eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
475 عکس
577 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
🍁امیر ترکاشوند : امامان در سنین کودکی امام نیستند : امامان مانند دیگران نوزادی دارند و باید بزرگ شوند و امامان قبل از بلوغ امام نیستند و تا رسیدن به سن بلوغ مرجعیت بیان احکام و تفسیر را به دیگران میسپارند تا خود به سن بلوغ برسند (کانال امیر ترکاشوند ) پاسخ: اگر ایشان برای این ادعای پوچ و سخیف خود یک دلیل داشت چه میکرد؟ انکار امامت ائمه علیهم السلام مساوی با کفر است. زیرا امام کودکی و نوزادی و بزرگسالی ندارد بلکه امام است و سن در امامت مطرح نیست ‌ کما اینکه حضرت عیسی علیه السلام در بدو تولد در گهواره فرمود : قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا فرمود خدا من را نبی قرار داده است چطور نوزاد در بدو تولد نبی میشود و مردم را موعظه میکند ولی امام ۵ ساله خیر ؟؟؟؟ در ثانی این جملات با ضروریات مذهب در تناقض است زیرا ائمه در سنین کودکی هم که به امامت رسیدن کسی را منصوب نکردند تا خود به بلوغ برسند امام زمان ارواحنا فداه در سن ۵ سالگی که پدرشان به شهادت رسید و امام ناطق شدند کسی را منصوب نکردند. و این مهملات ساخته ذهن بیمار ترکاشوند ملعون است. telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
🍁 صالحی نجف آبادی در کتاب خود قضاوت زن در اسلام ص ۵۵ و ۵۶ مینویسد : امیرالمومنین علیه السلام نام سه فرزند خود را ابوبکر و عمر و عثمان گذاشت و ۲۵ سال در نماز بر آنها اقتدا کرد تا بگوید من با آنها دشمنی ندارم و کینه ای میان ما نیست و وحدت و یک پارچگی را به ما بیاموزد‌. ایا امروز کسی جرات دارد نام فرزندش را عمر بگذارد ؟ ما از مکتب علی دور شده ایم. 🍂 پاسخ : این اخوند بیسواد خود فروخته هنوز نمیداند که ابوبکر اسم نیست بلکه کنیه است. در ثانی اسم عمر گذاشتن ربطی به نام غاصب دوم ندارد بیش از ۱۰۰ نفر در اصحاب رسول الله صلی الله علیه واله نامشان عمر بوده است. و عمر عادت داشته است که نام دیگران را تغییر دهد. عبد الرحمن بن الحارث.... كان أبوه سماه إبراهيم فغيّر عمر اسمه. پدرش اسم او را ابراهيم گذاشته بود؛ ولي عمر آن را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)،الإصابة في تمييز الصحابة، ج 5، ص 29، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992. 2. الأجدع أبي مسروق بـ عبد الرحمن. الأجدع بن مالك بن أمية الهمداني الوادعي... فسماه عمر عبد الرحمن. عمر بن الخطاب، اسم اجدع بن مالك را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)،الإصابة في تمييز الصحابة، ج 1، ص 186، رقم: 425، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992. 4 ثعلبة بن سعد بـ معلي: وكان إسم المعلي ثعلبة، فسماه عمر بن الخطاب المعلي. نام معلي، ثعلبه كه عمر آن را تغيير داد و معلي گذاشت. الصحاري العوتبي، أبو المنذر سلمة بن مسلم بن إبراهيم (متوفاي: 511هـ)،الأنساب، ج 1، ص 250. ثانياً: ابن حجر در كتاب الاصابة، باب «ذكر من اسمه عمر»، بيست و يك نفر از صحابه را نام مي برد كه اسمشان عمر بوده است. 1. عمر بن الحكم السلمي؛ 2. عمر بن الحكم البهزي؛ 3 . عمر بن سعد ابوكبشة الأنماري؛ 4. عمر بن سعيد بن مالك؛ 5. عمر بن سفيان بن عبد الأسد؛ 6. عمر بن ابوسلمة بن عبد الأسد؛ 7. عمر بن عكرمة بن ابوجهل؛ 8. عمر بن عمرو الليثي؛ 9. عمر بن عمير بن عدي؛ 10. عمر بن عمير غير منسوب؛ 11. عمر بن عوف النخعي؛ 12. عمر بن لاحق؛ 13. عمر بن مالك؛ 14. عمر بن معاوية الغاضري؛ 15. عمر بن وهب الثقفي؛ 16. عمر بن يزيد الكعبي؛ 17. عمر الأسلمي؛ 18. عمر الجمعي؛ 19. عمر الخثعمي؛ 20. عمر اليماني. 21. عمر بن الخطاب العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج4، ص587 ـ 597، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992. بسیاری از اصحاب اهل بیت علیهم السلام عمر بوده است. حتی اسم برخی شمرو یزید بوده است اسم ارتباط به شخص ندارد و اسم هیچکس انحصاری نیست . اما این شخص هنوز نمیداند نام عثمان بخاطر عثمان بن مظعون بوده است که امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: إنّما سمّيته بإسم أخي عثمان بن مظعون. فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون ناميدم. الاصفهاني، أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاي356)، مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 23. در ثانی بیش از ۲۰ نفر از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه واله عثمان بوده است لعسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 447 ـ 463، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992. نامگذاري به خاطر ابراز محبت به شخصيت ها بود، چرا خليفه دوم به سراسر ممالك اسلامي بخشنامه كرد كه كسي حق ندارد فرزندش را به نام رسول خدا صلي الله عليه وآله نامگذاري كند؟ ابن بطال و ابن حجر در شرحشان بر صحيح بخاري مي نويسند: كتب عمر إلي أهل الكوفة الا تسموا أحدًا باسم نبي. إبن بطال البكري القرطبي، أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج 9، ص 344، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)،فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 10، ص 572، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت حتی نام پسر خوانده رسول خدا صلی الله علیه واله هم عمر بوده است. نمیدانیم چرا بعضی ها در پی خوش خدمتی به عمریه هستند آن هم در لباس شیعه ؟ خب بروید و عمری بشوید چرا شبهه برای جوانان درست میکنید ؟ در کدام روایت خواندید که امیرالمومنین علیه السلام بر غاصبین حق خود در نماز اقتدا کرده است ؟ عمری که در نماز از او باد معده در میرود و شپش میکشد ازخود آیا امیرالمومنین علیه السلام بر او اقتدا میکند ؟ آن هم بدون ارائه دلیل حرفی بزنیم ؟ اسم گذاری فرزند و نماز چه ارتباطی به وحدت مسلمین دارد ؟ چگونه امیرالمومنین علیه السلام از آنها کینه به
دل نداشته اند و دشمنی با آنها نداشتند در حالی که آنها را فاسق و کافر و غاصب خوانده است در خطبه خود ؟ خطبه شقشقیه و صدها روایت که عامه و خاصه نقل کردند در این مورد را چگونه با مهملات خود زیر پا میگذاریم ؟ telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
🔥احمد عابدی: ابوبکر را می توان شهید نامید زیرا به دست دشمن خدا کشته شده است!!! در کلیپ فوق احمد عابدی از شاگردان حسن زاده آملی، مدّعی شده است که ابوبکر را می توان شهید نامید زیرا به دست دشمن خدا کشته شده است!! حال به فرض که اصل ادّعا صحیح باشد؛ این تعریف از شهید از کجا پیدا شده است؟!! چه کسی گفته «شهید یعنی کسی که به دست دشمن خدا کشته شود» ؟!! بر این اساس مروان حمار خلیفه اموی نیز شهید است؛ زیرا به دست بنی العباس کشته شده است!! طلحه نیز شهید است زیرا به تیر مروان حکم کشته شد! صدام نیز شهید است چون به طناب آمریکایی ها بر دار رفت!! و همه ظالمان و کافرانی که به دست ظالمان و کافران دیگر کشته میشوند شهید خواهند بود!! عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِي هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يُقْتَلُونَ فِي هَذِهِ الثُّغُورِ قَالَ فَقَالَ الْوَيْلُ يَتَعَجَّلُونَ قَتْلَةً فِي الدُّنْيَا وَ قَتْلَةً فِي الْآخِرَةِ وَ اللَّهِ مَا الشَّهِيدُ إِلَّا شِيعَتُنَا وَ لَوْ مَاتُوا عَلَى فُرُشِهِمْ. عبد الله بن سنان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم چه می فرمایید درباره اینهایی که در این مرزها کشته می شوند؟ فرمود: وای بر آنان. به سوی قتل در دنیا و قتل در آخرت می شتابند. به خدا سوگند شهید نیست مگر شیعیان ما گر چه در بستر خود بمیرند. 📚تهذيب الأحكام ؛ دار الکتب الاسلامیة ؛ ج‏6 ؛ ص126 و المحاسن ؛ دار الکتب الاسلامیة ؛ ج‏1 ؛ ص164 البته این که عابدی در این جا اظهار کرده ابوبکر فاسد العقیدة و غاصب است؛ از نفاق او است و گر نه عقیده قلبی اش چیز دیگری است زیرا برای ما نقل شده که در درس خارج خود گفته است: «ابوبکر توبه کرده و لذا شهید از دنیا رفته است!!» متأسفانه سند کتبی یا صوتی از این سخنش نداریم. ولی برای اثبات نفاق و دورویی او همین کافی که در سایتش مطلبی کاملاً به خلاف کلیپ صوتی فوق گذاشته شده است: http://yon.ir/rm2i دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟! Najma @botshenasi
☀ موسوی مطلق : امام خمینی ولایت تکوینی داشت‌. موسوی مطلق که عقایدی صوفیه دارد و به امامت نوعیه اعتقاد دارد در صفحه اینستاگرام خود داستانی نوشته است و در آن مدعی شده است که امام خمینی دارای ولایت تکوینی است. و در موجودات اطرف خود حق تصرف داشت .⚡ پاسخ : امان از جهل این صوفیه که از هیچ اراجیفی دریغ ندارند و هر کذبی را به زبان می اورند و غاصب حق اهل بیت علیهم السلام میشوند‌‌. این عمامه به سر ملعون که پای درس صوفیه که دشمنان اهل بیت علیهم السلام نشسته است و با مکتب شیعه و ضروریات مذهب بیگانه است باز هم عناد پناهی صوفیه با اهل بیت علیهم السلام را عیان کرد اما او که میداند یکی از شئونات ولایت تصرف است و آن را برای غیر معصوم قائل میشود. ولایت تکوینی یعنی تصرف در موجودات که فقط مختص خداوند متعال و اهل بیت علیهم السلام است بطور مثال خداوند در قرآن میفرماید: قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ گرمای آتش از خداوند متعال است و خداوند به آتش میفرماید: چه کسی گرما و قدرت سوزاندن به تو داده است و آتش میداند که خداوند متعال این قدرت را به او داده است پس خداوند میفرماید : گرما را پس من بده. در تکوین شیء از خود هیچ اختیاری ندارد‌‌. خداوند از ما نپرسید که ایا شما را خلق کنم یا خیر؟ بلکه خود با اختیارش ما راخلق کرد. حیات ما از آن خداست و ما در حیات و ممات خود هیچ اختیاری نداریم و اختیار از آن خدا است امام کاظم علیه السلام شیر نقاشی شده در پرده را درونش تصرف کرد و به شیر واقعی تبدیل کرد .‌ حال سوالی داریم ایا امام خمینی چنین قدرتی داشت ؟ آیا این انکار فضائل و قدرت اهل بیت علیهم السلام نیست ؟ آیا این غلو نیست ؟ موسوی صوفی نه تنها تقصیر در حق اهل بیت علیهم السلام را کرده بلکه مرتکب غلو هم شده و استاد او هم که صوفی بیش نبود و انحرافات خود و استادش بسیار است . دوستان این عمامه به سر های بیسواد و خائن در حق اهل بیت علیهم السلام را بشناسند و بدانند این قوم صوفیه جز دشمنی با اهل بیت علیهم السلام چیزی در سینه ندارند.. telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
آيا على بن ابراهيم قمى (از بزرگان شيعه در قرن سوم و چهارم) را مى توان در زمره ى تحريف گرايان به حساب آورد؟ ( قسمت اول ) برخى از محدثان شيعى، مانند محدث نورى و (نيز ظاهر كلام) محدث فيض كاشانى، على بن ابراهيم قمى را با استناد به تفسير منسوب به وى، در زمره ى تحريف گرايان قرار مى دهند. محدث نورى مى گويد: «متن تفسير على بن ابراهيم قمى كه از اخبار تحريف نما پر است، نشان دهنده ى ديدگاه وى درباره ى وجود تغيير و نقصان در قرآن است؛ همان گونه كه در مقدمه ى تفسيرش نيز، با صراحت، گرايش خود به تحريف را بيان كرده است.[۱] مرحوم فيض كاشانى نيز همين ديدگاه را درباره ى على بن ابراهيم دارد.[۲] اين نوع داورى‌ها نيز بهانه اى به دست جمعى از سلفيان داده تا از ميان قدماى شيعه، على بن ابراهيم قمى را در زمره ى تحريف گرايان به حساب آورند.[۳] دكتر ناصر قفارى ( از همين تيره) نيز با افزودن اين مطلب نكته اى ديگر بر اين مطلب مى گويد: «با آن كه كتاب تفسير قمى پر از روايات تحريف است، آية اللّه خويى روايات تفسير قمى را توثيق كرده است و اين حكايت از صحت احاديث در اين زمينه در كتاب تفسير قمى دارد».[۴] سپس در ادامه مى گويد: «تمام شيعه اين تفسير را ارج مى نهند».[۵] بى گمان كتابى كه هم اكنون در دسترس ماست، يعنى تفسير روايى پر ارج از قرآن، با يک مقدمه ى طولانى كه به نام تفسير على بن ابراهيم قمى مشهور است، از على بن ابراهيم قمى نيست؛ چون در آخر مقدمه ى اين تفسير چنين آمده است:«أقول: تفسير بسم اللّه الرحمن الرحيم حدثنى ابو الفضل العباس بن محمد بن القاسم العلوي قال: حدّثنا أبو الحسن على بن ابراهيم القمى قال: حدّثنى ابى رحمه اللّه عن.... [۶] از اين عبارت استفاده مى شود كه مقدمه ى تفسير، از خود على بن ابراهيم قمى نيست، بلكه از فردى مجهول است كه با عبارت «حدّثنى، به من خبر داد» از ابوالفضل العباس علوى روايت مى كند؛ چه اين كه در كتب رجالى شرح حالى از ابوالفضل العباس علوى به چشم نمى خورد. با دقت در متن تفسير، روشن مى گردد كه بيش تر روايات اين تفسير، با سند على بن ابراهيم قمى نقل نشده است. [۱]- الفيض القدسى فى ترجمة العلامه المجلسى، ص۲۵. [۲]- الصافى فى تفسير القرآن، ج۱، ص۴۷. [۳]- ر. ک: الشيعة و القرآن، ص۳۶؛ الشيعة و تحريف القرآن، ص۵۹؛ شيعة الاثنى عشرية و تحريف القرآن، ص۶، ۱۳، ۴۷. [۴]- ناصر قفارى، ص ۲۲۶. [۵]- همان، ص ۲۶۹. [۶]- تفسير القمى، ج ۱، ص ۲۷. براى توضيح بيش تر در اين باره، ر. ک: الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج ۴ ص ۳۰۳. @botshenasi
آيا على بن ابراهيم قمى (از بزرگان شيعه در قرن سوم و چهارم) را مى توان در زمره ى تحريف گرايان به حساب آورد؟ ( قسمت دوم ) مؤلف اين تفسير كه شاگرد ( با واسطه ) على بن ابراهيم قمى است، حداقل از سه تفسيرى كه در اختيارش بوده است ( تفسير على بن ابراهيم قمى كه شايد همان است كه نديم در كتاب فهرست خود با عنوان كتاب اختيار القرآن نام برده است)[۱] اين مجموعه را تدوين كرده و چون بيش تر مطالب وى، آراى على بن ابراهيم و يا با واسطه ى سند اوست، به نام تفسير على بن ابراهيم مشهور شده است. وى در موارد متعدد، با تعبير «قال على بن ابراهيم» رأى قمى را بدون واسطه (كه ظاهرا از تفسير على بن ابراهيم قمى برگرفته) مى آورد.[۲] و گاهى هم با واسطه ى شاگرد ايشان، يعنى ابوالفضل العباس العلوى، روايتى را نقل مى كند[۳] و در مواردى هم با صراحت مى گويد: «اين مطلب در روايت على بن ابراهيم نيست».[۴] در برخى از موارد ظاهر كلام مؤلف نيز نشان مى دهد كه ديدگاه خودش را درباره ى تفسير آيات آورده است.[۵] بنابراين نمى توان با استناد به اين تفسير، على بن ابراهيم قمى را در زمره ى تحريف گرايان قرار داد؛ اما درباره ى توثيق اسانيد روايات اين تفسير توسط آية اللّه خوئى بايد گفت: با اين فرض كه شاگرد بدون واسطه ى على بن ابراهيم قمى، يعنى ابوالفضل العباس العلوى و نيز شاگرد با واسطه ى او (يعنى كسى كه اين تفسير را گرد آورده و مشخص نيست چه كسى است) هر دو موثق باشند و بتوان به آنچه هم اكنون از تفسير قمى به دست ما رسيده اعتماد كرد، در اين صورت ديدگاه آية اللّه خوئى كه مى گويد: «جملگى مشايخ على بن ابراهيم كه در تفسيرش از آنان روايتى با سند از يكى از معصومان نقل مى كند، موثق اند؛ چون خود على بن ابراهيم در مقدمه ى تفسيرش از وثاقت مشايخ خود خبر داده است»،[۶] تنها درباره ى راويان احاديثى خواهد بود كه على بن ابراهيم با سند خود از معصومان نقل كرده است. تعداد اين احاديث نسبت به ساير احاديث و اقوال در اين تفسير اندک اند و از ميان آنان احاديثى كه ظهور در تحريف قرآن دارند، به مراتب كم تر خواهند بود؛ افزون بر آن، هرگز در شيوه ى آية اللّه خويى و محققان ديگر، وثاقت راوى و صحت سند به معناى پذيرش متن حديث نيست؛[۷] زيرا اين وثاقت، تنها دروغ گويى راوى را برطرف مى سازد؛ اما احتمال لغزش، خطا و نسيان راوى هم چنان پابرجاست و بايد با فحص از قراين و شواهد درونى و بيرونى، و نيز بررسى معارض هاى حديث، به فهم واقعى حديث پى برد. به نظر ما پس از بررسى و ژرف نگرى در متن اين احاديث روشن مى گردد كه اكثر روايات تحريف قرآن در اينتفسير از موضع نزاع بيرون اند و درباره ى اختلاف قرائت‌ها و تحريف در معناى آيات، اختلاف در تأليف و. .. مى باشد. محدث فيض كاشانى نيز كه تفسير منسوب به على بن ابراهيم را مملوّ از اين روايات مى داند، ديدگاه خود را تصحيح كرده مى نويسد: برخى از اين محذوفات، از قبيل تفسير و بيان و تبديل از حيث معناست و از متن قرآن محسوب نمى شوند... چه اين كه مراد از اصطلاح «كذا انزلت؛ آيه چنين نازل شده است» كه در برخى از اين احاديث آمده، تفسير و بيان قرآن است، نه آن كه در الفاظ قرآن چيزى بوده كه با تحريف ساقط شده باشد.... [۸] سپس با بيان قراين و شواهد، به تحكيم اين ديدگاه پرداخته است. [۹] [۱]- محمد بن اسحاق نديم، الفهرست، ص ۲۷۷. [۲]- ر. ك: همان، ج ۱، ص ۲۹۹، ج ۲، ص ۲۱، ۱۰۱، ۱۱۱ و... [۳]- ر. ك: همان، ج ۱، ص ۲۷. [۴]- ر. ك: على بن ابراهيم قمى، همان، ج ۲، ص ۳۶۰. [۵]- همان، ج ۱، ص ۳۶۷؛ ج ۲، ص ۳۰۳. [۶]- معجم رجال الحديث، ج ۱، ص ۴۹. [۷]- البيان فى تفسير القرآن، بحث «صيانة القرآن عن التحريف» ص ۱۹۷- ۲۵۹. [۸]- الصافى فى تفسير القرآن، ج ۱، ص ۶۷، و ر. ك: همو، الوافى، ج ۷، ص ۱۷۷۸. [۹]- همان. @botshenasi
شبهه ای دیگر که معاندین و مخالفین مذهب، در مورد تحریف قرآن به آن تمسک جسته اند گروهى چنين خيال می كنند كه قرآن پس از دوران حكومت خلفاى سه گانه به وسيله افراد ديگر تحريف شده است ولى تا آن جايى كه ما اطلاع داريم كسى اين احتمال را نداده و چنين پندار و ادعايى را نكرده است. آرى، تنها چيزى كه در اين جا به برخى از طرفداران تحريف نسبت داده شده، اين است كه او مى گويد: «حجاج بن يوسف قيام نمود و قسمتى از آيات قرآن را كه در انتقاد از بنى اميه نازل شده بود، از بين برد و به جاى آن‌ها آيات ديگرى را بر قرآن افزود و قرآن‌ها طبق دستور وى با همان سبک و روش نگارش يافت و به شهرهاى بزرگ مانند: مكه، مدينه، مصر، شام، كوفه و بصره ارسال شد و قرآن هاى ديگر جمع آورى گرديد و حتى يک جلد از آن‌ها هم در دست مردم باقى نماند و قرآن هاى موجود از روى همان قرآن هايى كه به دستور حجاج نوشته شده بود، به وجود آمده است.» اين بود خلاصه نظريه تحريف قرآن پس از دوران خلفا كه به هذيان و ياوه گويى اشخاص مريض يا سخن اطفال و ديوانگان شباهت بيش ترى دارد تا به حقيقت گويى و بيان واقعيت؛ زيرا حجاج بيش از يک تن از استانداران خلفاى بنى اميه نبود و او كم تر و كوچک تر از اين بود كه دست به سوى قرآن ببرد بلكه او عاجزتر از اين بود كه بتواند يكى از فروع و احكام كوچک اسلام را تغيير بدهد، كجا برسد به موضوعى كه اساس و پايه دين اسلام است. او چگونه مى توانست تمام قرآن‌ها را جمع آورى كند به طورى كه حتى يكى از آن‌ها هم در دست مردم باقى نماند، در صورتى كه درآن تاريخ، قرآن در تمام نقاط كشور پهناور اسلام منتشر شده و به نقاط غير اسلامى نيز راه يافته بود!؟ چطور اين حادثه مهم را حتى يک نفر مورخ به عنوان نمونه نقل ننموده و يک نفر محقق تاريخ دان در بررسى خويش كوچک ترين اشاره اى به آن نكرده است، در صورتى كه علل و انگيزه هاى فراوانى بر نقل آن وجود داشت!؟ شگفت انگيزتر اين كه حجاج به اين كار مهم و خطرناک دست بزند، كسى از مسلمانان بر وى اعتراض نكند و پس از پايان حكومت و دوران تسلط وى نيز مسلمانان از اين عمل نابه جاى او چشم پوشى نمايد و خيانت وى را ادامه دهد! اگر فرض كنيم كه حجاج چنين قدرتى داشت كه تمام نسخه هاى اصلى قرآن را جمع آورى كند به طورى كه حتى يک نسخه از آن‌ها باقى نماند، ولى آيا او مى توانست قرآن اصلى را از سينه مسلمانان و از قلب حفاظ قرآن نيز محو كند، حفاظى كه تعداد آنان در آن روز بيش از شمارش بوده آمارشان را جز خدا كسى نمى دانست!؟ گذشته از اين اگر در پاره اى از آيات انتقاد صريحى از بنى اميه وجود داشت، پيش از حجاج، معاويه كه از قدرت و نفوذ بيش ترى برخوردار بود، بر اين عمل اقدام مى نمود و اگر او هم چنين عملى را انجام داده بود، ياران امير المؤمنين «علیه السلام» در برابر معاويه ايستادگى و بر عمل او اعتراض مى كردند و عليه او استدلال و اتمام حجت مى نمودند چنان كه به اعمال مختلف معاويه اعتراض و با دلايل محكمى عليه وى استدلال مى كردند كه در كتب تاريخ و حديث و كلام ضبط شده است. از همه آن چه گفته شد، چنين استفاده مى شود كه طرفداران تحريف قرآن در اين گفتار و پندار بى اساس خويش علاوه بر اين كه با كتاب و سنت مخالفت مى كنند با دلايل روشن عقلى نيز مخالفت مى ورزند مثلى است معروف كه مى گويند: «به آدمى آن چه را كه نشدنى است بگو اگر پذيرفت بدان كه عاقل نيست.» @botshenasi
☀️علم امامت در کودکی حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع قَدْ خَرَجَ عَلَيَّ فَأَحْدَدْتُ النَّظَرَ إِلَيْهِ وَ إِلَى رَأْسِهِ وَ إِلَى رِجْلِهِ لِأَصِفَ قَامَتَهُ لِأَصْحَابِنَا بِمِصْرَ فَخَرَّ سَاجِداً فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ احْتَجَّ فِي الْإِمَامَةِ بِمِثْلِ مَا احْتَجَّ فِي النُّبُوَّةِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا وَ قَالَ اللَّهُ‏ حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ‏ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً فَقَدْ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَى الْحِكْمَةَ وَ هُوَ صَبِيٌّ وَ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَى وَ هُوَ ابْنُ أَرْبَعِينَ سَنَةً. علی بن اسباط گوید: امام جواد ع را [در کودکی] دیدم که بیرون آمد. نگاهم را تیز کردم و او را سر تا پا برنداز کردم تا قامت او را برای یارانمان در مصر توصیف کنم. پس امام جواد ع به سجده افتاد؛ سپس فرمود: خداوند در امامت همان گونه احتجاج نموده که در نبوت احتجاج کرده است. خداوند فرمود: وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا (و خداوند به یحیی در کودکی حکمت عطا کرد) [مریم، 12] و فرمود: حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ‏ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً (هنگامی که بالغ شد و به چهل سال رسید) [الاحقاف، 15 همچنین آیات 22 یوسف و 14 قصص] پس ممکن است حکمت در کودکی به او عطا شود و ممکن است در چهل سالگی به او داده شود. 📚بصائر الدرجات ؛ کتابخانه آیت الله مرعشی ؛ ج‏1 ؛ ص238 http://telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
✒️ردّیه بر رجب برسی (7) 🌱جسم انگاری خداوند رجب برسی گوید: «... أمّا الحجاب فلأنّهم اسم اللّه الأعظم و الكلمة التي تجلّى فيها الرب لسائر العالم لأن بالكلمة تجلّى الصانع للعقول و بها احتجب عن العيون ...» ترجمه: « ... اما حجاب بودن اهل بیت (ع) از آن رو است که آنها اسم اعظم خدا و کلمه ای هستند که خداوند با آن بر همه عالم تجلّی کرده است؛ زیرا خداوند با کلمه برای عقول تجلی نموده و با آن از چشم ها پوشیده شده است ...» 📚مشارق أنوار اليقين ؛ مؤسسة الاعلمی ؛ بیروت ص 44 رجب برسی گمان می کند که خداوند با چیزی غیر خود به نام «کلمه» از چشم ها پوشیده و مخفی شده است و اگر این کلمه نبود؛ چشم ها قادر بودند خداوند را ببینند!! اگر خداوند با کلمه خود را پوشانده باشد؛ لازم است که ذات خدا محدود و متحیّز (=دارای جهات و ابعاد) باشد. اگر چشم ها با فرض نبودنِ کلمه خدا را ببینند؛ یعنی خداوند مرکّب، دارای اجزاء، محسوس و جسمانی است!! همچنین این کلمه یا حادث است یا قدیم. اگر حادث باشد؛ هر حادثی فانی است و نتیجه این است که خداوند در گذشته بدون حجاب و قابل رؤیت بوده و در آینده نیز بدون حجاب و قابل رؤیت است که همان سخن حشویه و جاهلان اهل سنت است. و اگر قدیم باشد؛ شرک است چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «إِنَّمَا كَلَامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَ مَثَّلَهُ لَمْ يَكُنْ مِنْ قَبْلِ ذَلِكَ كَائِناً وَ لَوْ كَانَ‏ قَدِيماً لَكَانَ إِلَهاً ثَانِياً» (نهج البلاغة، خطبه 186) مذهب شیعه از چنین عقاید سخیف و خردستیز مبرّا است و امامان ما همواره فرموده اند که خداوند با چیزی غیر ذات خود پنهان نشده است؛ بلکه ذات او فراتر از هر حدّ و ترکیب و شباهتی است و برای همین ذاتاً محال است که چیزی او را ببیند و درک کند. امام کاظم علیه السلام فرمود: «لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ حِجَابٌ غَيْرُ خَلْقِهِ احْتَجَبَ‏ بِغَيْرِ حِجَابٍ مَحْجُوبٍ وَ اسْتَتَرَ بِغَيْرِ سِتْرٍ مَسْتُورٍ» (بین خدا و آفریدگانش حجابی نیست مگر آفرینش او. [یعنی مخفی بودن خدا از خلق به جهت مغایرت ذاتی خالق و مخلوق است] او بدون حجاب پنهان شده و بدون پرده پوشیده است.) [التوحيد ؛ جامعه مدرسین ؛ ص179] امیرالمؤمنین علیه السلام شنید که مردی میگوید: سوگند به آن کسی که پشت هفت پرده مخفی شده است. امیرالمؤمنین ع بر پشت او زد و فرمود: چه کسی پشت هفت پرده مخفی شده است؟! گفت: خداوند. امام فرمود: مادرت به عزایت بنشیند؛ خطا کردی. بین خداوند متعال و آفریدگانش پرده و حجابی نیست؛ زیرا او با آنها است هر کجا که باشند. [توحيد الصدوق ؛ جامعه مدرسین ؛ ص184] و روایات در این معنا متواتر است. Najma @botshenasi
🔥فیض کاشانی و دفاع از تصوف، بت پرستی و غلو فیض کاشانی رساله «مشواق» را در دفاع از اصطلاحات صوفیه نوشته است. در آغاز کتاب می نویسد: «چنين گويد مؤلف اين سخنان [محمد] محسن بن مرتضى- تغمّده اللّه بالغفران- كه چون طايفه‏اى از متقشفه‏ ظاهر محبت بندگان را نسبت با جناب اقدس الهى منكر بودند و دوستان الهى را به كفر و زندقه موسوم ساخته زبان طعن در حق ايشان مى‏گشودند، به خاطر رسيد كه چند كلمه كه بدان معانى، حقايق از لباس استعارات مكشوف و اصطلاحات غريبه قوم كه در ابيات ايشان مستعمل است معروف تواند شد بنويسد ...» 📚ده رساله ؛ رساله مشواق ؛ فیض کاشانی ؛ تصحیح رسول جعفریان ؛ کتابخانه امیرالمؤمنین ع ؛ اصفهان ؛ ص237 به عنوان نمونه در مقام شرح و دفاع از تعبیر «بت» نوشته است: «بت عبارت است از هر چه پرستيده شود از ما سواى حق سبحانه ... پس اگر پرستش آن از آن روست كه مظهر حق است جل و علا، و حق در او تجلى كرده به اسمى از اسماء و صفتى از صفات حسنى، آن بت عارفان است و پرستش آن، پرستش خالق آن است، چه جميع موجودات صورت‏ حق است و حق سبحانه روح همه است ... و گاه اسم بت را مخصوص سازند به كامل و مرشدى كه قطب زمان است چه محبوب حقيقى باعتبار جميع اسماء و صفات در او جلوه‏گر آمده و به اعتبار جامعيت پرستيده شده توجّه جميع موجودات خواه به طبع و خواه به ارادت بدو است و قبله كائنات از جميع جهات اوست و زنّار عبارت است از بستن عقد ... » 📚ده رساله ؛ رساله مشواق ؛ فیض کاشانی ؛ تصحیح رسول جعفریان ؛ کتابخانه امیرالمؤمنین ع ؛ اصفهان ؛ ص262 Najma http://telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw