4_5791669660994765503.mp3
3.43M
..♢ ⃟🧡.•
〖#فانوس〗
•
•
💎 دعای سحر در
سحرهای ماه رمضان💚
💠 اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ بِأَبْهَاهُ وَ كُلُّ بَهَائِكَ بَهِیُّ، اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ كُلِّهِ...
🔹دعای سحر بسیار عجیب، اسرارآمیز و عظیم است...
🔸خواستههای بسیار عظیمی در این دعا هست که فقط به اعتبار اذن ائمه علیهم السّلام جرأت میکنیم آنها را بر زبان بیاوریم...
🔹این دعا راه سلوک به سمت قرب الهی، راه عبور از نقص به کمال، از کثرت به وحدت، از تعیّن به لاتعیّنی را برای انسان باز میکند...
#دعاےسحر..🌿
#ماه_رمضان
•
•
+میخونَم هَـر سحـر آروم
سلام الله عَلے سیدنا المظلـوم :)
..♢ ⃟🧡.• Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
.🌙 ⃟💛''
『 #فانوس 』
•
•
دوازده سحر از ماهِ
اهل روزه گذشت/🌙'
'🕛/خوش است وقت گدایے
به بارگه آید/✋'
'😇/به یازده گل زهرا قسم
ڪه یک عمر است🌼'
'🙃/نشسته ام ڪه چه روزے
دوازده آید💓'
|'🌸دعاے روز #دوازدهم
ماه زیباے خدا🌸'|
#عکسبازشود
•
•
+چنـد روزے آسمـان نزدیـڪ اسٺـ
لحظـہ ها را دریــابــ :)🌱
.🌙 ⃟💛'' Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
Joze12.mp3
4.25M
⟮ #دلارام シ⟯
•
•
تندخوانی جز ۱۲/استاد معتز آقایی
ختم امروز به نیت:
شهید محمدحسین محمدخانی
التمـــاس دعــــا✨🌷
•
•
+شهرُ الرَمضان
الّذی اُنزِل فیهِ القُرآن..♥️
📖⃢💫 Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
≈|🌸|≈
≈|#پابوس |≈
.
.
🔹امام حسن مجتبے علیه السلام:
🍃خداوند ماه رمضان را میدانے براے مسابقه آفریدگان خود قرار داده تا با طاعتش براے خشنودے او از یڪدیگر پیشے گیرند.🦋🍃
.
.
≈|💓|≈جانےدوبارهبردار،
با ما بیا بہ پابــوس👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
≈|🌸|≈
◦≼☔️≽◦
◦≼ #مجردانه 💜≽◦
.
.
انتهـاےِ بهــ🌸ــار ڪہ شود میـرسے ؟
دلـ❤️ را وعـده دهـم ؟
اگر نیایـے چہ ڪنـم ؟!
انتظـارِ سختیسـت ... ! ☁️💕
.
.
◦≼🍬≽◦ زنده دلها میشوند از ؏شق، مست👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
◦≼☔️≽◦
•<💌>
•< #همسفرانه >
.
.
♥️🍃/ محمد علاقه قابل ستايشی به حضرت صديقه كبری فاطمه زهرا (س) داشت و بدين جهت او را «سردار زهرايی (س)» میخواندند.
💜🍃/ سرانجام در عمليات كربلای 4 با رمز يا زهرا (س) در حالیكه فرماندهی گردان امام رضا (ع) از لشكر 19 فجر را بر عهده داشت.
💛🍃/ در سن 32 سالگی در سال 1365 شهد شيرين شهادت را نوشيد.
از او 5 فرزند به يادگار ماند.
🌷شـهـیـد دفاع مقدس #محمد_اسلامینسب
•<🕊> دلــِ من پشٺِ سرش
ڪـاسهےآبـےشــد و ریخٺ👇🏻
•<💌> Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
∫°🍊.∫
∫° #ویتامینه .∫
.
.
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﻛﺮﻡﷺ :
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻫﺎے ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﻫﻢ،
ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﯾﻜﺪﯾﮕﺮ ﻭ ﯾﺎ
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓظے ﺻﺪﻗﻪ ﺍﺳﺖو
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﻧﻔﺎﻕ فے ﺳﺒﯿﻞ ﺍﻟﻠﻪ
ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﺩ ...😌✌️
.
.
∫°🧡.∫ #ما بہ غیر از #تو نداریم، تمناے دگر👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
∫°🍊.∫
°✾͜͡👀 #سوتے_ندید 🙊
💬 چیزی که میخوام بگم سوتی نیس؛
در واقع از شیطنت های بابامه...
ما در ایام عید کلی مهمون از اصفهان و
تهران داشتیم و همه هم میترسیدن به
خاطر کرونا جریمه بشن... بابای منم صبح
سیزده بدر پاشده بود تو گوشی مهمونا اسم
خودش رو تغییر داده بود به ستاد کرونا😕
بعدم داداشم رو فرستاد از پلاک ماشین تک
تکشون عکس انداخت و وقتی اینا راه افتادن
یه پیامک نوشت "جناب اقای فلانی خودرو
شما با شماره پلاک فلان به دلیل تردد در
شهرهای قرمز مبلغ یک میلیون تومان جریمه
شده تا ۷ روز مهلت پرداخت دارین..." 👮♂
هیچی دیگه اون بدبختا هم سکته کرده
بودن😐 بابامم کلی خندید😂😂
همه هم فامیلای مامانم بودن...
مامانم هم حرص میخورد😣
''📩'' #ارسالے_ڪاربران [ 602 ]
سوتےِ قابل نشر و #مذهبے بفرستین
🆔| @Daricheh_Khadem
•⊰خاڪے باش تو خندیدنــ😅✋⊱•
°✾͜͡ ❄️ Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
4_5895441572719234365.mp3
7.36M
↓🎧↓
•| #ثمینه |•
.
.
بهترین زمان عبادت تواین ماه،
موقعِ سحره . . .
نکنه یه وقت،ماه رمضون تموم بشه،
و حسرت اینکه
چرا #توبه نکردم،
چرا عبادت نکردم
رو دلامون بمونه؟
#شهرالرمضـــان🕋📿
.
.
•|💚| •صد مُــرده زنده مےشود،
از ذڪرِ #یاحسیــــــــــــن ( ؏)👇🏻
Eitaa.com/@Asheghaneh_Halal
↑🎧↑
•.🥙 ⃝..
| #مائده 🌯|
شیرینیرولخرمایی🧆
موادلازم😃:
شیر: ۱۰۰ گرم🍶
کره: ۵۰ گرم🧈
روغن مایع: ۱ قاشقسوپخوری🍾
وانیل: ۱/۸ قاشق مرباخوری🥄
آرد: ۳۰۰ گرم🍚
خرما: ۳۰۰_۴۰۰ گرم🧆
گردو:بهمیزان لازم🥜
زعفراندمکرده:۱قاشقسوپخوری🥃
زرده تخم مرغ: ۲عدد🥚
طرز تهیه👩🏻🍳:
شیررا روی حرارت قراردهید تا ولرم شود.کره،روغن و وانیل را اضافه کرده،مخلوط کنید. آرد را به تدریج اضافه کنید.🥣
روی خمیررو بپوشانید و نیم ساعت استراحت دهید.هسته خرما رو درآرید و جای آن نیمه گردو قراربدید. فر رو روی حرارت صدوهشتاد درجه روشن کنید.خمیر را روی سطح آردپاشی شده به ضخامت دو تا سه میلیمتر بازکنیدوروی آن مخلوط زرده تخم مرغ و زعفران بزنید و به صورت مربع های چهار در چهار سانت برش بدید.🔪
یک عدد خرما وسط خمیرقراربدید و از دوطرف خمیررا تا کنید تا شکل نیم بقچه بشه. روی خمیر نیز مخلوط زرده و زعفران بمالید و در سینی چرب شده بچینیدو به مدت پانزده تا بیست دقیقه بزارید تا پخته بشه🥧
برایافطارنوشجانکنید😋🍽
•
+ڪاش مِنَّـٺ بگُذارے بـہ سَـرَم مهـدےجـان
ٺا ڪہ هم سُفـرهے ٺـُو لحظہے افطار شَوَم🧡''
•.🥙 ⃝.. Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
.🌙 ⃟💛''
『 #فانوس 』
•
•
😢•|اگہ کہ گریہهاے تو
جواب نداد،بگو حسین؏✋••
📿•|ذکر حسین؏ تو این شبا
وسیلہے شفاعتہ😇••
❣•|بدون ذکرِ او دلے
عاشق و شیدا نمےشه💓••
🏴•|موندن پاے پرچمش،
عاقبتش شهادتہ🙃••
#دعاےافطار..
#بابامهدےروزهتونقبول
•
•
+دَم افطار همین ذڪرِ
حسیـن؏ ما را بَـس :)♡
.🌙 ⃟💛'' Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
عاشقانه های حلال C᭄
❢💞❢ ❢ #عشقینه 💌❢ . . . #توبه_نصوح۲ #قسمت_هشتاد_ودوم ( حوریا می گوید ) فکری به ذهنم رسیده بود که ب
❢💞❢
❢ #عشقینه 💌❢
.
.
.
#توبه_نصوح۲
#قسمت_هشتاد_وسوم
حسام روی پای خودش بند نبود. به خاطر بچه هایی که باعث شده بودند چند روز زودتر به وصال حوریا برسد، دوست داشت سنگ تمام بگذارد اما طبق قوانین مرکز، نباید خوراکی خاصی به آنجا می بردند. به همین دلیل طبق هماهنگی حوریا با خانم هاشمی، حسام مبلغ قابل توجهی را به حساب مرکز ریخت که خودشان خرید را انجام دهند. طبق خواست حسام، تدارک شام هم باید دیده می شد و خود مرکز خریدها را به عهده گرفت. زمزمه ی مراسم به گوش بچه ها رسیده بود اما حوریا از خانم هاشمی می خواست لو ندهد که عروسِ مراسم، حوریاست.
عبای سفید ساتن و روسری مدل لبنانی لبه تور با آن کفش های سفید نگین کاری شده و دسته گل لاله ی سفید، شد لباس عقد حوریا. مچ عبا هم مثل روسری، تور دانتل داشت و گشادی بیش از حدِ عبا، حجاب حوریا را زیر سوال نمی برد که چادر سفید را نپوشیده بود. آرایش کمرنگی صورتش را از رنگ پریدگی درآورده بود و حاضر و آماده به همراه پدر و مادرش و حسام، به سمت مرکز مروارید رفتند. آدرس را به عاقد داده بودند که همزمان رأس ساعت شش عصر، درب مرکز به روی آنها گشوده شد. بچه ها توی حیاط منتظر بودند و از زور گرما به سایه ی درختان پناه برده بودند که با ماشین غول پیکر حسام مواجه شدند. بهار کنجکاوانه چهره ی حوریا را از پشت شیشه ی ماشین می کاوید و باورش شد این عروس، حوریاست. پیاده که شدند همه دورشان حلقه زدند. بعضی ها با تعجب و بعضی با ذوق به آنها نگاه می کردند و فقط بهار از زیر سایه تکان نخورده بود و دورادور شاهد ماجرا بود. طبق قانون اجازه ندادند ماشین حسام و عاقد داخل حیاط مرکز بماند و خیلی زود آن ها را بیرون بردند. حسام که از دور می آمد نگاه سنگین حوریا را روی خودش حس کرد. با آن کت و شلوار نباتی و پیراهن ساتن سفید و پاپیون نباتی رنگ، حسابی دل حوریا را برده بود. عمدا دستی به موهایش زد و با لبخند خودش را به حوریا رساند. حاج رسول روی صندلی کنار حجله نشسته بود و حاج خانم چادر رنگی را با چادر مشکی اش عوض کرد. با اینکه روز تعطیل بود اما همه ی پرسنل به این جشن آمده بودند. خانم هاشمی سلیقه به خرج داده بود و زیر درخت کهنسالِ مرکز که سایه ی خنک و پهنی داشت، حجله ی تور و بادکنک تدارک دیده بود و آینه و قرآن و کیک بزرگی به همراه چند شاخه نبات و سبدی میوه و ظرفی از عسل روی میز چیده بود و دو صندلی میان حجله گذاشته بود. همه چیز مرتب بود. بچه ها دور حوریا رو خالی نمی کردند و از غافلگیری و حسشان می گفتند. عاقد با گوشزد به اینکه باید به محضر بازگردد، همه را متوجه خودش کرد. حسام و حوریا توی حجله نشستند و بچه ها و مسئولین مرکز دورشان جمع شدند. چشم حوریا به بهار افتاد که آن سر حیاط نشسته بود و نگاهشان می کرد. به آرامی بلند شد و از جمع فاصله گرفت و به سمت بهار رفت. نگاهها به همراه حوریا به آن سر حیاط کشیده شد.
_ بهار جان... چرا نمیای پیش ما؟
سکوت کرده بود
_ این کارو فقط به خاطر شما کردم. گفتم نمی تونم به جشنمون دعوتتون کنم اما تلاشمو کردم بخشی از جشن رو بیارم اینجا که شما هم حضور داشته باشین. حالا... اگه از دلتون درآوردم تأخیر اون روزمو، با من همراه شو عزیزم.
و دستش را به سمت بهار دراز کرد. مدتی طول کشید که بهار محکم دست حوریا را گرفت و با او همراه شد و با هم به سمت بقیه آمدند.
#به_قلم_طاهره_ترابی
[⛔️]ڪپےتنهاباذڪرمنبعونامنویسنده
موردرضایتاست.
.
.
❢💞❢ Eitaa.com/Asheghaneh_Halal