erfan!.mp3
زمان:
حجم:
3.8M
استاد معاونیان:
دنبال آقاجونها و طی الأرض و کشف و شهود و عرفان نباشید.
امامت را بشناس و دنبال سخنان و علوم اهل بیت علیهم السلام و علمای دین باش.
@BotShenasi
#تصوف| کرامت تراشی طهرانی برای حداد
محمد حسین طهرانی میگوید:
بارى ، سرّ واقعى اظهارات آن مرد و تأييد اين ، آن بود كه نمىخواستند زير بار ولايت و هيمنۀ استاد سيّد هاشم حدّاد بروند؛ با آنكه همگى به خوبى وى را مىشناختند و نسبت به مقامات روحانى و كمالات معنوى او اعتراف داشتند. او يگانه مرد ميدان آسمان توحيد و ولايت بود، و در ميان تلامذۀ مرحوم انصارى كسى كه همه بدو بگروند موجود نبود، لهذا اين تشتّت پيش آمد. امّا از بدون استادى طرْفى نبستند؛ و از استاد حدّاد هم بهرهاى نگرفتند؛ وَ النّاسُ حَيارَى ، لا مُسْلِمونَ وَ لا نَصارَى ؛ نعوذ بالله .
آن دسته و جمع بالاخصّ آن مرد محرّك ، جرأت نمىكردند در حضور حقير از حضرت آقاى حدّاد انتقادى به عمل آورند، ولى گاه و بيگاه شنيده مىشد كه بسيار محترمانه و مؤدّبانه تنقيد ميكردند. يكبار حقير در مجلس گفتم : الحَدّادُ وَ ما أدْراكَ ما الْحَدّادُ ؟! چهرۀ برخى تغيير كرد و سرخ شد، و شنيدم كه بعداً به بعضى گفته بود: اين چه توصيفى است كه او از يك مرد سادۀ معمولى ميكند ؟!
يك شب كه باز سخن از حضرت حدّاد به ميان آمد همان شخص محرّك رو به من نموده گفت : حدّاد خدا را لُخت و عريان معرّفى ميكند. آخر خدا كه عريان نمىشود!
حقير ابداً لب به سخن نگشودم . همان شب در عالم رؤيا ديدم : او در مقابل من ايستاده است ؛ و دهان خود را باز كرده بود بطورى كه دندانهايش پيدا بود. من مشت دست راست خود را گره كردم و به او گفتم : ديگر اگر دربارۀ توحيد حضرت حقّ تعالى اشكالى كنى ، چنان بر دهانت ميكوبم كه لبها و دندانهايت با حلقومت يكى شوند!
آرى ، اين گناه حدّاد است كه خداوند را بدون زر و زيور و بدون آرايش ، پاك و منزّه بيان ميكند و حقيقت مُفاد و معنى لَا إلَهَ إلَّا اللهُ و اللهُ لَا إلَهَ إلَّا هُوَ را مشخّص و مبيّن ميدارد؛ ولى چه فائده كه گوشها كر است و چشمها كور!
روح مجرد ۶۲
#تصوف
#صوفیه
#حداد
@BotShenasi
#تصوف| طهرانی و قیاس خود با امیرالمومنین علیه السلام
حقير در اينجا تنها ماندم و از آن گروه و جمعيّت كه همه اظهار دوستى و سابقۀ آشنائى داشتند، يك نفر با من بر نخاست ؛ و تنها ماندم به تمام معنى الكلمه . لذا چاره در آن ديدم كه از آن گروه كناره گيرى كنم و فقط با چند نفر جوان پاكدل فقير اهل مسجد، مجالسى خصوصى بر اساس استاديّت و مربّى بودن حضرت آقاى حدّاد داشته باشيم .
تا بحال براى حقير چند بار در مدّت عمر چنان اتّفاق افتاده كه سخن حقّم را يك نفر هم نپذيرفته است و ناچار شدهام از جمعى انبوه كه با يكايك آنان سوابق ممتدّ خويشاوندى و يا رفاقت و مصاحبت داشتهام كناره بگيرم ؛ و اين مهمترين و بزرگترين آن موارد بوده است . من در اين گيرودارها بخصوص ، خوب احساس ميكردم و لمس مىنمودم مظلوميّت مولايمان و جدّمان أمير المؤمنين عليه السّلام را كه چگونه با آن سوابق و آشنائىهاى طولانى ، در اثر حرف حقّ و سخن صدق ، او را چنان و چنان تنها گذاردند كه براى اتمام حجّت بر اين امّت بخت برگشته ، بايد فاطمهاش را شبها سوار الاغ كند و درِ خانۀ مهاجرين و انصار را بكوبد كه شما بيائيد و شهادت دهيد! و آنان هم بگويند: اى علىّ سخن تو حقّ است ، و اى فاطمه گفتار تو درست است ، ولى ما نميدانستيم ؛ امّا چون اينك با اين رَجُل بيعت نمودهايم ، ديگر بيعت را نمىشكنيم ! چرا زودتر قبل از اينكه بيعت كنيم شما ما را خبر نكرديد ؟!
«على كرَّم اللهُ وجهَه مىگفت : آيا من جنازۀ رسول الله را بدون كفن در بيتش بگذارم و بيايم بيرون براى ربودن ولايتش منازعه كنم ؟ و فاطمه مىگفت : أبو الحسن كارى نكرد مگر آنكه سزاوار بود؛ آنان كردند آنچه را كه خداوند بايد از ايشان حساب گيرد و مؤاخذه كند.»
قال امیرالمومنین علیه السلام:
لایقاس بال محمد من هذه الامه و لایسوی
#صوفیه
#طهرانی
#حداد
@BotShenasi
#تصوف| بدون شرح !!!
رفقاى كاظمينى مىگفتند: يك روز با ماشينهاى مينىبوس (كبريتى شكل عراق ) از كربلا با آقاى حدّاد به كاظمين آمديم . در ميان راه ، شاگرد شوفر خواست كرايهها را اخذ كند، گفت : شما چند نفريد ؟ آقاى حدّاد گفتند: پنج نفر. گفت : نه ، شما شش نفريد ! ايشان باز شمردند و گفتند: پنج نفريم ! ما هم ميدانستيم كه مجموعاً شش نفريم ولى مخصوصاً نمىگفتيم تا قضيّۀ آقاى حدّاد مكشوف گردد.
باز شاگرد سائق گفت : شش نفريد ! ايشان گفتند: خُوىَ ما تشوفْ ؟! هذا واحِدْ، او هذا اثْنَيْن ، او هذا ثَلاثَه ، او هذا أرْبَعَه ، او هذا خَمْسَه ! بَعَدْ شِتْگُولْ أنْتَ ؟!
«اى برادرم ! مگر نمىبينى ؟! - در اين حال اشاره نموده و يك يك افراد را شمردند - اينست يكى ، و اينست دو تا، و اينست سه تا، و اينست چهار تا، و اينست پنج تا ! ديگر تو چه مىگوئى ؟!»
او گفت : يا سيّد ! أنتَ ما تُحاسِبُ نَفْسَكَ ؟! «اى سيّد ! آخر تو خودت را حساب نمىكنى ؟!»
رفقا مىگفتند: عجيب اينجاست كه در اين حال باز هم آقاى حدّاد خود را گم كرده بود، و با اينكه معاون سائق گفت : تو خودت را حساب نمىكنى و نمىشمارى ، باز ايشان چنان غريق عالم توحيد و انصراف از كثرت بودند كه نمىتوانستند در اين حال هم توجّه به لباس بدن نموده و آن را جزو آنها شمرده و يكى از آنها به حساب در آورند !
حضرت آقاى حدّاد خودشان براى حقير گفتند: در آن حال بههيچوجه من الوجوه خودم را نمىتوانستم به شمارش درآورم ، و بالاخره رفقا گفتند: آقا شما خودتان را هم حساب كنيد، و اين بندۀ خدا راست ميگويد و از ما اجرت شش نفر ميخواهد. من هم نه يقيناً بلكه تعبّداً به قول رفقا كرايۀ شش نفر به او دادم ، و همگى براى نماز در مسجد بَراثا پياده شديم . در آنجا ديدم امام مسجد : شيخ على صغير هم دم از توحيد ميزند و ندا به لا هُوَ إلاّ هُوَ بلند كرده است .
و چون به كاظمين عليهما السّلام آمديم و رفتيم در وضوخانۀ عمومى تا وضو بسازيم ديدم من وضو گرفتن را بلد نيستم ، خدايا چرا من وضو گرفتن را نميدانم ؟ نه صورت را ميدانم ، نه دست راست را، و نه دست چپ را؛ و نماز بدون وضو هم كه نمىشود.
با خود گفتم : از اين مردى كه مشغول وضو گرفتن است كيفيّت وضو را مىپرسم ؛ بعد با خود گفتم : او به من چه ميگويد ؟! آيا نمىگويد: اى سيّد پيرمرد، تا به حال شصت سال از عمرت گذشته است و وضو گرفتن را نميدانى ؟!
ولى همين كه به سراغ او ميرفتم ديدم خود بخود وضو آمد، بدون اختيار و علم ، دست را به آب بردم و صورت را و سپس دستها را شستم ؛ آنگاه مَسْحَين را كشيدم ؛ و در اين حال ديدم آن مرد وضو گيرنده همين كه چشمش به من افتاد گفت : اى سيّد ! آب خداست . وضو خداست . جائى نيست كه خدا نيست !
روح مجرد ۷۶
پ.ن: سبحان الله!
#حداد
#صوفیه
#طهرانی
@BotShenasi
#تصوف | غلو طهرانی برای حداد
طهرانی میگوید، حدادميفرمودند: بعضى از اوقات چنان سبك و بى اثر مىشوم عيناً مانند يك پر كاهى كه روى هوا مىچرخد؛ و بعضى اوقات چنان از خودم بيرون مىآيم عيناً به مثابِهِ مارى كه پوست عوض ميكند، من چيز ديگرى هستم و آن بدن من و اعمالش همچون پوست مار كه كاملاً به شكل مار است و اگر كسى نداند و از دور ببيند مىپندارد يك مار است ، ولى جز پوست مار چيزى نيست .
ميفرمودند: بسيار شده است كه به حمّام ميرفتم و وقت بيرون آمدن دِشْداشه (پيراهن عربى بلند) را وارونه مىپوشيدم .
ميفرمودند: هر وقت به حمّام ميرفتم ، حمّامى در پشت صندوق ، اشياء و پولهاى واردين را ميگرفت و در موقع بيرون آمدن به آنها پس ميداد. يك روز من به حمّام رفتم و موقع ورود، خود حمّامى پشت صندوق بود و من پولهاى خود را به او دادم . چون بيرون آمدم و ميخواستم امانت را پس بگيرم ، شاگرد حمّامى پشت صندوق نشسته بود. گفت : سيّد امانتى تو چقدر است ؟!
گفتم : دو دينار . گفت : نه ! اينجا فقط سه دينار است ! گفتم : چرا مرا معطّل ميكنى ؟! يك دينارش را براى خودت بردار و دو دينار مرا بده كه بروم ؟! چون جريان را صاحب حمّام شنيد، از شاگردش پرسيد: چه خبر است ؟!
گفت : اين سيّد ميگويد: من دو دينار دادم و اينجا سه دينار است . گفت : من خودم سه دينار را از او گرفتم ؛ سه دينار را بده ، سه دينار مال اوست . به حرفهاى اين سيّد هيچوقت گوش نكن كه غالباً گيج است و حالش خراب است !
آقاى حدّاد ميفرمودند: در آن لحظه من حالى داشتم كه نمىتوانستم يك لحظه در آنجا درنگ كرده و با آنها گفتگو كنم ، و اگر يكقدرى معطّل ميكردند، ميگذاشتم و مىآمدم .
ميفرمودند: در هر لحظه علومى از من ميگذرد بسيار عميق و بسيط و كلّى ، و چون در لحظۀ ثانى بخواهم به يكى از آنها توجّه كنم مىبينم عجبا ! فرسنگها دور شده است .
روح مجرد ص ۶۹
#حداد
#صوفیه
#طهرانی
@BotShenasi
#امیرالمومنین | امام مبین
أبو جارود از حضرت باقر العلوم از پدر بزرگوارش از نياى گراميش امام حسين عليهم السلام روايت نموده كه فرمود: وقتى اين آيه بر پيامبر خدا نازل شد وَ كُلَّ شَيْ ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ (همه چيز را دانسته و شمرده ايم در لوح محفوظ آن پيشواى روشن آشكار-[در سوره حجر هم فرموده إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِينٍ] ابو بكر و عمر از جايگاه خود برخاستند، و گفتند: اى پيامبر خدا آيا امام مبين كه همه چيز در آن آورده شده تورات است؟ فرمود: نه. گفتند: پس انجيل است؟ فرمود: نه. گفتند: پس آن قرآن است؟ فرمود: نه، امام حسين فرمود: در همين هنگام بود كه علىّ عليه السلام وارد شد، و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در حالى كه با دست او را نشان مى داد، فرمود: اين امام مبين است، بى ترديد او امامى است كه خداوند علم همه چيز را در او احصا فرموده است.
معاني الأخبار / ترجمه محمدى، ج ۱، ص: ۲۲۵
#امیرالمومنین | سید عرب
سعيد بن جبير از عايشه نقل كرده كه گفت: روزى در خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بودم ناگاه على بن أبى طالب آمد، پيغمبر فرمود: اين سرور عرب است. گفتم: اى رسول خدا مگر تو سيّد عرب نيستى؟ فرمود: من سرور بشر هستم و على سرور عرب مى باشد. پرسيدم: سيّد يعنى چه؟ فرمود: شخصى است كه اطاعت از او همچون فرمانبردارى از من واجب است.
معاني الأخبار / ترجمه محمدى، ج ۱، ص: ۲۴۵
#امیرالمومنین | دعوت به خود
فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام كه مردم را بجانب خود ميخواند و فضيلت و حقانيت خود را آشكار ميسازد و ضمنا اشاره هم به ستمگران خود ميكند. اين فرمایشات را پس از قتل عثمان كه مردم با وى بيعت كردند عنوان نموده و شيعه و سنى و ابو عبيده معمر بن مثنى كه سنيها نيز روايت او را ميپذيرند نقل نموده اند. هيچ كسى باقى نميماند مگر اينكه يا متوجه به بهشت است و يا بدوزخ پيشاپيش او، يا ساعى كوشاست و يا طلبكار اميدوار و يا مقصرى كه سرانجامش دوزخ است اينها كه شمرده شد سه دسته اند و دوى ديگر فرشته اى كه همراه ويند و پيمبرى كه خدا او را در دست قدرت خود دارد و براى اينها فرد ششمى وجود ندارد كسى كه ادعائى كند هلاك شده و كسى كه براست و چپ توجه نمايد گمراه گرديده حد وسط ميان آن دو جاده مستقيمى است كه قرآن و سنت و آثار نبوت بطرف آن متوجه اند. اين امت بدو قسم دارو، تازيانه و شمشير بهبودى مييابند و در اين خصوص از امام خود مرافقت و ملاطفتى آرزومند نباشيد و خود را اصلاح كنيد و توجه نمائيد از حق رو گردان نشويد كه بهلاكت مى- افتيد كارهائى مربوط بشماست كه نزد من نميتوانيد بهيچ وجه پوزشى بياوريد كه اگر بخواهم يك يك آن را براى شما نقل ميكنم ليكن ميگويم خداى متعال از كرده هاى گذشته عفو فرموده. دو نفر پيشين دنيا را ترك كردند و بپاداش خود نائل گرديدند و سومى آنها كه مانند كلاغى بود بجاى آنها مستقر گرديد تمام همّ او پركردن شكمش بود واى بر او اگر بالهاى خود را جمع كرده و سرش را بريده بود براى او بهتر بود اينك خود توجه كنيد اگر درست نگفتم انكار نمائيد و اگر راست گفتم بطرف حق بيائيد. حق و باطلى در روزگار هست و هر يك خواهانى دارند اگر مى بينيد باطل در روزگار حكمفرما است از زمان قديم چنين بوده و اگر مى بينيد حق ضعيف و پامالست آنهم شايد بهمين آئين بوده و كمتر اتفاق مى افتد آنچه ادبار كرده اقبال نمايد و اگر نفوس شما بجانب شما برگردند شما مردمى نيكبختيد ليكن ميترسم به فترت و ناچارى گرفتار گرديد و تنها مأموريت من در اينست كه در راه هدايت شما بكوشم و همانا خاندان نيكوكار و پاك دامن و اصيل من در خوردى از همه بردبارتر و در بزرگى از همه داناترند ما خانواده از علم خدا استفاده ميكنيم و بداورى خدا حكومت مى نمائيم و از گفتار راستگو بهره مند گرديده ايم اكنون اگر از ما پيروى كنيد از بينائى ما نتيجه خوبى خواهيد برد و گر نه خدا شما را بدست ما بهلاكت ميرساند. پرچم حق باماست و كسى كه در ظل آن درآيد بحقيقت ميرسد و كسى كه خوددارى نمايد گرفتار غرقاب بيچارگى مى شود بدانيد بكمك ما خونبهاى هر مؤمنى اخذ مى شود و بدست ما گردن شما از زير بار ذلت خلاص ميگردد گشايش و پايان همه كارها بماست و بشما ارتباطى ندارد.
ترجمه الإرشاد، ص: ۲۳۱ فصل- ۱۳
@BotShenasi
🗯 اینک شما و وحشت دنیایِ بی علی
🔻إِنَّمَا کُنْتُ جَاراً جَاوَرَکُمْ بَدَنِی أَیَّاماً وَ سَتُعْقَبُونَ مِنِّی جُثَّةً خَلَاءً سَاکِنَةً بَعْدَ حَرَکَةٍ وَ کَاظِمَةً بَعْدَ نُطْقٍ لِیَعِظَکُمْ هُدُوِّی وَ خُفُوتُ إِطْرَاقِی وَ سُکُونُ أَطْرَافِی فَإِنَّهُ أَوْعَظُ لَکُمْ مِنَ النَّاطِقِ الْبَلِیغِ وَدَّعْتُکُمْ وَدَاعَ مُرْصِدٍ لِلتَّلَاقِی غَداً تَرَوْنَ أَیَّامِی وَ یَکْشِفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ سَرَائِرِی وَ تَعْرِفُونِّی بَعْدَ خُلُوِّ مَکَانِی وَ قِیَامِ غَیْرِی مَقَامِی
🔸من از همسایگان شما بودم که چند روزی در کنار شما زیستم[بدنم در کنار شما بود] و به زودی از من جز جسدی بی روح و ساکن، پس از آن همه تلاش و جز خاموشی پس از آن همه گفتار باقی نخواهد ماند پس باید سکوت من و بی حرکتی دست و پا و چشمها و اندامم مایه پند و اندرز شما گردد، که از هر منطق رسایی و از هر سخن مؤثرتری عبرت انگیزتر است. وداع من با شما چونان جدایی کسی است که آماده ملاقات پروردگار است، فردا ارزش ایام زندگی مرا خواهید فهمید و راز درونم را خواهید دانست، پس از آنکه جای مرا خالی دیدید و دیگری بر جای من نشست مرا خواهید شناخت.
📚 بحارالانوار- جلد ۴۲، صفحه ۲۰۶
#امیرالمومنین
@BotShenasi
#امیرالمومنین | آرزویِ مرگ
اى مردم كوفه تا وقت باقيست خود را براى پيكار با معويه كه دشمن شماست آماده سازيد عرض كردند يا على ع اندكى مهلت بده تا سرماى زمستان برطرف شود. فرمود سوگند بخدائى كه دانه را شكافته و انسان را ايجاد كرده اين مردم بزودى بر شما چيره شده و استيلا پيدا مى كنند و غلبه آنها از نقطه نظر حقيقت آنها نيست كه آنان شايسته بمقام خلافت اند بلكه سبب استيلاى ايشان آنست كه آنها از معويه پيروى كرده و بهدف خود رسيده و شما از فرمان من سرپيچى نموده گرفتار دست آنها شديد. سوگند بخدا همه مردم از دست رئيسان و سران خود و ستمگرى آنان مى ترسند و من كه امام عادل و پيشواى دادگرى هستم از ستم رعيتهاى خود ميهراسم من از شما مردم عده اى را بكار اجتماعى اداره امور مردم برگماشتم، خيانت كرديد و بحيله گرى گذرانديد و برخى از كسانى را كه امين ملت شمرده بودم بر خلاف انتظار سرمايه مردم را گردآورده و پيش معويه فرستاد و ديگرى هر چه از مردم گرفته بود بخانه خود برد و با اين عمل نسبت به احكام قرآن سهل انگارى نمود و بر خدا جرى شد و كار به خيانت مى كرد و بالاخره شما مرا درمانده ساختيد. سپس دست مبارك به طرف آسمان بلند كرد و گفت پروردگارا از زندگانى سير شده و نميخواهم در ميان اين مردم بمانم و از تعقيب آرزوى خود ملول شدم. پروردگارا بزودى ملاقات يار باوفاى خود رسول خدا ص را روزى من فرما و مرا از اين روزگار و مردمش را از من آسوده ساز كه پس از من روى رستگارى نخواهند ديد.
الارشاد ص ۲۶۸
@BotShenasi