفید 🍀 (1) 🔹 قرن چهارم و پنجم هجری قمری، دوران #طلایی_بغداد به شمار میرفت؛ ز
🍀 خواب سرنوشتساز شیخ مفید 🍀 (2)
🔹 با شنیدن این کلام، شیخ شروع به گریستن کرد. حاضران در وادی حیرت، پیِ علت میگشتند تا اینکه واژهٔ «شگفتا»ی استاد، توجه آنان را جلب کرد. شیخ با چشمانی اشکآلود گفت: «اکنون حقیقت برایم آشکار شد و #رؤیای_شگفتم تعبیر گردید.»
🔸 سپس ادامه داد: «دیشب هنگامی که به استراحت پرداخته بودم، #خواب دیدم در همین مسجد نشستهام و مشغول تدریس هستم. در عالم رؤیا، #بیبی_دوعالم، #فاطمه_زهرا (علیها السلام) را دیدم که دست دو فرزندش #امام_حسن و #امام_حسین (علیهما السلام) را گرفته بود.»
🔹 «ایشان رو به من فرمودند: ای شیخ! دو فرزندم حسن و حسین را نزدت آوردم تا به ایشان #فقه بیاموزی. هنوز حلاوت حضورشان را میچشیدم که از خواب بیدار شدم و در دریای تفکر فرو رفتم؛ خدایا! من کجا و استادیِ دو #امام_معصوم کجا؟!»
🔸 «با همین افکار به مسجد آمدم تا اینکه این سلالهٔ زهرای اطهر (س) با دو غنچه از گلستان محمدی از در مسجد وارد شدند و من به تعبیر رؤیای خود رسیدم.» از همان روز، شیخ مفید تربیت سید مرتضی و سید رضی را بر عهده گرفت و در پرورش آنان نهایت سعی و تلاش خود را به کار بست.
#بخش_دوم (آخر)
📚 گلشن ابرار، ج۱، ص۵۵
" زندگانی عالمان "
🔰 eitaa.com/Alemin
هدایت شده از مباحثه فقاهت
▪️ اهتمام به روضه حضرت زهرا (س)
🔹️مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری(ره) هیچ مجلس روضهای در منزلش نداشت، غیر از ایام #فاطمیه دوم که در مدرسه فیضیه اقامه میشد. همین روش را نیز آقای حاج آقا مرتضی حائری(ره) ادامه داد.
📚 جرعهای از دریا؛ ج ۳ ص ۴۰۸
┄══•ஜ۩🌹۩ஜ•══┄
🌐 کانال "مباحثه فقاهت"
🆔 @mobahathah_ir
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✔️ جلسه علامه سمنانی(ره) با علامه طباطبایی(ره) و امام خمینی(ره)..
به حُسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد.
" زندگانی عالمان "
🔰eitaa.com/Alemin
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیان خاطره ای از علامه طباطبایی(ره) توسط علامه جعفری(ره)..
" زندگانی عالمان "
🔰eitaa.com/Alemin
🍀 کرامت سید رضی و عزت طلبهها 🍀
از أبى محمد مهلبى، وزیر بهاء الدوله نقل کردهاند:
🔹 روزی به من خبر رسید که خداوند به #سید_رضی پسری عنایت کرده است. فرصت را غنیمت شمردم و خواستم به بهانهٔ این مولود، صلهای به سید رضی بدهم. به غلامان دستور دادم طبقی حاضر کردند و دو هزار دینار بر طبق گذاشتم و به رسم چشمروشنی و #هدیه برایش فرستادم.
🔸 سید قبول نکرده و پیغام داده بود که: «لابد وزیر میدانند و اگر مطلع نیستند، بدانند که من از کسی صله قبول نمیکنم.» به امید اینکه اصرارم ثمر بخشد، دوباره طبق پر سیم و زر را فرستادم و گفتم: «این هدیهٔ ناچیز را قبول بفرمایید و به قابلهها بدهید.»
🔹 او آنها را دوباره پس فرستاد و جواب داد: «قابلهها غریبه نیستند و رسم ما بر این نیست که بیگانگان به خانهٔ ما رفت و آمد داشته باشند. آنها از بستگان خودمان میباشند و چیزی هم نمیپذیرند.»
🔸 برای بار سوم طبق را فرستادم و گفتم:....
ادامه دارد 👈 بخش دوم
" زندگانی عالمان "
🔰 eitaa.com/Alemin