آیسؤ ادیت '
نہ چشمانٺ آبے بود و نہ موهایٺ شبیہ موجها هنوز نفهمیدهام،دریا کہ میࢪوم چࢪا یاد ٺو مےافتم !
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝖨 𝖺𝗆 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝖽𝗂𝗌𝗍𝖺𝗇𝗍 𝖼𝗂𝗍𝗒 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗁𝖺𝗌 𝗇𝗈 𝗌𝖾𝖺, 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝖼𝖺𝗇𝗇𝗈𝗍 𝗐𝖺𝗍𝖼𝗁 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗎𝗇𝗌𝖾𝗍 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗈𝗎𝗍 𝗒𝗈𝗎. 𝖨 𝖺𝗆 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝖽𝗂𝗌𝗍𝖺𝗇𝗍 𝖼𝗂𝗍𝗒 𝖿𝗎𝗅𝗅 𝗈𝖿 𝖾𝗆𝗉𝗍𝗂𝗇𝖾𝗌𝗌, 𝖿𝗎𝗅𝗅 𝗈𝖿 𝗅𝗈𝗇𝗀𝗂𝗇𝗀 𝖿𝗈𝗋 𝖺𝗇 𝗂𝗆𝖺𝗀𝗂𝗇𝖺𝗋𝗒 𝖼𝖾𝗅𝖾𝖻𝗋𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇. 𝖬𝖺𝗒𝖻𝖾 𝖨 𝗍𝗈𝗈𝗄 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗅𝗂𝖿𝖾, 𝗆𝖺𝗒𝖻𝖾 𝖨 𝗁𝖾𝗅𝖽 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗁𝖺𝗇𝖽 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖺𝗂𝗇
آیسؤ ادیت '
͙͙͙͙͙͙͙̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍ ͙̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍ ̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍ ̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍̍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چشماں او فصل ِ پنجم است !
نه پاییز ، نه بهار ،
نه زمستان و نه تابستان
چیزی بین خواب و بیداری '
که فقط قلبهای خسته آن را میفهمند .
̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌ ̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌ ̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌ ̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌̌ ࣪ ࣭࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪ ͗ ࣪ ࣭࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪ ͗ ࣪ ࣭࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪ ͗ ࣪ ࣭࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