امسال را برای خودم سال «صبوری بیشتر با نویسندگان» نامگذاری کردم.
امیدوارم که به آن پایبند باشم.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
مدتها بود که میخواستم عنوان کانال را عوض کنم. لوگو را هم مدتها بود آماده داشتم اما هی امروز و فردا میکردم تا اینکه رسید به امروز.
من هر کاری بکنم یادم نمیرود که من اول از همه نه تنها بچهکشاورز بودم که کشاورز هم بودم! یک دوره چند ساله هم امور کشاورزی را رتق و فتق میکردم هم کار هنری و داستانی میکردم. برای همین اسم کانالم را گذاشتم خرمن کلمات.
امیدوارم این خرمن، پربار باشد و ارزشمند. همچنان منتظر نکات و نظرات و پیشنهادهای ارزشمند شما هستم.
ارادتمند
مسعود آذرباد
@Azarbadir
گوش شیطان کر، چشمش کور، مشغول نوشتن سلسله متنهایی هستم که میخواهم در آن به مقوله #هنر_و_ادبیات_دینی بپردازم و اگر خدا بخواهد در همین ماه مبارک رمضان به سرانجام برسد. انشاءالله. با همین هشتگی که گذاشتم در دسترس خواهد بود.
اولین متن از حالت عادی جستارهایی که اینجا مینویسم طولانیتر شد. تصمیم گرفتم خلاصهای از متن را اینجا بگذارم و فایل پیدیاف آن را هم به پیام ملحق کنم. اگر نسبت به این روش مخالفت یا موافقتی دارید بفرمایید، خوشحال میشوم. هدف این است که این متن را راحتتر در دسترس شما قرار بدهم.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
هنر و ادبیات دینی
قسمت اول: زاویه دید
بررسی جایگاه دین در تمام ابعاد بشری، نیازمند زاویه دید کاملاً دینی است. نمیتوان بیرون از ساحت دین ایستاد و مدعی بررسی دقیقو علمی آن شد. در پژوهشهای دینی دو رویکرد وجود دارد: ۱. دروندینی که بررسی از منظر مؤمنان به آن دین است. ۲. بروندینی که بررسی از منظر ناظر بیرونی است و چه بسا ملحد باشد.
خطای اصلی آنجاست که با ادعای بیطرفی، خارج از جهان دین بایستیم و بخواهیم درونیات آن را تحلیل کنیم. این روش -که در مطالعات مستشرقان غربی مشهود است- بر سه پایه استوار است: تجربهگرایی افراطی (محدودکردن حقیقت به امور تجربی)، اروپامحوری (برتریطلبی نژادی غرب) اومانیسم سکولار (تحمیل تفسیرهای بشری بر مفاهیم الهی)
این مستشرقان با «عقل معاش» به سراغ معارفی رفتهاند که نیازمند «عقل معاد» است. قرآن آنان را چنین توصیف میکند: «یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا» (روم:۷)
ریشههای تاریخی این انحراف مربوط به امروز و دیروز نیست. از همان زمان قابیل که طاغی شد و برادرش هابیل را شهید کرد، انسان مستکبر به دنبال آن بود که کارهای غلطش را توجیه کند و سهم خدا را از زندگی دنیایی کم کند. این طغیان در دوران مدرنیته ابتدا با تجربهگرایی آغاز شد و در قرن بیستم به نظریهای مانند ابطالپذیری پوپر رسید که حتی ریاضیات و دین را هم از دایره «علم» خارج کردند. این نگرش که از برتریجویی نژادی اروپایی (اروپامرکزی) سرچشمه میگیرد، انسان غربی را محور جهان میداند. نمونه عینی آن، تحمیل مفاهیمی مانند «برابری جنسیتی سکولار» به جوامع است.
حال اگر بخواهی تاریخچه دین را از منظر قرآنی ببینیم، میدانیم که حضرت آدم (علیهالسلام)-نه تنها اولین انسان که جانشین خدا بر روی زمین است. حضرت آدم محصول تکامل داروینیستی نیست. خلیفه الهی است: «وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (بقره:۳۰)
هدف بعثت حضرت آدم (علیهالسلام)-طبق آیه ۲۵ حدید- استقرار قسط در تمام شئون زندگی است، نه صرف امور فردی. هرچند نظریه تکامل با روایت دفعی آفرینش ناسازگار به نظر میرسد، فقدان فسیلهای واسط، امکان تطبیق آن با استثناء بودن آدم(علیهالسلام)-را باقی میگذارد.
انسان ابتدا موحد آفریده شد، اما به مرور منحرف گشت. از همان زمان شهادت جناب هابیل تا نمرودها و فرعونها. خدا بارها و بارها این انحرافات را به درخواست انبیائش پاکسازی کرد. مانند: طوفان نوح و عذاب قوم عاد و ثمود. بهترین فرصت بشر برای رهایی از این انحراف هم در دوره ۲۵۰ ساله حضور ائمه (علیهمالسلام) بود که انسان از سقیفه تا کربلا و غیبت کبری همه و همهاش را از دست داد.
در نهایت هنر دینی هم بخشی از تاریخچه دین است. از همان ابتدا هنر دینی وجود داشته است. بعدا است که هنر غیردینی و هنرضددینی به وجود آمده است. هنر اصیل وسیلهای برای تجلی جمال الهی است. حضرت آدم (علیهالسلام)-در همه ابعاد جانشین خدا بود. چه کسی بهتر از نبی خدا میتواند این هنر را انجام دهد؟ اما انسان تجربهگرا، با معیارهای اروپامحور خود، آن را از دایره هنر خارج میکند یا در بهترین حالت ان را وجودش را بعد از وجود هنر غیردینی میداند.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
هنر و ادبیات دینی
قسمت اول: زاویه دید
بررسی جایگاه دین در تمام ابعاد بشری، نیازمند زاویه دید کاملاً دینی است. نمیتوان بیرون از ساحت دین ایستاد و مدعی بررسی دقیقو علمی آن شد. در پژوهشهای دینی دو رویکرد وجود دارد: ۱. دروندینی که بررسی از منظر مؤمنان به آن دین است. ۲. بروندینی که بررسی از منظر ناظر بیرونی است و چه بسا ملحد باشد.
خطای اصلی آنجاست که با ادعای بیطرفی، خارج از جهان دین بایستیم و بخواهیم درونیات آن را تحلیل کنیم. این روش -که در مطالعات مستشرقان غربی مشهود است- بر سه پایه استوار است: تجربهگرایی افراطی (محدودکردن حقیقت به امور تجربی)، اروپامحوری (برتریطلبی نژادی غرب) اومانیسم سکولار (تحمیل تفسیرهای بشری بر مفاهیم الهی)
این مستشرقان با «عقل معاش» به سراغ معارفی رفتهاند که نیازمند «عقل معاد» است. قرآن آنان را چنین توصیف میکند: «یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا» (روم:۷)
ریشههای تاریخی این انحراف مربوط به امروز و دیروز نیست. از همان زمان قابیل که طاغی شد و برادرش هابیل را شهید کرد، انسان مستکبر به دنبال آن بود که کارهای غلطش را توجیه کند و سهم خدا را از زندگی دنیایی کم کند. این طغیان در دوران مدرنیته ابتدا با تجربهگرایی آغاز شد و در قرن بیستم به نظریهای مانند ابطالپذیری پوپر رسید که حتی ریاضیات و دین را هم از دایره «علم» خارج کردند. این نگرش که از برتریجویی نژادی اروپایی (اروپامرکزی) سرچشمه میگیرد، انسان غربی را محور جهان میداند. نمونه عینی آن، تحمیل مفاهیمی مانند «برابری جنسیتی سکولار» به جوامع است.
حال اگر بخواهی تاریخچه دین را از منظر قرآنی ببینیم، میدانیم که حضرت آدم (علیهالسلام)-نه تنها اولین انسان که جانشین خدا بر روی زمین است. حضرت آدم محصول تکامل داروینیستی نیست. خلیفه الهی است: «وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (بقره:۳۰)
هدف بعثت حضرت آدم (علیهالسلام)-طبق آیه ۲۵ حدید- استقرار قسط در تمام شئون زندگی است، نه صرف امور فردی. هرچند نظریه تکامل با روایت دفعی آفرینش ناسازگار به نظر میرسد، فقدان فسیلهای واسط، امکان تطبیق آن با استثناء بودن آدم(علیهالسلام)-را باقی میگذارد.
انسان ابتدا موحد آفریده شد، اما به مرور منحرف گشت. از همان زمان شهادت جناب هابیل تا نمرودها و فرعونها. خدا بارها و بارها این انحرافات را به درخواست انبیائش پاکسازی کرد. مانند: طوفان نوح و عذاب قوم عاد و ثمود. بهترین فرصت بشر برای رهایی از این انحراف هم در دوره ۲۵۰ ساله حضور ائمه (علیهمالسلام) بود که انسان از سقیفه تا کربلا و غیبت کبری همه و همهاش را از دست داد.
در نهایت هنر دینی هم بخشی از تاریخچه دین است. از همان ابتدا هنر دینی وجود داشته است. بعدا است که هنر غیردینی و هنرضددینی به وجود آمده است. هنر اصیل وسیلهای برای تجلی جمال الهی است. حضرت آدم (علیهالسلام)-در همه ابعاد جانشین خدا بود. چه کسی بهتر از نبی خدا میتواند این هنر را انجام دهد؟ اما انسان تجربهگرا، با معیارهای اروپامحور خود، آن را از دایره هنر خارج میکند یا در بهترین حالت ان را وجودش را بعد از وجود هنر غیردینی میداند.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
نکته شماره ۱۳۸
آندره دوباره میگوید: نویسندگی را رها نکنید. در ده سال اول نویسندگی خیلی راحت میشود از نویسندگی دست کشید
نوشتن سه کتاب در پنج سال هیچ تضمینی نمیدهد که پنج سال بعد هم همچنان نویسنده باشید.
اگر میخواهید همیشه نویسنده باشید، بنویسید. هر روز بنویسید. حتی اگر چیزی که مینویسید کم باشد باز هم از هیچ بهتر است. حتی اگر خودتان یا دیگران بگویید آنچه که نوشتید کم است و بیشتر شبیه نوک زدن به کلمات است تا نوشتن، باز هم آن را بنویسید.
سیصد کلمه معادل یک صفحه است. خودتان را عادت بدهید حداقل روزی ۳۰۰ کلمه بنویسید. با خودتان روراست باشید؛ اگر نمیتوانید هر روز حداقل یک صفحه بنویسید، عطای نویسندگی حرفهای را به لقایش ببخشید.
پ.ن: معلوم است در برخی روزهای زندگی حوادث غیرمترقبه برایمان دخ میدهد و مانع نوشتن هر روزه میشود. لطفا به ذهن کمالگرایتان بگویید چنین روزهایی را استثناء کند!
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
#هنر_و_ادبیات_دینی
قسمت دوم: تعریف دین
در بررسی هنر و ادبیات دینی، پیشنیاز اساسی، درک دقیقِ خودِ «دین» است. متأسفانه در پژوهشهای این حوزه، عموماً تمرکز بر هنر و ادبیات است و دین بهعنوان مفهوم کلیدی، مغفول میماند. این غفلت ریشه در تصور نادرستی دارد که فکر میکند همه از دین یکسان و به اندازه آگاهی دارند. حال آنکه بدون تعریف جامع از دین، تحلیل آثار هنریِ دینی ناممکن است.
دین در اصطلاح عام، معانی متنوعی چون شریعت، مذهب، قضاوت، و عادت را دربرمیگیرد. قرآن نیز واژه «دین» را در مفاهیمی چون تسلیم در برابر خدا ، روش زندگی، توحید، جزا، قانون، و بندگی بهکار برده است. اما در رویکرد پژوهشی، دو تعریف عمده از دین وجود دارد:
1. رویکرد کارکردی: پژوهشگران غربی (اعم از مذهبی یا سکولار) با محوریت انسانگرایی، دین را مجموعهای از باورها، اعمال، شعائر و نهادهای بشری میدانند که در جوامع مختلف شکل گرفته است. این نگاه، دین را به جنبههای جامعهشناختی یا روانشناختی تقلیل میدهد و ارتباط آن با عالم الهی را قطع میکند. نتیجه چنین تعریفی، گسترش ادیان پستمدرنی است که هر فردی را وادار میکند ادعای پیامبری کند!
2. رویکرد مکتبی: در مقابل، دین بهعنوان «مجموعه معارف نظری، احکام عملی، و دستورات اخلاقیِ سازگار با عقل و فطرت» تعریف میشود که از سوی خداوند، توسط پیامبران برای هدایت مادی و معنوی بشر فرستاده شده و سعادت دنیا و آخرت را تضمین میکند. این تعریف، ادیان غیرابراهیمی (مانند بتپرستی یا توتمپرستی) را خارج از دایره حقیقت میداند؛ چراکه فاقد پیوند با وحی و ناسازگار با فطرت وعقل انسانی هستند. البته حتی این ادیانِ باطل نیز بهواسطه فطرتِ معناجوی انسان، آثاری هنری پدید آوردهاند.
حال که به تعریفی از دین رسیدیم خوب است که اجزای آن را درک کنی. هر دینی -حتی ادیان منحرف و منسوخ- سه رکن اصلی دارد: عقاید پایههای اعتقادی مانند توحید، نبوت، معاد و در مذهب شیعه، امامت و عدل. احکام: قوانین عملی که نشان میدهند خدا را در ابعاد مختلف زندگی چگونه عبادت کنیم. اخلاق: دستوراتی که منشأ الهی دارند و تابع امیال بشری نیستند و بر نحوه ارتباط انسان با دیگر انسانها نظر میدهد.
حال این سه بخش با یکدیگر چگونه در ارتباط هستند؟ در اسلام، این سه بخش چنان درهم تنیدهاند که جدایی آنها ناممکن است. آیاتی چون «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ» (نساء:۵۰) بر این وحدت تأکید میکنند. انکار حتی یک حکمِ فرعی (مانند نماز) به منزله نادیده گرفتن کل دین است. روایتی از پیامبر(صلیالله علیه و آله) ترک نماز را همتراز کشتن هفتاد پیامبر میداند! همینطور اخلاق، تجلی عینی عقاید است؛ چنانکه بدخویی میتواند انسان را به پایینترین درکات دوزخ بکشاند.
نتیجه آنکه هر اثر دینی باید بازتابی از این سه رکن (عقاید، احکام، اخلاق) باشد. البته شدت و ضعف حضور این عناصر در آثار مختلف، متفاوت است که نیازمند بحثی تفصیلی در مقالات آینده است.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir