( ادامه قسمت ۱۳ )
۳- مى گويند: درست است كه اين آيه بر مصونيت قرآن از تحريف دلالت دارد ولى كدام قرآن؟
چون ممكن است منظور از آن تنها قرآنى باشد كه نزد حضرت ولى عصر «علیه السلام» است نه همه قرآنها زيرا از ظاهر اين آيه كليت و عموميت استفاده نمى شود.
پاسخ: اين احتمال از دو احتمال گذشته ضعيف تر است زيرا قرآن بايد در ميان اجتماع و در نزد مردم كه به آن نيازمند هستند، محفوظ و مصون از تحريف باشد نه در نزد امام زمان «علیه السلام» زيرا محفوظ ماندن قرآن در نزد وى به مانند محفوظ بودن آن در لوح محفوظ است يا در پيش يكى از فرشتگان خدا و اين گفتارى است بسيار سست و غير قابل قبول و شباهت زيادى به گفتار كسى دارد كه بگويد: من هديه اى به شما فرستادم ولى آن را در نزد خود يا در نزد يكى از دوستانم محفوظ داشته ام.
شگفت انگيزتر اين كه آنان مى گويند: منظور آيه مصونيت يک قرآن است، از ميان تمام قرآن ها،
نه همه قرآن ها.
گويا اين افراد خيال مى كنند كه منظور از «ذكر» قرآنى است كه در روى كاغذها نوشته شده، خوانده مى شود و داراى انواع و مصاديق مختلفى مى باشد، در صورتى كه اين مطلب واقعيت ندارد، بلكه منظور از «ذكر» كلام خدا و آن قرآن واقعى و آسمانى است كه به رسول خدا «صلی الله علیه وآله» فرود آمده است و اين قرآن هاى ظاهرى، حاكى، بازگو كننده و نشان دهنده آن هستند زيرا قرآن هاى ظاهر و مطبوع، اوراقى است كه به تدريج كهنه و فرسوده شده و از بين مى روند، قابل دوام و بقا نيستند و هميشگى نمى باشند تا مورد توجه و هدف اين آيه قرار بگيرند و به وسيله آن مصونيت قرآن بدين معنى براى هميشه تضمين شود بلكه منظور از «ذكر» قرآن واقعى بوده، منظور از حفظ و مصونيت آن نيز، مصون و محفوظ ماندن آن از دستبرد خائنان و بدعت گذاران است، بدين صورت كه هميشه در دسترس تمام افراد بشر باشد ولى در عین حال حتى آيه اى از آن ساقط نشود.
اين گفتار به مانند آن است كه بگوييم: فلان قصيده محفوظ است و منظور از محفوظ بودن قصيده تغيير نيافتن و از بين نرفتن آن خواهد بود به طورى كه هم مى تواند آن را عينا به دست آورد.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
با ما همراه باشید
ادامه دارد...
@botshenasi
در آثاری که از استر آبادی یاد شد ، به دانش های گوناگون همچون فلسفه ، کلام و اصول فقه پرداخته اند. و درباره شرح حدیث نیز رساله هایی نگاشته است.
اما اثری از فقه و تفسیر میان آنها نیست.
شاید استرآبادی از عمد دست به نوشتن کتابی درباره فقه نزده است.
حسین ظهیری از او درخواست که اثری با موضوع فقه بنویسد، اما وی با اشاره به اینکه نمیخواهد به راه گذشتگان برود از این کار تن زد (زنده ، 1051ق) (سبحانی 83/11)
از این عبارت روشن میشود که موسس اخباریگری خود او بوده است و حتی در آثار خود در جایگاه تفکر با اصولی معین که منکر حجیت عقل است. حجیت و سندیت قرآن را به بهانه اختصاص فهم قرآن به اهل بیت علیهم السلام نمیپذیرد، اجماع را بدعت اهل سنت میداند. و همه اخبار کتب اربعه را صحیح و معتبر میداند. پیشینه این تفکر فراتر از سده 11 هجری ندارد.
علمای پیش از استرآبادی هیچگاه خود را اخباری نخواندند. و میتوان موسس مکتب اخباریگری او را دانست.
وحتی علمای پس از او به بهانه پایین بودن مقام علمی اش نادیده گرفتند.
و روش او را از چهار چوب روش علمی شیعه امامی راه حل خوبی ندانستند .
و در شرح حال نگاری ها به اخباریگری او اشاره نکردند.
اما شیخ حر عاملی که خود دیدگاه اخباریگری دارد در کتاب امل الآمل که از نخستین شرح حال نگاری ها است و در هر جلد نام علما به ترتیب حروف الفبا در برمیگیرد جلد نخست آن به علمای منطقه جبل عامل لبنان (زادگاه خویش) میپردازد. در جلد دوم صورت کلی دارد.
مدخل "استرآبادی" در همین جلد آمد است نویسنده در این کتاب به اخباریگری استرآبادی اشاره نکرده است اما او را عالم متخصص ،دین شناس، فقیه و محدث خوانده است. و در همان کتاب روش استرآبادی را نکوهش میکند.
شگفتا که او خود را آشکار اخباری میخواند ولی در امل الآمل به نزاع اصولیان و اخباریان اشاره نمیکند.
عاملی ،آ ج 2 246
کانال تلگرام و اینستاگرام
@botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
( عدم تحریف قرآن )
قسمت ۱۴
ادامه بحث آیه ۹ سوره حجر
۴- گرچه شبهات و ايرادهاى قبلى را كه درباره دلالت اين آيه بر عدم تحريف نپذيرفتيم و هر يک را پاسخ داديم ولى شبهه ديگر نيز به استدلال با اين آيه متوجه است كه با وجود آن شبهه، دلالت اين آيه بر عدم تحريف مشكل خواهد بود و آن شبهه اين است:
اگر طرفداران تحريف قرآن در خود اين آيه نيز كه جزئى از قرآن است، احتمال تحريف بدهند، استدلال نمودن با اين آيه بر عدم تحريف قرآن صحيح و اطمينان آور نخواهد بود، زيرا اثبات عدم تحريف در قرآن با آيه اى كه در خود آن احتمال تحريف وجود دارد، مستلزم «دور» بوده، اثبات مطلبى است با خود آن كه بطلان چنين استدلالى، مسلم و بديهى است ولى بايد توجه داشت كه اين ايراد بر كسانى متوجه است كه عترت طاهره و اهل بيت پيامبر را از مقام خلافت الهى معزول و بركنار نموده، بر گفتار و اعمال آنان اعتماد نمى كنند، اين گونه افراد جواب صحيح و قانع كننده اى در برابر اين ايراد ندارند. اما كسانى كه اهل بيت را حجت خدا و همدوش با قرآن و پشتيبان و پشتوانه آن مى دانند و به گفتار آنان اعتماد و تكيه مى كنند، از اين گونه ايرادات و شبهات محفوظ و مصون هستند زيرا به عقيده آنان استدلال نمودن اهل بيت پيامبر با قرآن موجود و تأييد نمودن آنان همين قرآن را دليل و گواه بر حجيت، مدركيت، عدم تحريف و تغيير آن مى باشد. و اگر فرضا تحريف هم شده باشد، با امضا و تأييد اهل بيت اين تحريف جبران گرديده، باز حجيت و مدركيت قرآن تثبيت و تحكيم مى شود.
آيه دوم:
« وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ. لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ.»
و اين قرآن، كتابى است قطعا شكست ناپذير كه هيچ گونه باطلى نه از پيش رو و نه از پشت سر به سراغ آن نمى آيد، چرا كه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است.
اين آيه شريفه قرآن مجيد را از انواع و اقسام باطل، پاک و به دور معرفى مى كند.
زيرا اگر در كلامى «نفى» متوجه طبيعت و موجوديت چيزى گردد، تمام افراد و مصاديق آن را نفى خواهد كرد و اين آيه نيز طبيعت بطلان را از دامن مقدس قرآن زدوده و نفى كرده است.
بنابراين هيچ گونه بطلان كه تحريف نيز يكى از مصاديق آن است، نمى تواند به ساحت قدس قرآن راه يابد.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
ادامه دارد...
@botshenasi
✒️ردّیه بر رجب برسی (3)
#غلات
#برسی
«أما الألف المبسوط و هو الباء فهي أوّل وحي نزل على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و أوّل صحيفة آدم و نوح و إبراهيم و سرّها، من انبساط الألف فيها سرّ القيامة بقيام طرفه، و هو سرّ الاختراع و الأنوار، و الأسرار الحقيقية مرتبطة بنقطة الباء، و إليها الإشارة بقول أمير المؤمنين (علي): «أنا النقطة التي تحت الباء المبسوطة»، يشير إلى الألف القائم المنبسط في ذاتها، المحتجب فيها، و لذلك قال محیي الدين الطائي: الباء حجاب الربوبية، و لو ارتفعت الباء لشهد الناس ربّهم تعالى.»
📚مشارق أنوار اليقين؛ نشر الاعلمی؛ بیروت؛ ص31
رجب برسی به تقلید از ابن عربی معتقد شده است که «باء» حجاب ربوبیت است و اگر حجاب «باء» برداشته شود؛ مردم خداوند را مشاهده می کنند!!
روشن است که رجب برسی و ابن عربی از اوّلیات توحید بی اطّلاع اند؛ زیرا به شهادت عقل و نقل، اختفاء خداوند ذاتی است و محال است که غیر خداوند بتواند او را بپوشاند و پنهان کند؛ زیرا هر چه جز او، محدود است و خداوند است که در هیچ حدی نگنجد و به علوّ ذات خویش پنهان است. اگر رجب برسی به جای خوض در روایات غلات به آموختن روایات شیعه پرداخته بود؛ می دانست که
1. لا يَحْجُبُهُ الْحِجَابُ فَالْحِجَابُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ لِامْتِنَاعِهِ مِمَّا يُمْكِنُ فِي ذَوَاتِهِمْ وَ لِإِمْكَانِ ذَوَاتِهِمْ مِمَّا يَمْتَنِعُ مِنْهُ ذَاتُهُ ... (توحید صدوق؛ جامعه مدرسین؛ ص56)
ترجمه: خداوند را حجابی پنهان نمی کند؛ بلکه حجاب بین او و خلق،امتناع و تنزّه ذات او از چیزهایی که در ذوات اشیاء ممکن است و امکان تحقق آن چه در ذات خداوند محال است؛ در ذوات اشیاء؛ می باشد. (یعنی حجاب خدا و خلق صرفاً مغایرت و مباینت ذاتی و عدم سنخیت است)
2. احْتَجَبَ بِغَيْرِ حِجَابٍ مَحْجُوبٍ وَ اسْتَتَرَ بِغَيْرِ سِتْرٍ مَسْتُور ... (الکافی، دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص105)
ترجمه: خداوند بدون پرده؛ پنهان گشته و بدون پوشاننده؛ پوشیده و مخفی شده است. (یعنی پنهان بودن او ذاتی است)
3. الْبَاطِنِ لَا بِاجْتِنَانٍ ... (الکافی، دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص104)
ترجمه: خداوندی که بدون پنهان شدن؛ مخفی است. (یعنی در چیزی یا پشت چیزی یا با چیزی پنهان نشده بلکه ذات او به دلیل وحدت و بی حد بودن و عدم سنخیت با اشیاء پنهان است.)
4. و ...
NAJMA
@botshenasi
بُت شناسی
https://t.me/botshenasi/2476
در این کلیپ علاوه براینکه شعر و سبک از نظر ادبی سخیف و دون شان اهل بیت اطهار سلام الله علیهم است مواردی دیده میشود که با روایات شیعه در تضاد است.
ابتدای شعر این مداح جوان که سواد کافی ندارد میگوید :
این دل "قاسم پرستم " عاقبت کار میده دستم
سبک این مداحی که ترانه است و در شعر غلو و شرک دیده میشود.
مسئله ای که به شدت تنفر اهل بیت علیهم السلام را به همراه دارد.
بعد در ادامه مانند مدح برای معشوقه خود میگوید : چشم قاسم ، ابرو قاسم ، کمان ابرو قاسم
این شعر دون شان اهل بیت علیهم السلام است.
واصلا معنی ندارد چشم و ابرو گفتن و این مدح نیست بلکه بسیار زننده و از نظر ادبی سخیف است مانند آن شعر که میگوید :
چون قافیه تنگ اید شاعر به جفنگ اید
بعد در ادامه میگوید : حق قاسم هو قاسم زلف تو در تو قاسم
هو که شعار صوفیه است و تشابه به دشمنان اهل بیت علیهم السلام حرام و آلوده کردن مجلس مطهر سید الشهدا علیه السلام به اذکار صوفیان کمال حماقت و جهل می باشد.
و هو گفتن قطعا شرک به الله سبحانه و تعالی است و باز گلی به گوشه جمال نصارا الان بعضی از کسانی که دم از شیعه میزنند بیش از 17_18 خدا و خالق دارند.
در ادامه شعر به سبک صوفیان سمت شراب و میخانه و... میرود و مانند مدح مجنون برای لیلی از چشم و ابرو خوشگلی میخواند
حال ما یک سوال داریم آیا این مدح اهل بیت علیهم السلام است ؟
بت مهرو قاسم ، خدای قامت رعنایی
ما یک سوال از وجدان های بیدار داریم ایا این شعر در شان حضرت قاسم علیه السلام است ؟ این مداحی که با آب و تاب میگوید برایت بگویم؟
چه چشم و ابرویی چه زلف ....
ایا این مدح است ؟ چرا از شجاعت حضرت نمیگوید ؟ چرا از مقتل جانگداز حضرت نمیگوید ؟مگر اهل بیت علیهم السلام بت هستند ؟مگر شان والای اهل بیت علیهم السلام و فضائل حضرات به چشم و ابرو و گیسوان آن حضرات است؟ تاکی مادحین بیسواد هر شعری را میخواهند بخوانند ؟
آخر این چه شعر مضحکی است که میگوید
خدای قامت رعنایی چه گویمت چقدر زیبایی ؟؟؟
یعنی تمام فضیلت در زیبایی خلاصه میشود ؟
چرا از اشعار پر مغز و پر محتوا که نمی از فضائل حضرات معصومین سلام الله علیهم هست استفاده نمیکنند ؟
چرا از سبک و شعر بی معنی و مضحک و سبک استفاده میکنند؟
چه زمان باید جلوی این مسائل گرفته شود؟
کانال تلگرام و اینستا گرام :
@botshenasi
( ادامه قسمت ۱۴ )
اشكال: طرفداران تحريف از اين دليل چنين جواب داده اند كه:
هدف آيه بيان مصونيت قرآن از تناقض در احكام و نفى كردن دروغ و بطلان از اخبار آن است و به اين گفتار با روايت على بن ابراهيم قمى استشهاد مى كنند كه وى در تفسير خود از امام باقر «علیه السلام» آورده است كه:
«قرآن نه به وسيله تورات، انجيل و زبور كه پيش از آن بودند باطل مى شود و نه بعد از آن كتابى خواهد آمد كه به وسيله آن باطل شود.»
و در مجمع البيان نيز از امام صادق «علیه السلام» نقل شده است كه:
«در اخبار قرآن از گذشتگان، باطل و دروغى نيست و به اخبار آن، از آيندگان نيز خلاف و بطلانى راه ندارد.»
پاسخ: اين گفتار در معناى آيه صحيح نيست زيرا اين دو روايت كه بدانها استشهاد مى شود بر اين امر، دلالت ندارند كه منظور از بطلان تنها دروغ در اخبار و يا نسخ به وسيله كتب قبلى و بعدى باشد بلكه اين دو روايت تنها بعضى از مصاديق و اقسام بطلان را كه به قرآن راه ندارد، بيان مى كنند و مخصوصا اگر روايات ديگرى را «۲» كه بر عموميت و وسعت معانى قرآن از نظر مفهوم و زمان و مكان دلالت دارند، در نظر بگيريم، حقيقت كاملا روشن مى شود كه منظور آيه شريفه اين است كه قرآن در تمام اعصار و قرون از هر نوع بطلان و از تحريف كه يكى از روشن ترين و بارزترين اقسام و مصاديق بطلان است، به دور و منزه و پاک است.
گواه اين كه: تحريف از مصاديق و اقسام باطل ساختن چيزى است و قرآن آن را از ساحت خودش نفى نموده است، اين است كه: همين آيه شريفه، قرآن را با عزت و غلبه و پيروزى توصيف نموده است و لازمه و مقتضاى غلبه و پيروزى و عزت هر چيز، به اين است كه از تغيير و ضايع شدن و از دست دادن حقيقت هويت خويش مصون و محفوظ باشد ولى اگر بگوييم كه منظور از بطلان در آيه كريمه فقط تناقض و كذب است، اين معنى با عزت و پيروزى كه قرآن با آن توصيف شده است، تناسبى ندارد و نمى تواند معناى صحيح و زنده اى براى اين آيه باشد.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
ادامه دارد...
@botshenasi
افاضات صمدی آملی:
1. بدون وضو نباید به بدن سگ و کافر دست زد.
2. در قرآن جز خوبی نیست لذا استخاره برداشته میشود!!!
http://www.ebnearabi.com/9270/آقای-صمدی-آملی-نباید-بدون-وضو-به-بدن-کا.html
#آملی
Najma
@Botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
( عدم تحریف قرآن )
قسمت ۱۵
تحريف از نظر سنت و احاديث
اشاره:
اولين دليل بر عدم تحريف قرآن، آيات خود قرآن بود كه بخشى از آيات قرآن بر مصونيت قرآن از تحريف دلالت دارند و ما دو نمونه از اين آيات را در فصل پيش آورديم و به توضيح آنها پرداختيم.
دومين دليل بر عدم تحريف، روايات و اخبار «ثقلين» است كه از رسول خدا نقل شده است.
منظور از اخبار «ثقلين» گروه احاديثى است كه رسول خدا «صلی الله علیه وآله» در اين احاديث «عترت» يعنى اهل بيت و «قرآن» را جانشين خود معرفى فرموده و اين كه اين دو همدوش و غير قابل انفكاک از يكديگرند و بر مسلمانان فرض و واجب است كه از آن دو پيروى كنند و آنها را از هم جدا نسازند.
اين گونه روايات از طريق شيعه و سنى فراوان نقل شده است.
با مضمون اين احاديث به دو شكل و طريق مى توان بر عدم تحريف قرآن استدلال نمود:
شكل اول استدلال:
قائل شدن به تحريف قرآن مستلزم اين است كه امت اسلامى نتواند به قرآن تمسک جويد و از آن پيروى كند زيرا در صورت تحريف، قسمتى از قرآن از بين رفته و از حجيت و مدرک بودن ساقط شده است، در صورتى كه وجوب تبعيت از قرآن و تمسک به آن كه صريح اخبار ثقلين است تا روز قيامت باقى و پابرجاست.
از اين جا كشف مى كنيم و بر ما يقين حاصل مى شود كه قول به تحريف باطل و قابل اعتبار نمى باشد.
توضيح اين كه: روايات «ثقلين» بر اقتران و همدوش بودن عترت و كتاب و بر بقاى آن دو، تا روز رستاخيز دلالت مى كند.
بنابراين بايد، هم شخصى از افراد عترت تا روز قيامت پيوسته در ميان مردم باشد و هم قرآن، تا هر دو براى هميشه و تا رستاخيز، قرين و همدوش و پشتوانه يكديگر، هادى و راهنماى امت باشند تا در روز قيامت به پيشگاه پيامبر وارد شوند.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
@botshenasi
( ادامه قسمت ۱۵ )
آرى، بايد آن دو در جامعه با هم وجود داشته باشند تا همان طور كه رسول خدا در اين احاديث اشاره فرموده است، تبعيت از آنها موجب هدايت و سعادت امت اسلامى شده، مسلمانان را از ضلالت و گمراهى، تاريكى و بدبختى مصون و محفوظ بدارد.
اين نيز روشن است كه تمسک به عترت و تبعيت از آنان با دوست داشتن آنان و پيروى نمودن از راه، روش و دستوراتشان خواهد بود.
و اين گونه تبعيت و پيروى نيز موقوف و وابسته به درک حضور و ديدن خود امام و به سخن گفتن با وى نمى باشد زيرا درک كردن خود امام براى همه افراد در زمان حضور خود امام هم ممكن نبود تا چه رسد به دوران غيبت وى.
آنچه كه مى گويند: در زمان غيبت نيز بايد لااقل عده مخصوص و معينى به حضور امام راه يافته و با وى ارتباط داشته باشند.
گفتارى است بى اساس و ادعايى است بدون دليل زيرا پيروى نمودن از گفتار و روش امام يک نوع ارتباطى است كه اين ارتباط هميشه در ميان شيعهها با امام شان برقرار مى باشد، يعنى شيعيان در زمان غيبت نيز با امام شان مربوط بوده، او را دوست داشته، پيرو اوامر و دستورات وى مى باشند كه از جمله دستورات اوست.
مراجعه كردن به راويان احاديث و ناقلان اخبار اهل بيت و متخصصين آن كه شيعه هميشه در حوادث و پيشامدهاى جديد به آنان مراجعه مى كنند و نظر پيشوايانشان را در باره اين رويدادها از آنان سؤال نموده و فرا مى گيرند.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
با ما همراه باشید
ادامه دارد...
@botshenasi
🔥تمجید سعادت پرور (پهلوانی) از بنیانگذار فرقه صوفیه نعمت اللهیه گنابادیه
سعادت پرور، سلطان علیشاه گنابادی، مؤسس فرقه صوفیه گنابادیه را یکی از "پاسداران حریم عشق" دانسته و نوشته است:
"حاج سلطان محمد بن حيدر گنابادى ابن ملاحيدر جنابذى، ملقب به سلطان على در معقول و منقول، يكتا و جامع علوم ظاهر و باطن و صاحب اخلاق حميده و كرامت و از شاگردان اخلاقى حاج محمد كاظم، سعادت على شاه اصفهانى است. علم حكمت را از حاج ملاهادى سبزوارى فرا گرفت و پس از كسب كمالات ظاهرى و باطنى، در بيدخت به تدريس و تربيت سالكين پرداخت ... تأليفاتى از او برجاى مانده چون: سعادت نامه، تفسير بيان سعادت و مجمع السعادة كه هر سه را به نام استاد خود نام نهاد ..."
📚پاسداران حریم عشق؛ سعادت پرور؛ ج8 ؛ ص47 ؛ شماره 3109
به راستی پیوندی عمیق تر از این میان دستاربندان مدعی عرفان و صوفیان رسمی باید جست؟!
Najma
@Botshenasi
✅شریفیان سخنگوی غلات در کلیپ خود اظهار میکند :
مولا فرمودند:
الله یعنی کسی که تمام عقل ها را متحیر کرده است.
و ظهور این متحیری فقط در وجود امیرالمومنین علیه السلام است، عقل منو تو نه،عقل ابراهیم و موسی را متحیر کرده است.
✅این غالی با احساسات پاک مستمعین به اهل بیت علیهم السلام و کلمات بازی کرده و عقده علی الهی ها و صوفیان را به خورد مستمعین میدهد.
در روایت در معنی کلمه اله آمده است:
هشام بن حكم از امام صادق (ع) از شرح اسماء خدا و اشتقاق و ماده آنها پرسيد: " الله" از چه مشتق است؟
امام فرمود: اى هشام، " الله" از" اله" مشتق است يعنى پرستيده شده و بايد شايان پرستشى باشد،
📚 کافی ج 1 باب معبود ص 255
و جالب است این روایت که این غالی گفت اصلا وجود ندارد.
اما بعد با زیرکی مانند صوفیان و برچسب ظهور به مستمعین القا میکند که الله همان امیرالمومنین علیه السلام است.
سدير گويد: به امام صادق (ع) گفتم: قومى معتقدند كه شما معبوديد و از قرآن دليل بر آن آورند و اين آيه را خوانند (84 سوره زخرف): «او است كه در آسمان معبود است و در زمين هم معبود است» فرمود: اى سدير! گوشم، چشمم، تنم، خونم و مويم از اين مردم بيزار است و خدا هم از آنها بيزار است، اينان بر كيشِ من و كيش پدران من نيستند، به خدا سوگند، كه خدا مرا و آنها را در قيامت گرد هم نياورد جز آنكه بر آنها خشمگين باشد.
گويد: گفتم: نزد ما مردمى باشند كه گويند: شما رسولان خدائيد و گواه قول خود بر ما آيه قرآن خوانند (51 سوره مؤمنون): «ايا رسولان خدا، از چيزهاى خوب بخوريد و كارهاى خوب كنيد، براستى من بدان چه عمل كنيد دانايم» فرمود: اى سدير! گوشم، چشمم، مويم، تنم، گوشتم و خونم از اينان هم بيزار است، خدا و رسولش از آنها بيزارند اينان بر كيش من نيستند و نه بر كيش
پدرانم، به خدا سوگند كه روز قيامت خدا مرا و آنها را گرد هم نياورد جز آنكه بر آنها خشمناك است. گويد: گفتم: پس شما چه هستيد؟ فرمود: ما خزانه دار علمِ خدائيم، ما ترجمان و مفسر أمر خدائيم، ما مردمى معصوم و پاكيم، خدا تبارك و تعالى أمر به اطاعت ما فرموده و از نافرمانى ما غدقن كرده، ما حجتِ رسائيم بر هر كه زير آسمان و روى زمين است.
أصول الكافي ج 2، ص: 337
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع لَا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِيَّةَ ثُمَّ قُولُوا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا وَ إِيَّاکُمْ وَ الْغُلُوَّ کَغُلُوِّ النَّصَارَی فَإِنِّی بَرِی ءٌ مِنَ الْغَالِينَ فَقَامَ إِلَيْهِ ب
حارالانوار ج 25 ص 274
بینام:
الخصال الْأَرْبَعُمِائَةٍ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِيَّاکُمْ وَ الْغُلُوَّ فِينَا قُولُوا إِنَّا عَبِيدٌ مَرْبُوبُونَ وَ قُولُوا فِی فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ.
بحارالانوار جلد 25ص 270
الخصال 2: 157.
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع اللَّهُمَّ إِنِّی بَرِی ءٌ مِنَ الْغُلَاةِ کَبَرَاءَةِ عِيسَی ابْنِ مَرْيَمَ مِنَ النَّصَارَی اللَّهُمَّ اخْذُلْهُمْ أَبَداً وَ لَا تَنْصُرْ مِنْهُمْ أَحَداً
بحار الانوار ج 25 ص 266
«احذروا علي شبابكم الغلاة لا يفسدهم. الغلاّة شرّ خلق الله يصغرون عظمة الله و يدّعون الربوبيّة لعباد الله... ؛
جوانتان را از غلات دور نگاه داريد تا آنان را فاسد نكنند. غلات، بدترين خلق خدا هستند كه از عظمت خدا ميكاهند و بر بندگان او اثبات الوهيّت ميكنند. »
بحار الانوار ج 25 ص 265
امام امیرالمومنین فرمود:
خداوند! من از غلات بيزاري ميجويم؛ همانگونه كه عيسي بن مريم از نصاري بيزاري جست. خدايا آنان را خوار گردان و احدي از آنها را ياري مکن.
عيسي جرجاني ميگويد: به جعفر بن محمد (ع) عرض كردم: آيا آنچه را كه از اين جماعت شنيدهام به عرض برسانم؟ فرمودند: بگو. گفتم: «فانّ طائفة منهم
عَبَدوك و اتّخذوك الها من دون الله و طائفةً أُخري قالوا لك بالنّبوّة... قال: فبكي حتّي ابتُليت لحيتُهُ ثم قال: ان امكنَنَي اللّه مِن هؤلاء فلم اسفك دمائهم سفّك اللّه دم ولدي علي يديّ؛
گروهي از آنان تو را به جاي خدا عبادت ميكنند و گروهي ديگر نسبت پيامبري به تو ميدهند... ميگويد: همين كه امام اين مطلب را شنيد، چندان گريست كه صورت مباركش از اشك چشمش خيس شد. سپس فرمود: اگر خدا آنها را در دسترس من قرار دهد و من خون آنان را نريزم، خدا خون فرزندانم را به دست من میریزد
تاریخ جرجان ص 322و 323
و این طعن بر انبیا علیهم السلام همیشه کار غلات بوده و خیال کردن با طعن بر انبیا علیهم السلام بر مقام اهل بیت علیهم السلام افزوده میشود و این جز خیانت در حق اهل بیت علیهم السلام چیزی ندارد.
@botshenasi