خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
یکی از چیزهایی که تا حالا نتوانستم عملیش کنم اینکه نویسندههام بخشی از نسخه اولیه قبل ویرایش داستانی
فصل 8 ، بندر آبسکون.pdf
حجم:
381.7K
این نسخه اصلی و بازنویسی شده فصل هشتم مست جنگ است که خودم نوشتم و بازنویسی کردم. قسمتهای قرمز رنگ در بازنویسی اضافه شدهاند و حذفیات هم در ستون سمت چپ است.
اگر به نویسندههام جوالدوز میزنم به خودم قبلش سوزن را زدم!
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
نکته شماره ۱۴۴
با پوشاندن کتابتان با رنگ زرد باعث نمیشود فکر کنید آن کتاب را خواندهاید. این فقط توهم یادگیری است. مغز به جای پردازش عمیق مطالب، به خطکشیِ رنگارنگ عادت میکند و فکر میکند کارش تمام است. نتیجه؟ یک کتابِ زردرنگ که هیچچیز ازش یاد نگرفتهایم!
به جای رنگآمیزیِ کورکورانه، هوشمندانه حاشیهنویسی کنید. از علامتهای ساده اما مؤثر استفاده کنید تا مغزت درگیر شود:
علامت سؤال: کنار چیزهای گیجکننده. ستاره برای نکات طلایی و فلش کنار ایدههایی که میتوان اجرایشان کرد.
اینطوری نهتنها کتاب تمیزتر میماند، بلکه مغز مجبور میشود فکر کند و ارتباط بسازد.
مثلا این روزها مشغول کتاب «سرنوشت فلسطین» هستم. به جمله «سیاستهای اسرائیل در کرانه باختری نه تنها به اشغال زمینها، بلکه به نابودی اقتصاد محلی و تحقیر روزمره فلسطینیها منجر شده است» میرسم. به جای اینکه فقط رویش ماژیک زرد بکشم، میتوان پرسشی نوشت که این سیاست چطور روی مقاومت فلسطینیان اثر گذاشت. یا اگر مهمتر از باقی جملات است یک ستاره کنارش بگذارم.
#نکات_خواندن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
گروه نویسندگان ایران برگزار میکند: چهارمین جلسه از سلسله جلسات نقد کتاب مجازی نقد کتاب «راهی» نوشته
لینک ورود به جلسه نقد مجازی کتاب
https://gharar.ir/r/77ce5f65
جلسه ساعت ۱۰ برگزار میشود
نکته شماره ۱۴۵
نشان دادن غم در داستان نیاز به فریاد ندارد. یک شیء معمولی که با خاطرهای دردناک گره خورده، میتواند از هر جملهای تأثیرگذارتر باشد. این روش هم از احساساتگرایی افراطی جلوگیری میکند، هم مخاطب را درگیر میکند.
گفتوگوهای احساسی هم میتواند غم را بیان کند اما نشان دادنش اثربخشتر است.
مثلا:
در رمان «کوری» ساراماگو، پس از مرگ همسر دکتر، او به جای گریه یا فریاد، مدام پاکت خالی سیگارهای او را در دست میگیرد. این پاکت روزی پر از سیگار بود، حالا نمادِ فقدانی است که هرگز پر نمیشود. ساراماگو هیچگاه غم دکتر را توصیف نمیکند، اما لمسِ مکرر آن پاکت، همهچیز را میگوید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/فهرست_تجهیزات_نظامی_ساخت_ایران
ویکیپدیا منیع صددرصد مطمئن و دقیقی نیست اما برخی اوقات به کار میآید.
لینک بالا، فهرست تجهیزات نظامی ساخت جمهوری اسلامی ایران است. برخی از این تجهیزات مربوط به قبل از انقلاب اسلامی است که طی چهل و هفت سال گذشته، تعمیر و اورهال شدهاند.
حالا ربطش به داستاننویسی چیست؟
این فهرست میتواند هم منبع الهام برای داستانهای جنگی، امنیتی و حتی علمیتخیلی باشد و هم در خود داستان قابل استفاده است و برای فضاسازی در داستان استفاده شود.
به فراخور میتوانید درباره هر اسلحه مجزا تحقیق کنید و اطلاعاتتان را بالا ببرید.
بماند که روی اعتماد به نفس ملیتان هم اثر مثبتی میگذارد!
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/فهرست_تجهیزات_نظامی_ساخت_ایران ویکیپدیا منیع صددرصد مطمئن و دقیقی
حرف حساب جواب نداره!
نویسنده باید حواسش به همه چیز باشد
نکته ۱۴۶
نویسندگان حرفهای میدانند که استمرار در عادتهای نوشتاری، به مرور سبکی متمایز خلق میکند. داشتن عادت نوشتن مخصوص، چند اثر مثبت روی نوشتن شما میگذارد.
اول اینکه مغز با تکرار این الگوها، شرطی می شود و سریعتر به حالت جریان وارد میشود.
دوم باعث میشود «عضلات مغز» شما قوی شود و با قدرت بیشتری جلو برود.
سوم در سبک نوشتن شما وحدت ادبی و محتوایی ایجاد میکند حتی اگر در قالبهای گوناگون بنویسید.
البته این عادتها نباید تقلیدی باشند. بگردید و دنبال عادت نوشتاری خودتان باشید.
مثلا ویرجینیا وولف در اتاق خود مینوشت، همینگوی ایستاده تایپ میکرد، موراکامی ۴ صبح نوشتن را آغاز میکند و شش ساعت مینویسد.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
یک معرفی کتاب نوشته بودم ولی برق رفت و همه چیز پرید!😒
واقعا سخته دوباره نوشتنش!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
صادقانه بخواهم بگویم من ۱۰-۱۵ سال پیش که کتابهای آقای غلامرضا حیدری ابهری را میخواندم با خودم میگفتم اینها دیگر چه کتابی است؟ داستان خوب نباید مستقیمگویی داشته باشد. کتاب داستان خوب یعنی هنر غیرمستقیمگویی. یعنی اینکه با شعبده حرفت را به مخاطب منتقل کنی و او هم اصلا نفهمد.
بعداً که کمی بزرگتر شدم دیدم نه! نوشتن انقدر هم که من فکر میکردم قوانین ساده و کمی ندارد! اصلاً یک گروه بزرگ از مخاطبان را داریم که دلشان میخواهد مستقیم بشنوند و واقعا هم حق دارند. ربطی هم به سن و جنس و تحصیلات ندارد. اصلا آنها دنبال داستان نیستند. آنها مخاطب ناداستان هستند.
بعدتر فهمیدم هنر مستقیمگویی خودش یک هنر والا است که به راحتی هم به دست نمیآید.
الان آثار آقای حیدری ابهری در زمینه ناداستان دینی، برای من یک الگو است و بسیاری از نویسندگان را به خواندن آثار ایشان ترغیب میکنم. همین پارسال یکی از کتابهای جدیدشان را گرفته بودم و ازشان خواستم این را برای تولد خواهرزادهام ریحانه امضا کند. (کاش چنین داییای نصیب بقیه هم بشود!)
کتاب «چت با جناب شیطان» همان کتاب مورد نظر است. کتابی است کمحجم ولی غنی. ۱۵۹ صفحه است. کتاب شرح گفتوگوهای چتی شخصیتی است به اسم مازیار با شیطان لعین.
اینکه میگویم هنر مستقیمگویی واقعا حرف گزافی نیست. چت با شیطان چند مورد از قویترین حیلههای شیطان برای منحرف کردن انسان را آورده است. بیان اینها به زبان گروه سنی ۹تا۱۲ سخت است. سختیاش هم فقط فرمی نیست که بخواهید به زبان کودکان بنویسید. بلکه نوشتن به زبان کودکان با حفظ همان محتوا کار را سخت میکند. این یعنی درهم تنیدگی فرم و محتوا. یعنی کار دینی خوب نوشتن خیلی سختتر از نوشتن کار غیردینی و ضددینی است. به همان اندازه کار دینی خوب خیلی اثرگذارتر از کار غیردینی و ضددینی است.
بگذریم.
ساختار کتاب چیز جدیدی نیست. قالب چت که قبلاً به شکل نامه بود بارها و بارها استفاده شده است اما هنر اقای حیدری ابهری در «چت با جناب شیطان» ترکیب آن در گفتوگو با شیطان است. نوعی آشناییزدایی ادبی که باعث جلب توجه مخاطب میشود.
خواهرزاده من به محض اینکه کتاب را باز کرد، با ذوق به مادرش گفت: «مامان! توش تلفنه، چت داره!» چنین ساختار و گرافیکی به عنوان قلاب اولیه عمل میکند و مخاطب را به سمت خودش میکشاند. این یعنی استفاده همه جانبه از همه داشتههای کتاب.
البته اگر من بودم روی طرح جلد کتاب بیشتر کار میکردم. پالت رنگیای هم که در صفحهآرایی استفاده شده است میشد بهتر باشد.
با این حال این کتاب ارزش خواندن و هدیه دادن برای گروه سنی خودش را دارد. ما هم به عنوان گروه بزرگسال اگر بخوانیم حتما از برخی نکاتش متنبه خواهیم شد! اگر هم برای گروه زیر ۹ سال بخوانید، میتوانید خودتان برایشان بخوانید و جملات سختش را توضیح بدهید.
خلاصه که کتاب خوبی است.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
💥💥گلچین آهنگ بندری غمگین یا سهم صنعت نشر در بحرانها💥💥
از حادثه انفجار در اسکله بندر شهید رجایی شهر بندرعباس، پنج روز میگذرد. آتش انفجار مهار شده و به قول آتشنشانها در حال لکهگیری هستند. تکلیف بسیاری از زخمیها و جانباختگان هم مشخص شده است. خداوند جانباختگان را در سایه رحمت خود بپذیرد، به زخمیها شفای عاجل عطا فرماید و به خانوادههای داغدار صبر عنایت کند.
💥💥💥💥
من هیچ نظری درباره چگونگی شکلگیری انفجار و آتشسوزی ندارم. نه متخصص هستم و نه اطلاعات کافی در اختیار دارم. فقط میخواهم از زاویه دید خودم به عنوان عضوی از خانواده نشر به این پدیده نگاه کنم.
بیایید با توجه به تجربههای مشابه، آینده رسانهای و کتابی این واقعه را پیشبینی کنیم. از همان اولین لحظات، برخی ناشران و نویسندگان به صورت دفعی یا برنامهریزی شده در حال ضبط و ثبت ماجرا هستند. این افراد جدای از خبرنگارانی هستند که کارشان اطلاعرسانی لحظهای از این اتفاق است. بلاگرها هم که سر جای خودشان مشغول فعالیتند!
💥💥💥💥
چند وقت بعد، تعدادی از این ناشران و نویسندگان و آن بلاگران، مجموعهای روایت از خود را در این زمینه منتشر میکنند. اگر بخواهیم «چند وقت» را دقیقتر مشخص کنیم، به بازههای زمانی ۳ ماهه و ۶ ماهه میرسیم. یعنی در کمتر از ۲۰۰ روز، یک نفر کتابی ۳۰-۴۰ هزار کلمهای درباره یکی از مهمترین وقایع سال ۱۴۰۴ مینویسد و به دست مخاطب میرساند! حالا عمق و کیفیت این مطالب چقدر است؟ به جرئت میگویم: به جز برخی استثناها، تقریباً هیچ!
💥💥💥💥
نمونه میخواهید؟ کتابهایی را که در بازه دی ۱۳۹۹ تا خرداد ۱۴۰۰ با موضوع حاج قاسم منتشر شده است بررسی کنید. آثار منتشر شده در فاصله ۲۰۰ روزه از اعلام رسمی کرونا در ایران را بخوانید. حتی نمایشگاه امسال کتاب، محک خوبی است برای ارزیابی کتابهایی با موضوع تشییع پیکر مطهر شهید سیدحسن نصرالله و شهید سیدهاشم صفیالدین. تأکید میکنم: گفتم تقریباً هیچ! استثناهایی وجود دارد، اما قاعده کلی همین است.
شتابزدگی نویسنده و ناشر، محصولاتی سطحی ولی فراوان تولید میکند. الحمدلله درباره شهید سلیمانی آثار ارزنده زیادی تولید شده است. خوب است بفهمیم این آثار ارزشمند در چه بازه زمانیای منتشر شدهاند.
تا اینجا مقدمه اول بود. حالا برویم سراغ مقدمه دوم.
