eitaa logo
" زندگانی عالمان "
7.6هزار دنبال‌کننده
247 عکس
94 ویدیو
12 فایل
《 ‌‌‌﷽ 》 ‌ #سیره_رفتاری و #گفتاری عالمان شیعه، در ابعاد مختلف تعاملات خود، نکات کمتر دیده شده.. ✔️ و درس زندگی.. مطالب ۴ روز اول هفته: @Movatteoon313 مدیریت و ۳ روز آخر هفته:‌ @MahdiAqayari "لطفا مطالب را با لینک منتشر کنید"
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀 کرامت سید رضی و عزت طلبه‌ها 🍀 از أبى محمد مهلبى، وزیر بهاء الدوله نقل کرده‌اند: 🔹 روزی به من خبر رسید که خداوند به پسری عنایت کرده است. فرصت را غنیمت شمردم و خواستم به بهانهٔ این مولود، صله‌ای به سید رضی بدهم. به غلامان دستور دادم طبقی حاضر کردند و دو هزار دینار بر طبق گذاشتم و به رسم چشم‌روشنی و برایش فرستادم. 🔸 سید قبول نکرده و پیغام داده بود که: «لابد وزیر می‌دانند و اگر مطلع نیستند، بدانند که من از کسی صله قبول نمی‌کنم.» به امید اینکه اصرارم ثمر بخشد، دوباره طبق پر سیم و زر را فرستادم و گفتم: «این هدیهٔ ناچیز را قبول بفرمایید و به قابله‌ها بدهید.» 🔹 او آن‌ها را دوباره پس فرستاد و جواب داد: «قابله‌ها غریبه نیستند و رسم ما بر این نیست که بیگانگان به خانهٔ ما رفت و آمد داشته باشند. آن‌ها از بستگان خودمان می‌باشند و چیزی هم نمی‌پذیرند.» 🔸 برای بار سوم طبق را فرستادم و گفتم:.... ادامه دارد 👈 بخش دوم " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
" زندگانی عالمان "
🍀 کرامت سید رضی و عزت طلبه‌ها 🍀 از أبى محمد مهلبى، وزیر بهاء الدوله نقل کرده‌اند: 🔹 روزی به من خبر
ادامه از قبل (بخش اول: کلیک کنید) 🔸 برای بار سوم طبق را فرستادم و گفتم: «حال که خود قبول نمی‌کنید، بین که پیش شما درس می‌خوانند تقسیم کنید.» چون طبق را آوردند، استاد در حضور طلبه‌ها فرمود: «طلبه‌ها خودشان حاضرند!» بعد رو کرد به شاگردان و گفت: «هر کس به این پول‌ها محتاج است بردارد.» 🔹 در این هنگام یکی از آنان برخاست، دیناری (طلا) برداشت و قسمتی از آن را قیچی کرد و بقیه را سر جایش گذاشت. دیگر طلبه‌ها هم چیزی را برنداشتند. از آن طلبه پرسید: «برای چه این مقدار برداشتی؟!» 🔸 وی گفت: «شب گذشته هنگام ، روغن چراغ تمام شد، خادم نبود که از انبار مدرسه روغن بدهد، از فلان بقال مقداری روغن چراغ نسیه کرده‌ام. حالا این قطعه طلا را برداشتم تا قرض خود را ادا کنم!» 🔹 سید رضی تا این سخن بشنید، دستور داد به تعداد طلاب کلید ساختند تا هر کس چیزی لازم داشت، کلید انبار را همراه داشته باشد. 📚 گلشن ابرار، ج۱، ص۶۲ " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
زندگانی عالمان @Aleminآیت الله بهجت - علاج مشکلات.mp3
زمان: حجم: 30.4M
🍀 راه علاج مشکلات در کلام آیت الله بهجت (ره) 🍀 🎙 مرحوم حضرت : 🔹 صلاح کار است اشکال این است که خودمان را نکردیم و نمی‌کنیم و نخواهیم کرد. 🔸 ما می‌خواهیم هرکاری را خواستیم بکنیم ولی دیگران حق ندارند. 🔹 ما خودمان را درست نمی‌خواهیم بکنیم و نمی‌خواهیم از دیگران هم آزار ببینیم. 📚 سال ۱۳۷۹ " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
🍀 محاسبهٔ نفس شیخ جعفر کاشف‌الغطاء (ره) 🍀 🔹 شب که فرا می‌رسید، این هنگام خوابیدن به محاسبهٔ نفس خویش می‌پرداخت و گاهی خطاب به خویشتن می‌گفت: «در کودکی تو را «جُعَیفَر» (جعفر کوچولو) می‌گفتند؛ سپس «جعفر» شدی، و پس از آن «شیخ جعفر»، و سپس «شیخ‌الاسلام».» 🔸 «پس تا کی خدا را معصیت می‌کنی و این نعمت را سپاس نمی‌گویی؟» 🔹 بدین‌گونه، ایشان نمی‌گذاشت ذره‌ای و خودبرتربینی در وجودش پیدا شود. 📚 اعیان الشیعه، ج۴، ص۱۰۱ 🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
🍀 دام درویش و پناه بردن به امیرالمؤمنین (ع) 🍀 🔹 شخصی به نام عبدالصمد همدانی در شرح حال خود می‌نویسد: من در ایام جوانی خاطرخواه دخترعمویم شدم و هرچه از او کردم مرا رد کردند. چون از عشق او می‌سوختم، فکر کردم به عراق بروم تا شاید در اثر دور شدن از او آرام بگیرم؛ لذا عازم عراق شده، به اشرف رفتم. 🔸 آن زمان صحن مقدس علیه‌السلام اتاق‌هایی داشت که طلبه‌ها و اشخاص غریب در آن‌ها ساکن می‌شدند. اتاقی گرفته، در آن ساکن شدم. یک شب در اتاق خود نشسته بودم که آمد و گفت: «یا هو!» گفتم: «بفرمایید.» درویش وارد اتاق شده، گفت: «در پیشانی تو حقیقتی می‌بینم؛ تو به مقامات عالی می‌رسی.» 🔹 سپس گفت: «تو عاشق دخترعمویت هستی.» آنگاه نام دخترعمو و عمویم را برد و تمام گذشتهٔ مرا خبر داد. سپس گفت: «دخترعمویت را که در فراقش می‌سوزی امر می‌کنم امشب نزد تو بیاید. با او حرف بزن و هر نشانه‌ای که خواستی از او بگیر. انگشتری را هم که خودت به او داده‌ای به تو می‌دهد تا مطمئن شوی که خود اوست، لکن حق نداری به او دست بزنی. نیم ساعت نزد تو می‌نشیند و می‌رود.» 🔸 ساعت دوازده شب بود که دخترعمویم سراسیمه وارد اتاق شد. گفتم: «کجا بودی؟!» گفت: «تو مرا آوردی.» تمام نشانه‌ها را درست جواب داد و انگشتر را داد و رفت. ادامه دارد... (مشاهده بخش دوم) " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
بخش دوم 🔸 صبح فردا درویش آمد و تمام قضایای دیشب را با جزئیات گفت. من گفتم: «درویش! به تو ایمان آوردم.» گفت: «شرط این راه تسلیم بودن است. من تو را به مقامات عالی می‌رسانم. دستور اول این است که از امروز نگیری و با نماز بخوانی!» 🔹 (دقت کنید همین یک دستور برای بطلان راه او کافی بوده است؛ زیرا حقایق در ضمن عمل کردن به وظایف شرعیه به دست می‌آید.) 🔸 خلاصه هر روز دستور تازه‌ای می‌داد؛ امروز بدون وضو، فردا بدون تیمم، روز دیگر اگر جنب شدی غسل نباید بکنی، هم حق نداری بروی، کم‌کم هم نباید بخوانی! من نیز یکی دو روز اطاعت کردم تا اینکه یک شب متوجه شدم دلم گرفته و قلبم سیاه شده است. گفتم: «خدایا! دارم می‌میرم چه کنم؟» 🔹 با خود گفتم: «پدر این مقام بسوزد! ما مقامات عالیه نخواستیم.» صبح زود برخاستم، به حمام رفته غسل کردم. سپس به حرم رفته، زیارت کردم و نماز خواندم و تصمیم گرفتم درویش را فراموش نمایم. 🔸 نیمه‌های شب در اتاق خود نشسته بودم که ناگهان متوجه شدم قدرت مرموزی مرا بی‌اختیار از اتاق بیرون می‌کشد. به طرف حرکت کردم! وارد وادی‌السلام شده، از پله‌های سردابی پایین رفتم! دیدم درویش آنجا نشسته، مقداری استخوان جلوی خود جمع کرده، شمعی روشن نموده و با عصبانیت به من فحش می‌دهد. 🔹 گفت: «ببین اینجا کجاست! اگر بخواهم سرت را جدا کنم می‌توانم؟ توبه کن و مواظب باش که دیگر مخالفت نکنی!» من که به شدت می‌لرزیدم، گفتم: «چشم، هر امری کردید اجرا می‌کنم.» همین که گفت برو، رها شدم و به اتاق بازگشتم. ادامه دارد... (مشاهده بخش سوم) " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
بخش سوم (آخر) 🔸 مجدداً صبح فردا به حمام رفته، غسل کردم. سپس به حرم رفته، ابتدا و توبه‌ی جانانه‌ای نمودم. آنگاه عرض کردم: «یا امیرالمؤمنین! این درویش از علاقه‌ی من سوءاستفاده کرده و مرا به این روز انداخته است. شما مرا نجات دهید، من دیگر دخترعمویم را نمی‌خواهم.» 🔹 شب نیز از ترس به اتاق نرفته، در همان ایوان مبارک خوابیدم و بحمدالله دیگر از درویش خبری نشد. مشاهده بخش اول مشاهده بخش دوم 📚 سفینة الصادقین، ذیل مطلب شماره ۱۷ " زندگانی عالمان " 🔰 eitaa.com/Alemin
✔️ علامه محمد تقی مجلسی(ره)... ⬅️ ینبغی للعالم أن لا یتکلم ما لم یتوسل إلی الله تعالی بالتضرع و الابتهال. ⬅️ و یقرأ قوله تعالی: (رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی، وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی، وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی، یَفْقَهُوا قَوْلِی)حتی یجری الله سبحانه علی لسانه ما هو الحق و الصواب. ⬅️ و هکذا دأبی سیما فی هذا الشرح، و جربت زائدا من ألف مرة أنه لو کان وقع النسیان فی التوسل کان یقع السهو فی السطر الأول غالبا و أتنبه و أتوسل. ⬅️ و روی عن الصادق علیه السلام أنه ینبغی للمؤمن أن یکون محدثا. و لا یحصل ذلک إلا بالتوسل إلی جناب قدسه تعالی. 📚 روضه المتقین ج۱۲ص۲۴۹. 🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
ترجمه: 📌 علامه محمدتقی مجلسی(ره) ⬅️ برای عالم سزاوار است بدون توسل همراه با تضرع به خداوند سخن نگوید! ⬅️ و این آیه قرآن را تلاوت کند:《خدایا به من شرح صدر ده، کارم را آسان گردان، گره از زبان من بگشا تا سخن مرا بفهمند》تا اینکه خداوند حق را بر زبان ایشان جاری کند. ⬅️ سیره من مخصوصا در این کتاب همیشه همین بوده است و بیش از هزار بار تجربه کرده ام که اگر توسل را فراموش کنم در همان سطر اول اشتباهی رخ میدهد!! و متنبه شده و میکنم. ⬅️ از امام صادق(ع) روایت است: سزاوار است مومن هم صحبت (با ملائکه) باشد، و این امر جز با توسل به خدا ایجاد نمیشود. 🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
زندگانی عالمان @Aleminتشرف جوان روغن فروش.mp3
زمان: حجم: 9.4M
🍀 تشرف جوان روغن فروش 🍀 💠 از اهل حِلّه بود و اسمش ياقوت بود و شغلش روغن فروشى ... 📚 جنة المأوى، المطبوع في مجموعة بحارالأنوار ج٥٣، ص٢٩٣، تشرف٤٧؛ نجم الثاقب باب٧، تشرف ٧١؛ العبقري الحسان ج٦، ص ٧٦٦؛ بركات حضرت ولي عصر عج ١٢٠ " زندگانی عالمان " 🔰eitaa.com/Alemin
" زندگانی عالمان "
🍀 خواب سرنوشت‌ساز شیخ مفید 🍀 (1) 🔹 قرن چهارم و پنجم هجری قمری، دوران #طلایی_بغداد به شمار می‌رفت؛ ز
🍀 قضاوت امیرالمؤمنین (ع) در اختلاف فقهی 🍀 🔹 در مسئله‌ای بین استاد و شاگرد، و (علم‌الهدی)، اختلاف نظر افتاد و با بحث و ارائهٔ دلیل، مشکل حل نشد. هر دو راضی به علیه‌السلام شدند. 🔸 مسئله را بر کاغذی نوشته و بالای ضریح مقدس حضرت گذاردند. صبح روز بعد که کاغذ را برداشتند، دستخطی مزین به چنین نوشته‌ای دیدند که: «أنت شیخی و معتمدی والحق مع ولدی علم الهدی؛ (ای شیخ) تو مورد اطمینان من هستی و حق با فرزندم سید مرتضی؛ علم الهدی است.» 📚 گلشن ابرار، ج۱، ص۷۵ " زندگانی عالمان " 🔰eitaa.com/Alemin