eitaa logo
انجمن علمی فلسفه علوم اجتماعی
806 دنبال‌کننده
371 عکس
20 ویدیو
11 فایل
❖ انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم (ع) مجموعه ای‌ است که سعی دارد در عرصه ترویج تاملات فلسفی در عرصه علوم اجتماعی قدم بردارد. • • • • ❃ دبیر انجمن/سعید کریم داداشی @saeed_karimdadashi
مشاهده در ایتا
دانلود
| بزرگداشت ابونصرفارابی 🔸برپایی جامعه و ضرورت بازسازی نظـــــــــــام حکمــــــــــــــت عمـــــــــــــــــــلی 🔹دکتر روح الله اسلامی ♦️این جلسه به مناسبت بزرگداشت حکیم ابونصر فارابی و به همت مدرسه علوم انسانی‌اسلامی آیه با مشارکت صمیمانه و انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم«ع» و انجمن علمی علوم اجتماعی دانشگاه رضوی برگزار شد. • • • • انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
تاملی در نسبت بین فلسفه و علوم اجتماعی در سنت آلمانی یادداشت اختصاصی | در یک قرائت از این رشته که فلسفهٔ علوم اجتماعی را نه شاخه‌ای روش‌شناختی، بلکه تداوم تاریخیِ متافیزیک آلمانی می‌فهمد نقطهٔ آغاز بحث روشن‌تر می‌شود. در این نگاه، علوم اجتماعی امتداد همان مسئله‌هایی است که نخست در نظام کانت و سپس در دستگاه دیالکتیکی هگل ظهور کردند، اما اکنون در قالب نهادها، ساختارهای کنش، عقلانیت‌های تاریخی و شکل‌های عینیت‌یافتهٔ زندگی جمعی تحقق پیدا می‌کنند. این رویکرد علوم اجتماعی را محصول تغییر یک پرسش فلسفی به سطح اجتماعی می‌داند: پرسش از «شرط امکان»—که ابتدا شرط امکان تجربه بود، سپس شرط امکان تاریخ عقل، و اکنون شرط امکان فهم و کنش اجتماعی. بر اساس همین مبنا، می‌توان توضیح داد که انتقال از کانت به نظریه اجتماعی آلمانی انتقالی سطحی یا استعاری نیست، بلکه جابه‌جاییِ محل بروز یک منطق است. کانت نشان داد که تجربه فقط در چارچوب مقولاتی شکل می‌گیرد که پیش از هر مشاهده‌ای وجود دارند و امکان فهم جهان را فراهم می‌کنند. نظریه اجتماعی مدرن همین ساختار را در سطح جامعه بازسازی کرد؛ با این تفاوت که اکنون مقولات پیشینی نه در ذهن فرد، بلکه در شکل‌های نهادین معنا، در الگوهای عقلانیت و در صورت‌های فرهنگ و تاریخ جای می‌گیرند. به‌همین دلیل است که مفاهیمی چون کنش معنادار، عقلانیت، نهاد، ارزش یا سنت در نظریه اجتماعی، نه داده‌های تجربی، بلکه ساختارهای معناسازی‌اند که فهم جامعه را ممکن می‌کنند. به بیان دیگر، فرم‌های پیشینیِ فهم در نظریه اجتماعی به صورت ساختارهای اجتماعیِ امکان کنش بازتعریف می‌شوند. هگل با تاریخی‌کردن مفهوم عقل، مسیر متفاوتی برای همین انتقال فراهم کرد. در دستگاه او، عقل نه در ذهن فرد، بلکه در فرایند عینیت یافتن و بازگشت به خود در بستر تاریخ تحقق پیدا می‌کند. همین منطق در نظریه اجتماعی مدرن حضور فعال دارد: دیالکتیک هگلی، به‌جای آنکه الگوی تحول مفاهیم باشد، به ساختار تحول جامعه تبدیل می‌شود. تضادهای طبقاتی مارکس، عقلانی‌شدن نهادی نزد وبر، و تحلیل‌های متأخر درباره شی‌وارگی، سلطه و ساخت اجتماعی واقعیت، همگی ادامهٔ همان منطق‌اند که هگل به‌صورت مفهومی صورت‌بندی کرد. جامعه، در این معنا، صحنهٔ تحقق مفاهیم فلسفی است؛ جایی که عقل نه در قالب یک مقولهٔ متافیزیکی، بلکه در صورت‌های نهادی، اقتصادی، حقوقی و اداری ظاهر می‌شود. از این منظر، فلسفهٔ علوم اجتماعی وظیفه‌اش را در توضیح روش، یا دفاع از تبیین علی و برساخت‌های تجربی نمی‌بیند. کار اصلی آن تبیین منشأ مفهومی نظریه اجتماعی و نشان دادن این است که بدون فهم دستگاه‌های فلسفی—خصوصاً در سنت آلمانی—ساختار مفهومی علوم اجتماعی قابل درک نیست. تحلیل مفاهیمی مانند عقلانیت، آزادی، کنش، ساختار، معنا یا حتی مفهوم جامعه، همگی مستلزم بازگشت به مبانی متافیزیکی آن‌هاست. نظریه اجتماعی در این قرائت، مرحله‌ای از تداوم فلسفه است؛ مرحله‌ای که در آن مفاهیم فلسفی، پس از دوره‌ای از انتزاع، اکنون در مناسبات نهادی و تاریخی عینیت می‌یابند. نتیجهٔ چنین دیدگاهی کاملاً روشن است: علوم اجتماعی در این سطح چیزی جز شکل اجتماعی‌شدهٔ متافیزیک نیستند. نظریه اجتماعیِ مدرن، با همهٔ شاخه‌ها و تنوع‌هایش، محصول ورود همان پرسش‌های بنیادینِ کانت و هگل به عرصهٔ تاریخ و نهاد است. به همین دلیل، فهم جامعه مدرن و نظریه‌های آن بدون بازگشت به این ریشه‌ها، همیشه فهمی ناقص خواهد ماند؛ زیرا آنچه در نظریه اجتماعی دیده می‌شود، در اصل ادامهٔ زنجیره‌ای است که نخست در متافیزیک آغاز شده بود. ▫️ یادداشتی از حسام وحیدی • • • انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
انجمن علمی فلسفه علوم اجتماعی
تاملی در نسبت بین فلسفه و علوم اجتماعی در سنت آلمانی یادداشت اختصاصی | #بخش_اول در یک قرائت از این
💡علوم اجتماعی یا صورت اجتماعی فلسفه [ضرورت شناخت شجره نامه فلسفی مفاهیم علوم اجتماعی] 📝 یادداشت اختصاصی | با توجه به دو مسیری که در بخش‌های پیشین توضیح داده شد—یکی انتقال ساختارهای پیشینیِ فهم از سطح ذهن به سطح نهادهای معناساز اجتماعی، و دیگری تاریخی‌شدن عقل در قالب فرایند عینیت‌یابی هگلی—اکنون می‌توان روشن‌تر توضیح داد که فلسفهٔ علوم اجتماعی در این قرائت چه وظیفه‌ای بر عهده دارد و چرا مطالعهٔ نظریه اجتماعی مدرن بدون شناخت ریشه‌های متافیزیکی آن اساساً ناممکن است. در این نگاه، علوم اجتماعی به‌جای آنکه به‌عنوان مجموعه‌ای از روش‌ها و نظریه‌های تجربی در نظر گرفته شوند، باید به‌مثابه مرحله‌ای تلقی شوند که در آن مفاهیم فلسفی از ساحت انتزاعی خود عبور کرده و در نهادها، کنش‌ها، شکل‌های عقلانیت و ساختارهای جمعی تثبیت شده‌اند. در چنین چارچوبی، وظیفه فلسفهٔ علوم اجتماعی نه دفاع از روش‌های کمی و کیفی، نه بررسی حدود تبیین علی، و نه بحث درباره نقش نظریه در مشاهده است؛ بلکه تبیینِ ریشهٔ مفهومیِ نظریه اجتماعی است. این تبیین مستلزم آن است که یک مفهوم اجتماعی نه بر اساس رفتار یا داده، بلکه بر اساس شجره‌نامه فلسفی آن فهم شود. به‌طور مثال، «عقلانیت» در جامعه‌شناسی تنها زمانی مفهوم می‌شود که مسیر آن از عقل عملی کانت تا روح عینی هگل، و سپس تا عقلانی‌شدن نهادهای مدرن در وبر پیگیری شود. همین‌طور مفاهیمی مانند ساختار، کنش، معنا، فردیت، آزادی، سلطه یا شی‌وارگی، همگی ریشه‌هایی در مباحث متافیزیک دارند و بدون درک آن ریشه‌ها تصویر نظریه اجتماعی ناگزیر ناقص باقی می‌ماند. این امر نشان می‌دهد که علوم اجتماعی در این سطح به‌هیچ‌وجه علمی «بی‌طرف» یا مبتنی بر مشاهده نیست؛ زیرا آنچه مشاهده می‌شود، پیشاپیش در چارچوبی مفهومی شکل گرفته که ریشه در سنت فلسفی دارد. داده‌ها تنها در پرتو مفاهیمی قابل رؤیت‌اند که بار تاریخی و متافیزیکی دارند. بنابراین علم اجتماعی هرگز از مفاهیمی که آن را ممکن می‌سازند فراتر نمی‌رود؛ مفاهیمی که خود در سلسله‌ای طولانی از بحث‌های متافیزیکیِ فلسفه آلمانی شکل یافته‌اند. به عبارت دیگر، جامعه‌شناسی و نظریه اجتماعی مشغول بررسی جهان نیستند؛ بلکه مشغول تحقق‌یافتگیِ مفاهیم فلسفی در جهان‌اند. از اینجا روشن می‌شود که چرا علوم اجتماعی در این قرائت، «صورت‌اجتماعی فلسفه» محسوب می‌شود: زیرا لحظه‌ای در تاریخ است که در آن بحث‌های فلسفی نه در زبان فلسفه، بلکه در زبان جامعه، اقتصاد، سیاست و نهادهای مدرن تداوم می‌یابند. جامعه‌شناسی نه درباره جامعه، بلکه درباره تجسد عقل و مقولات در جامعه است؛ و نظریه اجتماعی نه درباره قوانین تجربی، بلکه درباره حرکت درونی مفاهیمی است که اکنون در قالب ساختارهای جمعی تثبیت شده‌اند. این امر همچنین توضیح می‌دهد که چرا نظریه اجتماعی—به‌ویژه در سنت آلمانی—همواره بار سنگینی از مفاهیم فلسفی با خود حمل می‌کند و هیچ‌گاه به سطح یک علم تجربی تقلیل‌پذیر نیست. در نهایت، پیامد معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی این دیدگاه آن است که علوم اجتماعی در اساس، مطالعهٔ «چگونگی تحقق‌یافتن مفاهیم» است؛ نه مطالعهٔ رفتار یا الگوهای مشاهده‌ای. رفتار تنها آخرین حلقه است؛ حلقه‌ای که پس از عبور مفاهیم از مسیر متافیزیک، تاریخ و نهاد پدیدار می‌شود. به همین دلیل، هر خوانش جدی از نظریه اجتماعی مدرن ناگزیر باید به مبانی متافیزیکیِ آن بازگردد. بدون کانت، امکان توضیح سازوکارهای پیشینیِ معناسازی اجتماعی وجود ندارد؛ و بدون هگل، امکان فهم حرکت تاریخیِ عقل در قالب ساختارهای نهادی مدرن ناممکن خواهد بود. در نتیجه، علوم اجتماعی در این منظر نه گسستی از فلسفه، بلکه مرحله‌ای از آن و صورت اجتماعی‌شدهٔ همان دستگاه‌های مفهومی‌اند که در فلسفه آلمانی بنیان‌گذاری شدند. ▫️ یادداشتی از حسام وحیدی • • • انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
انجمن علمی فلسفه علوم اجتماعی
💡علوم اجتماعی یا صورت اجتماعی فلسفه [ضرورت شناخت شجره نامه فلسفی مفاهیم علوم اجتماعی] 📝 یادداشت اخ
💡مواجهه فلسفی با علوم اجتماعی مدرن نه یک انتخاب، بلکه شرط امکان ورود به میدان تولید علم است [بن‌بست مدل انگلوساکسون و امکان مواجهه فلسفی: طرحی برای اصلاح علوم اجتماعی ایران] 📝 یادداشت اختصاصی | فهم ضرورت خوانش متافیزیکی از علوم اجتماعی برای فضای فکری ایران زمانی ممکن می‌شود که ببینیم چگونه در نظام آکادمیک فعلی، علوم اجتماعی عمدتاً در قالب الگوی انگلوساکسونی تدریس شده و به‌صورت دانشی کارکردی، تجربی و فلسفه‌زدایی‌شده تلقی می‌گردد؛ گویی هیچ نسبتی میان ساختارهای مفهومی این علوم و مبانی فلسفی‌ای که در غرب آن‌ها را ممکن ساخته برقرار نیست. در چنین مدلی، علوم اجتماعی به صورت فنّی خنثی و جهان‌شمول آموزش داده می‌شود، بی‌آنکه مفاهیمی چون عقلانیت، کنش، ساختار، فرهنگ و تاریخ در شجره‌نامه فلسفی‌شان مورد خوانش قرار گیرند. نتیجه آن است که در فضای ایرانی، نظریه‌پرداز علوم اجتماعی و فیلسوف غربی در دو مدار کاملاً بی‌ارتباط حرکت می‌کنند: اولی فاقد درک ریشه‌های فلسفی مفاهیمی است که با آن کار می‌کند، و دومی تصویری از نسبت مفاهیم فلسفی و صورت‌بندی‌های اجتماعی ندارد. این «چشم کورِ دوگانه»—یعنی فقدان مهارت فلسفی در جامعه‌شناس و فقدان مهارت اجتماعی در فیلسوف—عملاً امکان هرگونه فهم نظری از علوم اجتماعی را مختل کرده است. در این وضعیت، آنچه به‌عنوان فهم علوم اجتماعی غربی عرضه می‌شود نه فهم، بلکه توهمِ فهم است. زیرا مفاهیم اجتماعی، حتی در صورت صحت یا خطایشان، بدون ردیابی مسیر فلسفی پیدایش خود قابل درک نیستند. وقتی مفهومی مانند «عقلانیت» یا «کنش» از سنت کانت و هگل جدا شود، آنچه به ایران منتقل می‌گردد صرفاً پوسته‌ای تجربی و کارکردی است که آماده دست‌کاری سیاسی، ایدئولوژیک و سازمانی است. درست به همین دلیل است که بخشی از ابتذال علمی موجود در فضای علوم اجتماعی ایران—و تبدیل نظریه اجتماعی به ابزار سیاست‌گذاری یا منازعات حزبی—از همین بریدگی ریشه می‌گیرد؛ یعنی حذف تبار فلسفی و تقلیل علوم اجتماعی به مجموعه‌ای از داده‌ها و تکنیک‌ها. اما موضوع فقط انتقال ناقص نیست؛ موضوع این است که مطالعه علوم اجتماعی بدون تفکر فلسفی اساساً ممکن نیست. زیرا علوم اجتماعی—حداقل در شکل مدرن و در سنت آلمانی—خود تجسد همان تفکری است که از سطح متافیزیک به سطح تاریخ و جامعه انتقال یافته است. این بدان معناست که اگر متفکر علوم اجتماعی در سنت ایرانی به جای تفکر، به انبار داده و حافظه‌ای از نظریه‌ها تبدیل شده است، مسئله ناشی از نبود مواجهه تفکرزای فلسفی با مبانی علوم اجتماعی مدرن است. فقدان تفکر، خود را به شکل خودباختگی نظری نشان می‌دهد: جامعه‌شناس ایرانی نه از متن غرب عبور می‌کند و نه غرب را نقد می‌کند؛ تنها آن را تکرار می‌کند. در حالی که اگر مواجهه با علوم اجتماعی مدرن تفکرآور باشد، ممکن است درست از دل خوانش انتقادی غربی‌ترین متون به نتیجه ضدغربی و ناسازگار با مدرنیته برسیم. اما این میزان از خودآگاهی جز از مسیر تفلسف فلسفی ممکن نیست. در گام بعد، مسئله اساسی‌تر سربرمی‌آورد: علوم اجتماعی موجود، خواه‌ناخواه، زاده دستگاه فکری و تاریخی خاصی‌اند و در «مرکب اعتباری» تمدن غرب شکل گرفته‌اند. اکنون اگر ما در ایران از تحول علوم انسانی، اسلامی‌سازی علوم یا امتداد حکمتِ فلسفی سخن می‌گوییم، ناگزیر باید تعیین کنیم که نسبت ما با علوم اجتماعیِ غربی چیست. آیا می‌توان به‌سادگی از غرب چشم پوشید و نظامی جایگزین ساخت؟ یا این‌که جدال با مدرنیته نیازمند شناخت دقیق حریف فکری آن است؟ و مهم‌تر از آن: با چه دانشی می‌توان به این میدان وارد شد؟ آیا فقه قادر است با علوم اجتماعی مدرن به‌عنوان دستگاهی مفهومی و تاریخیِ ریشه‌دار مقابله کند؟ پاسخ روشن است که بدون خوانش فلسفیِ عمیق از بنیادهای علوم اجتماعی مدرن، هیچ مواجهه‌ای—چه انتقادی، چه سازنده—ممکن نیست. این ضرورت زمانی روشن‌تر می‌شود که توجه کنیم بسیاری از مسائلی که در سنت کانت یا هگل به نقطه عزیمت علوم اجتماعی تبدیل شدند—از مسئله عقلانیت تا مفهوم تاریخ، از حرکت دیالکتیکی تا ساختارهای معناساز—در سنت فلسفی اسلامی، به‌ویژه در دستگاه ابن‌سینا، سهروردی، ملاصدرا و سپس علامه طباطبایی با قدمتی عمیق‌تر و انسجام فلسفی گسترده‌تر طرح شده‌اند. حرکت جوهری ملاصدرا نه‌تنها فهم تازه‌ای از تاریخ و زمان عرضه کرده، بلکه ظرفیت‌هایی برای تبیین پویایی اجتماعی و تکوّن تدریجی آن دارد. مفهوم عقل در سنت اسلامی، نسبت علم و وجود، نقش صورت در تکوین معرفت، مراتب نفس و ساختارهای جمعی_همه این‌ها مسائلی هستند که می‌توانند در برابر مفهوم‌پردازی‌های کانتی و هگلی قرار گیرند و امکان گفت‌وگو، نقد و حتی جایگزینی را فراهم سازند.
انجمن علمی فلسفه علوم اجتماعی
💡مواجهه فلسفی با علوم اجتماعی مدرن نه یک انتخاب، بلکه شرط امکان ورود به میدان تولید علم است [بن‌بست
به همین دلیل است که مواجهه فلسفی با علوم اجتماعی مدرن نه یک انتخاب، بلکه شرط امکان ورود به میدان تولید علم است. تنها از طریق این مواجهه است که می‌توان نسبت‌های واقعی میان مفاهیم فلسفه اسلامی و مفاهیم اجتماعی جدید را دید. تا زمانی که علوم اجتماعی در ایران بدون تبارشناسی فلسفی خوانده شود، ذهن قادر به تشخیص این نسبت‌ها نخواهد بود و تنها در سطح ظاهر نظریه‌ها حرکت می‌کند. اما به محض آن‌که نگاه تغییر کند، و علوم اجتماعی از دریچه مفاهیم فلسفی خوانده شود، پرسش اصلی دیگر این نخواهد بود که «کدام مفهوم فلسفی اسلامی در علوم اجتماعی کاربرد دارد»، بلکه این خواهد بود که «آیا اساساً مفهومی در سنت فلسفی ما وجود دارد که در فرایند تولید علوم اجتماعی بی‌اثر باشد؟». و این همان تغییر مبنایی‌ای است که می‌تواند مسیر تولید نظریه اجتماعی جدید را در ایران باز کند. ▫️ یادداشتی از حسام وحیدی • • • انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
🔸 جامعه از نگاه مدرن و مواجهه فلسفه اسلامی 👤 همراه با: استاد دکتر محمد رضا قائمی نیک ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
دکتر قائمی نیک صدا ۱۳۰ (1) (1)_1_1.mp3
زمان: حجم: 25.2M
❖ جامعه از نگاه مــــــــدرن و مواجهه فلسفه اسلامی ❃ دکتر محمدرضا قائمی نیک ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ https://eitaa.com/Bou_PHSS
🔸 برپایی جامعه و ضرورت بازسازی‌ نظام حکمت عملی 👤 همراه با: استاد دکتر روح الله اسلامی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم 🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
1404-09-05.mp3
زمان: حجم: 35.1M
❖ برپایی جامــــعه و ضـرورت بازسازی نظام حکمت عملی ❃ دکتر روح الله اسلامی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ https://eitaa.com/Bou_PHSS
🌐 کانال "میز الهیات و علوم اجتماعی" ✅ خلاصه جلسات و نشست‌های اساتید ✅مطالب متنوع میان‌رشته‌ای ✅تحلیل‌های الهیات سیاسی و اجتماعی ✅معرفی منابع و حلقه‌های مطالعاتی 🎯 فضایی برای علاقمندان به: •الهیات و جامعه‌شناسی •فلسفه علوم اجتماعی •اندیشه‌های غرب و اسلام 🏛وابسته به انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم ✨ دوستان علاقمند حتما عضو شوید! 🆔https://eitaa.com/elahiat_o