یکی از اعراب به حضور آن حضرت آمد و چیزی تقاضا کرد. امام دستور داد تا آنچه که در خزانه است به وی بپردازند. وقتی موجودی خزانه را بررسی کردند دیدند مبلغ بیست هزار اشرفی در آن بود. وقتی آن مبلغ را به آن اعرابی پرداختند به امام حسن گفت: «خوب بود قدری صبر میکردی تا من حاجت و مدیحه خود را بگویم. »
آنگاه آن حضرت این اشعار را سرود:
ما مردمانی هستیم که بذل و بخشش ما جایگاه درّ و گوهر است، آمال و آرزو در آنجا بهره مند میشود
وجدان و نفس ما قبل از اینکه تقاضایی بشود جود و بخشش میکند، مبادا آبروی آن کسی که سؤال میکند بریزد
اگر دریا فراوانی بذل و بخشش ما را بداند، خجل و آب آن خشک خواهد شد
📚بحارالانوار ج ۴۳ ص ۳۳۱
#امام_حسن
عظم الله لکم الاجر یا صاحب الزمان
کتاب النجوم مِنْ کِتَابِ مَوْلِدِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ مَوْلِدِ الْأَصْفِیَاءِ علیهم السلام تَأْلِیفِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَی جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: جَاءَ النَّاسُ إِلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام فَقَالُوا أَرِنَا مِنْ عَجَائِبِ أَبِیکَ الَّتِی کَانَ یُرِینَا فَقَالَ وَ تُؤْمِنُونَ بِذَلِکَ قَالُوا نَعَمْ نُؤْمِنُ وَ اللَّهِ بِذَلِکَ قَالَ أَ لَیْسَ تَعْرِفُونَ أَبِی قَالُوا جَمِیعاً بَلْ نَعْرِفُهُ فَرَفَعَ لَهُمْ جَانِبَ السِّتْرِ فَإِذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَاعِدٌ فَقَالَ تَعْرِفُونَهُ قَالُوا بِأَجْمَعِهِمْ هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ نَشْهَدُ أَنَّکَ أَنْتَ وَلِیُّ اللَّهِ حَقّاً وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِهِ وَ لَقَدْ أَرَیْتَنَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بَعْدَ مَوْتِهِ کَمَا أَرَی أَبُوکَ أَبَا بَکْرٍ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی مَسْجِدِ قُبَا بَعْدَ
مَوْتِهِ فَقَالَ الْحَسَنُ علیه السلام وَیْحَکُمْ أَ مَا سَمِعْتُمْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ فَإِذَا کَانَ هَذَا نَزَلَ فِیمَنْ قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ مَا تَقُولُونَ فِینَا قَالُوا آمَنَّا وَ صَدَّقْنَا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.
از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام روایت میکند که فرمود: «گروهی به حضور حضرت امام حسن مجتبی آمدند و گفتند: «از آن معجزات و عجایبی که پدرت امیرالمومنین علیه السلام به ما نشان میداد تو نیز نشانمان بده! » فرمود: «اگر از من معجزه ببینید ایمان میآورید؟ »
گفتند آری، به خدا قسم که ایمان میآوریم.
فرمود: «آیا نه چنین است که شما پدرم را میشناسید؟ » گفتند چرا.
سپس امام حسن یک گوشه پرده را کنار زد و آن جماعت دیدند که حضرت امیرالمومنین علیه السلام در آنجا نشسته است.
فرمود: «او را میشناسید؟ »
همگی پاسخ دادند: آری، این امیرالمؤمنین است!
اکنون ما شهادت میدهیم که تو ولی خدا و بعد از آن حضرت، امام هستی. تو پدرت امیرالمومنین علیه السلام را همان طور به ما نشان دادی که پدرت رسول خدا را بعد از رحلتش در مسجد قبا به ابوبکر نشان داد.»
امام حسن فرمود: «آیا نشنیده اید که خدا میفرماید: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُون،
کسانی را که در راه خدا کشته شده اند نگویید مرده اند، بلکه زنده اند، ولی شما تشخیص نمی دهید. »
اگر درباره کسانی که در راه خدا کشته شده اند چنین آیه ای نازل شده باشد، پس درباره ما امامان چه میگویید! » گفتند: «ایمان آوردیم و تصدیق کردیم یا ابن رسول اللَّه! »
📚بحارالانوار جلد ۴۳، صفحه ۳۲۸
#امام_حسن
🔍 پاسخ کوبنده امام حسین علیه السلام به عایشه
امام محمّد باقر علیه السّلام فرمود: هنگامی که اجل امام حسن فرا رسید به امام حسین فرمود: ای برادر! وصیتی را که میکنم حفظ کن. وقتی که من مردم جنازهام را آماده کن و به حضور جدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ببر تا با آن بزرگوار تجدید پیمان کنم، آنگاه جنازهام را نزد قبر مادرم زهرا ببر، سپس بدنم را باز گردان و در بقیع دفن کن. آگاه باشید که به زودی از عایشه مصیبتی به جنازه من خواهد رسید و مردم از اعمال و رفتار و دشمنی عایشه نسبت به خدا و رسول و اهل بیت آگاه خواهند شد.
