eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
477 عکس
596 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیان روایتی که پیدا نکردیم!
💡برهمه خلق جهان مَعلوم است. رهبر شیعه علی،مظلوم است. 🔻شف، کشف الیقین أَحْمَدُ بْنُ مَرْدَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ رَحِیمٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَکَمِ الْخِیرِیِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ عُثْمَانَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِی مَرْیَمَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِی عَوْفٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ ثَعْلَبَةَ اللَّیْثِیِّ قَالَ: أَ لَا أُحَدِّثُکَ بِحَدِیثٍ لَمْ یَخْتَلِطْ قُلْتُ بَلَی قَالَ مَرِضَ أَبُو ذَرٍّ فَأَوْصَی إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام فَقَالَ بَعْضُ مَنْ یَعُودُهُ لَوْ أَوْصَیْتَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عُمَرَ کَانَ أَجْمَلَ لِوَصِیَّتِکَ مِنْ عَلِیٍّ قَالَ وَ اللَّهِ لَقَدْ أَوْصَیْتُ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ حَقَّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَلرَّبِیعُ الَّذِی یُسْکَنُ إِلَیْهِ وَ لَوْ قَدْ فَارَقَکُمْ لَقَدْ أَنْکَرْتُمُ النَّاسَ وَ أَنْکَرْتُمُ الْأَرْضَ قَالَ قُلْتُ یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ أَحَبَّهُمْ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَحَبُّهُمْ إِلَیْکَ قَالَ أَجَلْ قُلْنَا فَأَیُّهُمْ أَحَبُّ إِلَیْکَ قَالَ هَذَا الشَّیْخُ الْمَظْلُومُ الْمُضْطَهَدُ حَقَّهُ یَعْنِی عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ 🔸أحمد بن مردویه از معاویه ابن ثعلبة لیثی نقل کرد که گفت: آیا حدیث صحیحی را به تو بگویم؟ گفتم: بله. گفت: ابوذر بیمار شد و علی علیه السلام را وصی خود گرداند. بعضی از کسانی که به عیادتش می‌آمدند گفتند: اگر امیرالمؤمنین عمر را وصی خود گردانده بودی بهتر از علی بود. ابوذر گفت: به خدا قسم آن کسی که به حق، امیرالمؤمنین است یعنی علی علیه السلام را وصی خود گرداندم. به خدا قسم او بهار زمین است که زمین با او آرام می‌شود و اگر او از میان شما برود مردم را و زمین را زشت می‌شمارید. گفتم: ای ابوذر! ما می‌دانیم که هر کس را که پیامبر بیشتر دوست می‌داشته نزد تو بسیار دوست داشتنی است. گفت: بله. گفتیم: چه کسی را بیشتر دوست داری؟ گفت: آن پیر مظلوم که حق او را غصب کرده اند.  📚بحارالانوار - جلد ۲۲، صفحه ۴۳۲ @BotShenasi
‌ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله خطاب به خدیجه کبری سلام‌الله‌علیها فرمود: «ان الله عزوجل لیُباهی بک کرام ملائکته کلّ یوم مِرارا.» ️همانا خداوند متعال به افتخار وجود تو هر روز به طور مکرر به فرشتگان بزرگش مباهات می کند. بحار الأنوار، ج‏۱۶، ص۷۸
erfan!.mp3
زمان: حجم: 3.8M
استاد معاونیان: دنبال آقاجون‌ها و طی الأرض و کشف و‌ شهود و‌ عرفان نباشید. امامت را بشناس و دنبال سخنان و علوم اهل بیت علیهم السلام و علمای دین باش. @BotShenasi
| کرامت تراشی طهرانی برای حداد محمد حسین طهرانی میگوید: بارى ، سرّ واقعى اظهارات آن مرد و تأييد اين ، آن بود كه نمى‌خواستند زير بار ولايت و هيمنۀ استاد سيّد هاشم حدّاد بروند؛ با آنكه همگى به خوبى وى را مى‌شناختند و نسبت به مقامات روحانى و كمالات معنوى او اعتراف داشتند. او يگانه مرد ميدان آسمان توحيد و ولايت بود، و در ميان تلامذۀ مرحوم انصارى كسى كه همه بدو بگروند موجود نبود، لهذا اين تشتّت پيش آمد. امّا از بدون استادى طرْفى نبستند؛ و از استاد حدّاد هم بهره‌اى نگرفتند؛ وَ النّاسُ‌ حَيارَى ، لا مُسْلِمونَ‌ وَ لا نَصارَى ؛ نعوذ بالله . آن دسته و جمع بالاخصّ‌ آن مرد محرّك ، جرأت نمى‌كردند در حضور حقير از حضرت آقاى حدّاد انتقادى به عمل آورند، ولى گاه و بيگاه شنيده مى‌شد كه بسيار محترمانه و مؤدّبانه تنقيد ميكردند. يكبار حقير در مجلس گفتم : الحَدّادُ وَ ما أدْراكَ‌ ما الْحَدّادُ ؟! چهرۀ برخى تغيير كرد و سرخ شد، و شنيدم كه بعداً به بعضى گفته بود: اين چه توصيفى است كه او از يك مرد سادۀ معمولى ميكند ؟! يك شب كه باز سخن از حضرت حدّاد به ميان آمد همان شخص محرّك رو به من نموده گفت : حدّاد خدا را لُخت و عريان معرّفى ميكند. آخر خدا كه عريان نمى‌شود! حقير ابداً لب به سخن نگشودم . همان شب در عالم رؤيا ديدم : او در مقابل من ايستاده است ؛ و دهان خود را باز كرده بود بطورى كه دندانهايش پيدا بود. من مشت دست راست خود را گره كردم و به او گفتم : ديگر اگر دربارۀ توحيد حضرت حقّ‌ تعالى اشكالى كنى ، چنان بر دهانت ميكوبم كه لبها و دندانهايت با حلقومت يكى شوند! آرى ، اين گناه حدّاد است كه خداوند را بدون زر و زيور و بدون آرايش ، پاك و منزّه بيان ميكند و حقيقت مُفاد و معنى لَا إلَهَ‌ إلَّا اللهُ‌ و اللهُ‌ لَا إلَهَ‌ إلَّا هُوَ را مشخّص و مبيّن ميدارد؛ ولى چه فائده كه گوشها كر است و چشمها كور! روح مجرد ۶۲ @BotShenasi
| طهرانی و قیاس خود با امیرالمومنین علیه السلام حقير در اينجا تنها ماندم و از آن گروه و جمعيّت كه همه اظهار دوستى و سابقۀ آشنائى داشتند، يك نفر با من بر نخاست ؛ و تنها ماندم به تمام معنى الكلمه . لذا چاره در آن ديدم كه از آن گروه كناره گيرى كنم و فقط‍‌ با چند نفر جوان پاكدل فقير اهل مسجد، مجالسى خصوصى بر اساس استاديّت و مربّى بودن حضرت آقاى حدّاد داشته باشيم . تا بحال براى حقير چند بار در مدّت عمر چنان اتّفاق افتاده كه سخن حقّم را يك نفر هم نپذيرفته است و ناچار شده‌ام از جمعى انبوه كه با يكايك آنان سوابق ممتدّ خويشاوندى و يا رفاقت و مصاحبت داشته‌ام كناره بگيرم ؛ و اين مهم‌ترين و بزرگترين آن موارد بوده است . من در اين گيرودارها بخصوص ، خوب احساس ميكردم و لمس مى‌نمودم مظلوميّت مولايمان و جدّمان أمير المؤمنين عليه السّلام را كه چگونه با آن سوابق و آشنائى‌هاى طولانى ، در اثر حرف حقّ‌ و سخن صدق ، او را چنان و چنان تنها گذاردند كه براى اتمام حجّت بر اين امّت بخت برگشته ، بايد فاطمه‌اش را شبها سوار الاغ كند و درِ خانۀ مهاجرين و انصار را بكوبد كه شما بيائيد و شهادت دهيد! و آنان هم بگويند: اى علىّ‌ سخن تو حقّ‌ است ، و اى فاطمه گفتار تو درست است ، ولى ما نميدانستيم ؛ امّا چون اينك با اين رَجُل بيعت نموده‌ايم ، ديگر بيعت را نمى‌شكنيم ! چرا زودتر قبل از اينكه بيعت كنيم شما ما را خبر نكرديد ؟! «على كرَّم اللهُ‌ وجهَه مى‌گفت : آيا من جنازۀ رسول الله را بدون كفن در بيتش بگذارم و بيايم بيرون براى ربودن ولايتش منازعه كنم ؟ و فاطمه مى‌گفت : أبو الحسن كارى نكرد مگر آنكه سزاوار بود؛ آنان كردند آنچه را كه خداوند بايد از ايشان حساب گيرد و مؤاخذه كند.» قال امیرالمومنین علیه السلام: لایقاس بال محمد من هذه الامه و لایسوی @BotShenasi
| بدون شرح !!! رفقاى كاظمينى مى‌گفتند: يك روز با ماشينهاى مينى‌بوس (كبريتى شكل عراق ) از كربلا با آقاى حدّاد به كاظمين آمديم . در ميان راه ، شاگرد شوفر خواست كرايه‌ها را اخذ كند، گفت : شما چند نفريد ؟ آقاى حدّاد گفتند: پنج نفر. گفت : نه ، شما شش نفريد ! ايشان باز شمردند و گفتند: پنج نفريم ! ما هم ميدانستيم كه مجموعاً شش نفريم ولى مخصوصاً نمى‌گفتيم تا قضيّۀ آقاى حدّاد مكشوف گردد. باز شاگرد سائق گفت : شش نفريد ! ايشان گفتند: خُوىَ‌ ما تشوفْ‌ ؟! هذا واحِدْ، او هذا اثْنَيْن ، او هذا ثَلاثَه ، او هذا أرْبَعَه ، او هذا خَمْسَه ! بَعَدْ شِتْگُولْ‌ أنْتَ‌ ؟! «اى برادرم ! مگر نمى‌بينى ؟! - در اين حال اشاره نموده و يك يك افراد را شمردند - اينست يكى ، و اينست دو تا، و اينست سه تا، و اينست چهار تا، و اينست پنج تا ! ديگر تو چه مى‌گوئى ؟!» او گفت : يا سيّد ! أنتَ‌ ما تُحاسِبُ‌ نَفْسَكَ‌ ؟! «اى سيّد ! آخر تو خودت را حساب نمى‌كنى ؟!» رفقا مى‌گفتند: عجيب اينجاست كه در اين حال باز هم آقاى حدّاد خود را گم كرده بود، و با اينكه معاون سائق گفت : تو خودت را حساب نمى‌كنى و نمى‌شمارى ، باز ايشان چنان غريق عالم توحيد و انصراف از كثرت بودند كه نمى‌توانستند در اين حال هم توجّه به لباس بدن نموده و آن را جزو آنها شمرده و يكى از آنها به حساب در آورند ! حضرت آقاى حدّاد خودشان براى حقير گفتند: در آن حال به‌هيچ‌وجه من الوجوه خودم را نمى‌توانستم به شمارش درآورم ، و بالاخره رفقا گفتند: آقا شما خودتان را هم حساب كنيد، و اين بندۀ خدا راست ميگويد و از ما اجرت شش نفر ميخواهد. من هم نه يقيناً بلكه تعبّداً به قول رفقا كرايۀ شش نفر به او دادم ، و همگى براى نماز در مسجد بَراثا پياده شديم . در آنجا ديدم امام مسجد : شيخ على صغير هم دم از توحيد ميزند و ندا به لا هُوَ إلاّ هُوَ بلند كرده است . و چون به كاظمين عليهما السّلام آمديم و رفتيم در وضوخانۀ عمومى تا وضو بسازيم ديدم من وضو گرفتن را بلد نيستم ، خدايا چرا من وضو گرفتن را نميدانم ؟ نه صورت را ميدانم ، نه دست راست را، و نه دست چپ را؛ و نماز بدون وضو هم كه نمى‌شود. با خود گفتم : از اين مردى كه مشغول وضو گرفتن است كيفيّت وضو را مى‌پرسم ؛ بعد با خود گفتم : او به من چه ميگويد ؟! آيا نمى‌گويد: اى سيّد پيرمرد، تا به حال شصت سال از عمرت گذشته است و وضو گرفتن را نميدانى ؟! ولى همين كه به سراغ او ميرفتم ديدم خود بخود وضو آمد، بدون اختيار و علم ، دست را به آب بردم و صورت را و سپس دستها را شستم ؛ آنگاه مَسْحَين را كشيدم ؛ و در اين حال ديدم آن مرد وضو گيرنده همين كه چشمش به من افتاد گفت : اى سيّد ! آب خداست . وضو خداست . جائى نيست كه خدا نيست ! روح مجرد ۷۶ پ.ن: سبحان الله! @BotShenasi
| غلو طهرانی برای حداد طهرانی میگوید، حدادميفرمودند: بعضى از اوقات چنان سبك و بى اثر مى‌شوم عيناً مانند يك پر كاهى كه روى هوا مى‌چرخد؛ و بعضى اوقات چنان از خودم بيرون مى‌آيم عيناً به مثابِهِ‌ مارى كه پوست عوض ميكند، من چيز ديگرى هستم و آن بدن من و اعمالش همچون پوست مار كه كاملاً به شكل مار است و اگر كسى نداند و از دور ببيند مى‌پندارد يك مار است ، ولى جز پوست مار چيزى نيست . ميفرمودند: بسيار شده است كه به حمّام ميرفتم و وقت بيرون آمدن دِشْداشه (پيراهن عربى بلند) را وارونه مى‌پوشيدم . ميفرمودند: هر وقت به حمّام ميرفتم ، حمّامى در پشت صندوق ، اشياء و پولهاى واردين را ميگرفت و در موقع بيرون آمدن به آنها پس ميداد. يك روز من به حمّام رفتم و موقع ورود، خود حمّامى پشت صندوق بود و من پولهاى خود را به او دادم . چون بيرون آمدم و ميخواستم امانت را پس بگيرم ، شاگرد حمّامى پشت صندوق نشسته بود. گفت : سيّد امانتى تو چقدر است ؟! گفتم : دو دينار . گفت : نه ! اينجا فقط‍‌ سه دينار است ! گفتم : چرا مرا معطّل ميكنى ؟! يك دينارش را براى خودت بردار و دو دينار مرا بده كه بروم ؟! چون جريان را صاحب حمّام شنيد، از شاگردش پرسيد: چه خبر است ؟! گفت : اين سيّد ميگويد: من دو دينار دادم و اينجا سه دينار است . گفت : من خودم سه دينار را از او گرفتم ؛ سه دينار را بده ، سه دينار مال اوست . به حرفهاى اين سيّد هيچوقت گوش نكن كه غالباً گيج است و حالش خراب است ! آقاى حدّاد ميفرمودند: در آن لحظه من حالى داشتم كه نمى‌توانستم يك لحظه در آنجا درنگ كرده و با آنها گفتگو كنم ، و اگر يكقدرى معطّل ميكردند، ميگذاشتم و مى‌آمدم . ميفرمودند: در هر لحظه علومى از من ميگذرد بسيار عميق و بسيط‍‌ و كلّى ، و چون در لحظۀ ثانى بخواهم به يكى از آنها توجّه كنم مى‌بينم عجبا ! فرسنگها دور شده است . روح مجرد ص ۶۹ @BotShenasi
| امام مبین أبو جارود از حضرت باقر العلوم از پدر بزرگوارش از نياى گراميش امام حسين عليهم السلام روايت نموده كه فرمود: وقتى اين آيه بر پيامبر خدا نازل شد وَ كُلَّ شَيْ ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ (همه چيز را دانسته و شمرده ايم در لوح محفوظ آن پيشواى روشن آشكار-[در سوره حجر هم فرموده إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِينٍ] ابو بكر و عمر از جايگاه خود برخاستند، و گفتند: اى پيامبر خدا آيا امام مبين كه همه چيز در آن آورده شده تورات است؟ فرمود: نه. گفتند: پس انجيل است؟ فرمود: نه. گفتند: پس آن قرآن است؟ فرمود: نه، امام حسين فرمود: در همين هنگام بود كه علىّ عليه السلام وارد شد، و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در حالى كه با دست او را نشان مى داد، فرمود: اين امام مبين است، بى ترديد او امامى است كه خداوند علم همه چيز را در او احصا فرموده است. معاني الأخبار / ترجمه محمدى، ج ۱، ص: ۲۲۵
| سید عرب سعيد بن جبير از عايشه نقل كرده كه گفت: روزى در خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بودم ناگاه على بن أبى طالب آمد، پيغمبر فرمود: اين سرور عرب است. گفتم: اى رسول خدا مگر تو سيّد عرب نيستى؟ فرمود: من سرور بشر هستم و على سرور عرب مى باشد. پرسيدم: سيّد يعنى چه؟ فرمود: شخصى است كه اطاعت از او همچون فرمانبردارى از من واجب است. معاني الأخبار / ترجمه محمدى، ج ۱، ص: ۲۴۵
| دعوت به خود فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام كه مردم را بجانب خود ميخواند و فضيلت و حقانيت خود را آشكار ميسازد و ضمنا اشاره هم به ستمگران خود ميكند. اين فرمایشات را پس از قتل عثمان كه مردم با وى بيعت كردند عنوان نموده و شيعه و سنى و ابو عبيده معمر بن مثنى كه سنيها نيز روايت او را ميپذيرند نقل نموده اند. هيچ كسى باقى نميماند مگر اينكه يا متوجه به بهشت است و يا بدوزخ پيشاپيش او، يا ساعى كوشاست و يا طلبكار اميدوار و يا مقصرى كه سرانجامش دوزخ است اينها كه شمرده شد سه دسته اند و دوى ديگر فرشته اى كه همراه ويند و پيمبرى كه خدا او را در دست قدرت خود دارد و براى اينها فرد ششمى وجود ندارد كسى كه ادعائى كند هلاك شده و كسى كه براست و چپ توجه نمايد گمراه گرديده حد وسط ميان آن دو جاده مستقيمى است كه قرآن و سنت و آثار نبوت بطرف آن متوجه اند. اين امت بدو قسم دارو، تازيانه و شمشير بهبودى مييابند و در اين خصوص از امام خود مرافقت و ملاطفتى آرزومند نباشيد و خود را اصلاح كنيد و توجه نمائيد از حق رو گردان نشويد كه بهلاكت مى- افتيد كارهائى مربوط بشماست كه نزد من نميتوانيد بهيچ وجه پوزشى بياوريد كه اگر بخواهم يك يك آن را براى شما نقل ميكنم ليكن ميگويم خداى متعال از كرده هاى گذشته عفو فرموده. دو نفر پيشين دنيا را ترك كردند و بپاداش خود نائل گرديدند و سومى آنها كه مانند كلاغى بود بجاى آنها مستقر گرديد تمام همّ او پركردن شكمش بود واى بر او اگر بالهاى خود را جمع كرده و سرش را بريده بود براى او بهتر بود اينك خود توجه كنيد اگر درست نگفتم انكار نمائيد و اگر راست گفتم بطرف حق بيائيد. حق و باطلى در روزگار هست و هر يك خواهانى دارند اگر مى بينيد باطل در روزگار حكمفرما است از زمان قديم چنين بوده و اگر مى بينيد حق ضعيف و پامالست آنهم شايد بهمين آئين بوده و كمتر اتفاق مى افتد آنچه ادبار كرده اقبال نمايد و اگر نفوس شما بجانب شما برگردند شما مردمى نيكبختيد ليكن ميترسم به فترت و ناچارى گرفتار گرديد و تنها مأموريت من در اينست كه در راه هدايت شما بكوشم و همانا خاندان نيكوكار و پاك دامن و اصيل من در خوردى از همه بردبارتر و در بزرگى از همه داناترند ما خانواده از علم خدا استفاده ميكنيم و بداورى خدا حكومت مى نمائيم و از گفتار راستگو بهره مند گرديده ايم اكنون اگر از ما پيروى كنيد از بينائى ما نتيجه خوبى خواهيد برد و گر نه خدا شما را بدست ما بهلاكت ميرساند. پرچم حق باماست و كسى كه در ظل آن درآيد بحقيقت ميرسد و كسى كه خوددارى نمايد گرفتار غرقاب بيچارگى مى شود بدانيد بكمك ما خونبهاى هر مؤمنى اخذ مى شود و بدست ما گردن شما از زير بار ذلت خلاص ميگردد گشايش و پايان همه كارها بماست و بشما ارتباطى ندارد. ترجمه الإرشاد، ص: ۲۳۱ فصل- ۱۳ @BotShenasi