ما بالا برویم، پایین بیایم انقلاب اسلامی را هم از جنبه کمّی و هم از جنبه کیفی خوب روایت نکردهایم. این روایت هم لزوماً مسئله داستان و نویسنده نیست. مسئله ملی ماست. مهم نیست من کارگر، کارمند، دانشجو، طلبه، مدیر یا هنرمند و نویسنده هستم. ما روایت درستی از ماجرای انقلاب اسلامی ایران نداریم.
انقلاب اسلامی برای ما خلاصه شده است در برخی نقاط کلیدی و تمام. در صورتی که این یک مبارزه طولانی و حداقل پانزده ساله است. مبارزهای که از میانگین جهانی و تاریخی دیگر انقلابهای قبل و بعد از خودش، تعداد بیشتری از مردم را به صحنه تاریخ آورده است.
مجموعه مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مجموعه کتابهای دارد که من اسمشان را «انقلاب اسلامی در...» میگذارم. (رفتم داخل سایتشان و دیدم برای این مجموعه عنوان خاصی نگذاشتهاند.) این مجموعه که بسیار طولانی و مفصل است در هر جلد به انقلاب اسلامی در یکی از استانها یا شهرهای ایران پرداخته است. یک نگاه کوتاه در سایتشان انداختم و دیدم درباره ارومیه و کاشان و خوی و دزفول و ایلام و بجنورد و رفسنجان و ورامین و قزوین کتاب منتشر کردهاند. مطمئنا تعداد عناوین بیشتر از این است.
هر جلد، تاریخ معاصر آن شهر یا استان را را با محوریت انقلاب اسلامی، با تفصیل و جزئیات جلو برده است. مثلا انقلاب اسلامی در شیراز که دارمش بالای ۱۰۰۰ صفحه است. هر کتاب پر است از اسناد گوناگون.
اما واقعاً این کتابها چه به درد ما میخورد؟ همه مردم ایران که در پایتخت حضور نداشته و ندارند. همه اتفاقات بزرگ را هم که مردم پایتخت رقم نزدهاند. همه ما، ورای اینکه کجای کشور عزیزمان زندگی میکنیم در تاریخ این کشور سهیم هستیم. انقلاب اسلامی فقط نکات کلیدی نیست، انقلاب اسلامی فقط اعلامیه نیست، انقلاب اسلامی، رهبری امام خمینی (ره) و تلاشهای نیروهای مبارز انقلاب است. با خواندن این کتابها میفهمیم که چگونه اتفاقات ریز و درشت، در نقاط مختلف، بر یکدیگر اثر میگذاشتند و موتور انقلاب اسلامی را جلو میبرند. با انتقال این نکات به دیگران و خودمان، میفهمیم هر کس نقش خودش را دارد و هیچکس نباید خودش را دستکم بگیرد. فرقی هم ندارد در روستایی دورافتاده زندگی کنیم یا در کلانشهر.
خواندن این کتابها به ما و جایی که هستیم هویت میدهد و احساس ارزشمند بودن میکنیم. چون میفهمیم ما و نزدیکان ما هم در این انقلاب سهمی داشتهاند و اکنون نوبت ماست که سهممان را ادا کنیم.
ضمنا این کتابها مرجع خوبی برای ایدهیابی است. فرصت خوبی با فراغ بال بخوانید و سراغ قصههایی بروید که تا قبل از شما کسی آن را تعریف نکرده است.
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
ما بالا برویم، پایین بیایم انقلاب اسلامی را هم از جنبه کمّی و هم از جنبه کیفی خوب روایت نکردهایم. این روایت هم لزوماً مسئله داستان و نویسنده نیست. مسئله ملی ماست. مهم نیست من کارگر، کارمند، دانشجو، طلبه، مدیر یا هنرمند و نویسنده هستم. ما روایت درستی از ماجرای انقلاب اسلامی ایران نداریم.
انقلاب اسلامی برای ما خلاصه شده است در برخی نقاط کلیدی و تمام. در صورتی که این یک مبارزه طولانی و حداقل پانزده ساله است. مبارزهای که از میانگین جهانی و تاریخی دیگر انقلابهای قبل و بعد از خودش، تعداد بیشتری از مردم را به صحنه تاریخ آورده است.
مجموعه مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مجموعه کتابهای دارد که من اسمشان را «انقلاب اسلامی در...» میگذارم. (رفتم داخل سایتشان و دیدم برای این مجموعه عنوان خاصی نگذاشتهاند.) این مجموعه که بسیار طولانی و مفصل است در هر جلد به انقلاب اسلامی در یکی از استانها یا شهرهای ایران پرداخته است. یک نگاه کوتاه در سایتشان انداختم و دیدم درباره ارومیه و کاشان و خوی و دزفول و ایلام و بجنورد و رفسنجان و ورامین و قزوین کتاب منتشر کردهاند. مطمئنا تعداد عناوین بیشتر از این است.
هر جلد، تاریخ معاصر آن شهر یا استان را را با محوریت انقلاب اسلامی، با تفصیل و جزئیات جلو برده است. مثلا انقلاب اسلامی در شیراز که دارمش بالای ۱۰۰۰ صفحه است. هر کتاب پر است از اسناد گوناگون.
اما واقعاً این کتابها چه به درد ما میخورد؟ همه مردم ایران که در پایتخت حضور نداشته و ندارند. همه اتفاقات بزرگ را هم که مردم پایتخت رقم نزدهاند. همه ما، ورای اینکه کجای کشور عزیزمان زندگی میکنیم در تاریخ این کشور سهیم هستیم. انقلاب اسلامی فقط نکات کلیدی نیست، انقلاب اسلامی فقط اعلامیه نیست، انقلاب اسلامی، رهبری امام خمینی (ره) و تلاشهای نیروهای مبارز انقلاب است. با خواندن این کتابها میفهمیم که چگونه اتفاقات ریز و درشت، در نقاط مختلف، بر یکدیگر اثر میگذاشتند و موتور انقلاب اسلامی را جلو میبرند. با انتقال این نکات به دیگران و خودمان، میفهمیم هر کس نقش خودش را دارد و هیچکس نباید خودش را دستکم بگیرد. فرقی هم ندارد در روستایی دورافتاده زندگی کنیم یا در کلانشهر.
خواندن این کتابها به ما و جایی که هستیم هویت میدهد و احساس ارزشمند بودن میکنیم. چون میفهمیم ما و نزدیکان ما هم در این انقلاب سهمی داشتهاند و اکنون نوبت ماست که سهممان را ادا کنیم.
ضمنا این کتابها مرجع خوبی برای ایدهیابی است. فرصت خوبی با فراغ بال بخوانید و سراغ قصههایی بروید که تا قبل از شما کسی آن را تعریف نکرده است.
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
@Azarbadir
امروز داشتم یکی از رمانهایی که زیر دستم بود را ویرایش میکردم.
یک فصل کامل را از داخلش برداشتم!😁
تو تمام قالبهای ادبیات داستانی کمبود نویسنده خوب داریم ولی توی ژانر علمیتخیلی بحران نویسنده داریم!
دو ماهه دارم دنبال نویسنده علمیتخیلینویس خوب میگردم هنوز پیدا نکردم!
پ.ن: آنهایی هم که میشناسم سرشان شلوغ است و تعدادشان هم کم است!
نکته شماره ۱۳۳
نویسنده تا قبل از اینکه به مرحله استادی برسد، معمولا در یک یا دو بخش از مهارتهای نویسندگی مهارت دارد و یک یا چند بخش نقطه ضعف. اول اینکه باید بدانید فرآیند یادگیری در نویسندگی همیشگی است و بهتر است طی یک برنامهریزی مدون نقاط ضعفتان را برطرف کنید.
ولی چون نمیتوان نویسندگی را کنار گذاشت و صرفاً تمرین کرد بهتر است کمابیش نقاط قوت خودتان را بشناسید و در داستانهایتان از آنها بیشتر استفاده کنید. مثلا یک نویسنده ممکن است در نوشتن توصیف مهارت داشته باشد و دیگری در گفتوگو نویسی و نفر سوم در شخصیتپردازی. همانطور کسی که پایش شکسته و در گچ است وزنش را روی پای سالمش میاندازد شما نیز هنگام نوشتن وزن داستانتان را روی نقاط قوتتان بندازید.
مثال: یک نویسنده میخواهد صحنه گفتوگوی جنجالی یک زوج عاشق را بنویسد. همسر پول وام خانه را در بازار بورس سرمایهگذاری کرده است بدون اینکه به زنش اطلاع بدهد. حالا زن و شوهر مشغول جروبحث درباره درستی این کار هستند. نویسنده مورد نظر ما هم مهارت کافی برای نوشتن یک صحنه خوب از چنین مواجههای ندارد اما در عوض مهارت کافی در نوشتن خاطرات و انتقالها دارد. پس این صحنه را رد کرده و اتفاقات پس از مواجهه را مینویسد.
زن ظرفها را سینک قرار داد و آب داغ را رویشان باز کرد. همانطور که چربیهای روی قابلمه و بشقاب شل و کنده میشدند اعصاب زن هم آرام میشد. خوشحال بود که با همسرش دعوای سنگینی نکرده بود. با خودش گفت کار همسرش مثل ریختن یک سطل ماست در دریا برای درست کردن دوغ است. زن لبخندی زد و فهمید که همسرش هرقدر هم عجول باشد اما با او صادق است و خطاهایش را توجیه نمیکند.
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
@Azarbadir
نکته شماره ۱۳۴
رمان حجیمترین قالب ادبی است که انسان مینویسد. اثری که حداقل ۶۰ هزار کلمه حجم دارد و مجموعهای است از حداقل دو سه خط داستانی، تعداد زیادی شخصیت با فضاها و پسزمینههایی که باید به شکل یک واحد دربیاید. همه اینها هر نویسنده تازهکاری را میترساند.
ممکن است برای برطرف شدن این ترس هزاران راه جسمی و روحی داشته باشد اما مهمترین و سادهترین راه حل نگاهی است به هزاران رمانی که طی صدها سال گذشته نگاشته شده است. این رمانها را اَبَرقهرمانها و اَبَرانسانها ننوشتهاند. انسانهایی معمولی آنها را به رشته تحریر درآوردهاند.
افسانههایی که درباره زندگی نویسندههای مشهور گفته شده است در حد همان افسانه اهمیت دارند. جذاب و سرگرمکننده هستند اما فاقد اهمیت. بیشتر از اینکه خودتان را بترسانید، دست به قلم ببرید و رمانتان را بنویسید. کاری که باید قدم به قدم انجام بدهید.
اولینبار که با آقای شاهآبادی درباره اولین طرح رمانم-مست جنگ- حرف زدم ایشان گفت: «رمانت حداقل ۱۰۰ هزار کلمه خواهد شد.» باور نکردم و با خودم گفتم آیا توانایی۱۰۰ هزار کلمه نوشتن را دارم یا نه. وقتی رمانم را در پنج ماه نوشتم، شمارشگر کلمات وُرد روی عدد ۱۰۵ هزار کلمه ماند! باورم نمیشد من در این مدت این حجم از کلمه را نوشتم.
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
@Azarbadir
🪄🪄🪄چند میگیری ژانر بنویسی؟
🌌🚀💫
یک زمانی ایام نمایشگاه با یکی دوتا از دوستان در نمایشگاه کتاب حرف میزدم. میگفتم اگر میخواهید مخلصترین نویسندگان ایرانی را بشناسید سراغ ژانرنویسها بروید. چون تا حالا رهبری هیچوقت توصیه نکردهاند درباره ادبیات آینده یا ادبیات ژانر کتابی نوشته شود. پس هیچ ناشری در جبهه فرهنگی انقلاب به صورت مستقیم ادبیات ژانر مهم نیست و بهایی نمیدهند
دنبال دوگانهسازیهای کاذب نیستم. همه قالبهای ادبی و روایی و داستانی ارزشمند هستند و کارکرد خود را دارند. اما نویسنده ادبیات ژانر چیز دیگری است. نویسنده ژانری که برای ایران و اسلام و آیندهشان مینویسد جز خلوص نیتش چه چیز دیگری دارد که او را وادار کند در این زمینه قلم بنویسد؟ چند کتاب علمیتخیلی و فانتزی و امنیتی میشناسید که تقریض خورده باشد؟
(البته در ادامه گفتم خوشحالم که فعلا رهبر جمهوری اسلامی ایران، هیچ حرفی نزده است وگرنه با سیل آثاری مواجه میشدیم که بیشترشان فقط برای پر کردن بیلان کاری نوشته شده است نه چیز دیگر!)
🌌🚀💫
حالا به این فکر کنید چند درصد از بازار ترجمه ایران را آثار ژانر تشکیل میدهد. هر چند وقت یکبار هم از یک گوشه یک دلسوز حوزه تعلیم و تربیت پیدا میشود و میگوید جلوی سیل بنیانکن آثار ترجمهای را بگیرید که دل و دین مخاطبان ایرانی خصوصا نوجوانها و جوانها را برده است اما باز هم خبری نیست.
🌌🚀💫
در کنار هر بار که خبر یکی از موفقیتهای علمی یا نظامی ایران را میشنوم غصهام میگیرد. در بهترین حالت فقط خودمان باورمان میشود و نزدیکان و فرزندان و آشنایان باور نمیکنند یا مسخره میکنند. به راستی چند نفرمان باورمان میشود برنامه ایران تا سال ۱۴۲۰ فرستادن انسان ایرانی به فضا است؟ چند نفرمان از پیشرفتهایمان در حوزه رادیوداروها و رباتهای جراح خبر دارد؟ چند نفرمان میدانیم که نیروهای امنیتی ایران رقیب بزرگترین سازمانهای جاسوسی و امنیتی اَبرقدرتها هستند؟
این همه اتفاق مثبت در کشورمان افتاده است اما هیچ پیوست فرهنگی برایش نداریم. موشک به فضا فرستادهایم اما هنوز بسیاری جوانان ما که اتفاقا دلسوز نظام و انقلاب اسلامی هستند هنوز در دوگانه پوشک-موشک گیر کردهاند. من تا حدی بهشان حق میدهم. ما نویسندهها، ما ناشرها، ما مدیران دولتی عرصه فرهنگ، این مقولهها را و اهمیتشان را برای آنها ملموس نکردهایم.
🌌🚀💫
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
🪄🪄🪄چند میگیری ژانر بنویسی؟ 🌌🚀💫 یک زمانی ایام نمایشگاه با یکی دوتا از دوستان در نمایشگاه کتاب حرف م
بخش دوم)
💫🚀🌌
اوضاع درباره آینده که بدتر هم هست! ما نزدیک قلهایم اما این قله شکلی است؟ وقتی رهبر مملکت میگوید ما در نزدیکی قله هستیم منظورش که قله کوه مثل دماوند نیست. این قلهای که میخواهیم در عرصههای فرهنگ و اقتصاد و اجتماع و سیاست و ... به آن برسیم چه شکلی دارد؟ سی سال و پنجاه سال و صد سال آینده ایران و جهان اسلام چه شکلی است؟ فرضاً همین فردا باند جنایتکار صهیونیستی از ریشه خشکید و از بین رفت. مردم فلسطین چه سرنوشتی پیدا میکنند؟ چرا آرزوهایمان را نمینویسیم تا اگر خودمان نتوانستیم محققش کنیم لااقل فرزندمان آن را عملی و علنی کنند؟
💫🚀🌌
همین پریروز نیمه شعبان بود. تولد امامی که منجی بشریت خواهد بود. ما هنوز که هنوز است درگیر فانتزیبازیهایی ظهور هستیم. ما هنوز نتوانستهایم قاطبه مردم را به این سمت بکشانیم که برای ظهور باید عرق ریخت و خون داد. نعوذبالله تصورمان این است که امام زمان (عجلالله فرجهالشریف) وقتی ظهور کند یک بشکن میزند و همه چیز یکهو عوض میشود! حتی نتوانستهایم زیباییها و شیرینیهای دنیای پساظهور را به او نشان بدهیم و بگوییم آینده ما چنین شکلی دارد.
💫🚀🌌
نوشتن در چنین فضا و قالبی کار هر نویسندهای نیست. تخصص و علاقه خودش را میخواهد. نویسنده آچارفرانسه نیست که اندازه قلمش را کم و زیاد کنیم و از یک قالب و ژانر به یک قالب و ژانر دیگر منتقلش کنیم. همانطور که برای ادبیات گذشتهمان اعم از تاریخ اسلام و تاریخ معاصر ایران و دفاع مقدس و ... هزینه کردیم و نویسنده تربیت کردیم باید برای ادبیات آیندهمان هم هزینه بدهیم و نویسنده تربیت کنیم.
روی سخن من در این جستار بیش از همه با مدرسان داستان و ناشران است که دنیایشان را وسیعتر کنند و خودشان را در چارچوبهای تنگی که تاریخ انقضای برخیشان گذشته است، محبوس نکنند. اما این دلیل نمیشود که بار نویسندگان و منتقدان را سبک بدانیم. ما دیر یا زود با این آینده روبهرو خواهیم شد. پس چه بهتر که از هماکنون خودمان را برایش آماده کنیم.
وگرنه فرصتها چون ابر میگذرند و ما در آن روز جز انگشت حسرت گزیدن، چیزی نخواهیم داشت.
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
@Azarbadir
جلسه مجازی نقد کتاب هادی به قلم آقای محمدرضا هوری
منتقدان
اقای محمدرضا بازدار، نويسنده
خانم فائزه حسینخانی، مدرس تاریخ و مشاور
امشب ساعت ۲۰ در سکوی قرار
حضور برای عموم آزاد است
لینک جلسه
https://gharar.ir/r/77ce5f65
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
@Azarbadir
نکته شماره ۱۳۵
کلیشه اصطلاحی است که در داستان امروز نوعی پسزمینه تیره یا نقدی تند دارد. فلان داستان یا فلان شخصیت کلیشه است.
اما قبل از هر چیز باید بدانید کلیشهها بهخاطر کارآمد بودن، پرمصرف شدهاند. پس نباید از کلیشه فرار کنید.
زندگی ما کلیشه است. هر روز صبح برمیخیزیم، صبحانه میخوریم به سر کار یا سر کلاس میرویم و رفتارمان قابل پیشبینی است.
کلیشه صفت قابلپیشبینی و تکراری دارد اما این نشان میدهد چقدر کارآمد است.
چه نویسندهای تازهکار هستید و چه نویسندهای با چند اثر، از کلیشهها فرار کنید. بلکه سعی کنید با اضافه کردن چاشنی، به اثرتان طراوت بدهید.
بهترین چاشنی هم داشتن نوع نگاه است. نویسنده باید جهانبینی مخصوص به خودش را داشته باشد.
مثال: کلیشه داستان عاشقانه. پسر و دختری یکدیگر را دوست دارند اما مثل همیشه پدر دختر مانع است.
حالا وقت اضافه کردن چاشنی است. پدر مخالف واقعی نیست. این دختر است که با کنشها و حرفهایش ناخودآگاه پدرش را وادار میکند تا مانع وصال این عشق شود. اینجا ما یک اثر عاشقانه معمولی نه، یک اثر «روانشناسی عاشقانه» داریم که میتواند درباره اختلالهای روانی میان زوجین باشد.
#نکات_نوشتن
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
@Azarbadir