هنگامی که امام حسن شهید شد، جنازه اش را بالای تختی نهادند و به مکانی که پیغمبر اکرم بر جنازهها نماز میخواند بردند. وقتی بر بدن آن حضرت نماز خوانده شد، پیکر مبارکش را وارد مسجد حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کردند. زمانی که آن جنازه مبارک را روی قبر پیامبر اکرم نگاه داشتند و به عایشه خبر رسید که جنازه امام حسن را آورده اند که در جوار رسول خدا دفن کنند، عایشه در حالی که بر استر زین کرده سوار شده بود آمد و اولین زنی که در اسلام بر زین سوار شد عایشه بود. عایشه توقف نمود و گفت: این جنازه را از خانه من دور کنید. زیرا نباید چیزی در خانه من دفن شود، نباید حریم پیامبر خدا هتک گردد. امام حسین علیه السّلام در جواب عایشه فرمود: تو قبلاً حریم پیامبر خدا را هتک کردی و کسی را داخل خانه آن حضرت نمودی که نزدیک شدن او را دوست نداشت. ای عایشه، تو از این جهت نزد خدا مسئولیت خواهی داشت. برادرم امام حسن به من دستور داد او را نزد جدش رسول خدا بیاورم تا با آن حضرت تجدید پیمان کند.
ای عایشه! بدان که برادرم حسن آگاه تر از دیگر مردم به خدا و رسول و به تأویل قرآن خدا عالم تر از آن بود که حریم رسول خدا را هتک کند. زیرا خداوند متعال میفرماید: «یا أیها الّذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی إلا أن یؤذن لکم»
«ای کسانی که ایمان آورده اید، داخل اتاقهای پیامبر مشوید، مگر آنکه به شما اجازه داده شود. »
در صورتی که تو مردانی را (جنازه ابو بکر و عمر را) بدون اجازه پیغمبر اکرم وارد خانه وی کردی، و حال آنکه خدای سبحان میفرماید: «یا أیها الّذین آمنوا لا ترفعوا أصواتکم فوق صوت النّبی»
« ای کسانی که ایمان آورده اید، صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر مکنید.»
اما به جان خودم قسم، تو و پدرت و عمر، نزد گوش آن حضرت کلنگها به زمین زدید. در صورتی که خدای تعالی میفرماید: «إنّ الّذین یعضّون أصواتهم عند رسول الله أولئک الّذین امتحن الله قلوبهم للتقوی»
« کسانی که پیش پیامبر خدا صدایشان را فرو میکشند همان کسانند که خدا دل هایشان را برای پرهیزگاری امتحان کرده است. »
به جان خودم قسم، پدر تو و عمر که نزد رسول خدا دفن شدند موجب اذیت و آزار آن حضرت گردیدند. و آن حقی را که خدا به زبان پیامبر برای آن حضرت لازم دانسته بود رعایت نکردند. خدا برای اموات مؤمنین حرام کرده، آنچه را که برای زندگان آنان حرام نموده است.
ای عایشه! به خدا قسم اگر دفن کردن امام حسن را نزد رسول خدا که تو دوست نداری، بین ما و خدا جایز بود، میدیدی که ما علی رغم ناخوشنودی تو پیکر وی را نزد پیامبر به خاک میسپردیم.
سپس محمّد بن حنفیه شروع به سخن کرد و گفت: ای عایشه! یک روز سوار بر استر و یک روز سوار بر شتر میشوی. تو نمی توانی نفس خود را کنترل کنی. تو به خاطر دشمنی با بنی هاشم مالک زمین نخواهی شد. عایشه نزدیک محمّد بن حنفیه آمد و گفت: ای پسر حنفیه! فرزندان فاطمه سخن بگویند کافی است، تو از جان من چه میخواهی؟ امام حسین علیه السّلام به عایشه فرمود: چرا محمّد بن حنفیه را از فرزندان فاطمه دور میدانی، به خدا قسم، این محمّد بن حنفیه از نسل سه فاطمه میباشد: فاطمه دختر عمران بن عائذ بن عمرو بن مخزوم، فاطمه دختر اسد بن هاشم، فاطمه دختر زائدة بن اصم بن رواحة بن حجر بن عبد معیص بن عامر. عایشه به امام حسین گفت: فرزندتان را از من دور کنید و ببرید، زیرا شما گروهی جنگجو هستید. امام حسین علیه السّلام پیکر امام حسن علیه السّلام را نزد قبر مادرش زهرا برد، سپس آن را از آنجا خارج کرد و در بقیع دفن نمود.
📚 بحارالانوار ج ۴۴ ص ۱۴۳
#امام_حسن
@BotShenasi
عبدالله بن جعفر الحميري في ( قرب الإسناد ) عن السندي ابن محمد ، عن أبي البختري ، عن جعفر بن محمد ، عن أبيه أن الحسين بن علي كان يزور قبر الحسن بن علي كل عشية جمعة.
مولا حضرت باقر علیه السلام فرمودند :
امام حسین علیه السلام هر شب جمعه قبر مطهر برادر بزرگوارشان مولا حضرت حسن بن علی علیهم السلام را زیارت میکرد.
📗تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشّريعة نویسنده :شیخ حر عاملي، جلد6 صفحه 408
#امام_حسن
آن که نام نامی اش، افتخار شیعه است
قبر او خراب و گوشهء بقیع است
هفتم صفر شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام را بر ساحت قدس امام عصر روحی فداه تسلیت و تعزیت عرض می نماییم.
شب اول-آقای معاونیان-صفر ۱۳۹۹.m4a
حجم:
25.1M
استاد معاونیان: بحث غلو
بصورت مختصر و روان غلو را بیان نموده اند. لطفاً عزیزان دانلود کنند و استفاده کنند.
#غلات
@BotShenasi
🔍 وصیت امام حسن علیه السلام
ای حسین، من درمورد اهل بیت خود و فرزندانم و اهل بیتت به تو سفارش میکنم که از بدرفتاری آنان درگذری و نیکوکاری آنان را بپذیری و برای ایشان چون پدر باشی. مرا نزد پیامبر اکرم دفن کن، زیرا من به آن حضرت و خانه اش، از آن افرادی که بدون اجازه آن حضرت وارد خانه اش شدند سزاوارترم، چون که بعد از آن بزرگوار کتابی برای آنان نازل نشده است. خدا در قرآن میفرماید: «یا أیها الّذین آمنوا لا تدخلو بیوت النبی إلا أن یؤذن لکم»
«ای کسانی که ایمان آورده اید، داخل اتاقهای پیامبر مشوید، مگر آنکه به شما اجازه داده شود. »
به خدا قسم آنان در زمان حیات پیامبر خدا مجاز نبودند بدون اجازه داخل خانههای آن بزرگوار شوند و بعد از فوت هم یک چنین اجازه ای برای ایشان نیامده است. ولی ما چون وارث پیامبر اعظم اسلام هستیم، بعد از آن حضرت، حق تصرف داریم.
ولی اگر آن زن (یعنی عایشه) مانع تو شود، تو را به حق خدا و آن قرابتی که خدا با رسول خود برای تو قرار داده قسم میدهم که مبادا حتی به قدر یک خون حجامت به خاطر من خونریزی کنی، تا اینکه پیامبر خدا را ملاقات نماییم و راجع به آن ظلم و ستمی که مردم بعد از آن حضرت به ما کردند شکایت کنیم و آن بزرگوار را آگاه نماییم. این را فرمود و شهید شد.
📚بحارالانوار ج ۴۴ ص ۱۵۳
#امام_حسن
ذکر مصیبت امام حسین علیه السلام در شهادت امام حسن علیه السلام:
امام حسین هنگامی که پیکر امام حسن را در میان لحد نهاد این اشعار را خواند:
آیا جا دارد که من روغن به سرم بزنم، یا مجالس من طیب و نیکو باشند؟ در صورتی که سر و صورت تو روی خاک باشد و تو برهنه باشی؟
یا اینکه از آن چیزهای دنیوی که دوست دارم بهره مند شوم، آگاه باش: هر چه که به تو نزدیک شود محبوب است.
من دائم برای تو گریه میکنم، مادامی که کبوتر بخواند و باد صبا و جنوب بوزد.
و مادامی که چشم من قطرات اشک بریزد و مادامی که چوبی در میان درختان حجاز سبز باشد.
گریه من طولانی و اشک من ریزان است. گرچه تو از من دور شدی ولی مزار تو به من نزدیک است.
تو غریبی هستی که اطراف خانهها او را احاطه نموده اند. بدان هر کسی که زیر خاک باشد غریب است.
بازماندگان بر خلاف متوفی خوشحال نمی شوند. هر جوانمردی از مرگ بهره ای خواهد داشت.
غارت زده آن کسی نیست که اموالش را برده باشند. بلکه غارت زده آن شخصی است که برادرش را به خاک بسپارد.
خویشاوندان تو باید تو را شب در خواب ببینند، کسی که زیر خاک است خویشاوندی ندارد.
📚 بحارالانوار ج ۴۴ ص ۱۵۸
#امام_حسن
ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ ابْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیهما السلام أَرَادَ أَنْ یَدْفَنَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ علیهما السلام مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ جَمَعَ جَمْعاً فَقَالَ رَجُلٌ سَمِعَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ علیهما السلام یَقُولُ قُولُوا لِلْحُسَیْنِ أَنْ لَا یُهْرِقَ فِیَّ دَماً لَوْ لَا ذَلِکَ مَا انْتَهَی الْحُسَیْنُ علیه السلام حَتَّی یَدْفِنَهُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله.
وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَوَّلُ امْرَأَةٍ رَکِبَتِ الْبَغْلَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَائِشَةُ جَاءَتْ إِلَی الْمَسْجِدِ فَمَنَعَتْ أَنْ یُدْفَنَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیهما السلام مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله
امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: وقتی امام حسین علیه السلام تصمیم گرفت پیکر امام حسن علیه السّلام را نزد پیامبر اکرم اسلام دفن نماید و گروهی را جمع کرده بود، مردی گفت:
از امام حسن علیه السلام شنیدم که میفرمود: به امام حسین علیه السلام بگویید: به خاطر من خونی نریزد. اگر این وصیت نبود، امام حسین دست بر نمی داشت تا جنازه آن حضرت را نزد پیامبر خدا به خاک بسپارد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: اولین زنی که بعد از پیامبر خدا بر استر سوار شد، عایشه بود که وارد مسجد شد و نگذاشت جنازه امام حسن را نزد رسول خدا به خاک بسپارند.
📚بحارالانوار جلد ۴۴، صفحه ۱۵۰
#امام_حسن
شدتِ بغض عایشه به اهل بیت علیهم السلام
ابن عباس میگوید: من اولین کسی بودم که بازگشتم. ناگاه سر و صداهایی شنیدم، میترسیدم امام نسبت به جنگ با افرادی که میآیند تعجیل نماید. آنگاه شخصی را دیدم که فتنه و شر از او احساس میکردم، وقتی او جلوتر از همه آمد دیدم وی عایشه است که با چهل سوار میآید، او بر استری زین کرده سوار است و جلوی همه بود و آنان را به جنگ امر میکرد.
هنگامی که چشم عایشه به من افتاد گفت: ای پسر عباس! نزد من بیا، نزد من بیا. شما در دنیا جرأت پیدا کرده و هر مرتبه یکی پس از دیگری مرا آزار میدهید. میخواهید شخصی را وارد خانه من کنید که من وی را دوست ندارم.
من در جوابش گفتم: وا مصیبتاه! یک روز بر استر سوار میشوی و یک روز بر شتر. میخواهی نور خدا را خاموش کنی. با دوستان خدا میجنگی، بین رسول خدا و حبیبش (امام حسن) حایل میشوی و نمی گذاری جنازه وی را نزد جدش دفن کنند، بازگرد. زیرا خدا کار را درست کرد و جنازه امام حسن را نزد مادرش (فاطمه بنت اسد) به خاک سپردند، به خدا قسم که امام حسن به لطف خدا نزدیک و شما از خدا دور شدید. وا مصیبتاه! برگرد، آنچه که تو را خوشحال میکند دیدی!.
ابن عباس میگوید: عایشه با صوتی خشمناک متوجه من شد و با بلندترین صدا فریاد زد: آیا جنگ جمل را فراموش کرده اید؟ ای پسر عباس! شما افرادی کینه توز هستید. من گفتم: آری و اللّه، اهل آسمانها هم جنگ جمل را فراموش نکرده اند، پس چگونه میشود اهل زمین آن را فراموش کرده باشند. سپس عایشه در حالی بازگشت که این شعر را میخواند:
عصای خود را انداخت و به مسافرت نرفت. همچنان که به وسیله آمدن مسافر چشمش روشن میشود.
📚بحارالانوار ج ۴۴ ص ۱۵۳
#امام_حسن
امیرالمومنین علیه السلام فرمود:
سَلْمَانُ اَدرَكَ العِلمَ الاَوَّلَ وَ العِلمَ الَآخِرَ وَ هُوَ بَحرٌ لايُنزَحُ قَعرُهُ
سلمان علم اولین و آخرین را درک کرده است و او دريايى است كه قعرش ناشناخته است.
📚شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج۱۸، ص۳۶
#سلمان_محمدی