💥💥💥💥
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
💥💥گلچین آهنگ بندری غمگین یا سهم صنعت نشر در بحرانها💥💥 از حادثه انفجار در اسکله بندر شهید رجایی شهر
بخش دوم)
آیا تا به حال نام «روزنامهنگاری تحقیقی» به گوشتان خورده است؟ این نوع روزنامهنگاری، فرآیند کشف حقایق پنهان از طریق بررسی عمیق اسناد، مصاحبه با منابع محرمانه و ردیابی مدارک است. روزنامهنگار تحقیقی فردی صبور، دقیق، شجاع و متعهد به انعکاس واقعیت است. این افراد با افشای فساد و بیعدالتی، جامعه را نسبت به ضعفها و نواقص خود آگاه میسازند.
روزنامهنگاری تحقیقی در دنیا قدمتی ۱۲۰ ساله دارد. وقتی کتاب «جنگل» آپتون سینکلر منتشر شد، هنوز جنگ جهانی اول رخ نداده بود! روزنامهنگار تحقیقی به دنبال واقعیت است، نه باندبازی، مالهکشی و احساساتگرایی. برای همین دقیق عمل میکند و تعارفی ندارد.
💥💥💥💥
این ویژگیها باعث میشود هم زمان نگارش اثر طولانیتر شود، هم اثرگذاری بیشتری داشته باشد. «جنگل»، آنقدر تأثیرگذار بود که گفته میشود از عوامل اصلی ایجاد سازمان غذا و داروی آمریکا در دوره ریاستجمهوری روزولت است.
جنگل فقط یک نمونه نیست. کتابهای دیگری هم هستند: «بهار خاموش» نوشته ریچل کارسون، «ملت حاضریخور» اریک شلوسر، «پنج روز در مموریال» اثر شرلی فینک. هر یک از این آثار به اندازه اهمیت خود توانستند تغییراتی در جامعه ایجاد کنند و قوانینی برای بهبود وضعیت جامعه شکل دهند.
💥💥💥💥
حالا نتیجه مقدمه اول و دوم: سهم روزنامهنگاری تحقیقی درباره فجایع ملی جامعه ایرانی کجاست؟ درباره حادثه متروپل چه آثاری منتشر شد؟ بارها معدنچیان ایرانی زیر آوار ماندهاند، چند خبرنگار و نویسنده درباره این حوادث کار عمیقی انجام دادهاند؟ از کشتی سانچی چه چیزهایی خواندیم؟ حادثه قطار تبریز-مشهد، سقوط هواپیماها، ریزش ساختمان پلاسکو و حالا ماجرای بندرعباس.
باز هم مثال بزنم یا کافی است؟
💥💥💥💥
تأکید میکنم: نمیگویم در این زمینه هیچ کاری نشده است. قطعاً کارهای استثنایی وجود دارد، اما سهم این آثار در جامعه چقدر است؟ این کتابها تا چه اندازه مردم و مسئولان ما را آگاهتر کردهاند؟ سوالات مهمتر: چه کسانی مانع نگارش چنین آثاری میشوند؟ آیا خبرنگار تحقیقی ایرانی اگر دست به پژوهش بزند، از امنیت روحی و جسمی برخوردار است؟ آیا ناشران حاضرند چنین آثاری را منتشر کنند؟ آیا مروجان کتاب حاضرند درباره این آثار صحبت کنند؟ آیا قوای سهگانه از چنین افرادی که نگهبانان عدالت و شفافیت در جامعه هستند، حمایت میکنند؟
💥💥💥💥
ما به عنوان اعضای صنعت نشر، مسئولیت خود را داریم. مسئولیتی که با چند استوری و پست و تعدادی ایموجی غمگین به سرانجام نمیرسد. ما هم در بحرانها نقش داریم، حتی اگر کارمان دیرتر آغاز شود.
در پایان میگویم: مدیر محترم! جناب ناشر! آقای نویسنده! خانم نویسنده! ویراستار محترم! بیایید نوشتن و نشر را جدیتر بگیریم.
پ.ن: برای مطالعه کتابهای اشاره شده، توجه داشته باشید که دو عنوان فقط ترجمه شدهاند: «جنگل» با عنوان «سلاخخانه شیکاگو» و «بهار خاموش». «ملت حاضریخور» و «پنج روز در مموریال» به صورت اقتباسهای سینمایی و تلویزیونی تولید شدهاند.
پ.ن۲: این کارها، مانع یا نافی مسئولیت مدیران و نمایندگان و قضات نمیشود. آن هم سر جای خودش.
💥💥💥💥
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir