☘بررسی مستندات غلات (10)
#غلات
🌱استدلال یکی از غلات بر ازلی بودن اهل بیت (ع) :
«اسماء الحسنی، حضرات آل الله (ع) هستند که میفرمایند :نحن -و الله- الاسماء الحسنی. به خدا قسم ما اسماء الحسنی هستیم. (الكافي ج1، ص144) قدیم نیز مانند اسماء دیگر حقّ تعالی، یکی از اسماء است. و در روایات مختلف هم به آن اشاره شده است. ... همینقدر کفایت میکند که بیان شود حضرات آل الله (ع) قدیم هستند.»
🌱پاسخ شیعه:
نویسنده میان مفهوم و مصداق خلط کرده است. وقتی گفته می شود: «قدیم از اسماء حسنی است» ؛ یعنی اسم «قدیم» از اسماء حسنی است نه مسمّای آن؛ ولی وقتی گفته می شود: «ائمّه قدیم اند»؛ یعنی ائمّه مسمّای اسم قدیم اند که خلط میان این «مفهوم و مصداق» یا «اسم و مسمّی» ، مغالطه ای است کاملاً آشکار.
یکی از ضروریات مذهب شیعه این است که اسم غیر از مسمّی است و همه اسماء از جمله اسم «قدیم» حادث اند:
«سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ع عَنِ التَّوْحِيدِ فَقِيلَ لَهُ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَيْءَ مَعَهُ ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْيَاءَ بَدِيعاً وَ اخْتَارَ لِنَفْسِهِ أَحْسَنَ الْأَسْمَاءِ أَو لَمْ تَزَلِ الْأَسْمَاءُ وَ الْحُرُوفُ مَعَهُ قَدِيمَةً فَكَتَبَ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ مَوْجُوداً ثُمَّ كَوَّنَ مَا أَرَاد.» (بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، ج۴، ص۱۶۰)
همچنین رجوع کنید به: الکافی، دار الکتب الاسلامیة، ج۱، صص۸۷ و 112 و 113و 116 و 120 و دیگر مصادر روایی در باب توحید.
ضمن این که ممکن است بگوییم: «اسماء حسنی» بودن اهل بیت (ع) و «اسماء حسنی» بودن اسم «قدیم» ، اسم «الرحمن» ، اسم «الله» و ... دو وجه مختلف از آیه اند و بر هم مطابقتی ندارند. یقیناً ائمه (ع) لفظ نیستند؛ در عین حال شکّ نداریم که الفاظ مذکور از اسماء حسنی اند.
NAJMA
@botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
( عدم تحریف قرآن )
قسمت ۱۳
- ادامه بحث آیه ۹ سوره مبارکه حجر.
۲- مى گويند: منظور از حفظ قرآن در اين آيه شريفه، مصونيت قرآن از قدح و ايراد و ثابت بودن تعاليم و مفاهيم عاليه آن است، نه مصونيت قرآن از تحريف و اسقاط پاره اى از آيات آن.
پاسخ: اين گفتار از گفتار اول ضعيف تر و بطلانش روشن تر است زيرا: اگر منظور آنان اين باشدكه خداوند در اين آيه مصونيت قرآن را از انتقاد و ايراد كفار تضمين كرده است، بطلان آن جاى شک و ترديد نيست، چون قرآن از انتقاد مصون نمانده است بلكه ايراد و انتقاد كفار نسبت به قرآن بيش از حد شمارش است، پس اين آيه حتما متوجه اين جهت نيست.
و اگر منظورشان اين باشد كه چون داراى روش مستقيم و صحيح و تعاليم محكم و اصيل و داراى دلايل قوى و متقن است و بدين جهت سطح قرآن بالاتر از آن است كه دست انتقاد و ايراد به ساحت آن لطمه و خدشه اى وارد سازد و مقام قرآن برتر از آن است كه شک و ترديد افراد، كوچک ترين اثرى در آن بگذارد اين مطلبى است درست و صحيح، ولى بايد توجه نمود كه اين نوع مصونيت كه به معناى استحكام دليل و استقامت روش و ثبات حقايق آن مى باشد از اول با خود قرآن بوده و ذاتى است، نه اين كه بعد از نازل شدن از سوى خدا به آن متوجه شده است ولى مصونيتى كه از اين آيه استفاده مى شود، مصونيت ذاتى نيست، بلكه مصونيتى است كه بعد از نازل شدن، خداوند آن را از تحريفات مصون و محفوظ بدارد.
بنابراين، مصونيت ذاتى كه همان استحكام ذاتى است، هيچ ارتباطى با مفهوم آيه مورد بحث ندارد زيرا:
اولا: خود قرآن با اين امتيازات و جهات خاصى كه ذاتا و از اول از آن برخوردار مى باشد، در برابر انتقادات، مدافع و حافظ خود بوده و پاسخگوى ايرادات خواهد بود و از اين لحاظ احتياج به يک حافظ خارجى ندارد.
ثانيا: اين آيه شريفه حفظ قرآن را پس از نازل شدن آن، تضمين مى كند نه در حالت نزولش، تا منظور از حفظ و مصونيت، استحكام و استقامت دلايل آن باشد.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
@botshenasi
( ادامه قسمت ۱۳ )
۳- مى گويند: درست است كه اين آيه بر مصونيت قرآن از تحريف دلالت دارد ولى كدام قرآن؟
چون ممكن است منظور از آن تنها قرآنى باشد كه نزد حضرت ولى عصر «علیه السلام» است نه همه قرآنها زيرا از ظاهر اين آيه كليت و عموميت استفاده نمى شود.
پاسخ: اين احتمال از دو احتمال گذشته ضعيف تر است زيرا قرآن بايد در ميان اجتماع و در نزد مردم كه به آن نيازمند هستند، محفوظ و مصون از تحريف باشد نه در نزد امام زمان «علیه السلام» زيرا محفوظ ماندن قرآن در نزد وى به مانند محفوظ بودن آن در لوح محفوظ است يا در پيش يكى از فرشتگان خدا و اين گفتارى است بسيار سست و غير قابل قبول و شباهت زيادى به گفتار كسى دارد كه بگويد: من هديه اى به شما فرستادم ولى آن را در نزد خود يا در نزد يكى از دوستانم محفوظ داشته ام.
شگفت انگيزتر اين كه آنان مى گويند: منظور آيه مصونيت يک قرآن است، از ميان تمام قرآن ها،
نه همه قرآن ها.
گويا اين افراد خيال مى كنند كه منظور از «ذكر» قرآنى است كه در روى كاغذها نوشته شده، خوانده مى شود و داراى انواع و مصاديق مختلفى مى باشد، در صورتى كه اين مطلب واقعيت ندارد، بلكه منظور از «ذكر» كلام خدا و آن قرآن واقعى و آسمانى است كه به رسول خدا «صلی الله علیه وآله» فرود آمده است و اين قرآن هاى ظاهرى، حاكى، بازگو كننده و نشان دهنده آن هستند زيرا قرآن هاى ظاهر و مطبوع، اوراقى است كه به تدريج كهنه و فرسوده شده و از بين مى روند، قابل دوام و بقا نيستند و هميشگى نمى باشند تا مورد توجه و هدف اين آيه قرار بگيرند و به وسيله آن مصونيت قرآن بدين معنى براى هميشه تضمين شود بلكه منظور از «ذكر» قرآن واقعى بوده، منظور از حفظ و مصونيت آن نيز، مصون و محفوظ ماندن آن از دستبرد خائنان و بدعت گذاران است، بدين صورت كه هميشه در دسترس تمام افراد بشر باشد ولى در عین حال حتى آيه اى از آن ساقط نشود.
اين گفتار به مانند آن است كه بگوييم: فلان قصيده محفوظ است و منظور از محفوظ بودن قصيده تغيير نيافتن و از بين نرفتن آن خواهد بود به طورى كه هم مى تواند آن را عينا به دست آورد.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
با ما همراه باشید
ادامه دارد...
@botshenasi
در آثاری که از استر آبادی یاد شد ، به دانش های گوناگون همچون فلسفه ، کلام و اصول فقه پرداخته اند. و درباره شرح حدیث نیز رساله هایی نگاشته است.
اما اثری از فقه و تفسیر میان آنها نیست.
شاید استرآبادی از عمد دست به نوشتن کتابی درباره فقه نزده است.
حسین ظهیری از او درخواست که اثری با موضوع فقه بنویسد، اما وی با اشاره به اینکه نمیخواهد به راه گذشتگان برود از این کار تن زد (زنده ، 1051ق) (سبحانی 83/11)
از این عبارت روشن میشود که موسس اخباریگری خود او بوده است و حتی در آثار خود در جایگاه تفکر با اصولی معین که منکر حجیت عقل است. حجیت و سندیت قرآن را به بهانه اختصاص فهم قرآن به اهل بیت علیهم السلام نمیپذیرد، اجماع را بدعت اهل سنت میداند. و همه اخبار کتب اربعه را صحیح و معتبر میداند. پیشینه این تفکر فراتر از سده 11 هجری ندارد.
علمای پیش از استرآبادی هیچگاه خود را اخباری نخواندند. و میتوان موسس مکتب اخباریگری او را دانست.
وحتی علمای پس از او به بهانه پایین بودن مقام علمی اش نادیده گرفتند.
و روش او را از چهار چوب روش علمی شیعه امامی راه حل خوبی ندانستند .
و در شرح حال نگاری ها به اخباریگری او اشاره نکردند.
اما شیخ حر عاملی که خود دیدگاه اخباریگری دارد در کتاب امل الآمل که از نخستین شرح حال نگاری ها است و در هر جلد نام علما به ترتیب حروف الفبا در برمیگیرد جلد نخست آن به علمای منطقه جبل عامل لبنان (زادگاه خویش) میپردازد. در جلد دوم صورت کلی دارد.
مدخل "استرآبادی" در همین جلد آمد است نویسنده در این کتاب به اخباریگری استرآبادی اشاره نکرده است اما او را عالم متخصص ،دین شناس، فقیه و محدث خوانده است. و در همان کتاب روش استرآبادی را نکوهش میکند.
شگفتا که او خود را آشکار اخباری میخواند ولی در امل الآمل به نزاع اصولیان و اخباریان اشاره نمیکند.
عاملی ،آ ج 2 246
کانال تلگرام و اینستاگرام
@botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
( عدم تحریف قرآن )
قسمت ۱۴
ادامه بحث آیه ۹ سوره حجر
۴- گرچه شبهات و ايرادهاى قبلى را كه درباره دلالت اين آيه بر عدم تحريف نپذيرفتيم و هر يک را پاسخ داديم ولى شبهه ديگر نيز به استدلال با اين آيه متوجه است كه با وجود آن شبهه، دلالت اين آيه بر عدم تحريف مشكل خواهد بود و آن شبهه اين است:
اگر طرفداران تحريف قرآن در خود اين آيه نيز كه جزئى از قرآن است، احتمال تحريف بدهند، استدلال نمودن با اين آيه بر عدم تحريف قرآن صحيح و اطمينان آور نخواهد بود، زيرا اثبات عدم تحريف در قرآن با آيه اى كه در خود آن احتمال تحريف وجود دارد، مستلزم «دور» بوده، اثبات مطلبى است با خود آن كه بطلان چنين استدلالى، مسلم و بديهى است ولى بايد توجه داشت كه اين ايراد بر كسانى متوجه است كه عترت طاهره و اهل بيت پيامبر را از مقام خلافت الهى معزول و بركنار نموده، بر گفتار و اعمال آنان اعتماد نمى كنند، اين گونه افراد جواب صحيح و قانع كننده اى در برابر اين ايراد ندارند. اما كسانى كه اهل بيت را حجت خدا و همدوش با قرآن و پشتيبان و پشتوانه آن مى دانند و به گفتار آنان اعتماد و تكيه مى كنند، از اين گونه ايرادات و شبهات محفوظ و مصون هستند زيرا به عقيده آنان استدلال نمودن اهل بيت پيامبر با قرآن موجود و تأييد نمودن آنان همين قرآن را دليل و گواه بر حجيت، مدركيت، عدم تحريف و تغيير آن مى باشد. و اگر فرضا تحريف هم شده باشد، با امضا و تأييد اهل بيت اين تحريف جبران گرديده، باز حجيت و مدركيت قرآن تثبيت و تحكيم مى شود.
آيه دوم:
« وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ. لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ.»
و اين قرآن، كتابى است قطعا شكست ناپذير كه هيچ گونه باطلى نه از پيش رو و نه از پشت سر به سراغ آن نمى آيد، چرا كه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است.
اين آيه شريفه قرآن مجيد را از انواع و اقسام باطل، پاک و به دور معرفى مى كند.
زيرا اگر در كلامى «نفى» متوجه طبيعت و موجوديت چيزى گردد، تمام افراد و مصاديق آن را نفى خواهد كرد و اين آيه نيز طبيعت بطلان را از دامن مقدس قرآن زدوده و نفى كرده است.
بنابراين هيچ گونه بطلان كه تحريف نيز يكى از مصاديق آن است، نمى تواند به ساحت قدس قرآن راه يابد.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
ادامه دارد...
@botshenasi
✒️ردّیه بر رجب برسی (3)
#غلات
#برسی
«أما الألف المبسوط و هو الباء فهي أوّل وحي نزل على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و أوّل صحيفة آدم و نوح و إبراهيم و سرّها، من انبساط الألف فيها سرّ القيامة بقيام طرفه، و هو سرّ الاختراع و الأنوار، و الأسرار الحقيقية مرتبطة بنقطة الباء، و إليها الإشارة بقول أمير المؤمنين (علي): «أنا النقطة التي تحت الباء المبسوطة»، يشير إلى الألف القائم المنبسط في ذاتها، المحتجب فيها، و لذلك قال محیي الدين الطائي: الباء حجاب الربوبية، و لو ارتفعت الباء لشهد الناس ربّهم تعالى.»
📚مشارق أنوار اليقين؛ نشر الاعلمی؛ بیروت؛ ص31
رجب برسی به تقلید از ابن عربی معتقد شده است که «باء» حجاب ربوبیت است و اگر حجاب «باء» برداشته شود؛ مردم خداوند را مشاهده می کنند!!
روشن است که رجب برسی و ابن عربی از اوّلیات توحید بی اطّلاع اند؛ زیرا به شهادت عقل و نقل، اختفاء خداوند ذاتی است و محال است که غیر خداوند بتواند او را بپوشاند و پنهان کند؛ زیرا هر چه جز او، محدود است و خداوند است که در هیچ حدی نگنجد و به علوّ ذات خویش پنهان است. اگر رجب برسی به جای خوض در روایات غلات به آموختن روایات شیعه پرداخته بود؛ می دانست که
1. لا يَحْجُبُهُ الْحِجَابُ فَالْحِجَابُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ لِامْتِنَاعِهِ مِمَّا يُمْكِنُ فِي ذَوَاتِهِمْ وَ لِإِمْكَانِ ذَوَاتِهِمْ مِمَّا يَمْتَنِعُ مِنْهُ ذَاتُهُ ... (توحید صدوق؛ جامعه مدرسین؛ ص56)
ترجمه: خداوند را حجابی پنهان نمی کند؛ بلکه حجاب بین او و خلق،امتناع و تنزّه ذات او از چیزهایی که در ذوات اشیاء ممکن است و امکان تحقق آن چه در ذات خداوند محال است؛ در ذوات اشیاء؛ می باشد. (یعنی حجاب خدا و خلق صرفاً مغایرت و مباینت ذاتی و عدم سنخیت است)
2. احْتَجَبَ بِغَيْرِ حِجَابٍ مَحْجُوبٍ وَ اسْتَتَرَ بِغَيْرِ سِتْرٍ مَسْتُور ... (الکافی، دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص105)
ترجمه: خداوند بدون پرده؛ پنهان گشته و بدون پوشاننده؛ پوشیده و مخفی شده است. (یعنی پنهان بودن او ذاتی است)
3. الْبَاطِنِ لَا بِاجْتِنَانٍ ... (الکافی، دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص104)
ترجمه: خداوندی که بدون پنهان شدن؛ مخفی است. (یعنی در چیزی یا پشت چیزی یا با چیزی پنهان نشده بلکه ذات او به دلیل وحدت و بی حد بودن و عدم سنخیت با اشیاء پنهان است.)
4. و ...
NAJMA
@botshenasi
بُت شناسی
https://t.me/botshenasi/2476
در این کلیپ علاوه براینکه شعر و سبک از نظر ادبی سخیف و دون شان اهل بیت اطهار سلام الله علیهم است مواردی دیده میشود که با روایات شیعه در تضاد است.
ابتدای شعر این مداح جوان که سواد کافی ندارد میگوید :
این دل "قاسم پرستم " عاقبت کار میده دستم
سبک این مداحی که ترانه است و در شعر غلو و شرک دیده میشود.
مسئله ای که به شدت تنفر اهل بیت علیهم السلام را به همراه دارد.
بعد در ادامه مانند مدح برای معشوقه خود میگوید : چشم قاسم ، ابرو قاسم ، کمان ابرو قاسم
این شعر دون شان اهل بیت علیهم السلام است.
واصلا معنی ندارد چشم و ابرو گفتن و این مدح نیست بلکه بسیار زننده و از نظر ادبی سخیف است مانند آن شعر که میگوید :
چون قافیه تنگ اید شاعر به جفنگ اید
بعد در ادامه میگوید : حق قاسم هو قاسم زلف تو در تو قاسم
هو که شعار صوفیه است و تشابه به دشمنان اهل بیت علیهم السلام حرام و آلوده کردن مجلس مطهر سید الشهدا علیه السلام به اذکار صوفیان کمال حماقت و جهل می باشد.
و هو گفتن قطعا شرک به الله سبحانه و تعالی است و باز گلی به گوشه جمال نصارا الان بعضی از کسانی که دم از شیعه میزنند بیش از 17_18 خدا و خالق دارند.
در ادامه شعر به سبک صوفیان سمت شراب و میخانه و... میرود و مانند مدح مجنون برای لیلی از چشم و ابرو خوشگلی میخواند
حال ما یک سوال داریم آیا این مدح اهل بیت علیهم السلام است ؟
بت مهرو قاسم ، خدای قامت رعنایی
ما یک سوال از وجدان های بیدار داریم ایا این شعر در شان حضرت قاسم علیه السلام است ؟ این مداحی که با آب و تاب میگوید برایت بگویم؟
چه چشم و ابرویی چه زلف ....
ایا این مدح است ؟ چرا از شجاعت حضرت نمیگوید ؟ چرا از مقتل جانگداز حضرت نمیگوید ؟مگر اهل بیت علیهم السلام بت هستند ؟مگر شان والای اهل بیت علیهم السلام و فضائل حضرات به چشم و ابرو و گیسوان آن حضرات است؟ تاکی مادحین بیسواد هر شعری را میخواهند بخوانند ؟
آخر این چه شعر مضحکی است که میگوید
خدای قامت رعنایی چه گویمت چقدر زیبایی ؟؟؟
یعنی تمام فضیلت در زیبایی خلاصه میشود ؟
چرا از اشعار پر مغز و پر محتوا که نمی از فضائل حضرات معصومین سلام الله علیهم هست استفاده نمیکنند ؟
چرا از سبک و شعر بی معنی و مضحک و سبک استفاده میکنند؟
چه زمان باید جلوی این مسائل گرفته شود؟
کانال تلگرام و اینستا گرام :
@botshenasi