eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
475 عکس
577 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
دل نداشته اند و دشمنی با آنها نداشتند در حالی که آنها را فاسق و کافر و غاصب خوانده است در خطبه خود ؟ خطبه شقشقیه و صدها روایت که عامه و خاصه نقل کردند در این مورد را چگونه با مهملات خود زیر پا میگذاریم ؟ telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
🔥احمد عابدی: ابوبکر را می توان شهید نامید زیرا به دست دشمن خدا کشته شده است!!! در کلیپ فوق احمد عابدی از شاگردان حسن زاده آملی، مدّعی شده است که ابوبکر را می توان شهید نامید زیرا به دست دشمن خدا کشته شده است!! حال به فرض که اصل ادّعا صحیح باشد؛ این تعریف از شهید از کجا پیدا شده است؟!! چه کسی گفته «شهید یعنی کسی که به دست دشمن خدا کشته شود» ؟!! بر این اساس مروان حمار خلیفه اموی نیز شهید است؛ زیرا به دست بنی العباس کشته شده است!! طلحه نیز شهید است زیرا به تیر مروان حکم کشته شد! صدام نیز شهید است چون به طناب آمریکایی ها بر دار رفت!! و همه ظالمان و کافرانی که به دست ظالمان و کافران دیگر کشته میشوند شهید خواهند بود!! عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِي هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يُقْتَلُونَ فِي هَذِهِ الثُّغُورِ قَالَ فَقَالَ الْوَيْلُ يَتَعَجَّلُونَ قَتْلَةً فِي الدُّنْيَا وَ قَتْلَةً فِي الْآخِرَةِ وَ اللَّهِ مَا الشَّهِيدُ إِلَّا شِيعَتُنَا وَ لَوْ مَاتُوا عَلَى فُرُشِهِمْ. عبد الله بن سنان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم چه می فرمایید درباره اینهایی که در این مرزها کشته می شوند؟ فرمود: وای بر آنان. به سوی قتل در دنیا و قتل در آخرت می شتابند. به خدا سوگند شهید نیست مگر شیعیان ما گر چه در بستر خود بمیرند. 📚تهذيب الأحكام ؛ دار الکتب الاسلامیة ؛ ج‏6 ؛ ص126 و المحاسن ؛ دار الکتب الاسلامیة ؛ ج‏1 ؛ ص164 البته این که عابدی در این جا اظهار کرده ابوبکر فاسد العقیدة و غاصب است؛ از نفاق او است و گر نه عقیده قلبی اش چیز دیگری است زیرا برای ما نقل شده که در درس خارج خود گفته است: «ابوبکر توبه کرده و لذا شهید از دنیا رفته است!!» متأسفانه سند کتبی یا صوتی از این سخنش نداریم. ولی برای اثبات نفاق و دورویی او همین کافی که در سایتش مطلبی کاملاً به خلاف کلیپ صوتی فوق گذاشته شده است: http://yon.ir/rm2i دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟! Najma @botshenasi
☀ موسوی مطلق : امام خمینی ولایت تکوینی داشت‌. موسوی مطلق که عقایدی صوفیه دارد و به امامت نوعیه اعتقاد دارد در صفحه اینستاگرام خود داستانی نوشته است و در آن مدعی شده است که امام خمینی دارای ولایت تکوینی است. و در موجودات اطرف خود حق تصرف داشت .⚡ پاسخ : امان از جهل این صوفیه که از هیچ اراجیفی دریغ ندارند و هر کذبی را به زبان می اورند و غاصب حق اهل بیت علیهم السلام میشوند‌‌. این عمامه به سر ملعون که پای درس صوفیه که دشمنان اهل بیت علیهم السلام نشسته است و با مکتب شیعه و ضروریات مذهب بیگانه است باز هم عناد پناهی صوفیه با اهل بیت علیهم السلام را عیان کرد اما او که میداند یکی از شئونات ولایت تصرف است و آن را برای غیر معصوم قائل میشود. ولایت تکوینی یعنی تصرف در موجودات که فقط مختص خداوند متعال و اهل بیت علیهم السلام است بطور مثال خداوند در قرآن میفرماید: قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ گرمای آتش از خداوند متعال است و خداوند به آتش میفرماید: چه کسی گرما و قدرت سوزاندن به تو داده است و آتش میداند که خداوند متعال این قدرت را به او داده است پس خداوند میفرماید : گرما را پس من بده. در تکوین شیء از خود هیچ اختیاری ندارد‌‌. خداوند از ما نپرسید که ایا شما را خلق کنم یا خیر؟ بلکه خود با اختیارش ما راخلق کرد. حیات ما از آن خداست و ما در حیات و ممات خود هیچ اختیاری نداریم و اختیار از آن خدا است امام کاظم علیه السلام شیر نقاشی شده در پرده را درونش تصرف کرد و به شیر واقعی تبدیل کرد .‌ حال سوالی داریم ایا امام خمینی چنین قدرتی داشت ؟ آیا این انکار فضائل و قدرت اهل بیت علیهم السلام نیست ؟ آیا این غلو نیست ؟ موسوی صوفی نه تنها تقصیر در حق اهل بیت علیهم السلام را کرده بلکه مرتکب غلو هم شده و استاد او هم که صوفی بیش نبود و انحرافات خود و استادش بسیار است . دوستان این عمامه به سر های بیسواد و خائن در حق اهل بیت علیهم السلام را بشناسند و بدانند این قوم صوفیه جز دشمنی با اهل بیت علیهم السلام چیزی در سینه ندارند.. telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
آيا على بن ابراهيم قمى (از بزرگان شيعه در قرن سوم و چهارم) را مى توان در زمره ى تحريف گرايان به حساب آورد؟ ( قسمت اول ) برخى از محدثان شيعى، مانند محدث نورى و (نيز ظاهر كلام) محدث فيض كاشانى، على بن ابراهيم قمى را با استناد به تفسير منسوب به وى، در زمره ى تحريف گرايان قرار مى دهند. محدث نورى مى گويد: «متن تفسير على بن ابراهيم قمى كه از اخبار تحريف نما پر است، نشان دهنده ى ديدگاه وى درباره ى وجود تغيير و نقصان در قرآن است؛ همان گونه كه در مقدمه ى تفسيرش نيز، با صراحت، گرايش خود به تحريف را بيان كرده است.[۱] مرحوم فيض كاشانى نيز همين ديدگاه را درباره ى على بن ابراهيم دارد.[۲] اين نوع داورى‌ها نيز بهانه اى به دست جمعى از سلفيان داده تا از ميان قدماى شيعه، على بن ابراهيم قمى را در زمره ى تحريف گرايان به حساب آورند.[۳] دكتر ناصر قفارى ( از همين تيره) نيز با افزودن اين مطلب نكته اى ديگر بر اين مطلب مى گويد: «با آن كه كتاب تفسير قمى پر از روايات تحريف است، آية اللّه خويى روايات تفسير قمى را توثيق كرده است و اين حكايت از صحت احاديث در اين زمينه در كتاب تفسير قمى دارد».[۴] سپس در ادامه مى گويد: «تمام شيعه اين تفسير را ارج مى نهند».[۵] بى گمان كتابى كه هم اكنون در دسترس ماست، يعنى تفسير روايى پر ارج از قرآن، با يک مقدمه ى طولانى كه به نام تفسير على بن ابراهيم قمى مشهور است، از على بن ابراهيم قمى نيست؛ چون در آخر مقدمه ى اين تفسير چنين آمده است:«أقول: تفسير بسم اللّه الرحمن الرحيم حدثنى ابو الفضل العباس بن محمد بن القاسم العلوي قال: حدّثنا أبو الحسن على بن ابراهيم القمى قال: حدّثنى ابى رحمه اللّه عن.... [۶] از اين عبارت استفاده مى شود كه مقدمه ى تفسير، از خود على بن ابراهيم قمى نيست، بلكه از فردى مجهول است كه با عبارت «حدّثنى، به من خبر داد» از ابوالفضل العباس علوى روايت مى كند؛ چه اين كه در كتب رجالى شرح حالى از ابوالفضل العباس علوى به چشم نمى خورد. با دقت در متن تفسير، روشن مى گردد كه بيش تر روايات اين تفسير، با سند على بن ابراهيم قمى نقل نشده است. [۱]- الفيض القدسى فى ترجمة العلامه المجلسى، ص۲۵. [۲]- الصافى فى تفسير القرآن، ج۱، ص۴۷. [۳]- ر. ک: الشيعة و القرآن، ص۳۶؛ الشيعة و تحريف القرآن، ص۵۹؛ شيعة الاثنى عشرية و تحريف القرآن، ص۶، ۱۳، ۴۷. [۴]- ناصر قفارى، ص ۲۲۶. [۵]- همان، ص ۲۶۹. [۶]- تفسير القمى، ج ۱، ص ۲۷. براى توضيح بيش تر در اين باره، ر. ک: الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج ۴ ص ۳۰۳. @botshenasi
آيا على بن ابراهيم قمى (از بزرگان شيعه در قرن سوم و چهارم) را مى توان در زمره ى تحريف گرايان به حساب آورد؟ ( قسمت دوم ) مؤلف اين تفسير كه شاگرد ( با واسطه ) على بن ابراهيم قمى است، حداقل از سه تفسيرى كه در اختيارش بوده است ( تفسير على بن ابراهيم قمى كه شايد همان است كه نديم در كتاب فهرست خود با عنوان كتاب اختيار القرآن نام برده است)[۱] اين مجموعه را تدوين كرده و چون بيش تر مطالب وى، آراى على بن ابراهيم و يا با واسطه ى سند اوست، به نام تفسير على بن ابراهيم مشهور شده است. وى در موارد متعدد، با تعبير «قال على بن ابراهيم» رأى قمى را بدون واسطه (كه ظاهرا از تفسير على بن ابراهيم قمى برگرفته) مى آورد.[۲] و گاهى هم با واسطه ى شاگرد ايشان، يعنى ابوالفضل العباس العلوى، روايتى را نقل مى كند[۳] و در مواردى هم با صراحت مى گويد: «اين مطلب در روايت على بن ابراهيم نيست».[۴] در برخى از موارد ظاهر كلام مؤلف نيز نشان مى دهد كه ديدگاه خودش را درباره ى تفسير آيات آورده است.[۵] بنابراين نمى توان با استناد به اين تفسير، على بن ابراهيم قمى را در زمره ى تحريف گرايان قرار داد؛ اما درباره ى توثيق اسانيد روايات اين تفسير توسط آية اللّه خوئى بايد گفت: با اين فرض كه شاگرد بدون واسطه ى على بن ابراهيم قمى، يعنى ابوالفضل العباس العلوى و نيز شاگرد با واسطه ى او (يعنى كسى كه اين تفسير را گرد آورده و مشخص نيست چه كسى است) هر دو موثق باشند و بتوان به آنچه هم اكنون از تفسير قمى به دست ما رسيده اعتماد كرد، در اين صورت ديدگاه آية اللّه خوئى كه مى گويد: «جملگى مشايخ على بن ابراهيم كه در تفسيرش از آنان روايتى با سند از يكى از معصومان نقل مى كند، موثق اند؛ چون خود على بن ابراهيم در مقدمه ى تفسيرش از وثاقت مشايخ خود خبر داده است»،[۶] تنها درباره ى راويان احاديثى خواهد بود كه على بن ابراهيم با سند خود از معصومان نقل كرده است. تعداد اين احاديث نسبت به ساير احاديث و اقوال در اين تفسير اندک اند و از ميان آنان احاديثى كه ظهور در تحريف قرآن دارند، به مراتب كم تر خواهند بود؛ افزون بر آن، هرگز در شيوه ى آية اللّه خويى و محققان ديگر، وثاقت راوى و صحت سند به معناى پذيرش متن حديث نيست؛[۷] زيرا اين وثاقت، تنها دروغ گويى راوى را برطرف مى سازد؛ اما احتمال لغزش، خطا و نسيان راوى هم چنان پابرجاست و بايد با فحص از قراين و شواهد درونى و بيرونى، و نيز بررسى معارض هاى حديث، به فهم واقعى حديث پى برد. به نظر ما پس از بررسى و ژرف نگرى در متن اين احاديث روشن مى گردد كه اكثر روايات تحريف قرآن در اينتفسير از موضع نزاع بيرون اند و درباره ى اختلاف قرائت‌ها و تحريف در معناى آيات، اختلاف در تأليف و. .. مى باشد. محدث فيض كاشانى نيز كه تفسير منسوب به على بن ابراهيم را مملوّ از اين روايات مى داند، ديدگاه خود را تصحيح كرده مى نويسد: برخى از اين محذوفات، از قبيل تفسير و بيان و تبديل از حيث معناست و از متن قرآن محسوب نمى شوند... چه اين كه مراد از اصطلاح «كذا انزلت؛ آيه چنين نازل شده است» كه در برخى از اين احاديث آمده، تفسير و بيان قرآن است، نه آن كه در الفاظ قرآن چيزى بوده كه با تحريف ساقط شده باشد.... [۸] سپس با بيان قراين و شواهد، به تحكيم اين ديدگاه پرداخته است. [۹] [۱]- محمد بن اسحاق نديم، الفهرست، ص ۲۷۷. [۲]- ر. ك: همان، ج ۱، ص ۲۹۹، ج ۲، ص ۲۱، ۱۰۱، ۱۱۱ و... [۳]- ر. ك: همان، ج ۱، ص ۲۷. [۴]- ر. ك: على بن ابراهيم قمى، همان، ج ۲، ص ۳۶۰. [۵]- همان، ج ۱، ص ۳۶۷؛ ج ۲، ص ۳۰۳. [۶]- معجم رجال الحديث، ج ۱، ص ۴۹. [۷]- البيان فى تفسير القرآن، بحث «صيانة القرآن عن التحريف» ص ۱۹۷- ۲۵۹. [۸]- الصافى فى تفسير القرآن، ج ۱، ص ۶۷، و ر. ك: همو، الوافى، ج ۷، ص ۱۷۷۸. [۹]- همان. @botshenasi
شبهه ای دیگر که معاندین و مخالفین مذهب، در مورد تحریف قرآن به آن تمسک جسته اند گروهى چنين خيال می كنند كه قرآن پس از دوران حكومت خلفاى سه گانه به وسيله افراد ديگر تحريف شده است ولى تا آن جايى كه ما اطلاع داريم كسى اين احتمال را نداده و چنين پندار و ادعايى را نكرده است. آرى، تنها چيزى كه در اين جا به برخى از طرفداران تحريف نسبت داده شده، اين است كه او مى گويد: «حجاج بن يوسف قيام نمود و قسمتى از آيات قرآن را كه در انتقاد از بنى اميه نازل شده بود، از بين برد و به جاى آن‌ها آيات ديگرى را بر قرآن افزود و قرآن‌ها طبق دستور وى با همان سبک و روش نگارش يافت و به شهرهاى بزرگ مانند: مكه، مدينه، مصر، شام، كوفه و بصره ارسال شد و قرآن هاى ديگر جمع آورى گرديد و حتى يک جلد از آن‌ها هم در دست مردم باقى نماند و قرآن هاى موجود از روى همان قرآن هايى كه به دستور حجاج نوشته شده بود، به وجود آمده است.» اين بود خلاصه نظريه تحريف قرآن پس از دوران خلفا كه به هذيان و ياوه گويى اشخاص مريض يا سخن اطفال و ديوانگان شباهت بيش ترى دارد تا به حقيقت گويى و بيان واقعيت؛ زيرا حجاج بيش از يک تن از استانداران خلفاى بنى اميه نبود و او كم تر و كوچک تر از اين بود كه دست به سوى قرآن ببرد بلكه او عاجزتر از اين بود كه بتواند يكى از فروع و احكام كوچک اسلام را تغيير بدهد، كجا برسد به موضوعى كه اساس و پايه دين اسلام است. او چگونه مى توانست تمام قرآن‌ها را جمع آورى كند به طورى كه حتى يكى از آن‌ها هم در دست مردم باقى نماند، در صورتى كه درآن تاريخ، قرآن در تمام نقاط كشور پهناور اسلام منتشر شده و به نقاط غير اسلامى نيز راه يافته بود!؟ چطور اين حادثه مهم را حتى يک نفر مورخ به عنوان نمونه نقل ننموده و يک نفر محقق تاريخ دان در بررسى خويش كوچک ترين اشاره اى به آن نكرده است، در صورتى كه علل و انگيزه هاى فراوانى بر نقل آن وجود داشت!؟ شگفت انگيزتر اين كه حجاج به اين كار مهم و خطرناک دست بزند، كسى از مسلمانان بر وى اعتراض نكند و پس از پايان حكومت و دوران تسلط وى نيز مسلمانان از اين عمل نابه جاى او چشم پوشى نمايد و خيانت وى را ادامه دهد! اگر فرض كنيم كه حجاج چنين قدرتى داشت كه تمام نسخه هاى اصلى قرآن را جمع آورى كند به طورى كه حتى يک نسخه از آن‌ها باقى نماند، ولى آيا او مى توانست قرآن اصلى را از سينه مسلمانان و از قلب حفاظ قرآن نيز محو كند، حفاظى كه تعداد آنان در آن روز بيش از شمارش بوده آمارشان را جز خدا كسى نمى دانست!؟ گذشته از اين اگر در پاره اى از آيات انتقاد صريحى از بنى اميه وجود داشت، پيش از حجاج، معاويه كه از قدرت و نفوذ بيش ترى برخوردار بود، بر اين عمل اقدام مى نمود و اگر او هم چنين عملى را انجام داده بود، ياران امير المؤمنين «علیه السلام» در برابر معاويه ايستادگى و بر عمل او اعتراض مى كردند و عليه او استدلال و اتمام حجت مى نمودند چنان كه به اعمال مختلف معاويه اعتراض و با دلايل محكمى عليه وى استدلال مى كردند كه در كتب تاريخ و حديث و كلام ضبط شده است. از همه آن چه گفته شد، چنين استفاده مى شود كه طرفداران تحريف قرآن در اين گفتار و پندار بى اساس خويش علاوه بر اين كه با كتاب و سنت مخالفت مى كنند با دلايل روشن عقلى نيز مخالفت مى ورزند مثلى است معروف كه مى گويند: «به آدمى آن چه را كه نشدنى است بگو اگر پذيرفت بدان كه عاقل نيست.» @botshenasi
☀️علم امامت در کودکی حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع قَدْ خَرَجَ عَلَيَّ فَأَحْدَدْتُ النَّظَرَ إِلَيْهِ وَ إِلَى رَأْسِهِ وَ إِلَى رِجْلِهِ لِأَصِفَ قَامَتَهُ لِأَصْحَابِنَا بِمِصْرَ فَخَرَّ سَاجِداً فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ احْتَجَّ فِي الْإِمَامَةِ بِمِثْلِ مَا احْتَجَّ فِي النُّبُوَّةِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا وَ قَالَ اللَّهُ‏ حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ‏ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً فَقَدْ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَى الْحِكْمَةَ وَ هُوَ صَبِيٌّ وَ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَى وَ هُوَ ابْنُ أَرْبَعِينَ سَنَةً. علی بن اسباط گوید: امام جواد ع را [در کودکی] دیدم که بیرون آمد. نگاهم را تیز کردم و او را سر تا پا برنداز کردم تا قامت او را برای یارانمان در مصر توصیف کنم. پس امام جواد ع به سجده افتاد؛ سپس فرمود: خداوند در امامت همان گونه احتجاج نموده که در نبوت احتجاج کرده است. خداوند فرمود: وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا (و خداوند به یحیی در کودکی حکمت عطا کرد) [مریم، 12] و فرمود: حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ‏ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً (هنگامی که بالغ شد و به چهل سال رسید) [الاحقاف، 15 همچنین آیات 22 یوسف و 14 قصص] پس ممکن است حکمت در کودکی به او عطا شود و ممکن است در چهل سالگی به او داده شود. 📚بصائر الدرجات ؛ کتابخانه آیت الله مرعشی ؛ ج‏1 ؛ ص238 http://telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
✒️ردّیه بر رجب برسی (7) 🌱جسم انگاری خداوند رجب برسی گوید: «... أمّا الحجاب فلأنّهم اسم اللّه الأعظم و الكلمة التي تجلّى فيها الرب لسائر العالم لأن بالكلمة تجلّى الصانع للعقول و بها احتجب عن العيون ...» ترجمه: « ... اما حجاب بودن اهل بیت (ع) از آن رو است که آنها اسم اعظم خدا و کلمه ای هستند که خداوند با آن بر همه عالم تجلّی کرده است؛ زیرا خداوند با کلمه برای عقول تجلی نموده و با آن از چشم ها پوشیده شده است ...» 📚مشارق أنوار اليقين ؛ مؤسسة الاعلمی ؛ بیروت ص 44 رجب برسی گمان می کند که خداوند با چیزی غیر خود به نام «کلمه» از چشم ها پوشیده و مخفی شده است و اگر این کلمه نبود؛ چشم ها قادر بودند خداوند را ببینند!! اگر خداوند با کلمه خود را پوشانده باشد؛ لازم است که ذات خدا محدود و متحیّز (=دارای جهات و ابعاد) باشد. اگر چشم ها با فرض نبودنِ کلمه خدا را ببینند؛ یعنی خداوند مرکّب، دارای اجزاء، محسوس و جسمانی است!! همچنین این کلمه یا حادث است یا قدیم. اگر حادث باشد؛ هر حادثی فانی است و نتیجه این است که خداوند در گذشته بدون حجاب و قابل رؤیت بوده و در آینده نیز بدون حجاب و قابل رؤیت است که همان سخن حشویه و جاهلان اهل سنت است. و اگر قدیم باشد؛ شرک است چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «إِنَّمَا كَلَامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَ مَثَّلَهُ لَمْ يَكُنْ مِنْ قَبْلِ ذَلِكَ كَائِناً وَ لَوْ كَانَ‏ قَدِيماً لَكَانَ إِلَهاً ثَانِياً» (نهج البلاغة، خطبه 186) مذهب شیعه از چنین عقاید سخیف و خردستیز مبرّا است و امامان ما همواره فرموده اند که خداوند با چیزی غیر ذات خود پنهان نشده است؛ بلکه ذات او فراتر از هر حدّ و ترکیب و شباهتی است و برای همین ذاتاً محال است که چیزی او را ببیند و درک کند. امام کاظم علیه السلام فرمود: «لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ حِجَابٌ غَيْرُ خَلْقِهِ احْتَجَبَ‏ بِغَيْرِ حِجَابٍ مَحْجُوبٍ وَ اسْتَتَرَ بِغَيْرِ سِتْرٍ مَسْتُورٍ» (بین خدا و آفریدگانش حجابی نیست مگر آفرینش او. [یعنی مخفی بودن خدا از خلق به جهت مغایرت ذاتی خالق و مخلوق است] او بدون حجاب پنهان شده و بدون پرده پوشیده است.) [التوحيد ؛ جامعه مدرسین ؛ ص179] امیرالمؤمنین علیه السلام شنید که مردی میگوید: سوگند به آن کسی که پشت هفت پرده مخفی شده است. امیرالمؤمنین ع بر پشت او زد و فرمود: چه کسی پشت هفت پرده مخفی شده است؟! گفت: خداوند. امام فرمود: مادرت به عزایت بنشیند؛ خطا کردی. بین خداوند متعال و آفریدگانش پرده و حجابی نیست؛ زیرا او با آنها است هر کجا که باشند. [توحيد الصدوق ؛ جامعه مدرسین ؛ ص184] و روایات در این معنا متواتر است. Najma @botshenasi
🔥فیض کاشانی و دفاع از تصوف، بت پرستی و غلو فیض کاشانی رساله «مشواق» را در دفاع از اصطلاحات صوفیه نوشته است. در آغاز کتاب می نویسد: «چنين گويد مؤلف اين سخنان [محمد] محسن بن مرتضى- تغمّده اللّه بالغفران- كه چون طايفه‏اى از متقشفه‏ ظاهر محبت بندگان را نسبت با جناب اقدس الهى منكر بودند و دوستان الهى را به كفر و زندقه موسوم ساخته زبان طعن در حق ايشان مى‏گشودند، به خاطر رسيد كه چند كلمه كه بدان معانى، حقايق از لباس استعارات مكشوف و اصطلاحات غريبه قوم كه در ابيات ايشان مستعمل است معروف تواند شد بنويسد ...» 📚ده رساله ؛ رساله مشواق ؛ فیض کاشانی ؛ تصحیح رسول جعفریان ؛ کتابخانه امیرالمؤمنین ع ؛ اصفهان ؛ ص237 به عنوان نمونه در مقام شرح و دفاع از تعبیر «بت» نوشته است: «بت عبارت است از هر چه پرستيده شود از ما سواى حق سبحانه ... پس اگر پرستش آن از آن روست كه مظهر حق است جل و علا، و حق در او تجلى كرده به اسمى از اسماء و صفتى از صفات حسنى، آن بت عارفان است و پرستش آن، پرستش خالق آن است، چه جميع موجودات صورت‏ حق است و حق سبحانه روح همه است ... و گاه اسم بت را مخصوص سازند به كامل و مرشدى كه قطب زمان است چه محبوب حقيقى باعتبار جميع اسماء و صفات در او جلوه‏گر آمده و به اعتبار جامعيت پرستيده شده توجّه جميع موجودات خواه به طبع و خواه به ارادت بدو است و قبله كائنات از جميع جهات اوست و زنّار عبارت است از بستن عقد ... » 📚ده رساله ؛ رساله مشواق ؛ فیض کاشانی ؛ تصحیح رسول جعفریان ؛ کتابخانه امیرالمؤمنین ع ؛ اصفهان ؛ ص262 Najma http://telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
🌱غروی : پوشیدن لباس سیاه خلاف شرع است ! ایشان در سخنان خود میگوید که پوشیدن لباس سیاه خلاف شرع است و برخلاف سخنان رسول الله صلی الله علیه و اله و مسکوت ماندن قران است.و در تاریخ کسی لباس سیاه نپوشیده است. 🍁پاسخ : ازعدم فهم ایشان است که لباس سیاه پوشیدن در روایات به کراهت آن اشاره شده است و از حد کراهت فراتر نرفته است. پوشیدن لباس سیاه برای امام حسین علیه السلام در این مورد استثنا شده است اما علت این استثناء چیست ؟ سیاه، از جهات گوناگون، آثار و خواص مختلف دارد و به اعتبار هر یک از این خواص، در مورد یا مواردی خاص، به کار می رود . رنگ سیاه از جهتی رنگ پوشش است; یعنی سبب استتار و اختفا می گردد و برای چنین هدفی به کار گرفته می شود؛ از جهت دیگر، رنگ هیبت و تشخص است . به همین سبب، لباس رسمی شخصیت ها سیاه یا سرمه ای سیر است . در نقل های تاریخی موارد فراوان می توان یافت که برای نشان دادن هیبت و تشخص فرد، گروه، حکومت یا مسأله ای از این رنگ استفاده شده است.یکی دیگر از خواص و آثار رنگ سیاه، آن است که این رنگ به صورت طبیعی، رنگی حزن آور و دلگیر و مناسب عزا و ماتم است . از همین رو، بسیاری از مردم جهان از این رنگ برای اظهار اندوه در مرگ دوستان و عزیزان خود سود می جویند البته انتخاب رنگ سیاه در ایام سوگواری، علاوه بر نکته فوق، علتی منطقی - عاطفی نیز دارد. آن که در ماتم عزیزان خویش جامه سیاه می پوشد و در و دیوار را سیاهپوش می کند، بااین عمل می خواهد بگوید و بفهماند: عزیز از دست رفته، مایه روشنی چشم و فروغ دیدگانم بود و دفن پیکرش در دل خاک به سان افول ماه و خورشید در چاه مغرب، پهنه حیات و زندگی را در چشمم تیره و تار ساخته و زمین و زمان را در سیاهی و ظلمت فرو برده است. این مطلب شواهد گوناگون دارد. حضرت زهرا (س) هشت روز پس از شهادت حضرت رسول (ص)، بر مزار آن حضرت فریاد برآورد: «ای پدر، تو رفتی و با رفتن تو دنیا روشنی های خویش را از ما برگرفت و نعمت و خوشی اش را از ما دریغ کرد . جهان، به حسن و جمال تو، روشن و درخشان بود [ولی اکنون با رفتن تو] روز روشن آن سیاه گشته و تر و خشکش حکایت از شب های بس تاریک دارد . . . و حزن و اندوه، همواره، ملازم ماست...» در ایران باستان به سیاه پوشی در عزا اشاره شده و کافی است به شاهنامه رجوع شود یا در یونان باستان سیاه پوشی در عزا مرسوم بوده است. بستانی، در دائرة المعارف خود، رنگ سیاه را مناسب ترین رنگ عزا در تمدن اروپای قرن های اخیر گزارش کرده، می نویسد: «طول دوران عزاداری، بر حسب درجه نزدیکی به میت، از یک هفته تا یک سال طول می کشد و بیوه زنان دست کم تا یک سال عزا می گیرند و در این مدت لباس های آنان سیاه رنگ و خالی از هر گونه نقش و نگار و زیور آلات است.» در کتب تاریخی گزارش شده است که عرب، در مواقع مصیبت، جامه خویش به رنگ سیاه می کرد. در عصر پیامبر (ص) پس از پایان جنگ بدر که 70 تن از مشرکان و قریش به دست مسلمانان بر خاک هلاکت افتادند، زن های مکه در سوگ کشتگان خویش جامه سیاه پوشیدند. شعر لبید، درباره سیاهپوشی زنان نوحه گر، مورد استشهاد بسیار از کتب لغت است: یخشمن حر اوجه صحاح    فی السلب السود و فی الامساح آن زنان در حالی که لباس های سیاه عزا و پلاس مویین بر تن کرده بودند، گونه های خویش را با ناخن می خراشیدند. پس پوشیدن لباس سیاه یک امری عرفی در تمام‌ملل از قدیم الایام بوده است عالم بزرگوار مرحوم بحرانی می نویسد: بعید نیست استثناء پوشیدن لباس سیاه در ماتم امام حسین(ع) از این اخبار ( دال بر کراهت پوشیدن لباس سیاه )، چون روایات مستفیضه داریم که امر به اظهار شعائر حزن می کند و تایید می شود به روایتی که علّامه مجلسی(ره) از برقی در کتاب « محاسن » از عمر بن زین العابدین(ع) نقل می کند.( الحدائق الناصره: 7/118) ب – مرحوم علّامه نوری پس از ذکر روایاتی که حاکی از حسن و رجحان پوشیدن لباس مشکی در عزای سالار شهیدان(ع) است می نویسد: این اخبار و قضایا اشاره یا دلالت بر مکروه نبودن یا رجحان پوشیدن لباس سیاه در عزای امام حسین(ع) دارد، همانطور که سیره بر آنست.( مستدرک الوسائل : 3/328) عالم بزرگوار مرحوم سید محمد کاظم یزدی – صاحب عروه الوثقی – در پاسخ سؤالی در همین زمینه می نویسد: بلی، راجح و موجب خشنودی پیغمبر خدا و ائمه هدی(ع) است به لحا‌ظ اینکه نوعی از اظهار مصیبت و حزن است، و از بعضی اخبار هم رجحان و مطلوبیّت آن استفاده می شود بنابراین پوشیدن لباس سیاه به غرض مذکور مستثنی است. علاوه براین مطالب گفته شده سیره عدّه ای از مراجع عالیقدر تقلید از گذشته براین اصل استوار است که از اول محرم تاپایان ماه صفر جامه‌ سیاه می پوشیدند و در طول این دو ماه، جامه‌ سیاه را از تن خارج نمی کردند. در جنگ احد که 70تن از مسلمانان شهید شدند ، زنان مسلمان- ازجمله امّ سلمه- درسوگ شهیدان جامه سیاه در برکردند.( سیر‌ه‌ ابن هشام : 3/15 @botshenasi‌
ابو نعیم اصفهانی نقل می کند: هنگامیکه خبرشهادت امام حسین(ع) به امّْ سلمه رسید، د رمسجد پیامبر (ص) قبّه ای سیاه زد و جامه سیاه پوشید. (عیون الاخبار از عماد الدین ادریس قریشی /109) اسماء بنت عمیس، پس از جنگ موته در عزای همسر خویش« جعفر طیّار» لباس سیاه پوشید.( مجمع الزوائد هیثمی : 3/16) یکی از فرزندان امام زین العابدین(ع) نقل می کند که پس از شهادت امام حسین(ع)،زنان بنی هاشم در ماتم آن حضرت لباسهای سیاه و جامه های خشن پوشیدند و هرگز از سرما شکایت نمی کردند و پدرم علیّ بن الحسین(ع) به علّت (اشتغال آنها به) مراسم عزاداری برای ایشان غذا درست می کردند.( محاسن برقی / 420ح195، بحارالانوار: 45/188) هنگامی که یزید، اهل بیت رسول خدا را طلبید و آنان را میان ماندن در شام و برگشتن به مدینه مخیّر نمود، گفتند: « ما بیش از هر چیز دوست داریم که برای امام مظلوم مجلس ماتم و عزا برپا کنیم وگریه و زاری کنیم. یزید گفت: آنچه می خواهید انجام دهید. آنگاه خانه هایی را برای آنان مهیّا ساخت، پس از زنان بنی هاشم و طائفه قریش کسی باقی نماند، جز اینکه (به نشانه‌ عزاداری ) برای حسین(ع) لباس سیاه پوشیدند، و به مدت هفت روز برای آن حضرت ندبه و زاری کردند.( منتخب طریحی : 2/482، بحارالانوار: 45/196) پس از خطبه تاریخی امام سجّاد(ع) د رمسجد جامع دمشق، منهال برخاست و گفت: چگونه هستی ای فرزند رسول خدا؟امام سجاد(ع) فرمود: چگونه می شود حال کسی که پدرشبه قتل رسیده باشد و اهل و عیالش اسیر شده باشند؟ همانا من و اهل بیتم لباس عزا پوشیده ایم و پوشیدن لباس نو برما روا نیست. (مقتل ابی مخنف / 217، ناسخ التواریخ، زندگی امام سجاد علیه السلام) سلیمان بن راشد از پدرش نقل می کند که امام سجاد(ع) را دیدم که جبه ای جلو باز و سیاه رنگ و طیلسانی کبود رنگ پوشیده بود. این شیوه از سوی دیگر ائمه(ع) و بزرگانی چون ام سلمه، مختار ثقفی و سیف بن عمیره نخعی کوفی جریان داشته و در عصر غیبت تا کنون تداوم یافته است. (کافی: 6/449، وسائل: 5/34 ب 18 احکام ملابس، حدیث دوم) نعمان بن بشیر هنگامی که خبر شهادت امام حسین(ع) را به گوش اهالی مدینه رسانید، همه‌ مردها سیاه پوشیدند و فریاد و ناله سردادند. ( مقتل ابی مخنف/222) سلیمان بن ابی جعفر (عموی هارون) در تشییع پیکر مطهّر امام کاظم(ع) جامه‌ سیاه پوشیده بود. (بحارالانوار: 48/227) سیف بن عمیره، صحابی بزرگ امام کاظم(ع) در سوگنامه خود می گوید: والبس ثیاب الحزن یوم مصابه         ما بین اسود حالک او اخضر در روز شهادت آن حضرت ( روز عاشورا ) جامه های عزا بر تن کن، یا به رنگ سیاه تند و یا سبز سیر (منتخب طریحی: 2/437) این ده مورد ثابت می کند که در قرون اولیه اسلام نیز همانند روزگار ما لباس سیاه علامت عزا بوده است. قضیه اول و دوم به بانویی مربوط می شود که هفت سال همسر پیامبر (ص) بود و بیش از پنجاه سال با امامان معصوم از نزدیک مربوط، و محشور و مأنوس بوده است. ودایع امام علی و امام حسین(ع) درنزداو بود، و امام حسین(ع) او را مادر خطاب می کرد، با توجه به اینکه اقامه‌ مراسم عزا از مسائل مبتلابه بود و همواره رخ میداد، می توان عمل او را به تقریر معصومین(ع) نیز نسبت داد و عمل او را علاوه بر سیره کاشف از سنت دانست . مورد سوم درباره اسماء بنت عمیس است که همواره در محضر حضرت فاطمه زهرا و امیر المؤنان(ع) حضور داشت، عمل او نیز بیش از مسأله سیره برای ما مطرح می باشد. درمورد چهارم باید گفت که وجودافرادی چون عقیله بنی هاشم، نائبه حضرت زهرا، قهرمان کربلا، حضرت زینب کبری(ع) در میان بانوان سیاه پوش ، مسأله را از حدّ سیره بالاتر می برد. مورد پنجم نیز عیناً همانند مورد چهارم است و در حدّ حجّت شرعی است. اینک روایاتی که حاکی از قول یا عمل معصوم می باشد: اصبغ بن نباته گوید: بعد از شهادت مولای متقیان امیرالمؤمنان(ع) وارد مسجد کوفه شدم، دیدم که حضرت حسن و حسین(ع) جامه سیاه به تن کرده بودند. (در سال 352هجری معزّالدوله امر کردکه دهه اول محرم مردم لباس سیاه تن کنند و بازارها را ببندند.) بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی(ع)، عبدالله بن عباس به سوی مردم بیرون آمد و گفت: امیرالمؤمنین از میان ما رفت و برای خود جانشینی گذاشت که اگر دوست دارید به سوی شما بیرون آید، وگرنه کسی را بر کسی (اجباری) نیست. مردم به گریه افتادند و گفتند: بیرون آید، پس امام حسن(ع) در حالی که جامه های سیاه پوشیده بود به سوی مردم بیرون آمد و برای آنان خطبه خواند. (سیاه پوشی درسوگ ائمّه نور/233به نقل از رساله آیت الله مامقامی) رسول اکرم(ص) در آستانه‌ رحلت خودسیاه پوشیده بودند، امام صادق(ع) نیز می گویند: رسول اکرم هنگام رحلت پیراهنی سیاه بر تن کرده بود. بعداز شهادت امام حسین(ع) فرشته ای از فرشتگان بهشتی بر دریاها فرود آمد و بالهای خود را بر فراز آن گسترد و سپس شیهه ای کشید و گفت: «ای اهل دریاه telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQl