eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
120 دنبال‌کننده
210 عکس
9 ویدیو
6 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از سخت‌ترین کارها در نوشتن، شروع کردن از وسط است. حالا که جنگ وارد ماه دومش شده است یکهو آدم بیاید و حرف بزند یکجوری است. نیست!؟ حداقل از نظر خودم که همین است. خیلی چیزها توی ذهنم بالا پایین می‌شود. از یک طرف فکر می‌کنم دیگران درباره این سکوت چه می‌گویند؟ توضیح بدهم؟ توضیح ندهم؟ توضیح بدهم حالت توجیه پیدا نمی‌کند؟ توضیح ندهم نخوت و غرور را نشان نمی‌دهد؟ از طرف دیگر به این فکر می‌کنم که من آدم خیلی چیزها نیستم. مثلا آدم روزنوشت نوشتن نیستم. نه اینکه بلد نباشم، باب میل و سلیقه شخصی من نیست. بعد با خودم دوباره فکر می‌کنم مگر در شرایط عادی هستیم؟ وسط جنگ است. اصلا زبان و ادبیات جنگ معمولی است که آدم همچنان بخواهد در همان مدار قبلی حرکت کند؟ یک طرف دیگر به این فکر میکنم که خب بر فرض که آمدی وسط، همین که وسط بیای هنر کردی و به هدف رسیدی؟ قرار است گرته‌برداری قالبی و فرمی از تکرار مکررات بکنی؟ یا نه قرار است یک قدم درست برداری؟ هنوز این فکرها در ذهنم می‌چرخد که یک نهیبی می‌آید که نکند در دام کمال‌گرایی بیفتی و دنبال املای بدون غلط باشی. سرم یک دیگ جوشان شده است که این افکار با هزار و یک فکر و اندیشه دیگر در آن قُل می‌خورد. هی به صفحه سفید لپتاب خیره می‌شوم و آخر از همه لپتاب را کنار می‌گذارم. تمام این سی و چند روز همینطوری بودم. تا اینکه دیروز بالاخره توانستم حسابم را با خودم صاف کنم. یاد جمله معروف رهبر شهیدمان (رحمة‌الله علیه) افتادم. ایشان جایی گفته بودند: «هرجا هستید همانجا را مرکز عالم بدانید و کارتان را به بهترین نحو انجام بدهید.» من همانقدر که نویسنده هستم، ویراستار داستانی هم هستم. ویراستاری داستان کار زمان‌بری است. کاری است که بیشتر به درد آینده می‌خورد تا به درد اکنون. نه اینکه ویراستار داستانی در برج عاج بنشیند و دائم فکر و خیال آینده را بکند. ویراستار داستانی هم مثل تمام مردمان ایران‌زمین یک سری وظایف عمومی دارد که باید آنها را هم به بهترین نحو انجام بدهد. خلاصه که از دیروز برگشتم به همان حال و هوای همیشگی با این قید که حس روزهای جنگ را هم در خودم حس می‌کنم. خدا کند که بتوانم وظیفه‌ام را هم به بهترین نحو انجام بدهم. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
هیچ جنگی ناگهان رخ نمی‌دهد. همه جنگ‌ها یک گذشته و یک آینده دارند. یک چیزی در گذشته بوده که باعث شده در اکنون جنگی رخ بدهد و حتما در آینده هم اثرش را می‌گذارد. هر قدر هم آن جنگ بزرگتر باشد، نقشش در گذشته بیشتر است و اثرش در آینده پررنگ‌تر. شاید عبارت کلیشه و نخ‌نما باشد اما همین عبارت است که اثر نهایی را روی یک جنگ می‌گذارد. چون قبل از اینکه شمشیرها از نیام کشیده، گلوله‌ها شلیک و موشک‌ها پرتاب شود این کلمات بودند که نوشته شدند و جنگ را رقم زدند. بعد از جنگ هم این کلمات هستند که قهرمان واقعی را رقم می‌زنند. ایرانیان دو هزار سال پیش از اسکندر مقدونی شکست خوردند، 700 سال پیش هم از چنگیزخان مغول. اما این کلمات بودند که نشان دادند فاتح نبرد اراده‌ها کیست. چون بیش از آنکه ادوات جنگی برنده نبرد را مشخص کنند این اراده‌ها است که نشان می‌دهد چه کسی پیروز است. هفتصد سال پیش که مغول به ایران حمله کرد، همه چیز را کندند و بردند و کشتند و سوختند. اما بعدش در اراده بین فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی و فرهنگ مغولی، این مغول‌ها بودند که به صد سال نگذشته، لباس مغولی‌شان را دور انداختند و قبای ایرانی-اسلامی را پوشیدند. بعدتر هم همین بود. چه آن زمان که عثمانی حمله کرد و تبریز را بیست سال در اشغال نگه داشت چه در دوره‌ای که ارتش بعث به نهال نوپای انقلاب اسلامی حمله کرد. اینجاست که ارزش نویسنده معلوم می‌شود. نویسنده است که علاوه بر زنده نگه داشتن امروز جنگ، گذشته و آینده جنگ را هم روایت می‌کند تا حقیقت به نسل‌های بعد منتقل شود. اگر نویسنده فقط به امروز فکر کند و از گذشته و آینده غفلت کند، چیزی که امروز می‌نویسد فردا و پسفردا بیات می‌شود، ارتباطش را با نسل‌های بعد از دست می‌دهد و آنهایی که در آینده آن را می‌خوانند با یک اثر عتیقه‌ای موزه‌ای روبه‌رو می‌شوند که فقط به درد یادگاری می‌خورد نه چیزی که از آن عبرت بگیرند و به درد زندگی‌شان بخورد. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
سه تا کتاب پی‌نما نوشتم و چاپ کردم . هر سه تاشون را وقتی نوشتم که قبلش درد دندون داشتم و باید می‌رفتم دندون‌پزشکی. برای فرار از درد دندون توی مطب، به ایده داستان فکر می‌کردم. امروز هم توی مطب، داشتم به یک پی‌نمای دیگر فکر می‌کردم! خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
علیرضا محبی عزیز، از دوستان خوش‌فکرِ کتابفروشی است که همیشه حواسش به نقاطی است که خیلی‌ها به آن توجه ندارند. یک نمونه‌اش همین که در گیرودار جنگ رمضان، به جنگ فرهنگی هم فکر کرده و روی نبرد نامتقارن فرهنگی فکر کرده است. یک کانال هم برایش زده است. اگر خواستید عضو شوید از این لینک ، به اولین پیام کانالش «مقدمه؛ مرکز نبرد نامتقارن فرهنگی» بروید و عضو بشوید. من هم سر همین ماجرای نبرد نامتقارن فرهنگی، چندتایی مطلب دارم که خُرد خُرد خدمتتان می‌نویسم و منتشر می‌کنم. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
یادداشت‌هایی کوتاه درباره قسمت اول مقدمهِ مقدمه خلاصه و مفید خدمتتان بخواهم عرض کنم، یکهویی و ناگهانی و الله‌بختکی نمی‌شود وارد کاری شد و اثرگذاری جدی گذاشت. فرقی هم ندارد آدم چقدر معتقد باشد. اعقتاد بدون ابزار در بهترین حالت به شعارزدگی می‌رسد و در بدترین حالت به ضدّ خودش تبدیل می‌شود. در طول این سال‌ها بارها و بارها دیدم، آدم‌ها وقتی بدون دانش و تجربه و ابزار کافی، قدم‌های بزرگ برداشتند، چطور هم به خودشان آسیب زدند و هم به دیگران و هم اثری که تولید کرده‌اند چیزی جز اتلاف منابع و توان نبوده است. حالا در نبرد فرهنگی، این وضعیت بدتر هم هست. به نظرم یکی از اولین چیزهایی که باید در نبرد فرهنگی آن را حلّ و فصل کنیم این است که بی‌گدار به آب نزنیم. کمترینش این است که بدانیم این نبرد دانشی لازم دارد و باید این دانش اولیه را به دست آورد. به دست آوردن این دانش هم لازم است هم زمان‌بر. البته فکر نکنید می‌خواهم کمال‌گرایی را به جانتان بندازم که همیشه خدا اضطراب داشته باشید که آیا برای شروع کار به اندازه کافی دانش دارید یا نه. می‌خواهم به این فکر کنیم که کار قوی کردن نیاز به یک حداقلی از آگاهی و دانش دارد و نمی‌شود در این زمینه متواضع نبود. نمونه‌اش همین نیروی دفاعی خودمان. ما هشت سال جنگ را پشت سر گذاشتیم. بعد بچه‌هایمان در لبنان و بوسنی و سوریه و عراق و افغانستان تجربه کسب کردند. توان موشکی و پدافندی ایران یکهو سر درنیاورد. حتی در همان ایام جنگ هم عملیات ایران یکهویی نبود. جدای از اینکه طرح و برنامه داشتند برای عملی کردن همان طرح و برنامه هم یک عالَم اطلاعات کسب می‌کردند و مفصل شناسایی انجام می‌دادند. اصلاً ویژگی اول عملیات‌های نظامی ایران در دوران جنگ، همین اشراف همه‌جانبه و خلاقیت در طرح و برنامه‌ریزی بود. نبرد نامتقارن خلاقیت می‌خواهد. اما قبل از خلاقیت ما باید بدانیم دیگران در این مسیر چه کرده‌اند و تا کجاها پیش رفته‌اند. خیلی اوقات با دوستان نویسنده اعم از باتجربه و نوقلم، درباره ایده‌ها و داستان‌هایشان حرف می‌زنم. اتفاقی که این وسط خیلی پربسامد این است که از آثاری که دیگران در آن زمینه نوشته‌اند تصویر روشنی ندارند. تا یک چیزی به ذهنمان می‌رسد فکر نکنیم این فقط به ذهن ما رسیده است. برویم بررسی کنیم ببینیم چند اثر شبیه ایده ما وجود دارد و آنها چه ویژگی‌هایی دارند. اینطوری اثرمان خطاهای تکراری نخواهد داشت و حرف جدیدی برای گفتن داریم. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
نکته ۱۷۴ ده نکته کلیدی برای پرداخت شخصیت در رمان قدرت هر داستان و رمانی به شخصیت آن است. فرقی هم ندارد یک رمان هیجانی و ژانری باشد یا رمانی ادبی. شخصیتی که خوب پرداخته شده باشد، می‌تواند خط اصلی داستان را با قدرت جلو ببرد. اینجا می‌‌خواهم ده نکته کلیدی را بگویم که برای پرداخت شخصیت لازم است. بخش 1⃣ هدف و میل درونی شخصیت، نخستین موتور محرک هر رمان است؛ نیرویی که شخصیت را از وضعیت اولیه جدا می‌کند و او را در مسیر کنش، تصمیم‌گیری و تغییر قرار می‌دهد. هدف می‌تواند بیرونی باشد، مثل یافتن یک گمشده، حل یک معما یا نجات جان کسی اما میل درونی لایه عمیق‌تر است: چیزی که در ناخودآگاه یا هیجان‌ها شخصیت ریشه دارد، مثل نیاز به پذیرفته‌شدن، رهایی از گذشته، یا یافتن هویت واقعی. این دو اگر در کنار هم طراحی شوند، شخصیت را باورپذیر و داستان را پویا می‌کنند. مثال: هری پاتر، هدف بیرونی هری در کتاب اول، کشف راز سنگ جادو و جلوگیری از بازگشت ولدمورت است. اما میل درونی او عمیق‌تر است: یافتن حس تعلق و خانواده، چیزی که در تمام رفتارهایش اثر می‌گذارد. همین میل باعث می‌شود دوستانش را ارزشمندتر از شهرت یا قدرت بداند و انتخاب‌های اخلاقی‌اش معنا پیدا کند. اگر این میل درونی نبود، هدف بیرونی به تنهایی داستان را به سطح یک ماجرای صرفاً هیجان‌انگیز تقلیل می‌داد. در «جنایت و مکافات»، هدف راسکولنیکف در ابتدا قتل پیرزن رباخوار به‌عنوان «اثبات نظریه‌اش» است؛ یک هدف بیرونی مشخص. اما میل درونی او- یافتن معنای اخلاقیِ وجود خود و رسیدن به نوعی رستگاری- آن چیزی‌ است که رمان را پیش می‌برد. تضاد بین این دو سطح باعث ایجاد تنشی می‌شود که تا پایان اثر ادامه دارد. هدف بیرونی زمینه‌ساز است؛ اما میل درونی است که کشف‌های روحی و فکری شخصیت را سامان می‌دهد. زمانی که این دو سطح به‌خوبی تعریف شوند، شخصیت دیگر تنها «بازیگرِ رویدادها» نیست، بلکه نیروی محرک جهان داستان می‌شود. هدف او مسیر داستان را مشخص می‌کند و میل درونی‌اش دلیل می‌شود که خواننده همراهش بماند. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته ۱۷۴ ده نکته کلیدی برای پرداخت شخصیت در رمان قدرت هر داستان و رمانی به شخصیت آن است. فرقی هم
نکته ۱۷۵ ده نکته کلیدی برای پرداخت شخصیت در رمان قدرت هر داستان و رمانی به شخصیت آن است. فرقی هم ندارد یک رمان هیجانی و ژانری باشد یا رمانی ادبی. شخصیتی که خوب پرداخته شده باشد، می‌تواند خط اصلی داستان را با قدرت جلو ببرد. اینجا می‌‌خواهم ده نکته کلیدی را بگویم که برای پرداخت شخصیت لازم است. بخش 2⃣: ورای چهارده معصوم، هیچ انسان دیگری نیست که «تناقض‌های شخصیتی» نداشته باشد. تناقض شخصیتی از مؤثرترین ابزارهای جان‌بخشیدن به شخصیت‌هاست؛ زیرا هیچ انسانی یک‌دست، خطی و کاملاً قابل ‌پیش‌بینی نیست. با ایجاد تضادهای رفتاری، احساسی یا فکری می‌توان شخصیت را واقعی‌تر، پیچیده‌تر و ماندگارتر کند. تناقض لزوماً به معنای رفتار بی‌منطق نیست؛ بلکه بیانگر وجود لایه‌های متفاوت در روان انسان است. چیزی که شخصیت را قانع‌کننده می‌کند، نه یک‌پارچگی کامل، بلکه سازگاری درونیِ همین تضادهاست. تناقض‌ها شخصیت را زنده و به‌یادماندنی می‌کنند؛ آنها همان لحظه‌هایی هستند که خواننده با خود می‌گوید «این دقیقاً شبیه آدم‌های زندگی واقعی است». وقتی شخصیت درون خود با نیروهای متضاد روبه‌رو می‌شود، داستان عمق پیدا می‌کند و انتخاب‌های او معنای بیشتری می‌یابد. مثال: شخصیت «فرودو» در «ارباب حلقه‌ها»، از یک‌سو فردی ساده، صلح‌جو و بی‌میل به ماجراجویی است، اما قدرت تحمل بار سنگین حلقه را دارد و در لحظات بحرانی جسارت و پایداری شگفت‌انگیزی نشان می‌دهد. این تضاد میان «ناتوانی ظاهری» و «نیروی درونی» خواننده را در هر مرحله با کشمکش عاطفی همراه می‌کند. اگر فرودو تنها شجاع یا تنها ترسو بود، تأثیر سفرش و فداکاری‌اش به مراتب کمتر می‌شد. در «مسخ» کافکا، گرگور سامسا نمونه‌ای واضح از شخصیتی است که میان وظیفه‌گرایی افراطی و احساس عمیقِ بیگانگی نسبت به خانواده‌اش گرفتار شده است. او از یک‌سو خود را موظف به کارکردن و تأمین خانواده می‌داند اما از سوی دیگر، احساس می‌کند هیچ‌کس در خانه او را واقعاً نمی‌بیند یا نمی‌فهمد. این تضادِ میان «میل به تعلق» و «تجربه‌ی شدیدِ طردشدگی» باعث می‌شود واکنش‌های گرگور، غمگین‌کننده و در عین حال آشنا به نظر برسد. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
یادداشت‌هایی کوتاه درباره #نبرد_نامتقارن_فرهنگی قسمت اول مقدمهِ مقدمه خلاصه و مفید خدمتتان بخواهم
یادداشت‌هایی کوتاه درباره داشته‌ها توجه به داشته‌ها برای شروع کار، مخصوصاً جایی که رقیب شما قدرت زیادی دارد خیلی مهم است. وقتی از داشته‌هایتان بی‌خبر هستیم یا سعی می‌کنیم گرته‌برداری کنیم و شبیه دیگران بشویم، مثل کلاغ که آمد راه رفتن کَبک را یاد بگیرد، بال زدن خودش را هم فراموش کرد یا مأیوس می‌شویم و شکست خورده به گوشه‌ای فرار می‌کنیم. ما در دفاع مقدس هشت ساله اول به داشته‌هایمان توجه کافی نکردیم. فکر می‌کردیم ما هم مثل ارتش بعث قرار است با ارتش کلاسیک جلو برویم و بجنگیم. اما چند ماه که گذشت، وقتی خرمشهر اشغال شد و شهرهای کوچک دیگری مثل مهران و بستان را هم از دست دادیم فهمیدیم ماجرا چیست. ما در دفاع مقدس، اولین قدم بزرگی که برداشتیم خودشناسی در داشته‌هایمان بود. هم در زمینه منابع انسانی و هم در زمینه منابع مادی و مالی. وقتی صحبت از داشته‌ها می‌کنیم هم نقاط قوت است و هم نقاط ضعف. وقتی بدانیم کجا ضعف داریم و کجا نقطه قوتمان است، تصمیم‌های دقیق می‌گیریم. نمونه‌اش در ابتدای جنگ در شکار تانک‌های ارتش بعث عراق با کمک بالگردهای هوانیروز بود. بعدها که موشک‌های مخصوص بالگردهای کبرا تمام شد، سراغ موشک‌های هاگ رفتیم. موشکی که از آن زیاد داشتیم. البته موشک هاگ زمین به هوا است. این منابع انسانی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که این موشک را به موشک هوا به زمین تبدیل کرد. نمونه چند سال بعد آن، عملیات بدر و خیبر بود. ضعف سپاه در عملیات در مناطق باز و دشت، باعث شد در هور عملیات کنیم. بعدها در دفاع مقدس دوم و سوم هم همین وضع را داشتیم. هم از قدرت موشکی‌مان به نحو احسن استفاده کردیم هم از مسدودسازی تنگه هرمز استفاده کردیم. طبیعتا قدرت‌گیری در زمینه موشکی و هوافضا و استفاده از مسدودسازی تنگه هرمز، تصمیم‌های ناگهانی نبودند. ما مدت‌ها به داشته‌هایمان فکر کرده بودیم که امروز چنین تصمیم‌هایی گرفتیم. عالم رسانه و ادبیات هم همین است. چه در مقام نویسنده، چه در مقام انسان رسانه و حوزه‌های دیگر، باید بدانیم چه چیزهایی برای شروع کار داریم. نقاط قوتمان کجاست و نقاط ضعفمان چیست. در نبرد نامتقارن فرهنگی صرف اینکه برخلاف جریان شنا کنیم کافی نیست. باید بدانیم چرا و چگونه از ابزارهایمان استفاده کنیم و بهترین قدم را برداریم. به عنوان نویسنده، فرصتی را به خودتان اختصاص بدهید و بدانید در چه زمینه‌هایی توانایی دارید و کجا نقاط ضعفتان است. ببنید اهمیت این نقطه ضعف چقدر است. آیا نیاز دارید در آن زمینه قوی شوید یا بهتر است روی نقاط قوتتان تمرکز کنید و آنها را پررنگ کنید.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته ۱۷۵ ده نکته کلیدی برای پرداخت شخصیت در رمان قدرت هر داستان و رمانی به شخصیت آن است. فرقی هم
نکته ۱۷۶ ده نکته کلیدی برای پرداخت شخصیت در رمان قدرت هر داستان و رمانی به شخصیت آن است. فرقی هم ندارد یک رمان هیجانی و ژانری باشد یا رمانی ادبی. شخصیتی که خوب پرداخته شده باشد، می‌تواند خط اصلی داستان را با قدرت جلو ببرد. اینجا می‌‌خواهم ده نکته کلیدی را بگویم که برای پرداخت شخصیت لازم است. بخش 3⃣: از ستون‌های پنهان اما تعیین‌کننده در طراحی شخصیت «گذشته‌ی شخصیت» است؛ ساختاری که شاید همه جزئیاتش در متن ظاهر نشود (نیازی هم نیست ظاهر شود) اما حضورش در لایه‌های رفتار و تصمیم‌گیری شخصیت حس می‌شود. گذشته به شخصیت عمق می‌دهد، انگیزه‌ها را توجیه می‌کند و به نویسنده اجازه می‌دهد واکنش‌های او را در موقعیت‌های پیچیده طبیعی و یک‌دست نگه دارد. خواننده لازم نیست همه این اطلاعات را بداند، اما نویسنده باید بداند شخصیتش از کجا آمده، چه چیزی را پشت سر گذاشته و کدام زخمی یا خاطره‌ای هنوز در او فعال است. (ضمنا مراقب باشید استفاده زیاد از گذشته شخصیت، باعث نشود داستانتان از ریتم بیفتد.) مثال: «گرالت» در مجموعه «ویچر». گذشته او مانند آموزش‌های سختگیرانه‌اش، جهش‌های دردناک و سال‌ها زندگی در حاشیه جوامع انسانی، در تصمیم‌ها و واکنش‌های او کاملاً دیده می‌شود، حتی وقتی داستان مستقیماً به آن نمی‌پردازد. مثلاً سردیِ ظاهری گرالت در کنار حس نهفته مسئولیت‌پذیری‌اش ریشه در همین پیشینه دارد. اگر مخاطب گذشته او را نداند هم رفتارهایش قابل‌فهم است، چون گذشته در لحن، رابطه‌ها و انتخاب‌هایش رسوب کرده است. در «برادران کارامازوف» که اثری درون‌تر و روان‌شناختی‌تر است هر سه برادر شدیدا تحت‌تأثیر کودکی آشفته و پدری سهل‌انگار و بی‌رحم هستند. گرچه هر کدام واکنشی متفاوت به این وضعیت داشته‌اند. رمان همه جزئیات کودکی آنها را بازگو نمی‌کند، اما کافی است نویسنده پیشاپیش این پیشینه اخلاقی و عاطفی را ساخته باشد تا رفتار هر برادر در طول داستان قانع‌کننده و درونی جلوه کند. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
دلم می‌خواد یک داستان در ژانر تاریخ موازی بنویسم که در آن سیاستمداران و مسئولان ایرانی، پاسخ‌گو و شفاف باشند و به اندازه‌اش مردم را مَحرم خودشان بدانند.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته ۱۷۶ ده نکته کلیدی برای پرداخت شخصیت در رمان قدرت هر داستان و رمانی به شخصیت آن است. فرقی هم
نکته ۱۷۷ ده نکته کلیدی برای پرداخت شخصیت در رمان قدرت هر داستان و رمانی به شخصیت آن است. فرقی هم ندارد یک رمان هیجانی و ژانری باشد یا رمانی ادبی. شخصیتی که خوب پرداخته شده باشد، می‌تواند خط اصلی داستان را با قدرت جلو ببرد. اینجا می‌‌خواهم ده نکته کلیدی را بگویم که برای پرداخت شخصیت لازم است. بخش4️⃣: شخصیت حتما و باید «نقطه‌ضعف اثرگذار» داشته باشد. نقطه‌ضعف فقط یک نقص ساده یا خصوصیت منفی نیست؛ بلکه باید موتور درونی روایت باشد. بر تصمیم‌ها، روابط و مسیر تحول شخصیت اثر بگذارد. وقتی شخصیت چیزی برای از دست دادن یا زخمی پنهان دارد، واکنش‌هایش پیچیده‌تر می‌شود و کشمکش‌های درونی‌اش عمق می‌گیرد. خواننده نیز همین آسیب‌پذیری را دستاویز همدلی قرار می‌دهد؛ زیرا انسان‌ها معمولاً از طریق ضعف‌ها، نه قدرت‌ها، به یکدیگر نزدیک می‌شوند. نقطه‌ضعف اثرگذار شخصیت را از یک الگوی انتزاعی به یک انسان واقعی تبدیل می‌کند؛ انسانی که ترس‌ها، خلأها و شکنندگی‌هایش به‌اندازه قدرت‌ها و توانمندی‌هایش اهمیت دارد. یک مثال معروف، شخصیت «کتنیس» در «بازی‌های گرسنگی» است. نقطه‌ضعف اصلی او ترس عمیق از ازدست‌دادن نزدیکانش است. این ترس باعث می‌شود که در برابر مرگ یا خطر واکنش‌هایی شدید، گاه شتاب‌زده و گاه احساسی نشان دهد. همین ضعف، که در ظاهر نقطه شکست اوست، در عمل انگیزهمبارزه‌اش را نیز شکل می‌دهد. اگر کتنیس تنها یک قهرمان شجاع و شکست‌ناپذیر بود، داستان از تنش انسانی تهی می‌شد؛ اما آسیب‌پذیری اوست که انتخاب‌هایش را ملموس و درخشان می‌سازد. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
نویسندگی از روی داستانِ پسرِ جادوگر بخش اول) اگر دقت کرده باشید در ار مجموعه رمان هری پاتر زیاد مثال می‌زنم اما واقعاً قرار است از روی ماجراهای یک پسربچه عینکی که با چوب‌دستی‌اش این‌ور و آن‌ور می‌رود، نویسندگی یاد بگیریم؟ مثل این است که بخواهیم رازهای آشپزی را از روی دستور پخت یک سالاد شیرازی بفهمیم! اما صبر کنید، قضیه کمی پیچیده‌تر (و البته جذاب‌تر) از این حرف‌هاست. مجموعه هری پاتر، به عنوان یک پدیده جهانی که حتی مادربزرگ‌ها را هم پای کتاب کشاند، صرفاً یک داستان سرگرم‌کننده نیست؛ بلکه مثل یک کلاس درس نامرئی نویسندگی برای ما عمل می‌کند، به خصوص برای آن‌هایی که دلشان می‌خواهد قصه‌هایشان به اندازه شربت سرفه محبوب شود (البته نه به خاطر تلخی‌اش!). اینجا می‌خواهم به دلایلی اشاره کنم که چرا داستان این جادوگر نوجوان می‌تواند چراغ راهنمای نویسندگی باشد. 🪄🧙‍♀️🪄🧙‍♀️️ اول اینکه هری پاتر راست و پوست کنده و بدون ادا و اطوار است. رولینگ تصمیم گرفته بود داستانش را مثل یک غذای خانگی ساده و خوشمزه بپزد، نه یک مولکولار گستروانومی پیچیده (سر فرصت درباره مولکولار گستروانومی حرف می‌زنم. این هم به آشپزی ربط دارد). یعنی چه؟ یعنی مستقیماً رفت سر اصل مطلب، بدون اینکه بخواهد فرم داستان را پیچ و تاب بدهد و خواننده را سر کار بگذارد. هری پاتر به ما یاد داد که گاهی اوقات، سادگی در روایت، کلید ارتباط با مخاطب است. لازم نیست همیشه با فرم‌های عجیب و غریب بازی کنیم تا بگوییم هنرمندیم! 🪄🧙‍♀️🪄🧙‍♀️️ دوم فقط در خود قصه نیست. هری پاتر حرف هم برای گفتن دارد. این رمان فقط یک سری اتفاقات پشت سر هم نیست. زیر و بمش پر است از مفاهیم بزرگی مثل عشق، دوستی، شجاعت، و البته، مبارزه همیشگی با نیروی شر (که در دنیای واقعی هم کم نداریم!). این به ما نشان می‌دهد که چطور می‌توانیم پیام‌های عمیق‌تری را در قالبی جذاب و قابل هضم برای مخاطب، به‌خصوص نوجوانان، بگنجانیم. دلیل سوم در پول است. فروش نزدیک به پانصد میلیون نسخه از این مجموعه یعنی رولینگ و ناشرش خوب بلد بوده‌اند دل مخاطب را ببرند. این یک درس بزرگ است: نویسنده موفق باید بتواند ذائقه مخاطبش را بفهمد و چیزی ارائه دهد که هم اصالت داشته باشد و هم جذاب. البته منظورم این نیست که فقط دنباله‌رو سلیقه مردم باشیم، اما درک مخاطب، نیمی از راه موفقیت است! 🪄🧙‍♀️🪄🧙‍♀️️ خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir