eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
120 دنبال‌کننده
211 عکس
9 ویدیو
6 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
از ترس‌هایت بگریزی، بزرگ‌تر خواهند شد.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۱۹۳ کلیدی‌ترین نکات در نوشتن #رمان_نوجوان بخش سوم: زبان رمان نوجوان زبان رمان نوجوان باید
نکته شماره ۱۹۴ کلیدی‌ترین نکات در نوشتن بخش سوم: زبان رمان نوجوان در رمان نوجوان، «کنش» و «پیشروی مداوم داستان» اهمیت دارد. مخاطب نوجوان با روایت‌های ایستا، توصیف‌های طولانی یا تأملات فلسفیِ ذهنی ارتباط چندانی برقرار نمی‌کند. او می‌خواهد احساس کند داستان حرکت می‌کند، اتفاقی در حال رخ دادن است و شخصیت‌ها مدام مجبور به انتخاب، واکنش یا تغییرند. کنش فقط به معنای صحنه‌های هیجان‌انگیز یا حادثه‌های بزرگ نیست؛ حتی یک تصمیم عاطفی، کشف راز یا تغییر رابطه میان شخصیت‌ها نیز می‌تواند نیروی پیش‌برنده‌ی روایت باشد. مهم این است که هر فصل، وضعیت داستان را تغییر دهد و حس توقف ایجاد نکند. در رمان نوجوان، ریتم مناسب باعث می‌شود خواننده درگیر بماند و همراه شخصیت اصلی رشد کند. اگر روایت بیش از حد در توصیف فضا، توضیح گذشته یا بیان مستقیم احساسات متوقف شود، احتمال گسست ارتباط مخاطب بالا می‌رود. داستان موفق نوجوان معمولاً ساختاری دارد که در آن هر رویداد، بحران تازه‌ای ایجاد می‌کند و هر بحران، شخصیت را یک قدم به شناخت خود یا مواجهه با حقیقت نزدیک‌تر می‌سازد. در «بازی‌های گرسنگی»، تقریباً در هر فصل یک تصمیم، خطر یا تغییر تازه رخ می‌دهد. مسابقه، فرار، اتحادها و خیانت‌ها باعث می‌شوند داستان دائم رو به جلو حرکت کند و خواننده فرصت فاصله گرفتن از روایت را نداشته باشد. در «سالار مگس‌ها» نوشته ویلیام گلدینگ، پیشروی داستان بر پایه کنش جمعی شخصیت‌ها شکل می‌گیرد؛ از تشکیل گروه و انتخاب رهبر تا فروپاشی نظم و خشونت نهایی. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
یکی دوباری از مثال‌های نکته‌های نوشتن از مجموعه بازی‌های گرسنگی برایتان مثال زدم. مجموعه‌ای که شاید نوجوان‌ها آن را خوب بشناسند اما خب بعید است نویسنده‌ها اطلاع خاصی از آن داشته باشند. الان هم نمی‌خواهم آن را معرفی کنم که بروید حتما بخوانید. کلاً با تبلیغ رمان ترجمه‌ای موافق نیستم. اینجا بیش تمرکزم روی تحلیل این کتاب است. برای همین درباره قصه و شخصیت‌هایش هم یکجا و صریح توضیح نداده‌ام. متن جستارم هم طولانی است، ۹۰۰کلمه! خلاصه که با حوصله بخوانیدش!
چطور چند بچه گرسنه، بازار نشر را بلعیدند؟ بخش اول) بعضی کتاب‌ها پرفروش می‌شوند. بعضی فیلم‌ها هم گیشه را می‌ترکانند. اما یک‌سری آثار هستند که بعد از موفقیتشان، ناشرها جلسه می‌گذارند، ویراستارها اخم می‌کنند، نویسنده‌ها ناگهان یادشان می‌افتد «اتفاقاً من هم یک ایده پادآرمانشهری داشتم»، و بازار یک‌دفعه بوی خونِ نوجوان و حکومت‌های مستبد می‌گیرد! «بازی‌های گرسنگی» دقیقاً از آن جنس آثار است. یک کتاب پرفروش نبود؛ یک ویروس صنعتی بود! قبل از «بازی‌های گرسنگی»، بازار نوجوان هنوز زیر سایه هری پاتر نفس می‌کشید. یعنی فانتزی، جادو، مدرسه، بلوغ، دوستی و مسئله خیر و شر. اما سوزان کالینز نویسنده «بازی‌های گرسنگی» آمد و گفت: «بچه‌ها! حالا بیایید نوجوان‌ها را داخل یک مسابقه مرگ تلویزیونی بیندازیم که حکومت برای سرگرمی مردم ساخته!» عجیب اینجاست که ایده، با وجود تلخی‌اش، فوری کار کرد. چون قاب مفهومی‌اش به‌شدت تمیز و قابل‌فهم بود. ببینید، بعضی داستان‌ها را باید ده دقیقه توضیح بدهی تا طرف بفهمد قصه چیست. اما «بازی‌های گرسنگی» را در یک جمله می‌شود فروخت: «نوجوان‌ها را می‌فرستند داخل میدان تا همدیگر را بکشند و کل کشور هم زنده تماشا می‌کند.» تمام. ضربه کاری همین‌جا است. ناشر عاشق این جمله است. سینما عاشق این جمله است. مخاطب هم کنجکاو می‌شود. چون ایده هم ساده است، هم هولناک، هم نمایشی. اما خامه روی کیکِ ماجرا_ و اینجا واقعاً خامه روی کیک، خامه روی کیک است نه آن مدل زورچپانی_ این بود که کالینز فقط روی ایده سوار نماند. خیلی‌ها بعداً تلاش کردند همین فرمول را کپی کنند: «دختر نوجوان خاص + حکومت ظالم + مسابقه + انقلاب». اما بیشترشان شبیه فست‌فود ادبی شدند. چرا؟ چون فهمیدند فرمول چیست، اما نفهمیدند موتور درونی اثر کجاست. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
چطور چند بچه گرسنه، بازار نشر را بلعیدند؟ بخش اول) بعضی کتاب‌ها پرفروش می‌شوند. بعضی فیلم‌ها هم گی
بخش دوم) قدرت «بازی‌های گرسنگی» فقط در اکشن و هیجان نبود؛ در این بود که فهمیده بود رسانه چطور کار می‌کند. این مجموعه، سال‌ها قبل از اینکه شبکه‌های اجتماعی به این هیولای فعلی تبدیل شوند، داشت درباره تبدیل رنج انسانی به نمایش حرف می‌زد. درباره اینکه قدرت، فقط با زور حکومت نمی‌کند؛ با تصویر هم حکومت می‌کند. با تدوین. با روایت. با نمایش‌های تلویزیونی. اصلاً کاپیتول را نگاه کنید؛ انگار ترکیب عجیبی است از روم باستان، هالیوود، تلویزیون واقع‌نما و اینفلوئنسرهای آخرالزمانی. آدم‌هایی که آن‌قدر در زرق و برق و نمایش غرق شده‌اند که مرگ بچه‌ها را مثل فینال یک برنامه استعدادیابی تماشا می‌کنند. و ترسناک‌تر اینجاست که ما موقع خواندن کتاب، یک‌جاهایی می‌بینیم خودمان هم داریم با هیجان مسابقه را دنبال می‌کنیم. یعنی کالینز فقط کاپیتول را نقد نمی‌کند؛ مخاطب را هم یواشکی می‌گذارد زیر نور بازجویی. و نکته مهم‌تر؟ کالینز این مفاهیم را بدون اینکه تبدیل به مقاله سیاسی شود، وارد داستان کرد. البته از اینکه آنها را در داستانش بیان کند خجالت هم نکشید. شعارش را داد، هنرمندانه هم داد. اما این همان جایی است که خیلی از تقلیدها زمین خوردند. چون فکر کردند اگر چند تا شعار ضدسرمایه‌داری و حکومت توتالیتر داخل متن بریزند، عمق تولید کرده‌اند. در حالی که کالینز، معنا را داخل سازوکار درام حل کرده بود. پس شعاردادن خوب است اما هنرمندانه شعاردادن کار سختی است! از آن طرف، خود کتنیس هم یک نقطه عطف بود. بازار نوجوان قبل از او، دختر قهرمان داشت؛ اما کتنیس فرق می‌کرد. او قرار نبود «دختر قویِ کلیشه‌ای» باشد که فقط تیر و کمان دستش گرفته تا پوستر فیلم قشنگ‌تر شود. کتنیس خسته است، گیج است، آسیب می‌بیند، تصمیم اشتباه می‌گیرد، اهل ژست قهرمانانه هم نیست. بیشتر شبیه کسی است که فقط می‌خواهد زنده بماند، اما هی تاریخ هلش می‌دهد وسط نماد شدن. بازار هم عاشق این ترکیب شد. بعد از موفقیت مجموعه، ناگهان همه دنبال رمان پادآرمانشهری نوجوان رفتند. انگار یک ناشر جایی دکمه‌ای را زده باشد: «لطفاً هرچه دختر نوجوانِ معترضِ درگیرِ حکومت سرکوبگر دارید، بفرستید واحد بررسی!» نتیجه؟ آثاری مثل دونده هزارتو رشد کردند و صدها کتاب دیگر هم تولید شد که امروز حتی اسمشان یاد کسی نیست. چون بازار معمولاً پوسته را سریع تکثیر می‌کند، نه روح را. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
بخش دوم) قدرت «بازی‌های گرسنگی» فقط در اکشن و هیجان نبود؛ در این بود که فهمیده بود رسانه چطور کار م
بخش سوم) از نظر فرمی «بازی‌های گرسنگی» استاندارد جدیدی ساخت: «فصل‌های کوتاه، پایان قلاب‌دار، تهدید دائمی، اطلاعات قطره‌چکانی و جهان‌سازی‌ای که زیادی توضیح نمی‌دهد. یعنی همان چیزی که امروز نصف ویراستارهای بازار نوجوان اگر در رمانی نبینند، ابرویشان شروع می‌کند به پریدن.» این همه روضه خواندم که برسم اینجا. اینجا یک سؤال مهم‌تر دارم: « ژانرنویس ایرانیِ مسلمان، اصلاً با این چیزها چه کار دارد؟» یعنی قرار است ما هم یک «کاپیتولِ وطنی» بسازیم و نوجوان‌ها را بیندازیم داخل میدان مرگ؟ طبیعتاً نه. چون مسئله ما، رونوشت برداشت از محتوای آمریکایی نیست. اگر صرفاً بخواهیم پوستۀ «بازی‌های گرسنگی» را وارد رمان ایرانی کنیم، نهایتاً یک چیز پر سر و صدا، اما بی‌ریشه درمی‌آید. درس اصلی «بازی‌های گرسنگی» جای دیگری است: «پیدا کردن یک «میدانِ بازیِ روایی» که تنش‌های واقعی جامعه را داخل خودش متمرکز کند.» برای کالینز، این میدان بازی، مسابقه مرگ بود. برای ما شاید چیز دیگری باشد. ما کشوری هستیم که اگر همین الان جزو اَبَرقدرت‌های جهان نباشیم در آینده نزدیک به یک اَبَرقدرت تبدیل می‌شویم. مشکلات یک کشور ابرقدرت یا در حال ابرقدرت شدن با مشکلات کشورهایی که ابرقدرت نیستند یا ابرقدرتی‌شان در حال افول است تومنی صنار فرق می‌کند. آن هم کشوری مثل ما که مقوله دین و ایمان، در رگ و پی مردمش ریشه دوانده است و حتی اگر طرف دین‌ستیز هم باشد باز هم نمی‌تواند بدون موضع نسبت به مقوله دین بماند. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که پر از درام است، اما اغلب بلد نیستیم درامش را ژانری کنیم. همه‌چیز را یا تبدیل می‌کنیم به بیانیه یا گزارش، یا غر زدن روشنفکرانه. در حالی که «بازی‌های گرسنگی» نشان داد می‌شود یک مسئله سنگین اجتماعی را تبدیل کرد به موتور تعلیق یک رمان ژانری. اتفاقاً نویسنده مسلمان ایرانی، اگر حواسش باشد، یک مزیت مهم دارد: او هنوز می‌تواند درباره «معنا» حرف بزند بدون اینکه الزاماً به پوچی ختم شود. مسئله فداکاری، مسئولیت، حقیقت، عدالت، نیت، و حتی گناه، در جهان او هنوز زنده است. این‌ها مواد خام فوق‌العاده‌ای برای ژانر هستند، اگر بلد باشیم آن‌ها را تبدیل به موقعیت دراماتیک کنیم. مشکل ما معمولاً کمبود «موضوع» نیست؛ کمبود «قاب» است. مثلاً ما هنوز نفهمیده‌ایم چطور می‌شود درباره فشار اقتصادی، نقشه‌های دشمنان خارجی و پادویی دشمنان داخلی، رسانه، شکاف نسلی، مهاجرت، ایمان و آینده ایمان، داستانی نوشت که هم هیجان داشته باشد، هم معنا، هم مخاطب را وادار کند صفحه بعد را بخواند. «بازی‌های گرسنگی» این کار را کرد. نه چون پیچیده‌ترین جهان تاریخ ادبیات را ساخته بود، بلکه چون فهمیده بود مخاطب اول باید درگیر شود، بعد فکر کند. شاید مهم‌ترین چیزی که یک نویسنده ایرانی باید از این مجموعه یاد بگیرد همین باشد: «اینکه ادبیات ژانری، دشمن تفکر نیست. دشمنِ خسته‌کننده بودن است.» خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
هر سال این موقع، درگیر اتفاقات نمایشگاه کتاب تهران بودیم. کتاب معرفی می‌کردیم و با نویسنده‌ها و منتقدها و مخاطب‌ها، رو در رو درباره کتاب‌ها حرف می‌زدیم. استرس تازه‌های چاپ را داشتیم و همزمان به فکر کتاب‌های قدیمی هم بودیم. خدا هزاران بار لعنتت کند آمریکای جهان‌خوار ضدفرهنگ تمدن‌ستیز!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۱۹۴ کلیدی‌ترین نکات در نوشتن #رمان_نوجوان بخش سوم: زبان رمان نوجوان در رمان نوجوان، «ک
نکته شماره ۱۹۵ کلیدی‌ترین نکات در نوشتن بخش ششم: شناخت دنیای نوجوانان شناخت «دنیای نوجوانی» یکی از مهم‌ترین قدم‌ها در نوشتن رمان نوجوان است. رمان نوجوان فقط نوشتن درباره نوجوانی نیست. بلکه دیدن جهان از زاویه دید او است. نوجوانان به‌سرعت تصنعی بودن شخصیت‌ها، دیالوگ‌ها و موقعیت‌ها را تشخیص می‌دهند. وقتی هم چیزی مصنوعی باشد به سرعت آن را پس می‌زنند. جهان نوجوانی شامل مدرسه، دوستی‌ها، ارتباط با خانواده، شبکه‌های اجتماعی، احساس دیده‌نشدن، اضطراب آینده، نیاز به استقلال، فشار همسالان و تجربه اولین احساسات عاطفی است. نکته غیرقابل انکار: این مسائل برای نوجوان «واقعی» و «بزرگ» هستند، حتی اگر از نگاه بزرگسالان کوچک به نظر برسند. رمان موفق نوجوان، دغدغه‌های این دوره را جدی می‌گیرد و آن‌ها را تحقیر یا کاریکاتوری نمی‌کند. همچنین شناخت دنیای نوجوانی فقط به دانستن اصطلاحات نسل جدید محدود نیست (چقدر من در این بخش از دست برخی نویسنده‌ها حرص خوردم!) بلکه به فهمِ منطقِ احساسی، شیوه تصمیم‌گیری و نوع نگاه نوجوان به جهان مربوط می‌شود. نویسنده‌ای که این جهان را دقیق بشناسد، می‌تواند شخصیت‌هایی بسازد که زنده، باورپذیر و نزدیک به تجربه زیسته مخاطب باشند. مثلا در رمان بخت پریشان* نوشته جان گرین، با وجود فضای تلخ بیماری، روابط دوستانه، شوخی‌ها، اضطراب‌های عاطفی و نگاه شخصیت‌ها به عشق و مرگ کاملاً نوجوانانه باقی می‌ماند. نوجوانان داستان مثل «بزرگسالان کوچک» رفتار نمی‌کنند، بلکه با منطق و احساسات سن خود واکنش نشان می‌دهند. در ناتور دشت، دنیای ذهنی و عاطفی نوجوانی با دقتی کم‌نظیر تصویر شده است. هولدن کالفیلد، نوجوانی سرگشته و معترض، مدام میان نیاز به استقلال و احساس تنهایی در نوسان است. شیوه نگاه او به مدرسه، خانواده، دوستان و جامعه بزرگسالان، کاملاً متناسب با بحران هویت نوجوانی شکل گرفته است. سلینجر بدون قضاوت یا شعار، اضطراب‌ها، خشم‌ها، سردرگمی‌ها و حساسیت‌های این سن را روایت می‌کند؛ به همین دلیل، ناتور دشت هنوز یکی از مشهورترین نمونه‌های شناخت عمیق جهان نوجوان محسوب می‌شود. * بخت پریشان همان The Fault in Our Stars است که خطای ستارگان ما هم ترجمه‌اش کرده‌اند. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
درباره نمایشگاه کتاب امسال و وضعیتش، یادداشتی نوشتم که در خبرگزاری مهر منتشر شد. می‌توانید از این لینک بخوانید: mehrnews.com/x3c2nr خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
اگر امیرکبیر را ومپایرها گاز می‌گرفتند چی می‌شد؟
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
اگر امیرکبیر را ومپایرها گاز می‌گرفتند چی می‌شد؟
سه تا از بازخوردها و پیشنهادها درباره این ماجرای امیرکبیر و ومپایرها.