👕👖👚خدای کامواییِ فلاسفه و عرفا
جوادی آملی: «... تلاش عارف این است که در این مَجلاها فقط تجلّی الهی را ببیند. آسمان و زمین برای او مشهودند، امّا همه اینها را به عنوان جمال الهی میبیند. یک وقت است کسی یک نخی مثل کاموا را به صورت بلوز یا ژاکت درمیآورد؛ بخشی از آن را جلوی بدن قرار میدهد، بعضی پشت، بعضی یقه است، بعضی آستین است و نقوش فراوانی با خود کاموا تعبیه میشود. یک کسی که آشنا به اصل و فرع این کار است، میگوید: این آستین، آستین است و کاموا است؛ آن جلوی یقه، یقه است و کاموا است؛ غیر از کاموا چیز دیگر نیست. این نقوش برجسته روی سینه این بلوز یا ژاکت، نقوش است و کاموا است. عارف وقتی که اشیاء را میبیند، براساس اَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ الله مینگرد، وجهُالله را در اینها متجلّی میبیند ...»
http://www.rasanews.ir/print/243688
❌عرفا، توهّم شیطانی وحدت وجود را با مثال های مختلفی بیان کرده اند: موج و دریا، نور و شبکه، رقص و رقّاص، روح و بدن، آب و گیاهان صد رنگ، شخص و آینه و ... .
مثال بسیار زننده ی جوادی آملی نیز از همین قماش است: «رابطه ی خدا و اشیاء مانند کاموا و تکه های لباس است!!!» سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَصِفُونَ.
تمام این مثالها به غایت باطل و بی ارزش است. مثال باید هم وجه تشابه داشته باشد و هم وجه اختلاف؛ اما میان خدا و خلق هیچ شباهتی وجود ندارد. در هر مثالی که به ذهن آید، مرکّب بودن و اجزاء داشتن مفروض است؛ در حالی که ذات خداوند منزه از هر نوع ترکیب و جزء است.
وحدت وجود از آن رو باطل است که مستلزم ترکیب و جزء داشتن خداوند می باشد. بنابراین هر مثالی که زده شود؛ چون ترکیب در آن فرض شده؛ از اساس باطل است. ما میگوییم وحدت وجود باطل است زیرا مستلزم ترکیب در ذات خدا است؛ اما عرفا برای تبیین و اثبات آن از میان مرکبات مثال می آورند!!! مغالطه از این روشن تر؟!
از جمله آیاتی که عرفا بر وحدت وجود حمل می کنند؛ آیه نور است.
از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» خداوند سخن را از نور خویش آغاز کرد. «مَثَلُ نُورِهِ» یعنی مثل هدایت او در قلب مؤمن «كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ» مراد از مشکات سینه مؤمن است ... «وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ» پس این مثلی است که خداوند برای مؤمن زده است ... راوی گوید: گفتم: فدایت شوم. مردم می گویند: مراد مثل نور (ذات) خدا است. امام فرمود: سبحان الله. خداوند مثلی ندارد چنان که فرموده است: فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ. (برای خدای مثل نزنید.)
📚تفسير القمي ؛ دار الکتاب الجزائری؛ ج2 ؛ ص103
NAJMA
@botshenasi
⚖نقد قرآنیه (10)
#نقد_قرآنیه
✂️علامه طباطبایی و تقطیع حدیث
مدافعان فلسفه و عرفان، غالباً از سر درماندگی، منتقدان خود را به تقطیع متهم می کنند؛ امّا خود در هنگام نیاز به تقطیع مخلّ دست می زنند!!
علامه طباطبایی در تفسیر الميزان (مکتبة النشر الاسلامی، ج3، ص 87) برای اثبات مبنای تفسیری خود به حدیث زیر استناد جسته است:
«رواه في المحاسن، بإسناده عن أبي لبيد البحراني عن أبي جعفر (ع) في حديث قال: فمن زعم أن كتاب الله مبهم فقد هلك و أهلك.»
با رجوع به مصدر معلوم می شود که ایشان آغاز حدیث را حذف کرده اند؛ زیرا بر خلاف مدعای ایشان دلالت داشته است!!
«... جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع بِمَكَّةَ فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ فَأَجَابَهُ فِيهَا ثُمَّ قَالَ لَهُ الرَّجُلُ أَنْتَ الَّذِي تَزْعُمُ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا مَعْرُوفٌ قَالَ لَيْسَ هَكَذَا قُلْتُ وَ لَكِنْ لَيْسَ شَيْءٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا عَلَيْهِ دَلِيلٌ نَاطِقٌ عَنِ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ مِمَّا لَا يَعْلَمُهُ النَّاسُ ...» (المحاسن؛ دار الکتب الاسلامیة ؛ ج1 ؛ ص270)
NAJMA
@botshenasi
💠 اثبات شرک ملاصدرا
یکی از تضادهایی که همیشه بین فلاسفه و مکتب اهل بیت علیهم السلام بوده است؛ در مساله ی حدوث و قدمِ اراده ی خداوند میباشد. بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام اراده، حادث و غیر ذات خداوند است. بر اساس تصریحات فلاسفه، اراده، قدیم و عین ذات خداوند است.
صدرا می گوید:
اللّه سبحانه فاعل لم يزل و لا يزال كما أنّه عالم مريد لم يزل و لا يزال و هو آمر و خالق أبدا سرمدا.
📚رسالة فی الحدوث، بنياد حكمت اسلامي، 1378ش. ، ص107
امام رضا علیه السلام فرمود:
الْمَشِيَّةُ وَ الْإِرَادَةُ مِنْ صِفَاتِ الْأَفْعَالِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ يَزَلْ مُرِيداً شَائِياً فَلَيْسَ بِمُوَحِّدٍ.
📚توحید صدوق، جامعه مدرسین، ص 338
ترکیب دو مقدمه ی فوق، بنابر قیاس منطقی شکل اول نتیجه ی روشنی دارد:
یک. صدرا می گوید خدا پیوسته و ازلاً اراده کرده است.
دو. امام رضا علیه السلام فرمود هر کس بگوید خدا پیوسته و ازلاً اراده کرده است؛ موحد نیست.
نتیجه : صدرا موحد نیست.
NAJMA
@botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
( تحریف قرآن قسمت ۸ )
- نسخ تلاوت در قرآن
اشاره:
اكثر علماى اهل سنت معتقدند كه بخشى از آيات، در قرآن ضبط نشده و از قرائت ساقط شده است و اين گونه آيات را نسخ شده مى نامند.
بنابراين، تلاوت قسمتى از آيات قرآن نسخ شده است و اينان رواياتى را كه دلالت مى كند:
«در عصر پيامبر قرآن ديگرى بود»، به همان گفتار و پندارشان شاهد و گواه مى گيرند، اين است كه بر خود لازم مى دانيم در اين جا قسمتى از اين روايتها را مورد بحث و بررسى قرار دهيم و صحت و سقم آنها را روشن سازيم، چه آن كه پذيرفتن اين روايات كه دلالت بر نسخ تلاوت مى كنند، مستلزم پذيرفتن مسئله تحريف است.
@botshenasi
اما روايات نسخ تلاوت
۱- بن عباس نقل نموده است كه عمر در بالاى منبر گفت: خداوند، محمد را به حق فرستاد و بر وى كتابى نازل نمود و از آياتى كه خداوند نازل نمود، آيه رجم است كه ما آن را خوانديم و فهميديم و بر طبق همان آيه بود كه رسول خدا زنا كننده را سنگسار نمود و بعد از وى ما نيز همين روش را پيش كشيديم ولى مى ترسم كه دورانى بر اين امت بگذرد كه گوينده اى بگويد: به خدا سوگند! آيه رجم را در قرآن پيدا نمى كنم و به وسيله ترک نمودن حكمى كه خدا فرستاده است، به ضلالت بيفتند.
عمر آن گاه گفت: آرى، حكم رجم در كتاب خدا براى هر مرد و زنى كه با داشتن همسر زنا كند، ثابت است و از آياتى كه ما در قرآن مى خوانديم، اين آيه بود:
«لا ترغبوا عن آبائكم فانّه كفر بكم ان ترغبوا عن آبائكم»؛
يا بدين صورت بود كه:
«انّ كفرا بكم أن ترغبوا عن آبائكم».
سيوطى مى گويد: ابن اشته در كتاب المصاحف از ليث بن سعد چنين آورده است:
اول كسى كه قرآن را جمع آورى نمود، ابوبكر بود و زيد براى وى نوشت: عمر نيز آيه رجم را آورد تا در قرآن ضبط شود ولى چون تنها بود، شاهد و گواهى بر آيه بودن آن نداشت، زيد نپذيرفت و ضبطش نكرد.
مؤلف: آيه رجمى كه از عمر وارد گرديد و از وى پذيرفته نشد، به چند صورت نقل شده است:
يكى اين كه «اذا زنى الشّيخ و الشّيخة فارجموهما البتّة نكالا من اللّه و اللّه عزيز حكيم»؛
و ديگرى اين كه «الشيخ و الشّيخة فارجموهما البتّة بما قضيا من اللّذّة»؛
و صورت سوم اين كه «انّ الشّيخ و الشّيخة اذا زنيا فارجموهما البتّة»؛
به هر صورت در قرآنى كه فعلا در دسترس مسلمانان است، آيه اى كه حكم رجم از آن استفاده شود، وجود ندارد و اگر اين روايت صحيح باشد، لابد آيه رجم از قرآن ساقط شده است.
- بیان در مسائل قرآن.
با ما همراه باشید
ادامه دارد...
@botshenasi
🔸امین استرآبادی اخباری یا فیلسوف؟
#نقد_نواخباریه
🌱نظر شیخ #حر_عاملی درباره وی:
شیخ حر عاملی در جایگاه اخباری متبحر، استرآبادی را به دلیل انحرافش از مسیر درست نکوهش میکند.
📚 عاملی ، ب 423/1
🌱نظر یوسف #بحرانی درباره وی:
بحرانی که خود کم و بیش اخباری است درباره استرآبادی مینویسد :
🔹استرآبادی اولین کسی بود که مخالفت خود را با مجتهدان آغاز کرد و مذهب موجود آن زمان را (شیعه امامیه) را به دو دسته تقسیم کرد.
📚 بحرانی ،ب 117
همچنین در لولوة البحرین استرآبادی را در ابتدا با القاب نیکو ستوده است. "محقق، مدبر، ماهر فی الاصولیین " اما در دنباله اش مینویسد :
🔸 که استرآبادی با انتقاد از مجتهدان و متهم کردن آنان به تخریب دین ، از مسیر حق منحرف شد.(همان منبع)
همچنین بحرانی به مخالفت خود با دیدگاه استرآبادی در دیگر آثارش اشاره میکند.
روی چنین نقد هایی تنها به استرآبادی نیست زیرا نقدهایی دیگر درباره علما نیز در لولوة البحرین دیده میشود نقد های آرام مانند :
🌱اینکه او به رفت و آمد با اعیان و اشراف و سلاطین خو کرده بود و از این رو ، افراد پس از وی، او را نکوهش کردند."1"
🌱و نقدهایی تند و ویران گر مانند اینکه : عقاید او افراطی است و در برخی از آثارش ، گویی به کفر صوفیان و فلاسفه باور دارد. "2"
1.روی نقد به شیخ نعمت الله جزایری است. (📚 رک: بحرانی ص 111)
2.روی نقد به ملا محسن فیض کاشانی است.(📚 رک: بحرانی ص 121)
@botshenasi
🔸ملا امین استرآبادی فیلسوف یا اخباری؟
🌱 بحرانی در مقدمه دوازدهم الحدائق با عنوان فی الاشاره الی نبذة من الکلام فی الاحوال المجتهدین من اصحابنا و الاخباریین میگوید :
من خودم قبلا از اخباریان بودم. و با مجتهدان بسیار بحث میکردم اما بعد از تامل و اندیشه در سخنان علما از این راه #برگشتم .
او سپس بر استرابادی خورده میگیرد چرا که بر عالمان بزرگ شیعه به ویژه علامه حلی تاخته و سخن آنان را بر صحت حمل نکرده است.
📚 رک : بحرانی ج 1 ص 167_170
بحرانی در لولوة البحرین صوفیان و فیلسوفان و اخباریان ، از علمایی اند که به ویژه نقد شده اند.
دو گروه نخست به صورت علمی نقد شده اند. اما نقد گروه سوم بسیار شگفت انگیز است.
شاید بحرانی به گسترش سریع اخباریگری پی برده و در لولوة البحرین به این نتیجه رسیده باشد که استرآبادی و اخباریان به جامعه آسیب رسانده اند.
📚 رک : بحرانی ب 55
@botshenasi
در این کلیپ سخنگوی غُلات، «حسین شریفیان» لعنه الله میگوید: «ولی الله هم عبد است؛ هم معبود!!!» بدیهی است که این سخن، کفر محض و خلاف آیات قرآن، عقل، اجماع و روایات است.
امام رضا علیه السلام فرمود:
پدرم موسی بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش محمد بن علی از پدرش علی بن الحسین از پدرش حسین بن علی از پدرش علی بن ابی طالب علیهم السلام روایت کرد که رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: مرا از حق خویش بالاتر نبرید زیرا خداوند قبل از آن که مرا نبیّ قرار دهد؛ بنده خود قرار داده است. خداوند فرموده است: «ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.» علی علیه السلام فرمود: دو نفر به خاطر من هلاک میشوند؛ بی آن که گناهی بر من باشد: دوست افراطی و دشمن اهل تفریط و من به سوی خدا بیزاری می جویم از کسی که درباره ما غلو می کند و ما را از حد خود بالاتر می برد؛ همچنان که عیسی بن مریم از نصرانیان برائت جست. خداوند فرموده است: «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ.» ... پس هر کس برای انبیاء ادعای ربوبیت کند یا برای امامان ادعای ربوبیت یا نبوت نماید یا برای غیر امامان مدّعی امامت شود؛ ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم.»
📚عيون أخبار الرضا عليه السلام، نشر جهان، ج2، صص 201 و 202
#غلات
NAJMA
@botshenasi
بُت شناسی
https://t.me/botshenasi/2379
در این کلیپ سخنگوی دیگرِ غُلات «رسول شریفیان» لعنه الله میگوید: «وحدت امیرالمؤمنین علیه السلام حقیقی و غیر عددی است»
این سخن نیز شرک محض و خلاف عقل است؛ زیرا وحدت حقیقی و غیر عددی مخصوص ذات خداوند است:
... قَالَ فَكَيْفَ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ قَالَ وَاحِدٌ فِي ذَاتِهِ فَلَا وَاحِدٌ كَوَاحِدٍ لِأَنَّ مَا سِوَاهُ مِنَ الْوَاحِدِ مُتَجَزِّئٌ وَ هُوَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ لَا يَتَجَزَّى وَ لَا يَقَعُ عَلَيْهِ الْعَدّ. (الاحتجاج، نشر المرتضی، ج2، ص۳۳۸)
... فَلَا يُقَالُ اللَّهُ مُؤْتَلِفٌ وَ لَا اللَّهُ قَلِيلٌ وَ لَا كَثِيرٌ وَ لَكِنَّهُ الْقَدِيمُ فِي ذَاتِهِ لِأَنَّ مَا سِوَى الْوَاحِدِ مُتَجَزِّئٌ وَ اللَّهُ وَاحِدٌ لَا مُتَجَزِّئٌ ... (الکافی، دار الکتب الاسلامیة، ج۱، ص۱۱۶)
اللَّهُ وَاحِدٌ وَاحِدِيُّ الْمَعْنَى وَ الْإِنْسَانُ وَاحِدٌ ثَنَوِيُّ الْمَعْنَى جِسْمٌ وَ عَرَضٌ وَ بَدَنٌ وَ رُوحٌ. (كفاية الأثر، نشر بیدار، ص۱۲)
همچنین این غالی مانند صوفیه، وحدت حقیقی را به وحدت وجود تأویل نموده است در حالی که وحدت وجود، نه تنها وحدت حقیقی نیست؛ بلکه کثرت و ترکیب محض است؛ زیرا مستلزم آن است که همه اشیاء اجزاء ذات واحد باشند.
ماحصل کلام این غالی ملعون، همان عقیده شیخیه لعنهم الله است که وجود اهل بیت ع را در همه اشیاء عالم، ساری و ذات ایشان را با هر چیزی متّحد می دانند؛ حتی با نجاسات العیاذ بالله.
#غلات
NAJMA
@botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
( عدم تحریف قرآن )
قسمت ۹
۲- طبرانى با سند موثق و مورد اعتماد از عمر بن خطاب نقل نموده كه قرآن داراى یک ميليون و بيست و هفت هزار حرف است.[1]
در حالى كه قرآن موجود به یک سوم آن هم نمى رسد و بنابراين روايت، بيش از دو ثلث قرآن از بين رفته است.
۳- باز ابن عباس از عمر نقل مى كند كه خداوند، محمد «صلی الله علیه وآله» را مبعوث كرد و با وى كتابى فرستاد كه آيه رجم جزء آيات آن بود و طبق مضمون همان آيه رسول خدا زنا كننده را سنگسار نمود و ما نيز بعد از وى به همين روش عمل كرديم، سپس عمر گفت: ما در قرآن اين آيه را مى خوانديم «و لا ترغبوا عن آبائكم فانّه كفر بكم»؛ «انّ كفرا بكم ان ترغبوا عن آبائكم».[2]
۴- نافع نقل مى كند كه ابن عمر مى گفت:
حتما از شماها كسانى خواهند گفت كه من همه قرآن را فرا گرفتهام ولى او چه مى داند كه همه قرآن كدام است زيرا قسمت زيادى از قرآن از بين رفته است، اين است كه بايد بگويد: من از قرآن آن چه را كه در ظاهر وجود دارد، فرا گرفته ام.[3]
[1]- اتقان، ج۱، ص۱۲۱.
[2]- مسند احمد، ج۱، ص۴۷.
[3]- اتقان، ج۲ ص۴۱، ۴۲.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
با ما همراه باشید
ادامه دارد...
@botshenasi