‡🎀‡
‡ #ریحانه ‡
#چـــادرانــہ
دشمن ھر روز از یڪ رنگۍ میترسد👊🏻
۱روز از لباس سبز سپاه •💚•
۱روز از لباس خاڪی بسیج •💖•
۱ روز سرخۍ خون شهید •🌷•
۱روز از جوھر آبـے انگشتمان •💠•
ولـــ☝️ــــے
از سیاهۍ چادر تو •🌹•
هر روز به خود میلرزد •😰•
‡💎‡چادرت،
ارزشاست، باورڪن👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
‡🎀‡
|•👒.|
|• #مجردانه 😇.|
.
.
شریڪی رو انتخاب ڪنید
ڪه برای خودتون مناسبه...🤗❤️
نه برای خانواده تون..😕
نه برای عکسهاتون..😬
نه برای حساب بانڪی شما!!🙄
شخصی رو انتخاب ڪنید ڪه
قصد داره زندگی شمارو پر از احساس ڪنه..😍🤩😍
#آرامش
#ازدواج_موفق
#انتخاب_همسر
.
.
|•🦋.|بہ دنبال ڪسے،
جامانده از پرواز مےگردم👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
|•👒.|
°✾͜͡👀 #سوتے_ندید 🙊
.
.
💬 یکی از دوستام مرخصی گرفته بود از
دانشگاه؛ بعد هی من دنبال کاراش بودم که
ببینم میتونه تمدید کنه و اینا... هر روز میرفتم
پیش مدیر گروهمون که استادمم بود(مرد)
یبار پرسید این خانوم رحیمی که شما
همش دنبال کاراش هستی کیه من اصلا
نمیشناسمش🤔 گفتم همیشه با من بود🙂
گفت شما فکر کردی من نگاه میکنم
ببینم شما با کیا راه میری😑😂
وای تازه فهمیدم چه سوتی ای دادم😬
گفتم نه خب میگم اگ با من بوده شاید
با شما کلاس داشته
گفت نخیر 😑😑😂😂
.
.
''📩'' #ارسالے_ڪاربران [ 543 ]
سوتےِ قابل نشر و #مذهبے بفرستین
•⊰خاڪے باش تو خندیدنــ😅✋⊱•
°✾͜͡ ❄️ Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
Sadegh Ahangaran & Hamid Ghorbani - Modafean Haram.mp3
4.55M
↓🎧↓
•| #ثمینه |•
.
.
#صادق_اهنگران🎙
#حمید_قربانی🎙
ڪاشنفسمونمیذاشت
یہجورۍزندگۍمیڪردیم
ڪهسالدیگہهمینموقع
بہمـادرامونمیگفتن
مـادرشهید :)🍃
.
.
•|💚| •صد مُــرده زنده مےشود،
از ذڪرِ #یاحسیــــــــــــن ( ؏)👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
↑🎧↑
20.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•[🎨]•
•[ #پشتڪ 🎈]•
بیعتمیکنم
همینساعت...همینلحظه♥️✨
•[📱]• بفرمایید خوشگلاسیون موبایل👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
•[🎨]•
عاشقانه های حلال C᭄
❢💞❢ ❢ #عشقینه 💌❢ . . [📖] رمان:《 #رایحه_حضور 》 [ #قسمتصدوچهاردهم ] با نوری که از پنجره روی صورتم
❢💞❢
❢ #عشقینه 💌❢
.
.
[📖] رمان:《 #رایحه_حضور 》
[ #قسمتصدوپانزدهم]
با صدا هایی که از بیرون اتاق می آمد،
از خواب بیدار شدم و به جای خالی زهرا چشم دوختم .صدای مردانه آشنایی همانطور که
زهرا را مخاطب قرار داده بود به گوشم رسید .
آرام دستم را روی قفسه سینه ام قرار دادم
قلبم تند می زد ؟!
نفس عمیقی کشیدم
دلم می خواست تا آخر دنیا بخوابم
اصلا آخر دنیا کجاست ؟!
با نزدیک شدن صدای زهرا به اتاق ، چشمانم را بستم ،در باز شد و صدای زهرا پشت سرش بلند شد :
خوابه انگار
با حالتی که سعی می کردم طبیعی باشد
گفتم که بیدارم با مهربانی به کنارم آمد :
حالت بهتره ؟!
با تعجب به موهایش که ساده دورش را گرفته بودند نگاه کردم:
مگه بد بودم ؟!
با لبخند محوی به چشمانم نگاه کرد :
دیشب انگار خواب بد می دیدی !
ابروهایم بالا رفت :
چیزی میگفتم ؟!
_ نه زیاد ، تو همو حد زمزمه بودن
انگار داشتی هذیون میگفتی
بعد هم با شیطنت خم شد :
عاشق شدی ؟!
مات رنگ شیطنت درون چشمانش شدم ،عاشق ؟!
اگر این حس به شدت ناشناخته من، به کاکایت نامش عشق بود؛به گمانم آری ..
عاشق شده بودم !
ولی به زبانم کلامی نیاوردم
اصلا زبانم از آوردن کلمه عشق الکن بود !
دست زهرا را گرفتم و بلند شدم
جلوی آینه اتاقش موهایم را شانه کردم.
_ ریحانه جانُم ، کاکام اینجاس!
شالم را از آویز برداشتم و روی سرم کردم
و با هم بیرون رفتیم ،نواب تنها آمده بود
کنار سفره صبحانه نشسته بودند
البته به جز نواب که روی مبل نشسته بود.
وارد پذیرایی که شدیم ، ایستاد
به احترام من یا زهرا ؟
نمیدانم!
به احترام هر کداممان بود ، این کارش به دلم نشست!
#نویسنده_سنا_لطفی
[⛔️] ڪپے تنهاباذڪرمنبعموردرضایتاست.
.
.
❢💞❢ Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
عاشقانه های حلال C᭄
❢💞❢ ❢ #عشقینه 💌❢ . . [📖] رمان:《 #رایحه_حضور 》 [ #قسمتصدوپانزدهم] با صدا هایی که از بیرون اتاق م
❢💞❢
❢ #عشقینه 💌❢
.
.
[📖] رمان:《 #رایحه_حضور 》
[ #قسمتصدوشانزدهم]
سلام و احوال پرسی کردم
و بعد شستن صورتم کنارشان نشستم
سفره رنگی هنر دست معصومه خانوم اشتهای آدم را باز می کرد
عشق ،اشتهای بقیه را نمیدانم اما مال من را که زیاد کرده بود !
چنان با ولع مربای آلبالو را می خوردم
که مادرم بامزه برایم چشم غره رفت
و معصومه خانم با محبت گفت:
فک کنُم تو هم مثل امیر علی ما عاشق مربا آلبالویی!
لبخندی زدم و بعد ،گذرا به نواب نگاه کردم
و با لحن بامزه ای آرام گفتم :
خوش به حال مربای آلبالو!
خودم هم خنده ام گرفت
باید کمی دست دلم را جمع می کردم
البته تقصیری هم نداشت طفلکم!
تازه اعتراف کرده بود
و سریع مستجاب الدعا شده بود
و نواب در یک قدمی اش ایستاده بود
هر چند اخلاق های خاص نواب شبیه مانعی بودند میانمان
مانعی به بلندای نخل های اهواز شان!
بعد صبحانه نشسته بودیم که من پیشنهاد دادم برویم حیاط
و زهرا چپ چپی نگاهم کرد :
خلی به خدا ، تو ای گرماپزون بریم که چی بشه؟!
و من حرفش را تایید کردم ، یادم رفته بود که اهوازیم
و شهریور ماه هوایش زیادی گرم است !
دلم شبیه کودکی بهانه گیر ، صدایش را طلب می کرد
و همان جمله های سنجیده اش را
که بالاخره طلب دلم رسید !
_ زهرا جان ، علی کی میاد از ماموریت ؟!
زهرا لب برچید:
مو هی میخوام یادُم بره علی نیست ، شما ها نمیزارین!
امیر علی لبخندی زد :
وقتی اومد خواستگاری
گفتم بهت زهرا، من علی رو میشناسم
یه دونه است ولی پاسداره
این قراره هی بره ماموریت
کارش پر خطره
گفتی
کاکا مو خودمم کارُم پر خطره و ماموریت داره
من دوست دارُم همسر پاسدار بشُم
زهرا بامزه گفت :
خوبه خوبه ، ادای حرف زدن مو رو هم در میاره
تو خیلی بلدی خودت با لهجه حرف بزن
#نویسنده_سنا_لطفی
[⛔️] ڪپے تنهاباذڪرمنبعموردرضایتاست.
.
.
❢💞❢ Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
「💚」◦
◦「 #قرار_عاشقی 🕗」
.
بابا شدنتون مبارک
آقای امام رضا ع:)
#بهجوادتقسم✨
.
◦「🕊」
حتما قرارِشـــاهوگدا، هستیادتان👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
「💚」◦
«🍼»
« #نےنے_شو 👼🏻»
.
.
شلام
املوز تَبَلُتِ امام جَبات ژونمه😍
اودمو لوس تَدَم باباییژون بَلام عِعدی بِعَره😁
🏷● #نےنے_لغت↓
تَبَلُتِ: تولد☘
عِعدی: عیدی🌸
ــــــــــــــــــــــــــــــ♡ــــــــــــــــــــــــــــــ
با جشن گرفتن،
هدیهی در حد وسعمون گرفتن،
لباس جشن پوشیدن و..
ولادتهای بزرگانمون رو برای خودمون و بچههامون شیرین و متفاوت کنیم🤩🎊
#امام_جوادیام✋🏻
#عیدتون_مبارک🌹
.
.
«🍭» گـــــردانِزرهپوشڪے👇🏻
«🍼» Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
🎊🎈
#عیدانه 🧡
.
.
ببردستخالۍتوبابالمراد
یهبابالحسینامشببگیرازجواد♥️:))
#ولادت_امامجوادع_مبارک♥✨
#صلےاللھعلیڪیاجوادالائمھ🌿
.
.
•[[ Eitaa.com/Asheghaneh_Halal ]]•
🎊🎈