eitaa logo
انجمن علمی فلسفه علوم اجتماعی
806 دنبال‌کننده
371 عکس
20 ویدیو
11 فایل
❖ انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم (ع) مجموعه ای‌ است که سعی دارد در عرصه ترویج تاملات فلسفی در عرصه علوم اجتماعی قدم بردارد. • • • • ❃ دبیر انجمن/سعید کریم داداشی @saeed_karimdadashi
مشاهده در ایتا
دانلود
انجمن علمی فلسفه علوم اجتماعی
🔹 کالبدشکافی سنت آلمانی؛ فلسفه علوم اجتماعی در آلمان دقیقاً چه می‌کند؟ 📝 یادداشت های معرفی جایگاه ر
🔹امپراتوریِ روش و منطق؛ کالبدشکافی «فلسفه علوم اجتماعی» در بریتانیا 📝 یادداشت های معرفی جایگاه رشته فلسفه علوم اجتماعی؛ اگر فلسفه علوم اجتماعی در آلمان به دنبال «درمان روحِ جامعه» است، در انگلستان به دنبال «تعمیرِ موتورِ علم» است. در بریتانیا، فیلسوف علوم اجتماعی نه یک منتقد فرهنگی، بلکه یک «تکنیسینِ عالی‌رتبه منطق» محسوب می‌شود. فضای آکادمیک انگلیس (UK)، مهدِ فلسفه تحلیلی (Analytic Philosophy) است و این موضوع، رنگ و بوی کاملاً متفاوتی به این رشته داده است. برای شناخت زیست‌بوم این رشته در انگلستان، باید محورهای زیر را بشناسید: ۱. پارادایم حاکم: «دقت جراحی‌گونه» و میراث پوپر قلب تپنده فلسفه علوم اجتماعی در انگلستان، مدرسه اقتصاد لندن (LSE) است. دپارتمان «فلسفه، منطق و روش علمی» در این دانشگاه که توسط کارل پوپر پایه‌گذاری شد، هنوز هم قبله‌گاه این رشته در جهان انگلیسی‌زبان است. در اینجا، هیچ خبری از جملات مبهم و سنگین فلسفی نیست. همه چیز باید شفاف، منطقی و قابل استدلال باشد. تمرکز اصلی بر روی این است: آیا روش‌هایی که اقتصاددانان و جامعه‌شناسان استفاده می‌کنند، از نظر منطقی معتبر (Valid) است؟ ۲. موضوعات داغ: از علیت تا سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد در حالی که آلمانی‌ها درگیر مفاهیمی مثل «عدالت» و «ازخودبیگانگی» هستند، بریتانیایی‌ها روی مفاهیم سخت‌افزاری‌تری کار می‌کنند: شکارِ علیت (Causality): ننسی کارت‌رایت (Nancy Cartwright)، از غول‌های فعلی این رشته در انگلستان (دانشگاه دورهام و LSE)، تمام کارش این است: وقتی می‌گوییم «فقر باعث جرم می‌شود»، دقیقاً از چه مکانیسمی حرف می‌زنیم؟ چگونه می‌توان در جهانِ غیرقابل پیش‌بینی اجتماعی، قانون علمی کشف کرد؟ سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد (Evidence-Based Policy): دولت انگلستان وسواس زیادی روی آمار دارد. فیلسوفان علوم اجتماعی در اینجا نقش حیاتی دارند؛ آن‌ها تعیین می‌کنند که چه چیزی «شواهد معتبر» محسوب می‌شود و چه چیزی صرفاً «همبستگی آماری» (Correlation) است. ۳. پیوند ناگسستنی با اقتصاد و علوم شناختی در انگلیس، مرز بین فلسفه و اقتصاد تقریباً نامرئی است. نظریه انتخاب عقلانی (Rational Choice Theory): بخش بزرگی از ادبیات این رشته در انگلیس، به تحلیل ریاضیِ رفتار انسان‌ها اختصاص دارد. نظریه بازی‌ها (Game Theory) در اینجا فقط ابزار ریاضی نیست، بلکه موضوع بحث فلسفی است. علوم رفتاری: با ظهور اقتصاد رفتاری (Behavioral Economics)، دپارتمان‌های فلسفه در انگلیس (مثل وارویک یا بریستول) اکنون روی مبانی فلسفیِ ذهن و تصمیم‌گیری کار می‌کنند. ۴. ساختار نهادی: دپارتمان‌های HPS در بسیاری از دانشگاه‌های برتر انگلیس (مثل کمبریج و لیدز)، این رشته زیرمجموعه دپارتمان‌های «تاریخ و فلسفه علم» (HPS) قرار دارد. این یعنی نگاه به علوم اجتماعی، همیشه در مقایسه با علوم طبیعی (فیزیک و زیست‌شناسی) است. پرسش همیشگی این است: «آیا جامعه‌شناسی می‌تواند مثل فیزیک دقیق باشد؟ اگر نه، چرا؟» (بحث ناتورالیسم). ۵. چرخش جدید: فلسفه تکنولوژی اجتماعی جدیدترین ترند در لندن، آکسفورد و ادینبورگ، ورود فلسفه علوم اجتماعی به حوزه «تکنولوژی و دیتا» است. پژوهشگران اکنون بررسی می‌کنند که: آیا الگوریتم‌های توزیع منابع (مثلاً در سیستم بهداشت NHS) عادلانه هستند؟ هستی‌شناسیِ «داده» (Data) چیست؟ آیا داده‌های اجتماعی واقعیت دارند یا برساخته هستند؟ • • انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
📸 💡 برگزاری سلسله جلسات مبانی فلسفی نظام سازی 🔸مفهوم؛ تئودور آدورنو مورخه ۱۴۰۴/۰9/06 نشست میز نظام سازی و فلسفه علوم اجتماعی ارائه دهنده:حجت الاسلام استاد علی اسدی دبیر جلسه: حجت الاسلام حسام وحیدی 📮 مدرسه علوم انسانی اسلامی سها با همکاری انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم . . https://eitaa.com/Bou_PHSS
| بزرگداشت ابونصرفارابی 🔸برپایی جامعه و ضرورت بازسازی نظـــــــــــام حکمــــــــــــــت عمـــــــــــــــــــلی 🔹دکتر روح الله اسلامی ♦️این جلسه به مناسبت بزرگداشت حکیم ابونصر فارابی و به همت مدرسه علوم انسانی‌اسلامی آیه با مشارکت صمیمانه و انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم«ع» و انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه رضوی برگزار شد. • • • • انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
تاملی در نسبت بین فلسفه و علوم اجتماعی در سنت آلمانی یادداشت اختصاصی | در یک قرائت از این رشته که فلسفهٔ علوم اجتماعی را نه شاخه‌ای روش‌شناختی، بلکه تداوم تاریخیِ متافیزیک آلمانی می‌فهمد نقطهٔ آغاز بحث روشن‌تر می‌شود. در این نگاه، علوم اجتماعی امتداد همان مسئله‌هایی است که نخست در نظام کانت و سپس در دستگاه دیالکتیکی هگل ظهور کردند، اما اکنون در قالب نهادها، ساختارهای کنش، عقلانیت‌های تاریخی و شکل‌های عینیت‌یافتهٔ زندگی جمعی تحقق پیدا می‌کنند. این رویکرد علوم اجتماعی را محصول تغییر یک پرسش فلسفی به سطح اجتماعی می‌داند: پرسش از «شرط امکان»—که ابتدا شرط امکان تجربه بود، سپس شرط امکان تاریخ عقل، و اکنون شرط امکان فهم و کنش اجتماعی. بر اساس همین مبنا، می‌توان توضیح داد که انتقال از کانت به نظریه اجتماعی آلمانی انتقالی سطحی یا استعاری نیست، بلکه جابه‌جاییِ محل بروز یک منطق است. کانت نشان داد که تجربه فقط در چارچوب مقولاتی شکل می‌گیرد که پیش از هر مشاهده‌ای وجود دارند و امکان فهم جهان را فراهم می‌کنند. نظریه اجتماعی مدرن همین ساختار را در سطح جامعه بازسازی کرد؛ با این تفاوت که اکنون مقولات پیشینی نه در ذهن فرد، بلکه در شکل‌های نهادین معنا، در الگوهای عقلانیت و در صورت‌های فرهنگ و تاریخ جای می‌گیرند. به‌همین دلیل است که مفاهیمی چون کنش معنادار، عقلانیت، نهاد، ارزش یا سنت در نظریه اجتماعی، نه داده‌های تجربی، بلکه ساختارهای معناسازی‌اند که فهم جامعه را ممکن می‌کنند. به بیان دیگر، فرم‌های پیشینیِ فهم در نظریه اجتماعی به صورت ساختارهای اجتماعیِ امکان کنش بازتعریف می‌شوند. هگل با تاریخی‌کردن مفهوم عقل، مسیر متفاوتی برای همین انتقال فراهم کرد. در دستگاه او، عقل نه در ذهن فرد، بلکه در فرایند عینیت یافتن و بازگشت به خود در بستر تاریخ تحقق پیدا می‌کند. همین منطق در نظریه اجتماعی مدرن حضور فعال دارد: دیالکتیک هگلی، به‌جای آنکه الگوی تحول مفاهیم باشد، به ساختار تحول جامعه تبدیل می‌شود. تضادهای طبقاتی مارکس، عقلانی‌شدن نهادی نزد وبر، و تحلیل‌های متأخر درباره شی‌وارگی، سلطه و ساخت اجتماعی واقعیت، همگی ادامهٔ همان منطق‌اند که هگل به‌صورت مفهومی صورت‌بندی کرد. جامعه، در این معنا، صحنهٔ تحقق مفاهیم فلسفی است؛ جایی که عقل نه در قالب یک مقولهٔ متافیزیکی، بلکه در صورت‌های نهادی، اقتصادی، حقوقی و اداری ظاهر می‌شود. از این منظر، فلسفهٔ علوم اجتماعی وظیفه‌اش را در توضیح روش، یا دفاع از تبیین علی و برساخت‌های تجربی نمی‌بیند. کار اصلی آن تبیین منشأ مفهومی نظریه اجتماعی و نشان دادن این است که بدون فهم دستگاه‌های فلسفی—خصوصاً در سنت آلمانی—ساختار مفهومی علوم اجتماعی قابل درک نیست. تحلیل مفاهیمی مانند عقلانیت، آزادی، کنش، ساختار، معنا یا حتی مفهوم جامعه، همگی مستلزم بازگشت به مبانی متافیزیکی آن‌هاست. نظریه اجتماعی در این قرائت، مرحله‌ای از تداوم فلسفه است؛ مرحله‌ای که در آن مفاهیم فلسفی، پس از دوره‌ای از انتزاع، اکنون در مناسبات نهادی و تاریخی عینیت می‌یابند. نتیجهٔ چنین دیدگاهی کاملاً روشن است: علوم اجتماعی در این سطح چیزی جز شکل اجتماعی‌شدهٔ متافیزیک نیستند. نظریه اجتماعیِ مدرن، با همهٔ شاخه‌ها و تنوع‌هایش، محصول ورود همان پرسش‌های بنیادینِ کانت و هگل به عرصهٔ تاریخ و نهاد است. به همین دلیل، فهم جامعه مدرن و نظریه‌های آن بدون بازگشت به این ریشه‌ها، همیشه فهمی ناقص خواهد ماند؛ زیرا آنچه در نظریه اجتماعی دیده می‌شود، در اصل ادامهٔ زنجیره‌ای است که نخست در متافیزیک آغاز شده بود. ▫️ یادداشتی از حسام وحیدی • • • انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
انجمن علمی فلسفه علوم اجتماعی
تاملی در نسبت بین فلسفه و علوم اجتماعی در سنت آلمانی یادداشت اختصاصی | #بخش_اول در یک قرائت از این
💡علوم اجتماعی یا صورت اجتماعی فلسفه [ضرورت شناخت شجره نامه فلسفی مفاهیم علوم اجتماعی] 📝 یادداشت اختصاصی | با توجه به دو مسیری که در بخش‌های پیشین توضیح داده شد—یکی انتقال ساختارهای پیشینیِ فهم از سطح ذهن به سطح نهادهای معناساز اجتماعی، و دیگری تاریخی‌شدن عقل در قالب فرایند عینیت‌یابی هگلی—اکنون می‌توان روشن‌تر توضیح داد که فلسفهٔ علوم اجتماعی در این قرائت چه وظیفه‌ای بر عهده دارد و چرا مطالعهٔ نظریه اجتماعی مدرن بدون شناخت ریشه‌های متافیزیکی آن اساساً ناممکن است. در این نگاه، علوم اجتماعی به‌جای آنکه به‌عنوان مجموعه‌ای از روش‌ها و نظریه‌های تجربی در نظر گرفته شوند، باید به‌مثابه مرحله‌ای تلقی شوند که در آن مفاهیم فلسفی از ساحت انتزاعی خود عبور کرده و در نهادها، کنش‌ها، شکل‌های عقلانیت و ساختارهای جمعی تثبیت شده‌اند. در چنین چارچوبی، وظیفه فلسفهٔ علوم اجتماعی نه دفاع از روش‌های کمی و کیفی، نه بررسی حدود تبیین علی، و نه بحث درباره نقش نظریه در مشاهده است؛ بلکه تبیینِ ریشهٔ مفهومیِ نظریه اجتماعی است. این تبیین مستلزم آن است که یک مفهوم اجتماعی نه بر اساس رفتار یا داده، بلکه بر اساس شجره‌نامه فلسفی آن فهم شود. به‌طور مثال، «عقلانیت» در جامعه‌شناسی تنها زمانی مفهوم می‌شود که مسیر آن از عقل عملی کانت تا روح عینی هگل، و سپس تا عقلانی‌شدن نهادهای مدرن در وبر پیگیری شود. همین‌طور مفاهیمی مانند ساختار، کنش، معنا، فردیت، آزادی، سلطه یا شی‌وارگی، همگی ریشه‌هایی در مباحث متافیزیک دارند و بدون درک آن ریشه‌ها تصویر نظریه اجتماعی ناگزیر ناقص باقی می‌ماند. این امر نشان می‌دهد که علوم اجتماعی در این سطح به‌هیچ‌وجه علمی «بی‌طرف» یا مبتنی بر مشاهده نیست؛ زیرا آنچه مشاهده می‌شود، پیشاپیش در چارچوبی مفهومی شکل گرفته که ریشه در سنت فلسفی دارد. داده‌ها تنها در پرتو مفاهیمی قابل رؤیت‌اند که بار تاریخی و متافیزیکی دارند. بنابراین علم اجتماعی هرگز از مفاهیمی که آن را ممکن می‌سازند فراتر نمی‌رود؛ مفاهیمی که خود در سلسله‌ای طولانی از بحث‌های متافیزیکیِ فلسفه آلمانی شکل یافته‌اند. به عبارت دیگر، جامعه‌شناسی و نظریه اجتماعی مشغول بررسی جهان نیستند؛ بلکه مشغول تحقق‌یافتگیِ مفاهیم فلسفی در جهان‌اند. از اینجا روشن می‌شود که چرا علوم اجتماعی در این قرائت، «صورت‌اجتماعی فلسفه» محسوب می‌شود: زیرا لحظه‌ای در تاریخ است که در آن بحث‌های فلسفی نه در زبان فلسفه، بلکه در زبان جامعه، اقتصاد، سیاست و نهادهای مدرن تداوم می‌یابند. جامعه‌شناسی نه درباره جامعه، بلکه درباره تجسد عقل و مقولات در جامعه است؛ و نظریه اجتماعی نه درباره قوانین تجربی، بلکه درباره حرکت درونی مفاهیمی است که اکنون در قالب ساختارهای جمعی تثبیت شده‌اند. این امر همچنین توضیح می‌دهد که چرا نظریه اجتماعی—به‌ویژه در سنت آلمانی—همواره بار سنگینی از مفاهیم فلسفی با خود حمل می‌کند و هیچ‌گاه به سطح یک علم تجربی تقلیل‌پذیر نیست. در نهایت، پیامد معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی این دیدگاه آن است که علوم اجتماعی در اساس، مطالعهٔ «چگونگی تحقق‌یافتن مفاهیم» است؛ نه مطالعهٔ رفتار یا الگوهای مشاهده‌ای. رفتار تنها آخرین حلقه است؛ حلقه‌ای که پس از عبور مفاهیم از مسیر متافیزیک، تاریخ و نهاد پدیدار می‌شود. به همین دلیل، هر خوانش جدی از نظریه اجتماعی مدرن ناگزیر باید به مبانی متافیزیکیِ آن بازگردد. بدون کانت، امکان توضیح سازوکارهای پیشینیِ معناسازی اجتماعی وجود ندارد؛ و بدون هگل، امکان فهم حرکت تاریخیِ عقل در قالب ساختارهای نهادی مدرن ناممکن خواهد بود. در نتیجه، علوم اجتماعی در این منظر نه گسستی از فلسفه، بلکه مرحله‌ای از آن و صورت اجتماعی‌شدهٔ همان دستگاه‌های مفهومی‌اند که در فلسفه آلمانی بنیان‌گذاری شدند. ▫️ یادداشتی از حسام وحیدی • • • انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS